نقد و بررسی
نقد Sunshine by My Side | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوری آرام در دل زندگی روزمره «Sunshine by My Side» بیش از آنکه داستانی عاشقانه با تکیه بر شور و التهاب باشد، روایتی شهری دربارهٔ کار، تنهایی و بازسازی اعتمادبهنفس است. جیان بینگ، مدیر تبلیغاتیِ باتجربهای که زندگی زناشوییاش به پایان رسیده، و شنگ یانگ، طراح جوانی که تازه قدم به فضای حرفهای گذاشته، در برخوردی اتفاقی به هم نزدیک میشوند.
آشنایی آنها در بستری از پروژههای کاری، دیدارهای روزمره و دشواریهای شخصی پیش میرود؛ بستری که به سریال فرصت میدهد رابطه را نه در یک خلأ رمانتیک، بلکه در میان تعهدهای واقعی زندگی بپروراند. این مجموعهٔ چینی در ۳۶ قسمت ساخته شده و کارگردانی آن را Song Xiaofei بر عهده داشته است؛ Xiao Zhan و Bai Baihe نیز نقشهای اصلی را ایفا میکنند.
همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت سریال است و هم علت بخشی از کاستیهایش. اثر در تصویر کردن روزمرگی و مناسبات محیط کار غالباً موفقتر از پرداخت عاشقانهٔ مرکزی عمل میکند. تماشاگر با دو شخصیت روبهرو است که جهانهای متفاوتی دارند، اما روایت گاهی آنقدر در مسیرهای پیرامونی حرکت میکند که رابطهای که باید محور عاطفی داستان باشد، به حاشیه میرود.
شنگ یانگ؛ انرژی جوانی و میل به اثبات خویش شنگ یانگ از آن شخصیتهایی است که خیلی زود میتواند دل مخاطب را به دست آورد. شور، کنجکاوی و خوشبینی او در تقابل با احتیاط و تجربهٔ جیان بینگ قرار میگیرد و به داستان نیرویی گرم میبخشد. او صرفاً جوانی عاشقپیشه نیست؛ تازهواردی است که میخواهد جایگاه خود را در حرفهای رقابتی پیدا کند و از مسیر کار، مهارت و آزمونوخطا به استقلال برسد.
« همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت سریال است و هم علت بخشی از کاستیهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین وجه، شخصیتش را از یک نقش صرفاً رمانتیک فراتر میبرد. اجرای Xiao Zhan در انتقال جذابیت و سرزندگی شنگ یانگ نقش مهمی دارد. بازی او اغلب طبیعی و بیتکلف است و لحظههای کمیک یا سادهٔ شخصیت را با اغراق بیجا همراه نمیکند. بااینحال، شیفتگی شنگ یانگ به جیان بینگ گاهی چنان پررنگ میشود که مرز میان تحسین، علاقه و پیگیری بیش از اندازه بهدرستی روشن نیست.
این مسئله، بهخصوص در رابطهای که اختلاف سن و جایگاه حرفهای در آن اهمیت دارد، نیازمند ظرافت بیشتری بود. سریال گاه از او میخواهد هم نماد شور جوانانه باشد و هم نیرویی پخته و همتراز؛ اما این دو وجه همیشه به شکلی قانعکننده به هم نمیرسند. جیان بینگ؛ زنی در میانهٔ بازتعریف زندگی جیان بینگ یکی از جنبههای قابل توجه سریال را نمایندگی میکند: زنی بالغ و حرفهای که پس از شکست در زندگی زناشویی، ناچار است دوباره دربارهٔ خواستهها، اعتماد و آیندهٔ خود تصمیم بگیرد.
او نه صرفاً معشوقهٔ داستان است و نه شخصیتی که تمام هویتش به گذشتهٔ عاطفیاش فروکاسته شود. توانمندی او در کار، استقلالش و حساسیتش نسبت به انتخابهای شخصی، به روایت وزن میدهد. Bai Baihe این استقلال را با بازی کماغراق و واقعگرایانهای منتقل میکند. جیان بینگ در لحظههایی که خسته، مردد یا محتاط است، به انسانی باورپذیر بدل میشود؛ کسی که تجربهٔ گذشته سبب شده به آسانی به رابطهٔ تازهای تن ندهد.
این احتیاط از نظر شخصیتی منطقی است، اما فیلمنامه همیشه نمیتواند آن را به نیرویی دراماتیک تبدیل کند. گاهی به جای آنکه تردیدهای او به گفتوگوهایی عمیق و تحول تدریجی بینجامد، فاصلهای طولانی میان دو شخصیت ایجاد میشود که از نظر عاطفی کمثمر میماند. عاشقانهای آهسته، اما کمجان سریال به الگوی عاشقانهٔ آهستهسوز وفادار است و علاقهاش را با مکث، همراهی و جزئیات کوچک میسازد.
« همین وجه، شخصیتش را از یک نقش صرفاً رمانتیک فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
برای مخاطبی که از دلدادگیهای پرهیاهو خسته است، این رویکرد میتواند دلنشین باشد. رابطه در برخوردهای کوتاه و حمایتهای متقابل شکل میگیرد و گاه همین لحظههای کوچک از اعترافهای پرشور باورپذیرترند. بااینحال، آهستگی بهتنهایی عمق نمیسازد. میان جیان بینگ و شنگ یانگ فاصلهٔ سنی و تفاوت جایگاه کاری وجود دارد؛ بنابراین رابطه به گفتوگویی روشنتر دربارهٔ مرزها، قدرت و برابری عاطفی نیاز دارد.
سریال این عناصر را مطرح میکند، اما همیشه آنها را به اندازهای که برای قانعکننده شدن پیوند اصلی لازم است، بسط نمیدهد. در نتیجه، نزدیکی دو شخصیت گاهی بیشتر بر علاقهٔ شنگ یانگ و موقعیتهای مشترک استوار است تا بر شناختی متقابل که تماشاگر بتواند آن را در طول زمان احساس کند. کمرنگ بودن صمیمیت عاشقانه نیز باعث میشود بخشهایی از رابطه بیش از آنکه شکوفا شود، در حالت انتظار باقی بماند.
جهان کاری و ضرباهنگ شهر یکی از امتیازهای برجستهٔ مجموعه، فضاسازی شهری و محیط حرفهای آن است. جهان تبلیغات در سریال فقط پسزمینهای تزئینی نیست؛ محل رقابت، یادگیری، سازش و آزمودن خلاقیت شخصیتهاست. پروژهها و مناسبات کاری به شنگ یانگ امکان میدهند رشد کند و به جیان بینگ فرصت میدهند توانایی و تجربهاش را در متن زندگی روزانه نشان دهد.
شهر نیز با رفتوآمدها و فضاهای کاریاش، حس زندگی جاری را به قابها میآورد. این بخشها اغلب از رابطهٔ عاشقانه زندهترند، زیرا در آنها هدفها و موانع روشنترند: کاری باید انجام شود، تصمیمی باید گرفته شود و شخصیتها در برابر نتیجهٔ انتخابهایشان قرار میگیرند. بازیهای طبیعی گروه نیز به باورپذیری این لحظات کمک میکند.
« برای مخاطبی که از دلدادگیهای پرهیاهو خسته است، این رویکرد میتواند دلنشین باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گفتوگوها و تعاملهای روزمره معمولاً به جای آنکه نمایشی و پرطنین باشند، حالتی آشنا دارند؛ گویی شخصیتها واقعاً در میان کار و مسئولیتهایشان زندگی میکنند. این کیفیت، سریال را برای تماشاگرانی که به درامهای زندگیمحور علاقه دارند، دلپذیر میکند. قصههای فرعی و پراکندگی تمرکز در کنار زوج اصلی، مجموعه چندین شخصیت و مسیر داستانی دیگر را دنبال میکند.
این انتخاب میتواند جهان داستان را گستردهتر کند و نشان دهد که عشق و بحران فقط به دو نفر محدود نیست. بعضی رابطههای فرعی حتی از نظر ریتم و گفتوگو طبیعیتر به نظر میرسند؛ زیرا فرصت دارند آرامآرام شکل بگیرند و به کنشهای کوچک روزمره تکیه کنند. اما تعدد این مسیرها هزینه دارد. هر بار که قصه از زوج اصلی فاصله میگیرد، پیوند عاطفی مرکزی فرصت کمتری برای رشد مییابد.
برخی ماجراهای جانبی نیز بیش از آنکه لایهای تازه به مضمونها اضافه کنند، زمان روایت را پر میکنند. این پراکندگی در بخشهایی از سریال محسوس است و باعث میشود مخاطب گاه احساس کند داستان در حال حرکت است، اما مقصد عاطفیاش دورتر میشود. در نتیجه، لحظههایی که باید حاصل انباشت تجربههای مشترک باشند، به اندازهٔ کافی زمینهچینی نشدهاند.
ریتم و فرجام روایت ریتم سریال یکنواخت نیست. در بخشهایی، آرامش و توجه به جزئیات روزمره به اثر فرصت تنفس میدهد؛ در بخشهایی دیگر، همین مکثها به کندی و کشآمدن تبدیل میشوند. وقتی مسیرهای فرعی همزمان فعالاند، روایت ممکن است از تمرکز لازم دور شود و کشش عاطفی زوج اصلی کاهش یابد. این مسئله در تجربهٔ تماشای مجموعهای بلند، بیش از پیش به چشم میآید.
« این کیفیت، سریال را برای تماشاگرانی که به درامهای زندگیمحور علاقه دارند، دلپذیر میکند. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی نیز تلاش میکند رشتههای گوناگون داستان را جمع کند، اما همین میل به تعیین تکلیف چندین ماجرا، فضای بخشهای پایانی را شلوغ میسازد. در نتیجه، فرصت کافی برای مکث بر تحول دو شخصیت اصلی و معنای رابطهشان کمتر میشود. بیآنکه جزئیاتی از پایان فاش شود، میتوان گفت جمعبندی مجموعه از حیث توجه به همهٔ خطوط داستانی، پرکار است؛ اما از حیث تمرکز عاطفی، به اندازهٔ بخشهای روزمرهٔ موفقش آرام و منسجم پیش نمیرود.
جمعبندی «Sunshine by My Side» در ترسیم زندگی شهری، فضای کاری و لحظههای معمولیِ رشد و دلبستگی، اثری گرم و خوشتماشا است. شنگ یانگ شخصیتی دوستداشتنی دارد و بازیهای طبیعی، بهویژه در صحنههای حرفهای و روزمره، حس واقعیت را تقویت میکنند. در مقابل، رابطهٔ اصلی آنقدر که باید قانعکننده و پرورشیافته نیست؛ تفاوتهای دو شخصیت مطرح میشوند، اما صمیمیتشان دیر و گاه کمعمق شکل میگیرد.
قصههای فرعی نیز با وجود افزودن تنوع، تمرکز را پراکنده میکنند و در بخشهایی ریتم را کند میسازند. این مجموعه برای تماشاگرانی مناسبتر است که از درامهای آرام، محیطهای کاری و شخصیتپردازی روزمره لذت میبرند و انتظار عاشقانهای پرحرارت ندارند. جذابیتش بیشتر در نور ملایمی است که بر زندگی معمولی میتاباند تا در شعلهای پرقدرت از شور رمانتیک؛ نوری دلنشین، اما نه همیشه به اندازهای متمرکز که زوج اصلی را در مرکز قاب نگه دارد.
« در نتیجه، فرصت کافی برای مکث بر تحول دو شخصیت اصلی و معنای رابطهشان کمتر میشود. »



ثبت دیدگاه