نقد و بررسی
نقد غروب (Sundown) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: تعطیلاتی که از مسیر خود خارج میشود «سانداون» ساختهٔ فرناندو لبریخا، کمدی ماجراجویانهای است که از آشناییِ آشنای دو دوست دبیرستانی با رؤیای تعطیلات بهاری آغاز میشود: لوگان و بلیک راهی پورتو وایارتا میشوند تا از درس و محدودیتهای خانه فاصله بگیرند و روزهایی پرهیاهو را کنار ساحل بگذرانند.
اما فیلم خیلی زود این رؤیای سبکسرانه را با دردسری ملموس به هم میریزد: گمشدن ساعت رولکسِ لوگان. از این نقطه، ماجرا به زنجیرهای از تصمیمهای عجولانه، برخوردهای تصادفی و گرفتاریهایی بدل میشود که قرار است هم خندهدار باشند و هم هیجانانگیز. داستان در همین حدِ کلی پیش میرود؛ جذابیت فیلم نه در معمایی پیچیده، بلکه در برخورد دو نوجوان خام با محیطی است که برایش آماده نیستند.
مقصدی پرنور، جهانی کارتپستالی پورتو وایارتا در «سانداون» بیش از آنکه پسزمینهای خنثی باشد، بخش مهمی از حالوهوای اثر است. رنگهای گرم، ساحل، نور آفتاب و شبهای پرجنبوجوش، تصویری دلفریب از تعطیلات میسازند؛ فضایی که گویی با وعدهٔ آزادی و خوشگذرانی، دو شخصیت اصلی را به سوی خود میکشد.
فیلم در استفاده از این جذابیت بصری موفق است: مخاطب بهآسانی میفهمد چرا لوگان و بلیک تصور میکنند سفرشان قرار است به تجربهای فراموشنشدنی تبدیل شود. بااینحال، این تصویر بیشتر جنبهٔ تزیینی دارد تا توصیفی. شهر و ساکنانش کمتر بهعنوان جهانی مستقل و دارای پیچیدگی دیده میشوند و بیشتر در خدمت ماجراجویی دو پسر آمریکایی قرار میگیرند.
« اما فیلم خیلی زود این رؤیای سبکسرانه را با دردسری ملموس به هم میریزد: گمشدن ساعت رولکسِ لوگان. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، فضایی پررنگ و پرتحرک است که از نظر بصری دلنشین میماند، اما فرصت چندانی برای شناخت واقعی مکان یا زندگی مردمانش فراهم نمیکند. فیلم از جغرافیا انرژی میگیرد، ولی بهندرت از آن معنا میسازد. از خیالپردازی نوجوانانه تا ماجرای ساعت گمشده موتور روایی فیلم ساده و مؤثر طراحی شده است.
خواستهٔ لوگان و بلیک در آغاز، گذراندن تعطیلاتی بیدغدغه و جلب توجه دخترانی است که به آنها علاقه دارند؛ سپس گمشدن ساعت، این خواستهٔ سبک را به مسئلهای فوری تبدیل میکند. ساعت در مقام یک شیء ارزشمند، برای لوگان هم نشانهٔ پیوند خانوادگی است و هم باری از مسئولیت که در محیط بیقید سفر نمیتواند از آن شانه خالی کند.
این جابهجایی از خوشگذرانی به دردسر، به فیلم امکان میدهد موقعیتهایی پیاپی بسازد و ریتم را از ایستایی دور نگه دارد. اما همین ساختار، محدودیت خود را نیز آشکار میکند. هر ماجرای تازه معمولاً برای هلدادن روایت به حادثهٔ بعدی به کار میرود، نه برای گشودن لایهای تازه از شخصیتها. گاهی رخدادها چنان سریع و با چنان آسانگیری از پی هم میآیند که رابطهٔ علت و معلولی سست میشود.
مخاطب میتواند از شتاب فیلم لذت ببرد، اما کمتر فرصت مییابد باور کند که این زنجیرهٔ اتفاقات از انتخابهایی طبیعی و سنجیده برخاسته است. دوستی، ناپختگی و بازیگران لوگان و بلیک قرار است دو قطب مکمل یک دوستی نوجوانانه باشند: یکی خیالپردازتر و مرددتر، دیگری بیپروا و آمادهٔ کشاندن رفیقش به دردسر.
« فیلم از جغرافیا انرژی میگیرد، ولی بهندرت از آن معنا میسازد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم این تفاوت را روشن میکند و از آن برای ایجاد تنش و شوخی بهره میبرد. بااینحال، شخصیتپردازی آنها اغلب در همان مرز تیپهای آشنا باقی میماند. لوگان به اندازهٔ کافی فرصت نمییابد از رؤیاهایش فراتر برود و بلیک نیز بیشتر با رفتارهای بیملاحظه معرفی میشود تا با انگیزههایی که انتخابهایش را توضیح دهند.
دوون ورکهایزر و شان مارکت در مقام دو دوست، هماهنگی قابلقبولی دارند و حضورشان به روایت امکان میدهد حتی در لحظههای کمرمق نیز حرکت خود را حفظ کند. کامیلا بل نیز به گابی حضوری جذاب و رازآلود میبخشد؛ نقشی که اهمیتش بیش از آنکه از گفتوگوهای عمیق ناشی شود، از دگرگونی حالوهوای داستان و اثرش بر لوگان میآید.
سیلوریو پالاسیوس در نقش چوی نیز از بازیگرانی است که با انرژی و زمانبندی کمیک خود، به بعضی صحنهها جان میدهد. حضور او به فیلم رنگی از بازیگوشی میبخشد که در جاهای دیگر همیشه به همان اندازه طبیعی نیست. کمدی میان شلوغی و بدذوقی فیلم به کمدی موقعیت تکیه میکند: شخصیتهایی که در موقعیتهایی ناآشنا گرفتار میشوند، سوءتفاهمهایی که دردسر را بزرگتر میکنند و تصمیمهایی که نتیجهای خلاف انتظار دارند.
از این نظر، «سانداون» برای لحظهای میتواند سرزنده باشد. شتاب رخدادها و ترکیب خوشگذرانی با گرفتاری، نوعی انرژی بیوقفه ایجاد میکند و مخاطبی که صرفاً به دنبال سرگرمی سبک است، ممکن است با بخشهایی از آن همراه شود. مشکل آنجاست که فیلم بارها میان طنز و تحقیر تفاوت روشنی نمیگذارد.
« فیلم این تفاوت را روشن میکند و از آن برای ایجاد تنش و شوخی بهره میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی شوخیها به رفتارهای آزارنده یا کلیشههای جنسی متکیاند و انتظار دارند صرفاً با غافلگیری یا اغراق خنده بسازند. چنین لحظههایی بهجای آنکه شخصیتها را بامزهتر کنند، فاصلهای میان فیلم و مخاطب ایجاد میکنند. افزون بر این، شوخیها غالباً به پیامد رفتارهای نسنجیده نمیپردازند؛ گویی بیملاحظگی بهخودیخود برای خنده کافی است.
در نتیجه، کمدی فیلم گاه از جسارت به ابتذال نزدیک میشود. موسیقی، تدوین و ضرباهنگ موسیقی الکترونیک و فضای باشگاهی در شکلدادن به انرژی فیلم نقش برجستهای دارند. ضرباهنگ تند قطعات با رفتوآمد شخصیتها میان ساحل، شبنشینی و دردسرهای سفر همخوان است و به اثر ظاهری پرجنبوجوش میدهد. موسیقی گاهی بیش از آنکه جزئی از جهان درونی داستان باشد، به ابزاری برای بالا نگهداشتن هیجان بدل میشود؛ اما در فیلمی که به دنبال تجربهای پرسروصدا و بیوقفه است، این انتخاب دستکم با نیت کلی اثر سازگاری دارد.
تدوین نیز میکوشد همان شتاب را حفظ کند، ولی سرعت بهتنهایی معادل ریتم سنجیده نیست. برخی گذرها از یک اتفاق به اتفاق دیگر، مجال مکث یا واکنش طبیعی را از شخصیتها میگیرند. فیلم کمتر میایستد تا تنش را آرامآرام پرورش دهد یا پیامد تصمیمها را به تماشاگر منتقل کند. ازاینرو، صحنهها گاهی چون ایستگاههایی کوتاه در یک مسیر شلوغ به نظر میرسند: سرگرمکننده در لحظه، اما نه همیشه ماندگار در ذهن.
مضمونها و فرصتهای ازدسترفته در زیر لایهٔ ظاهریِ تعطیلات، فیلم امکان پرداختن به استقلال، مسئولیتپذیری و فاصلهٔ میان خیال نوجوانانه و واقعیت را دارد. گمشدن ساعت میتوانست بهانهای برای بررسی معنای اعتماد خانوادگی باشد و سفر میتوانست لوگان را با حدود تواناییها و خواستههایش روبهرو کند.
« چنین لحظههایی بهجای آنکه شخصیتها را بامزهتر کنند، فاصلهای میان فیلم و مخاطب ایجاد میکنند. »
قوتها و کاستیها
همچنین دوستی او با بلیک ظرفیت آن را داشت که از همراهی در خوشگذرانی فراتر رود و آزمونی برای شناخت متقابل شود. «سانداون» این ظرفیتها را کاملاً نادیده نمیگیرد، اما اغلب از کنارشان میگذرد تا حادثهٔ بعدی را آغاز کند. بنابراین، مضمونهای احتمالی بیشتر در حاشیه میمانند و فیلم بهجای آنکه از ماجراجویی برای تعمیق شخصیتها بهره ببرد، شخصیتها را وسیلهای برای پیشبرد ماجراجویی میکند.
همین انتخاب، اثر را به تجربهای سبک و گذرا نزدیک میسازد، نه روایتی که پس از پایان بتوان دربارهٔ تحول آدمهایش تأمل کرد. جمعبندی «سانداون» فیلمی پرتحرک و رنگارنگ است که از جذابیت ساحل، موسیقی پرانرژی و زنجیرهٔ دردسرهای سفر برای ساختن سرگرمیای سبک بهره میگیرد. بازیگران، بهویژه در نقشهای اصلی و در حضور چوی، تا اندازهای به این جهان شلوغ جان میدهند؛ اما تکیه بر کلیشههای کمدی نوجوانانه، شوخیهای گاه زننده و روایت نامتوازن، مانع از آن میشود که فیلم به تجربهای تازه یا عمیق بدل شود.
این اثر بیش از آنکه داستانی سنجیده دربارهٔ بلوغ یا دوستی باشد، تصویری آشفته از تعطیلاتی است که هرچه جلوتر میرود از کنترل خارج میشود. برای تماشاگرِ خواهان سرگرمی بیتکلف، لحظههایی پرجنبوجوش دارد؛ برای کسی که شخصیتپردازی دقیق و طنزی حسابشده میجوید، محدودیتهایش زود آشکار میشود.
« همچنین دوستی او با بلیک ظرفیت آن را داشت که از همراهی در خوشگذرانی فراتر رود و آزمونی برای شناخت متقابل شود. »
ثبت دیدگاه