نقد و بررسی
نقد یکشنبه در نیویورک (Sunday in New York) | 1963
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نیویورک؛ صحنهٔ یک آشفتگی دلپذیر «یکشنبه در نیویورک» کمدی رمانتیکی است که شهر را نه صرفاً پسزمینهٔ داستان، بلکه نیرویی اثرگذار در شکلگیری آن میبیند. ایلین، دختر جوانی که از آلبانی به دیدار برادرش در منهتن آمده، در آستانهٔ ازدواج با پرسشی جدی دربارهٔ صمیمیت و انتخاب شخصی روبهروست.
برخورد اتفاقیاش با مایک، مردی غریبه و خوشصحبت، روزی معمولی را به رشتهای از قرارهای نامنتظر و سوءتفاهمهای کمیک بدل میکند. فیلم، با تکیه بر همین برخوردها، شهری را تصویر میکند که در آن آدمها ممکن است بیبرنامه از مسیر پیشبینیشدهٔ زندگیشان بیرون بروند. نیویورکِ فیلم، شهری پرجنبوجوش اما نه تهدیدکننده است؛ خیابانها، کافهها و فضاهای عمومی همچون گذرگاههایی برای آشنایی و تغییر عمل میکنند.
این شهر هم واقعی به نظر میرسد و هم اندکی خیالانگیز: مکانی که در آن یک یکشنبهٔ آرام میتواند به ماجرایی عاطفی و پرآشوب تبدیل شود. فیلمبرداری رنگی و استفاده از مکانهای شهری به این حس طراوت میبخشد و تماشاگر را به گردش در نیویورکِ اوایل دههٔ شصت دعوت میکند. کمدیِ موقعیت و ریتم روایت هستهٔ طنز فیلم بر فاصلهٔ میان آن چیزی استوار است که شخصیتها میگویند و آنچه در عمل انجام میدهند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ایلین برای فهمیدن معنای عشق و تعهد به سراغ برادرش میرود، اما نصیحتهای او خیلی زود با رفتار واقعیاش در تضاد قرار میگیرد. این شکاف، زنجیرهای از بدفهمیها را به راه میاندازد؛ هر کس میکوشد تصویری آبرومند از خود حفظ کند و همین پنهانکاریها موقعیت را پیچیدهتر میسازند. فیلم در لحظههای موفقش از همین سازوکار بهرهٔ خوبی میبرد.
جابهجایی میان شخصیتها، ورودهای ناگهانی و تلاش برای توضیحدادن موقعیتهایی که هر لحظه پیچیدهتر میشوند، کمدیای پرتحرک میآفرینند. بااینحال، روایت از همان آغاز به این شتاب نمیرسد. نیمهٔ نخست، بیش از آنکه پیش برود، در گفتوگوهای طولانی و شرح دغدغههای ایلین مکث میکند. برخی از این مکثها برای معرفی شخصیت و کشمکش درونی او لازماند، اما تکرارشان گاه ضرباهنگ را کند میکند.
فیلم زمانی جان میگیرد که بحران از سطح گفتار فراتر میرود و به کنش و برخوردهای زنجیرهای بدل میشود. بازیگران؛ نقطهٔ اتکای فیلم جین فوندا در نقش ایلین، ترکیبی از معصومیت، کنجکاوی و ارادهٔ تازهجوانهزده را به نمایش میگذارد. شخصیت او ممکن است در گفتوگوهایش بیش از اندازه بر مسئلهٔ بکارت و ازدواج تأکید کند، اما فوندا این تکرار را با ظرافتی انسانی همراه میسازد.
« فیلم در لحظههای موفقش از همین سازوکار بهرهٔ خوبی میبرد. »
شخصیتها و اجرا
ایلین نه نمادی انتزاعی از فضیلت است و نه قهرمانی که از آغاز همهچیز را بداند؛ او زنی است که در حال سنجیدن باورهای بهارثرسیده با خواستههای خودش است. همین ناآگاهیِ صادقانه به شخصیت بُعدی دلنشین میدهد. راد تیلور در نقش مایک، نیرویی سبکبال و انعطافپذیر به فیلم میبخشد. شوخطبعی او از جنس اغراق صرف نیست؛ میتواند در لحظهای خونسرد و مطمئن باشد و در لحظهای دیگر از آشفتگی موقعیت جا بخورد.
شیمی میان او و فوندا نیز به فیلم گرما میدهد و کمک میکند رابطهٔ این دو صرفاً محصول ترفندهای پیرنگ نباشد. کلیف رابرتسون با بازی کنترلشدهاش در نقش آدام، طنز را به سوی خویشتنداری میبرد، درحالیکه رابرت کالپ و جو مورو با واکنشهایشان به ماجرا، میدان کمدی را گسترش میدهند. گفتوگو، نمایشنامه و محدودیتهای پرده ساختار فیلم هنوز ریشههای نمایشی خود را آشکارا حفظ کرده است.
بخشهایی از داستان به اتاقها، گفتوگوهای توضیحی و ورود و خروج شخصیتها وابستهاند؛ ازاینرو گاهی احساس میشود دوربین بیشتر در حال ثبت یک نمایش است تا ساختن روایتی کاملاً سینمایی. این ویژگی بهخودیخود ضعف نیست، اما وقتی گفتوگوها بار اطلاعاتی مشابهی را چند بار تکرار میکنند، فیلم از حرکت بازمیماند.
« همین ناآگاهیِ صادقانه به شخصیت بُعدی دلنشین میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، بیرونرفتن از فضای بسته و قرارگرفتن شخصیتها در شهر به اثر تنفس میدهد. خیابانها و مکانهای عمومی امکان میدهند که نیویورک نه فقط موضوع گفتوگو، بلکه بخشی از تجربهٔ دیداری فیلم باشد. این جابهجایی میان فضای محدود آپارتمان و گستردگی شهر، تضادی دلپذیر میسازد: در خانه همه میکوشند رازها و ظاهر زندگیشان را مدیریت کنند، اما در شهر رویدادها از کنترلشان خارج میشود.
نگاه به جنسیت؛ جسور در زمان خود، کهنه در زمان ما پرسش مرکزی فیلم دربارهٔ اختیار زن در تصمیمگیری برای رابطهٔ عاطفی و جنسی است. ایلین با فشاری روبهروست که از سوی نامزدش و هنجارهای اجتماعی به او تحمیل میشود؛ در برابر آن، میکوشد بفهمد خودش چه میخواهد، نه اینکه صرفاً نسخهٔ پذیرفتهشدهٔ «دختر خوب» را اجرا کند.
در این معنا، فیلم به جای موعظه دربارهٔ پاکدامنی، مسئلهٔ حق انتخاب را پیش میکشد؛ نکتهای که به اثر فراتر از یک بازی عاشقانهٔ ساده اهمیت میدهد. بااینحال، تماشاگر امروز بهراحتی میتواند فاصلهٔ زمانی فیلم با اکنون را احساس کند. زبان شخصیتها و چارچوبی که روابط زن و مرد در آن تعریف میشوند، گاه بر پیشفرضهایی تکیه دارد که دیگر بدیهی یا پذیرفتنی نیستند.
« در مقابل، بیرونرفتن از فضای بسته و قرارگرفتن شخصیتها در شهر به اثر تنفس میدهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم میکوشد دربارهٔ آزادی زن حرف بزند، اما همچنان بسیاری از موقعیتهایش را در قالب شوخیهای جنسیتی و قواعد آشنای کمدی رمانتیک میچیند. بنابراین، جذابیت تاریخی موضوع را باید در کنار محدودیتهای همان دوره دید: اثری که از مرزهای زمانهٔ خود پا فراتر میگذارد، اما کاملاً از آن رها نمیشود.
داستان فرعی و تکرارِ شوخی ماجرای آدام و مونا در ابتدا آینهای طنزآمیز برای وضعیت ایلین است. آدام در مقام برادری که به خواهرش توصیه میکند، خود نیز گرفتار تناقضهای زندگی عاطفیاش است. کوششهای او و مونا برای رسیدن به یکدیگر، هم به آشفتگی اصلی فیلم نیرو میدهد و هم تصویری کمیک از بزرگسالانی میسازد که گمان میکنند بر اوضاع مسلطاند.
اما این داستان فرعی بهتدریج بیش از اندازه بر یک ایدهٔ واحد تکیه میکند. تکرار موانع و ناکامیهای میان این دو، پس از مدتی از تازگی میافتد و به دوری باطل نزدیک میشود. این بخش اگر فشردهتر بود، میتوانست مکمل مؤثرتری برای رابطهٔ ایلین و مایک باشد. بااینهمه، بازی رابرتسون و مورو و جدیت مضحک موقعیتهایشان سبب میشود این خط داستانی کاملاً از رمق نیفتد.
« داستان فرعی و تکرارِ شوخی ماجرای آدام و مونا در ابتدا آینهای طنزآمیز برای وضعیت ایلین است. »
جمعبندی
جمعبندی «یکشنبه در نیویورک» فیلمی سبکبال و خوشنیت است که بیش از هر چیز با حضور بازیگرانش و تصویر عاشقانهاش از شهر در خاطر میماند. داستانش بر تصادفها و سوءتفاهمهایی بنا شده که اغلب قابلپیشبینیاند؛ ریتم آغازین آن نیز در بخشهایی از گفتوگوهای طولانی آسیب میبیند. بااینحال، وقتی کمدیِ موقعیت به حرکت درمیآید، فیلم شور و طراوت خود را پیدا میکند.
جین فوندا و راد تیلور به ماجرا گرما میبخشند و فضای نیویورک به آن حالوهوایی رمانتیک و زنده میدهد. تماشای امروزِ فیلم، هم لذت یک کمدی شهریِ کلاسیک را در خود دارد و هم آگاهی از فاصلهٔ فرهنگی و جنسیتی آن با زمان حال. ارزشش نه در پیچیدگی پیرنگ، بلکه در سرزندگی بازیها، درخشش شهر و طرح پرسشی ساده اما ماندگار نهفته است: آیا آدمها حق دارند دربارهٔ عشق و زندگی خودشان تصمیم بگیرند؟
«یکشنبه در نیویورک» پاسخ را با ظرافتی کامل و بینقص عرضه نمیکند، اما همین پرسش را در مرکز یک سرگرمی دلنشین قرار میدهد.
« بااینحال، وقتی کمدیِ موقعیت به حرکت درمیآید، فیلم شور و طراوت خود را پیدا میکند. »
ثبت دیدگاه