نقد و بررسی
نقد سگهای خورشید (Sun Dogs) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامتعارف در دلِ میل به قهرمانی «Sun Dogs» از تمنایی ساده و در عین حال پرمخاطره آغاز میشود: ند چیپلی میخواهد به ارتش تفنگداران دریایی بپیوندد و از کشورش محافظت کند. او در این آرزو صداقت دارد، اما جهانِ اطرافش بارها به او یادآوری کرده که راهی که در ذهن دارد برایش گشوده نیست.
فیلم بهجای آنکه این ناکامی را صرفاً مقدمهای برای یک کمدی موقعیت کند، آن را به پرسشی دربارهٔ معنا بدل میسازد: اگر آدمی نتواند در قالبی که از قهرمانی در ذهن دارد مفید باشد، آیا میتواند راه دیگری برای اثر گذاشتن بر زندگی دیگران پیدا کند؟ پاسخی که فیلم میجوید، از برخورد ند با تالی شکل میگیرد؛ زنی جوان که از خانه گریخته و خود نیز در جستوجوی جایگاهی برای خویش است.
مأموریتی که آن دو در پیش میگیرند، از اساس بر تصوری نادرست بنا شده و همین فاصله میان نیت صادقانه و واقعیت بیرونی، موتور کمدی فیلم است. ایدهٔ مرکزی طراوت دارد، زیرا داستان بهجای قهرمانی متعارف، سراغ دو آدم حاشیهای میرود که با تکیه بر برداشتهای ناقصشان از جهان، میخواهند کاری بزرگ انجام دهند.
ند؛ شخصیتی که بیش از مأموریت، در پی معناست ند شخصیتی است که فیلم از همان ابتدا او را با محدودیتهایش تعریف نمیکند، هرچند این محدودیتها بخش مهمی از زندگی او هستند. خواست او برای پیوستن به تفنگداران دریایی، از میل به خشونت یا نمایش قدرت سرچشمه نمیگیرد؛ او میخواهد به دیگران کمک کند و در برابر خطری که تصور میکند در کمین کشورش است، بیتفاوت نماند.
« او در این آرزو صداقت دارد، اما جهانِ اطرافش بارها به او یادآوری کرده که راهی که در ذهن دارد برایش گشوده نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انگیزهٔ اخلاقی، هستهٔ عاطفی فیلم را میسازد و سبب میشود سادهباوری ند فقط موضوع خنده نباشد. با این همه، فیلم در پرداخت شخصیت او همیشه به توازن نمیرسد. گاهی فاصلهٔ میان رفتارهای کمیک ند و تجربهٔ درونیاش بهدرستی حفظ میشود و مخاطب میتواند هم به موقعیت بخندد و هم به تنهایی او توجه کند.
در بخشهایی دیگر، محدودیت ذهنی شخصیت بیش از آنکه از منظر تجربهٔ خود او فهمیده شود، به وسیلهای برای ساختن شوخی بدل میشود. همین لغزش، از لطافت نگاه فیلم میکاهد: ند سزاوار آن است که شخصیتی مستقل، با خواستهها و تناقضهای خودش باشد، نه صرفاً ابزاری برای خنده یا الهامبخشی به اطرافیان.
تالی و رابطهای که به فیلم جان میدهد رابطهٔ ند و تالی یکی از موفقترین عناصر فیلم است. تالی از آن دست شخصیتهایی نیست که صرفاً برای همراهی قهرمان وارد داستان شود؛ سرگشتگی و بیپناهی او، مسیری موازی با جستوجوی ند میسازد. تفاوت نگاه آن دو به زندگی، موقعیتهای کمیک فراوانی پدید میآورد، اما پیوندشان تنها بر سوءتفاهم و شوخی استوار نمیماند.
هر یک در دیگری چیزی مییابد که در زندگی خود کم داشته است: برای ند، همراهیای که آرزویش را جدی میگیرد؛ برای تالی، فرصتی برای تعلق یافتن و داشتن هدفی بیرون از آشفتگی شخصیاش. ملیسا بنویست در نقش تالی، میان تلخی، آسیبپذیری و سرزندگی تعادل خوبی برقرار میکند. مایکل آنگارانو نیز ند را با لحنی خویشتندار بازی میکند و از تبدیل او به caricature صرف جلوگیری میکند؛ هرچند متن فیلم همیشه به همان اندازهٔ بازیگر مراقب نیست.
« این انگیزهٔ اخلاقی، هستهٔ عاطفی فیلم را میسازد و سبب میشود سادهباوری ند فقط موضوع خنده نباشد. »
شخصیتها و اجرا
شیمی میان این دو، بخشهایی از روایت را گرم و باورپذیر میسازد و به قصه اجازه میدهد از مجموعهای از اتفاقهای عجیب فراتر برود. رابطهٔ آنها بیش از آنکه داستانی دربارهٔ «نجات دادن» یکدیگر باشد، دربارهٔ دیدهشدن است: هر دو میخواهند کسی آنها را جدی بگیرد. خانواده و نقشآفرینیهای مکمل خانوادهٔ ند، لایهٔ دیگری به داستان میافزاید.
رز، مادر او، میان حمایت از پسرش و میل به ساختن زندگی مستقل خود گرفتار است. باب نیز با درماندگیها و ناکامیهای شخصیاش، تصویری از مردی ارائه میدهد که در کنار ند حضور دارد، اما همیشه نمیداند چگونه باید به او کمک کند. این روابط، داستان را از ماجرای خیابانی ند و تالی به مسئلهای خانوادگی گسترش میدهند: گاهی عشق به نزدیکان به معنای مراقبت از آنان است و گاهی به معنای دست برداشتن از این تصور که باید تمام انتخابهایشان را کنترل کرد.
آلیسون جنی و اد اونیل از حضورهای مؤثر فیلماند. بازیهایشان به شخصیتهای بزرگسال وزن میدهد و اجازه نمیدهد خانواده به پسزمینهای بیاهمیت تبدیل شود. بااینحال، این خطوط فرعی همیشه به اندازهٔ ظرفیت بازیگران پرداخت نمیشوند. فیلم چندین شخصیت و کشمکش را پیش میکشد، اما فرصت کافی برای رشد تدریجی بعضی از آنها فراهم نمیکند.
نتیجه، لحظههایی صمیمی و دلنشین است که گاه در میان رفتوآمدهای روایی پراکنده میشوند. کمدیِ نیت و فاصلهٔ میان تصور و واقعیت شوخیهای فیلم عمدتاً از جدیت ند در برابر موقعیتی ساخته میشوند که مخاطب میداند چنانکه او تصور میکند واقعی نیست. این فاصله، در آغاز ظرفیت کمدی خوبی دارد: ند با تمام وجود به مأموریتی پایبند میماند، در حالی که دیگران شاید آن را جدی نگیرند یا از پیامدهایش آگاه نباشند.
« خانواده و نقشآفرینیهای مکمل خانوادهٔ ند، لایهٔ دیگری به داستان میافزاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم همچنین از طنز برای نشان دادن فاصلهٔ میان زبان قهرمانانه و زندگی روزمره استفاده میکند؛ قهرمان شدن، آنگونه که ند میفهمد، ممکن است با تصویر معمول از قهرمان تفاوت داشته باشد. اما این شیوه گاهی از مرز ظرافت میگذرد. برخی شوخیها دربارهٔ نژاد، و بهویژه دربارهٔ محدودیتهای ذهنی ند، بیش از آنکه از تناقض شخصیتها یا موقعیتها برخیزند، بر شوک یا تحقیر تکیه میکنند.
در چنین لحظههایی، فیلم روشن نمیکند که خنده قرار است متوجه جهل و تعصب باشد یا خودِ شخصیت آسیبپذیر. این ابهام اخلاقی برای اثری که میخواهد دربارهٔ همدلی و شأن انسانی حرف بزند، مسئلهساز است. طنز میتوانست همچنان تند و نامتعارف بماند، بیآنکه مخاطب را نسبت به موضوع شوخی مردد کند.
ریتم و استحکام روایت در نیمههای آغازین، تازگی موقعیت و شکلگیری رابطهٔ ند و تالی، فیلم را پیش میبرد. اما هرچه داستان ادامه پیدا میکند، حرکت آن نامنظمتر میشود. ماجراهای فرعی و لحظههای مکث، همیشه به رشد شخصیتها یا تشدید کشمکش اصلی کمک نمیکنند؛ ازاینرو ریتم در بخشهایی افت میکند و برخی صحنهها بیش از اندازه کش میآیند.
مسئله تنها کندی نیست، بلکه این است که فیلم گاهی نمیداند کدام مسیر را باید در مرکز توجه نگه دارد: ماجرای شبهنظامی ند، سرنوشت تالی، یا تغییرات درون خانواده. باورپذیری نیز در چند نقطه آسیب میبیند. خودِ ایدهٔ داستان به تعلیق داوطلبانهٔ ناباوری نیاز دارد، اما برای همراه ماندن با شخصیتها کافی نیست که مخاطب صرفاً بپذیرد اتفاقها رخ میدهند؛ باید احساس کند تصمیمها از درون شخصیتها برمیآیند و پیامدهایشان نیز جدی گرفته میشود.
« در چنین لحظههایی، فیلم روشن نمیکند که خنده قرار است متوجه جهل و تعصب باشد یا خودِ شخصیت آسیبپذیر. »
قوتها و کاستیها
فیلم در این زمینه یکدست نیست. تحول شخصیتها گاهی بیشتر اعلام میشود تا آنکه در روندی پیوسته و قانعکننده شکل بگیرد. به همین دلیل، لحظههای احساسیاش مؤثرند، اما همیشه پشتوانهٔ روایی نیرومندی ندارند. کارگردانی و لحن این فیلم نخستین تجربهٔ بلند کارگردانی جنیفر موریسن است و مهمترین امتیازش، علاقهٔ آشکار به شخصیتهایش است.
روایت در بهترین لحظهها از تمسخر آدمهای نامتعارف فاصله میگیرد و با مهربانی به نیاز آنان برای تعلق و هدف نگاه میکند. لحن اثر میان کمدی و درام در نوسان است؛ گاهی این دو وجه در هم ادغام میشوند و لحظهای خندهآور به دریچهای برای اندوه یا تأمل بدل میشود. گاهی نیز تغییر لحن ناگهانی است و پیوند میان شوخی و احساس را سست میکند.
فیلم در نهایت بیش از آنکه به اجرای یک پیرنگ پرشتاب متکی باشد، بر لحظههای انسانی و رابطههایش تکیه دارد. این انتخاب به آن گرما میبخشد، اما همزمان ضعف ساختاریاش را آشکار میکند: وقتی شخصیتها و موقعیتها به اندازهٔ کافی بسط نمییابند، صرفِ نیت خیر نمیتواند همهٔ خلأهای روایت را پر کند.
جمعبندی «Sun Dogs» فیلمی نامتعارف و مهربان است که از دلِ ایدهای تازه به پرسشی ساده اما مهم میرسد: آدمی چگونه میتواند برای زندگی خود معنایی پیدا کند، حتی اگر نخستین رؤیایش دستنیافتنی باشد؟ بازیهای خوب، رابطهٔ دلنشین ند و تالی و چند لحظهٔ صادقانه، فیلم را به تجربهای گرم و گاه تأثیرگذار بدل میکنند.
« تحول شخصیتها گاهی بیشتر اعلام میشود تا آنکه در روندی پیوسته و قانعکننده شکل بگیرد. »
جمعبندی
بااینحال، افت ریتم، سستی بعضی پیوندهای داستانی و شوخیهایی که دربارهٔ نژاد و محدودیت ذهنی بهدرستی سنجیده نشدهاند، مانع از آن میشوند که اثر به همهٔ ظرفیت خود برسد. حاصل، فیلمی است که هم میتواند لبخند بر لب بیاورد و هم اندوهی آرام بر جا بگذارد؛ اثری که بهترین لحظههایش در توجه به انسانهای نادیدهگرفتهشده است و ضعیفترین لحظههایش زمانی پدید میآید که فراموش میکند همدلی باید در خودِ شیوهٔ شوخی کردن نیز حضور داشته باشد.
ثبت دیدگاه