نقد و بررسی
نقد تب قله (Summit Fever) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بلندپروازی در ارتفاعی بیرحم «Summit Fever» ساختهٔ جولیان گیلْبی، در ظاهر دربارهٔ گروهی کوهنورد است که برای صعود به چند قلهٔ دشوار راهی آلپ میشوند؛ اما هستهٔ اصلی فیلم نه صرفاً فتح ارتفاع، بلکه مواجههٔ انسان با مرزهای توان و داوری خویش است. هنگامی که طوفانی ناگهانی مسیر بازگشت و امدادرسانی را دشوار میکند، سفر ماجراجویانه به آزمونی برای بقا بدل میشود.
فیلم از همان ایدهٔ آشنا بهره میگیرد که طبیعت در برابر جاهطلبی آدمی بیاعتناست؛ بااینحال، میکوشد خطر بیرونی را با تنشهای درونی گروه پیوند دهد: رقابت، رفاقت، میل به دیدهشدن و دشواری اعتماد در شرایطی که هر تصمیم میتواند پیامد سنگینی داشته باشد. مرکز عاطفی داستان، مایکل و دوست نزدیکش، ژانپیر، هستند؛ دو کوهنوردی که رابطهشان زیر فشار جاهطلبی و خطر آزموده میشود.
حضور شخصیتهایی با انگیزهها و خلقوخوهای متفاوت، زمینهای برای نمایش اختلاف در برداشت از خطر فراهم میکند: آنچه برای یکی نشانهٔ جسارت است، ممکن است برای دیگری بیمسئولیتی باشد. فیلم گاه این اختلافها را بهروشنی صورتبندی میکند و گاه به گفتوگوهایی توضیحی و مستقیم پناه میبرد؛ بااینهمه، پرسش محوریاش روشن باقی میماند: وقتی هدفی شخصی جان دیگران را هم درگیر میکند، مرز میان شهامت و خودخواهی کجاست؟
معرفی فیلم نیز بر همین ایدهٔ گرفتارشدن گروه در نزدیکی قله و ناگزیرشدن اعضا به همکاری برای بقا تکیه دارد. کوه؛ شکوهی که تهدید میکند بزرگترین امتیاز فیلم، تصویرکردن کوهستان است؛ نه بهصورت پسزمینهای تزئینی، بلکه همچون حضوری عظیم و بیاعتنا که هم تماشایی است و هم هراسانگیز. نماهای دور، کوچکی پیکر کوهنوردان را در برابر پهنهٔ سنگ و برف برجسته میکنند.
« معرفی فیلم نیز بر همین ایدهٔ گرفتارشدن گروه در نزدیکی قله و ناگزیرشدن اعضا به همکاری برای بقا تکیه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تقابل بصری، پیش از آنکه دیالوگها چیزی بگویند، مقیاس واقعی خطر را به تماشاگر منتقل میکند. چشماندازها چنان چشمگیرند که گاه خودشان به یکی از شخصیتهای اصلی اثر بدل میشوند: سکوتشان آرامشبخش نیست، و زیباییشان نیز وعدهٔ امنیت نمیدهد. قدرت تصاویر زمانی بیشتر میشود که فیلم از قابهای وسیع به جزئیات صعود میرسد؛ دستهایی که به سنگ چنگ میزنند، قدمهایی که باید با دقت گذاشته شوند و فاصلهای که زیر پای شخصیتها دهان باز کرده است.
به این ترتیب، تماشاگر تنها منظره را تماشا نمیکند، بلکه ناچار میشود خطر را در جزئیات کوچک جستوجو کند. فیلمبرداری در محیطهای کوهستانی و استفاده از چشماندازهای واقعی آلپ نیز به باورپذیری این بخشها کمک کرده است؛ بخش مهمی از فیلم در حوالی شامونی ساخته شده و نماهای کوهستانیاش از برجستهترین داشتههای آن هستند.
تعلیق در لحظههای صعود «Summit Fever» هرگاه شخصیتها را به صخره و برف بازمیگرداند، به مؤثرترین شکل خود نزدیک میشود. صحنههای صعود بر انتظار و بیثباتی بنا شدهاند: یک لغزش کوچک، تغییری در هوا یا تصمیمی عجولانه کافی است تا تعادل شکنندهٔ گروه را بر هم بزند. فیلم با بهرهگیری از ارتفاع، فاصله و محدودیت حرکت، تعلیقی میسازد که به انفجارهای ناگهانی وابسته نیست؛ گاهی همین مکث پیش از برداشتن قدم بعدی، اضطرابآورتر از خود حادثه است.
این صحنهها همچنین نشان میدهند که کوهنوردی در فیلم صرفاً مجموعهای از جلوههای دیداری نیست. مهارت، برنامهریزی و شناخت مسیر اهمیت دارند، اما هیچکدام توان حذف کامل خطر را ندارند. در نتیجه، تماشاگر همزمان دو احساس متضاد را تجربه میکند: تحسین جسارت آدمهایی که از چنین مسیرهایی بالا میروند و نگرانی از اینکه جسارتشان به اطمینان کاذب بدل شود.
« این تقابل بصری، پیش از آنکه دیالوگها چیزی بگویند، مقیاس واقعی خطر را به تماشاگر منتقل میکند. »
شخصیتها و اجرا
منتقدان نیز به توان فیلم در ساختن لحظههای صعود نفسگیر و ثبت پیکرهای کوچک در پهنهٔ عظیم کوه اشاره کردهاند. خودخواهی، شهرت و انسانیت فیلم در دل بحران، به پرسشی اخلاقی نیز میپردازد: آیا میل به فتح قله همیشه از عشق به کوه سرچشمه میگیرد، یا گاه شهرت و اثبات خویشتن آن را هدایت میکنند؟
جاهطلبی در اینجا نیرویی یکسره منفی نیست؛ همان انگیزهای است که آدمها را به سوی تجربهای دشوار و معنادار میکشاند. مسئله زمانی آغاز میشود که میل فردی، قضاوت دربارهٔ خطر را مختل کند و دیگران را نیز به بهای آن درگیر سازد. این تقابل، زمینهٔ خوبی برای درام فراهم میآورد. در ارتفاع، پنهانکردن خودخواهی دشوارتر است، زیرا تصمیمها فوراً در رفتار و سرنوشت دیگران اثر میگذارند.
بااینحال، فیلم همیشه این مضمون را با ظرافت پرورش نمیدهد. برخی گفتوگوها بیش از آنکه لایههای شخصیت را آشکار کنند، مقصود اخلاقی صحنه را توضیح میدهند. با وجود این، حضور لحظههایی از همدلی و مسئولیتپذیری مانع میشود که اثر صرفاً دربارهٔ آدمهایی باشد که به انتخابهای نابخردانه تن میدهند؛ در دل خطر، امکان اعتماد و انسانیت نیز باقی میماند.
شخصیتها، بازیها و روابط عاطفی شخصیت مایکل، با بازی فردی ثورپ، و رابطهاش با ژانپیر، با بازی میشل بیل، قرار است ستون عاطفی روایت باشد. دوستی آنها وقتی جذابتر میشود که رقابت و اختلافنظر در آن رخنه میکند؛ پیوندی که هم صمیمیت دارد و هم آسیبپذیری. بااینحال، فیلمنامه فرصت کافی برای پیچیدهکردن این رابطه پیدا نمیکند.
« منتقدان نیز به توان فیلم در ساختن لحظههای صعود نفسگیر و ثبت پیکرهای کوچک در پهنهٔ عظیم کوه اشاره کردهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بخشی از احساساتی که باید از رفتار شخصیتها فهمیده شود، در دیالوگهای صریح بیان میشود و همین امر از نیروی دراماتیک صحنه میکاهد. بازیها نیز یکدست نیستند. در بعضی لحظهها، واکنشها آنقدر تصنعی یا اغراقشدهاند که بهجای افزایش تنش، ناخواسته از شدت آن میکاهند. این ضعف در صحنههای آرام و گفتوگوهای روزمره آشکارتر است؛ جایی که بازیگر باید بدون کمک ارتفاع و خطر، توجه مخاطب را حفظ کند.
خط عاشقانهٔ فیلم نیز به همین مشکل دچار است. رابطهای که میتوانست به شخصیتها عمق بدهد، گاه بیش از اندازه کش میآید و ریتم روایت را کند میکند. در سوی دیگر، حضور رایان فیلیپ و شخصیتهایی چون ایزابل، با بازی ماتیلد وارنیر، به جهان داستان رنگوبو میبخشد، اما همهٔ این نقشها به پرداختی همسنگ ظرفیتشان نمیرسند.
ریتم و ساختار روایت فیلم در رفتوآمد میان زندگی روزمره و صعودها، ضرباهنگی نوسانی پیدا میکند. بخشهای کوهستانی معمولاً روشن، پرتنش و تصویریاند؛ اما بیرون از کوه، قصه گاهی در گفتوگوهای کماثر و روابطی میماند که دیر به نقطهای تعیینکننده میرسند. این تفاوت باعث میشود تماشاگر انتظار بکشد تا گروه دوباره به مسیر صعود بازگردد.
مقدمهٔ طولانی و تأکید بیش از اندازه بر برخی مناسبات شخصی نیز از شتاب داستان میکاهد، بهویژه چون فیلم در ساختن تعلیقِ کوهستانی توان بیشتری دارد تا در پروراندن کشمکشهای روزمره. نقدهای منتشرشده نیز به کشآمدن آغاز و کمرمقی پرداخت شخصیتها در مقایسه با صحنههای صعود اشاره کردهاند.
« در بعضی لحظهها، واکنشها آنقدر تصنعی یا اغراقشدهاند که بهجای افزایش تنش، ناخواسته از شدت آن میکاهند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، ریتم نابرابر به معنای بیاثرماندن فیلم نیست. هر بار که خطر واقعی به تصویر بازمیگردد، تعلیق میتواند ضعفهای روایت را برای مدتی به حاشیه براند. مسئله این است که فیلم بهندرت همان کیفیت را در بخشهای بیرون از کوه حفظ میکند. ازاینرو، اثر بیش از آنکه در مقام درامی شخصیتمحور موفق باشد، بهعنوان تجربهای دیداری و پرمخاطره به یاد میماند.
جمعبندی «Summit Fever» فیلمی است که قوت و ضعفش را آشکارا در دو قلمرو متفاوت میتوان دید. در کوهستان، چشماندازهای تماشایی و صحنههای صعود، حس خطر را زنده و ملموس میکنند؛ در این لحظهها، فیلم به تجربهای نفسگیر بدل میشود و تماشاگر را با شکوه و خشونت طبیعت روبهرو میسازد. اما بیرون از این قلمرو، بازیهای ناپایدار، دیالوگهای گاه کمجان و خط عاشقانهٔ کشدار مانع از آن میشوند که درام به همان اندازه اثرگذار باشد.
ارزش فیلم در این نیست که همهٔ اجزایش را با مهارتی یکسان پیش ببرد؛ ارزشش بیشتر در توانایی آن برای ساختن چندین لحظهٔ تصویری و پرتعلیق است که خطر را از فاصلهای امن به تجربهای جسمانی نزدیک میکنند. «Summit Fever» دربارهٔ کشش قله و هزینهٔ بلندپروازی است، اما پاسخ نهاییاش را به تماشاگر تحمیل نمیکند.
اگر بخشهای صعود برایتان جذابتر از مناسبات بیرون کوه باشد، فیلم دستکم در همین قلمرو تجربهای چشمگیر و پرتنش فراهم میآورد.
« بااینحال، ریتم نابرابر به معنای بیاثرماندن فیلم نیست. »
ثبت دیدگاه