نقد و بررسی
نقد تابستانِ泡沫 (Summer's Desire) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و جهان روایی «Summer’s Desire» محصول سینمایی چینیِ سال ۲۰۱۶ است؛ اقتباسی از رمان «Summer of Foam» نوشتهٔ مینگ شیائوشی که پیشتر نیز دستمایهٔ اقتباس تلویزیونی قرار گرفته بود. فیلم درام عاشقانهای است که یین شیا مو را در مرکز رابطهای پیچیده میان او چن و لو شی قرار میدهد: دو مردی که هر یک با گذشته، زخمها و شیوهای متفاوت از خواستن به زندگی او بازمیگردند.
روایت میان دورههای گوناگون زندگی شخصیتها حرکت میکند و از جدایی، بازگشت و خاطره برای شکلدادن به تعلیق بهره میگیرد. این ساختار به قصه امکان میدهد رابطه را نه صرفاً بر اساس لحظهٔ اکنون، بلکه در پرتو گذشتهای حلنشده بسنجد. بااینحال، فیلم بیش از آنکه به واکاوی آرام و پیوستهٔ این گذشته بپردازد، بر شدت عاطفی رخدادها تکیه میکند؛ گویی هر بحران باید بلافاصله بحران بزرگتری را به دنبال آورد.
مثلث عشقی و سازوکار تعلیق جذابیت اصلی فیلم در مثلثی است که میان شیا مو، او چن و لو شی شکل میگیرد. هر سه بهگونهای با یکدیگر پیوند دارند که انتخاب عاطفی، از تصمیمی ساده فراتر میرود و به مسئلهای دربارهٔ اعتماد، اختیار و خاطره تبدیل میشود. بازگشت لو شی و بازیابی تدریجی خاطرات او چن، گذشته را دوباره به اکنون میآورد و پرسشهایی تازه پیش میکشد: آیا عشق میتواند از آنچه پیشتر رخ داده جدا شود؟
آیا بازگشت یک فرد، امکان آغاز دوباره است یا تنها تکرار زخمهای کهنه؟ فیلم در حفظ کنجکاوی مخاطب موفق است. اطلاعات را بهتدریج آشکار میکند و از نامعلومیِ احساسات و انگیزهها برای پیشبردن داستان بهره میبرد. این تعلیق، بهویژه برای مخاطبی که با الگوهای ملودرام عاشقانه ارتباط برقرار میکند، کشش مؤثری میسازد.
« این ساختار به قصه امکان میدهد رابطه را نه صرفاً بر اساس لحظهٔ اکنون، بلکه در پرتو گذشتهای حلنشده بسنجد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، رازآلودگی گاهی جای پرداخت روانشناختی را میگیرد؛ برخی رفتارها بیش از آنکه از درون شخصیتها بجوشند، برای نگهداشتن تنش و طولانیکردن انتظار طراحی شدهاند. شیا مو؛ مرکز قصه و صدای کمشنیده شیا مو از نظر جایگاه روایی، نقطهٔ اتصال دو مرد و محور همهٔ تعارضهاست؛ اما مرکزیت داستانی الزاماً به معنای برخورداری از صدای روشن و مستقل نیست.
فیلم او را در موقعیتی قرار میدهد که باید میان خاطره، دلبستگی و فشارهای بیرونی مسیر خود را پیدا کند، ولی گاه بیش از آنکه خواستهها و استدلالهای او را بهروشنی نشان دهد، واکنش دیگران به او را دنبال میکند. در نتیجه، مخاطب ممکن است بداند شخصیتهای مرد چه میخواهند، اما دربارهٔ خواست درونی خود شیا مو اطمینان کمتری داشته باشد.
این ابهام میتوانست به پیچیدگی جذابی بدل شود، اگر فیلم آن را بهعنوان کشمکش آگاهانهٔ زنی میان انتخابهای دشوار پرورش میداد. اما تحول رابطهها در بعضی لحظهها ناگهانی یا کمزمینه به نظر میرسد. تصمیمهای شیا مو گاه به اندازهٔ پیامدهایشان تشریح نمیشوند و همین امر از باورپذیری مسیر عاطفی او میکاهد.
فیلم از حضور او بهعنوان نیروی محرک قصه بهره میبرد، اما کمتر مجال میدهد که جهان درونیاش مستقل از رقابت دو مرد شکل بگیرد. دو مرد و مرز میان شور و کنترل او چن و لو شی هر دو با شدت عاطفی تعریف میشوند. یکی با ثروت و جایگاه اجتماعی، دیگری با کاریزما و گذشتهای آسیبپذیر؛ اما تفاوتهای ظاهریشان همیشه به تفاوتی عمیق در شیوهٔ رابطهورزی نمیانجامد.
« اما تحول رابطهها در بعضی لحظهها ناگهانی یا کمزمینه به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
هر دو میکوشند عشق را با خواستنِ بیحد و گاه با کنترلکردن پیوند بزنند. این ویژگی به داستان انرژی ملودراماتیک میدهد، ولی همزمان تصویری اغراقآمیز از عشق میسازد که در آن مرز میان دلبستگی و تملک بهاندازهٔ کافی نقد نمیشود. او چن با حسادت و رفتارهای سلطهگرانهاش به یکی از سرچشمههای اصلی جدایی و تنش بدل میشود.
لو شی نیز، با وجود جذابیت و آسیبپذیریای که قصه برایش میسازد، گاه در پیگرفتن خواستهاش از مرزهای رابطه عبور میکند. بازیگران در لحظههای عاطفی به این شخصیتها جان میبخشند، اما شدت اجرا نمیتواند همیشه جای منطق رفتاری را بگیرد. اگر فیلم فاصلهٔ بیشتری میان شور عاشقانه و کنترلگری میگذاشت، پیچیدگی این دو مرد میتوانست بهجای اغراق، به تأملی جدیتر دربارهٔ قدرت در روابط تبدیل شود.
بازیگری و اجرای لحظههای عاطفی یکی از امتیازهای فیلم، بازیهای طبیعی و اثرگذار آن در صحنههای احساسی است. بازیگران بهخصوص در لحظههایی که شخصیتها با رنج، حسرت یا کشمکش درونی روبهرو هستند، میتوانند توجه مخاطب را نگه دارند. حضور Cancan Huang، Him Law و Jerry Yan در نقشهای اصلی، به رابطهٔ سهگانه شکل دیداری و عاطفی میدهد و از تبدیلشدن آن به صرفاً مجموعهای از توضیحات داستانی جلوگیری میکند.
بااینحال، فیلم گاهی از بازی عاطفی پرشدت برای جبران کمبودهای فیلمنامه کمک میگیرد. نگاهها، مکثها و لحظههای اندوه میتوانند اندوهی ملموس پدید آورند، اما وقتی انگیزهٔ یک تصمیم بهقدر کافی روشن نشده باشد، اجرای پرشور بهتنهایی آن را باورپذیر نمیکند. قوت بازیگران در بهترین لحظهها به مخاطب امکان میدهد تناقض شخصیتها را حس کند؛ ضعف اثر آنجاست که این تناقضها همیشه در ساختار داستانی به تحول منسجم تبدیل نمیشوند.
« هر دو میکوشند عشق را با خواستنِ بیحد و گاه با کنترلکردن پیوند بزنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضا، موسیقی و زبان ملودرام فضای ملودراماتیک فیلم با موسیقی دلنشینش تقویت میشود. موسیقی بهجای آنکه صرفاً پسزمینهای خنثی باشد، در هدایت احساس مخاطب نقش دارد و بر لحظههای دلتنگی و جدایی تأکید میکند. این انتخاب با جهان عاطفی داستان سازگار است: جهانی که در آن خاطره و فقدان بهاندازهٔ رابطهٔ جاری اهمیت دارند و بازگشت گذشته، حال را از آرامش بیرون میکشد.
البته همین تأکید موسیقایی و عاطفی گاه فیلم را به سوی تصریح بیش از اندازه میبرد. برخی صحنهها پیشاپیش به مخاطب میگویند چه احساسی باید داشته باشد، بهجای آنکه اجازه دهند معنا از رفتار و سکوت شخصیتها پدید آید. با وجود این، برای تماشاگر علاقهمند به ملودرام عاشقانه، این صراحت بخشی از لحن اثر است و میتواند در ایجاد تجربهای پرحرارت و عاطفی موفق باشد.
فیلم در ساختن حالوهوایی اندوهبار و پرکشش توانمندتر از آن است که در مهار همهٔ اجزای روایی خود عمل میکند. ریتم، خردهداستانها و انسجام یکی از دشواریهای فیلم، حفظ تعادل میان خط اصلی مثلث عشقی و خردهداستانهایی است که پیرامون آن شکل میگیرند. بعضی از این مسیرهای فرعی به غنای جهان داستان کمک میکنند، اما برخی دیگر یا بیش از اندازه کش پیدا میکنند یا آنقدر مختصر میمانند که اثرشان بر شخصیتها کامل احساس نمیشود.
در نتیجه، ریتم فیلم همیشه یکدست نیست: گاهی روایت با سرعتی مناسب تعلیق را بالا میبرد و گاهی در جزئیاتی مکث میکند که پرداخت کافی ندارند. همین نابرابری در جمعبندی تعارضها نیز دیده میشود. برخی مسائل زمانی طولانی برای شکلگیری میگیرند، اما حلشدنشان شتابزده به نظر میرسد. این اختلاف میان زمانِ طرح بحران و زمانِ پایانبخشیدن به آن، از حس انسجام میکاهد.
« فضا، موسیقی و زبان ملودرام فضای ملودراماتیک فیلم با موسیقی دلنشینش تقویت میشود. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، موتور اصلی قصه ــ بازگشت آدمها و گذشتهای که هنوز پایان نیافته ــ همچنان نیروی لازم برای دنبالکردن روایت را فراهم میکند. جمعبندی «Summer’s Desire» در مقام ملودرامی عاشقانه، با مثلثی پرتنش، بازیهای تأثیرگذار و موسیقیای هماهنگ با فضای عاطفی خود، کنجکاوی مخاطب را حفظ میکند.
فیلم بهخوبی از جدایی و بازگشت برای زندهکردن پرسشهای مربوط به عشق، خاطره و انتخاب بهره میگیرد و برای دوستداران روایتهای پرشور و پرتعلیق، تجربهای سرگرمکننده فراهم میآورد. در برابر این امتیازها، اغراق در شخصیتپردازی دو مرد، ابهام در خواستههای شیا مو، و ناهماهنگی ریتم و پرداخت خردهداستانها مانع از آن میشوند که اثر به تصویری کاملاً باورپذیر و یکپارچه از روابط برسد.
فیلم در برانگیختن احساس موفقتر از تحلیل دقیق منشأ آن احساس است. ارزش آن، بیش از ظرافت روانشناختی، در کشش ملودراماتیک و تواناییاش برای نگهداشتن مخاطب میان گذشته و اکنون نهفته است؛ قصهای که با وجود کاستیهایش، شور و اندوه خود را بهروشنی منتقل میکند.
« فیلم در برانگیختن احساس موفقتر از تحلیل دقیق منشأ آن احساس است. »
ثبت دیدگاه