نقد و بررسی
نقد Sukiyaki Western Django | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی یک دوئل آشنا «سوکیاکی وسترن جنگو» ساختهٔ تاکاشی مییکه، از آن فیلمهایی است که پیش از آنکه قصهاش را دنبال کنیم، از ما میخواهد با لحن و جهانش کنار بیاییم. هفتتیرکشی بینام به شهری میرسد که دو خاندان رقیب، گِنجی و هِیکه، آن را میان خود تقسیم کردهاند. هر دو گروه میخواهند او را به خدمت بگیرند، اما تازهوارد راهی دیگر میجوید.
این طرح ساده، یادآور روایتهای کلاسیک دوئل و شهرهای گرفتار در خشونت است؛ با این تفاوت که مییکه آن را در آمیزهای از وسترن اسپاگتی، سینمای سامورایی و بازیگوشیهای ژانری بازمیسازد. خود عنوان نیز پیوندی میان «جنگو» و فرهنگ ژاپنی برقرار میکند. فیلم از همان ابتدا قصد ندارد ادای یک وسترن واقعگرا را درآورد.
شهر، لباسها، شخصیتها و حتی شیوهٔ سخنگفتن، همگی انگار در صحنهای نمایشی گرد آمدهاند تا قواعد چند سنت سینمایی را همزمان به رخ بکشند. این تصمیم میتواند تماشاگر را مجذوب کند یا از او فاصله بگیرد؛ اما در هر دو حالت روشن است که با اثری طرفیم که بیش از وفاداری به یک الگوی واحد، به آشوبِ برخورد الگوها علاقه دارد.
« هفتتیرکشی بینام به شهری میرسد که دو خاندان رقیب، گِنجی و هِیکه، آن را میان خود تقسیم کردهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جهانی ساختهشده از تضادها یکی از چشمگیرترین دستاوردهای فیلم، جهان دیداری آن است. دشت و غبارِ وسترن با نشانههایی از ژاپن فئودالی درهم میآمیزد؛ پوششها، رنگبندی گروهها و معماری، بهجای آنکه تماشاگر را به دورهای تاریخی مشخص ببرند، فضایی اغراقشده و کمابیش اسطورهای میسازند. رنگهای سرخ و سفید خاندانها فقط آرایهای زیباشناختی نیستند؛ به تماشاگر کمک میکنند در میان آشوب، خطوط کلی رقابت را تشخیص دهد.
این جهانسازی در بهترین لحظههایش بسیار زنده است. قابها و لباسها چنان پرجزئیاتاند که هر صحنه کیفیت تصویری یک نمایش پرزرقوبرق پیدا میکند. بااینحال، انباشتِ نشانهها گاهی از حد میگذرد: هر عنصر میخواهد همزمان ادای دین باشد، شوخی کند و توجه تماشاگر را به خود جلب کند. نتیجه، جهانی است که تماشایش اغلب لذتبخش است، اما همیشه یکپارچه به نظر نمیرسد.
فیلم در ساختن ظاهر موفقتر از آن است که بتواند برای همهٔ اجزای این ظاهر، معنایی دراماتیک و پیوسته فراهم کند. بازی با میراث سینما «سوکیاکی وسترن جنگو» گفتوگویی پرهیاهو با تاریخ سینماست. شکل کلی رویاروییِ دو گروه در یک شهر، یادآور وسترنهایی است که قهرمان سرگردان را میان دو نیروی متخاصم قرار میدهند؛ در پسِ آن نیز سنت فیلمهای سامورایی و قهرمان بینامِ سینمای وسترن حضور دارد.
« جهانی ساختهشده از تضادها یکی از چشمگیرترین دستاوردهای فیلم، جهان دیداری آن است. »
شخصیتها و اجرا
این فیلم بهجای پنهانکردن تأثیرهایش، آنها را آشکارا به سطح میآورد و از برخوردشان نیرویی تازه میسازد. اما ارجاعدادن، خودبهخود به آفرینش معنا نمیانجامد. گاهی فیلم چنان مشغول اشارهکردن به سرچشمههای الهامش است که بهجای گسترش شخصیتها یا پرورش موقعیتهایش، از تماشاگر میخواهد بازی ارجاعها را دنبال کند.
این خودآگاهی برای دوستداران سینمای ژانری سرگرمکننده است، ولی ممکن است برای کسانی که دنبال روایتی مستقل و عاطفیاند، تصنعی یا حتی خودبسنده جلوه کند. اثر در لحظاتی بهجای آنکه از سنتها عبور کند، به نمایشِ آشنایی خود با آنها بسنده میکند. اکشن؛ انرژی در برابر آشفتگی صحنههای اکشن از مهمترین سرچشمههای سرزندگی فیلماند.
برخورد اسلحه و شمشیر، دوئلهای پرتحرک، زدوخوردهای کمابیش کمیک و بهرهگیری از ابزارهای اغراقآمیز، ریتمی ناگهانی به روایت میبخشند. خشونت در اینجا قرار نیست تلخی واقعگرایانه داشته باشد؛ اغلب بخشی از بازی نمایشی فیلم است، بازیای که میخواهد هم تماشاگر را غافلگیر کند و هم از قواعد جدی وسترن فاصله بگیرد.
« این فیلم بهجای پنهانکردن تأثیرهایش، آنها را آشکارا به سطح میآورد و از برخوردشان نیرویی تازه میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بهترین نمونهها، این تلفیقِ جنگاوری سامورایی و تیراندازی وسترن به زبان مستقل فیلم تبدیل میشود. حرکتها و برخوردها از دل تفاوت دو گونهٔ سینمایی انرژی میگیرند و تماشاگر را با خود میبرند. در لحظههای ضعیفتر، شلوغی میزانسن و اصرار بر اغراق، وضوح کنش را کم میکند. صحنهای که میتوانست بهسبب ریتم و شوخیاش سرگرمکننده باشد، گاهی زیر بار اداها و تأکیدهای پیدرپی خستهکننده میشود.
فیلم در اکشن، مانند دیگر بخشهایش، میان شورِ خلاقانه و زیادهروی فاصلهٔ باریکی دارد. شخصیتها و مسئلهٔ لحن قهرمان بینام، با سکوت و بیطرفی ظاهریاش، بیش از آنکه شخصیتی با گذشته و تحول روشن باشد، به نیرویی محرک برای رویارویی گروهها شباهت دارد. این کمگویی میتواند با سنت قهرمانان سرگردان وسترن هماهنگ باشد؛ اما فیلم کمتر میکوشد درون او را بکاود یا انتخابهایش را به کشمکشی روانی بدل کند.
در نتیجه، تماشاگر بیشتر ناظرِ حضور و کنش اوست تا همراهِ تجربهٔ درونیاش. شخصیتهای پیرامونی نیز معمولاً در قالبهای پررنگ و نمایشی ظاهر میشوند. همین امر به فیلم شور و تنوع میدهد، ولی فرصتی اندک برای رشد عاطفی باقی میگذارد. افزون بر این، انتخاب بازیگران ژاپنی و اجرای دیالوگها به زبان انگلیسی، بخشی از هویت نامتعارف اثر است؛ انتخابی که میتواند نوعی بیگانگی عامدانه بیافریند، اما در مواردی ادای واژهها توجه را از خود شخصیتها منحرف میکند.
« در بهترین نمونهها، این تلفیقِ جنگاوری سامورایی و تیراندازی وسترن به زبان مستقل فیلم تبدیل میشود. »
قوتها و کاستیها
زبان، بهجای آنکه راهی برای پیوند با جهان فیلم باشد، گاهی خود به مانعی نمایان میان بازی و تماشاگر تبدیل میشود. مشکل لحن نیز از همین ناهماهنگی نیرو میگیرد. فیلم میان هجو، خشونت، جدیتِ تراژیک و شوخیهای آشکار رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه گذار میان این حالتها نرم باشد. بعضی لحظههای کمیک از دل موقعیت بیرون میآیند و به اثر طراوت میبخشند؛ بعضی دیگر چنان تأکیدشدهاند که بیشتر به شوخیِ تحمیلی میمانند.
حضور کوتاه کوئنتین تارانتینو نیز نمونهای از همین خودنماییِ آگاهانه است: لحظهای که برای برخی تماشاگران بازیگوش و بهیادماندنی خواهد بود و برای برخی دیگر، وقفهای بیرونزننده از جهان فیلم. ریتم و عمق روایت سادگی طرح، در آغاز امتیاز فیلم به نظر میرسد؛ روایت بدون مقدمهچینی مفصل، شهر و نیروهای متخاصم را معرفی میکند و قهرمان را در میان آنها میگذارد.
اما سادگیِ قصه همیشه به معنای ایجاز نیست. فیلم در بخشهایی از حرکت بازمیماند و بهجای آنکه هر صحنه گرهی تازه یا لایهای معنایی بیفزاید، دوباره بر همان فضای پرادا و ارجاع تکیه میکند. همین تکرار میتواند کشش روایت را کاهش دهد. موضوع رقابت دو خاندان و پیامدهای خشونت، ظرفیت شکلدادن به داستانی تلختر و عمیقتر را دارد؛ اما اثر معمولاً بهجای مکث بر پیامدهای انسانیِ این نزاع، از آن برای راهاندازی صحنههای نمایشی و رویاروییهای بعدی استفاده میکند.
« مشکل لحن نیز از همین ناهماهنگی نیرو میگیرد. »
جمعبندی
بنابراین، تماشاگر ممکن است از ظاهر و انرژی فیلم لذت ببرد، بیآنکه پیوندی نیرومند با سرنوشت شخصیتها پیدا کند. این فاصلهٔ عاطفی برای فیلمی که چنین جهان پرشوری میسازد، محدودیتی محسوس است. جمعبندی «سوکیاکی وسترن جنگو» تجربهای نامتعارف است که جذابیتش از برخورد وسترن با سنت سامورایی و از جسارت بصری تاکاشی مییکه سرچشمه میگیرد.
رنگوبوی پرشور، طراحی چشمگیر و اکشنهای پرانرژی آن را به فیلمی سرگرمکننده برای تماشاگران علاقهمند به ترکیبهای ژانری و بازیهای سینمایی بدل میکند. در مقابل، شلوغی، شوخیهای نابرابر، اجرای زبانیِ گاه دشوار و روایت کمعمق، مانع از آن میشوند که این آشوب همیشه به انسجام برسد. ارزش فیلم، بیش از آنکه در قصهگویی دقیق یا شخصیتپردازی عمیق باشد، در تجربهٔ خاصی است که عرضه میکند: وسترنی عمداً مصنوعی و پرزرقوبرق که میخواهد مرز میان ادای دین و هجو را پیوسته جابهجا کند.
اگر تماشاگر با این قرارداد همراه شود، لحظههای فراوانی برای سرگرمی و شگفتی خواهد یافت؛ اگر انتظار روایتی سنجیده و عاطفی داشته باشد، احتمالاً همان شورِ افراطی را مانعی بر سر راه لذت خود میبیند.
« بنابراین، تماشاگر ممکن است از ظاهر و انرژی فیلم لذت ببرد، بیآنکه پیوندی نیرومند با سرنوشت شخصیتها پیدا کند. »
ثبت دیدگاه