نقد و بررسی
نقد جوخه انتحار ایسکای (Suicide Squad Isekai) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخورد دو جهان «Suicide Squad Isekai» ایدهای دارد که از همان عنوانش آشکارا بر تضاد تکیه میکند: گروهی از تبهکاران شناختهشدهٔ دنیای دیسی به قلمرویی فانتزی پرتاب میشوند؛ جایی که شمشیر و جادو جای خیابانهای گاتهام را میگیرد و موجودات افسانهای میدان نبرد را پر میکنند. آماندا والر، با همان منطق بیرحمانه و حسابگرانهٔ همیشگی، هارلی کویین، ددشات، پیسمیکر، کلیفیس و کینگ شارک را به مأموریت میفرستد و با تهدید بمبهای کارگذاشتهشده در بدنشان، امکان سرپیچی را از آنان میگیرد.
مجموعه از این موقعیت برای ساختن برخوردی میان دو لحن بهره میبرد: آشوب و بدبینی دنیای ابرشروران، و شگفتی و ماجراجویی فضای ایسکای. این ترکیب در لحظههایی جذاب است، اما خودِ تازگیِ فرض اولیه همیشه به داستانی به همان اندازه نیرومند تبدیل نمیشود. این مجموعه انیمهای دهقسمتی است که استودیوی ویت آن را ساخته و اری اوسادا کارگردانی کرده است.
انیمیشن؛ مهمترین برگ برنده از چشمگیرترین امتیازهای اثر، طراحی پرتحرک شخصیتها و رنگآمیزی زندهٔ جهان تازه است. هارلی با حرکات پرشتاب و بیان چهرهٔ اغراقشدهاش بهخوبی با زبان تصویری انیمه پیوند میخورد؛ در مقابل، قامت و حرکات سنگین کینگ شارک و انعطاف جسمانی کلیفیس ظرفیتهای متفاوتی برای کنش بصری فراهم میآورد.
طراحیها نهفقط شخصیتها را از هم متمایز میکنند، بلکه به هرکدام نوعی انرژی نمایشی میبخشند که در صحنههای تعقیب و نبرد به کار میآید. اکشنها عموماً روان و پرجنبوجوشاند و در بهترین لحظههایشان از تدوین، حرکت دوربین و اغراق کارتونی برای خلق ضرباهنگی سرگرمکننده استفاده میکنند.
« این مجموعه انیمهای دهقسمتی است که استودیوی ویت آن را ساخته و اری اوسادا کارگردانی کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، کیفیت بصری در همهٔ قسمتها یکدست نیست؛ بعضی نماها پرجزئیات و تماشاییاند و برخی دیگر اثرگذاری کمتری دارند. این نوسان، مانع از آن میشود که زیبایی بصری بهتنهایی حس انسجامی کامل به مجموعه ببخشد. با این همه، وقتی انیمیشن با شوخیهای فیزیکی یا درگیریهای پرتحرک همراه میشود، «Suicide Squad Isekai» بهخوبی نشان میدهد چرا این جهان برای بازآفرینی انیمهای ظرفیت دارد.
گروهی که کنار هم بهتر کار میکند شخصیتپردازی گروه بیش از آنکه بر تحول عمیق فردی استوار باشد، از برخورد خلقوخوهای ناسازگار نیرو میگیرد. ددشات حسابگر و خونسرد است، پیسمیکر با شور و خشونت خاص خود وارد موقعیتها میشود و کلیفیس، با پیشینهٔ بازیگریاش، لحنی نمایشی به جمع میآورد.
کینگ شارک نیز با سادگی و حضور فیزیکیاش منبعی برای شوخی و کنش میشود. هارلی، مرکز ثقل این ترکیب است: پیشبینیناپذیر، پرانرژی و آمادهٔ آنکه هر موقعیت را به نمایشی شخصی تبدیل کند. به همین دلیل، جذابیت اصلی اعضای گروه در تعاملهای کوتاه و واکنشهای متقابلشان پدیدار میشود، نه در روایتهایی که بهتنهایی برای هرکدام ساخته شده باشد.
رابطهٔ هارلی با اژدهای همراهش نیز از عناصر دوستداشتنی مجموعه است؛ پیوندی نامتعارف که لحن بازیگوشانهٔ اثر را تقویت میکند و میان انفجارهای اکشن، لحظههایی از صمیمیت و شوخی به وجود میآورد. اما همین تمرکز بر سرگرمی گروهی هزینهای هم دارد: برخی شخصیتها فرصت چندانی برای یافتن عمق یا مسیر روایی مستقل پیدا نمیکنند و گاه بیشتر به ویژگیهای آشنای خود متکی میمانند.
« این نوسان، مانع از آن میشود که زیبایی بصری بهتنهایی حس انسجامی کامل به مجموعه ببخشد. »
شخصیتها و اجرا
جهانی فانتزی با ظرفیتهای مصرفنشده سرزمین جادویی مجموعه، در آغاز، وعدهٔ رویاروییهای فراوانی میدهد: پادشاهی، درگیریهای سیاسی، اورکها، اژدهایان و قواعدی متفاوت از جهان گاتهام. حضور گروهی از خلافکاران مدرن در چنین محیطی میتوانست پرسشهای جالبی دربارهٔ قدرت، قانون و معنای قهرمانی ایجاد کند.
آیا کسانی که در جهان خود مجرماند، در سرزمینی تازه میتوانند به ناجی تبدیل شوند؟ و اگر فرمانروایان این جهان نیز در پی منافع خویش باشند، مرز میان خیر و شر کجا قرار میگیرد؟ سریال گاه به این پرسشها نزدیک میشود، اما بهندرت درنگی کافی بر آنها دارد. جهان فانتزی بیشتر همچون صحنهای برای پیشبردن برخوردها و نبردها عمل میکند تا سامانهای زنده با تاریخ، مناسبات و منطق روشن.
ازاینرو، پس از معرفی اولیه، بخشی از جذابیت محیط فروکش میکند و عناصر آشنای فانتزی جای کشف تدریجی را میگیرند. ایدهٔ تقابل دو جهان همچنان سرگرمکننده است، اما استفادهٔ محدود از ظرفیتهای آن باعث میشود نتیجه کمتر از آنچه وعده میدهد گسترش یابد. قصه و ریتم؛ میان شتاب و درجازدن ساختار روایی مجموعه همیشه از انسجام برخوردار نیست.
داستان میان مأموریت اصلی، موقعیتهای تازه و لحظههای کمدی جابهجا میشود، اما این جابهجاییها گاه بهجای ایجاد تنوع، حس پراکندگی میآفرینند. شماری از بخشها با شتاب از موقعیتی به موقعیت دیگر میروند، درحالیکه برخی قسمتها برای رسیدن به نقطهٔ بعدی بیش از اندازه مکث میکنند. حاصل، ریتمی نامتوازن است: مجموعه میتواند در یک صحنه پرهیجان و سرزنده باشد، اما در بخشهایی دیگر کشش لازم را از دست بدهد.
« آیا کسانی که در جهان خود مجرماند، در سرزمینی تازه میتوانند به ناجی تبدیل شوند؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ضعف اصلی، کمبود ایده نیست؛ مسئله آن است که ایدهها بهاندازهٔ کافی به یکدیگر پیوند نمیخورند. خطر مأموریت، کشمکش میان اعضای گروه و مناسبات پادشاهی میتوانستند رشتههایی برای ساختن تعلیق و تحول باشند، اما روایت گاهی آنها را بهصورت عناصر جداگانه پیش میبرد. در نتیجه، بیننده ممکن است از یک قسمت بهخاطر شوخی یا نبردی مشخص لذت ببرد، بیآنکه احساس کند داستان در همان اندازه پیشرفت کرده است.
مجموعه در ساختن لحظههای جذاب تواناتر از ایجاد کششی پیوسته در سراسر فصل است. صدا، موسیقی و حالوهوای اثر صداپیشگی ژاپنی به شخصیتها هویت و طراوت میدهد و بازیها با لحن اغراقآمیز اما کنترلشدهٔ مجموعه تناسب دارند. هارلی بیش از همه از این کیفیت بهره میبرد؛ زیرا تغییرهای سریع میان شوخی، بیپروایی و عاطفه در شخصیت او نقشی اساسی دارند.
موسیقی نیز به صحنههای اکشن نیرو میبخشد و حالوهوای پرآشوب اثر را تقویت میکند. تیتراژها، بهویژه پایانبندی تصویری و موسیقایی متفاوتشان، از بخشهایی هستند که میتوانند پس از پایان هر قسمت در خاطر بمانند. لحن سریال آگاهانه جدی و سنگین نیست. خشونت، شوخی و فانتزی در کنار هم قرار میگیرند و اثر از ناهماهنگی ظاهری این عناصر برای ساختن نوعی سرگرمی سبک بهره میگیرد.
این انتخاب برای مخاطبی که انتظار دارد گروه جوخهٔ انتحار با همان تلخیِ داستانهای جنایی یا ابرقهرمانی عرضه شود، شاید رضایتبخش نباشد؛ اما برای تماشاگر مشتاق یک ماجراجویی رنگارنگ و بیپروا، بخشی از جذابیت اصلی کار است. پایانبندی و حد انتظار در بخش پایانی، روایت میکوشد خطوط داستانی را به نقطهای مشترک برساند، اما این جمعبندی بهاندازهٔ کافی روان و متوازن از آب درنمیآید.
« ضعف اصلی، کمبود ایده نیست؛ مسئله آن است که ایدهها بهاندازهٔ کافی به یکدیگر پیوند نمیخورند. »
قوتها و کاستیها
شماری از زمینهها و کشمکشها بیش از آنکه با پرداختی سنجیده به نتیجه برسند، در شتابِ رسیدن به پایان فشرده میشوند. حاصل، پایانی است که ممکن است برای مخاطبی که انتظار جمعبندی منسجمتری داشته، ناامیدکننده باشد. این نقد بدون ورود به جزئیات داستانی روشن میکند که مسئله صرفاً سلیقه در انتخاب مسیر نیست؛ بخش مهمی از مشکل، نحوهٔ کنار هم نشاندن عناصر روایی در واپسین مرحله است.
بااینحال، پایان کماثر نمیتواند تمام لحظههای موفق مجموعه را از میان ببرد. برخی نبردها، شوخیهای گروهی و جلوههای تصویری همچنان کارکرد سرگرمکنندهٔ خود را حفظ میکنند. بهتر است به این اثر نه به چشم داستانی عمیق دربارهٔ شر و قدرت، بلکه همچون تجربهای سبک و پرتحرک نگاه کرد که گاهی از جاهطلبی رواییاش عقب میماند.
جمعبندی «Suicide Squad Isekai» از کنار هم گذاشتن دو جهان متفاوت، اثری رنگارنگ و پرانرژی میسازد که بهترین لحظههایش را در انیمیشن چشمنواز، اکشن روان و شیمی میان اعضای گروه پیدا میکند. هارلی و اژدهای همراهش، شوخیهای جمعی و طراحیهای زنده از دلایل اصلی جذابیت آن هستند. در سوی دیگر، داستان پراکنده، ریتم نابرابر، جهانسازی کمعمق و جمعبندی شتابزده مانع میشوند که مجموعه به تجربهای روایی بهیادماندنیتر تبدیل شود.
این اثر برای علاقهمندان به انیمههای اکشن و شخصیتهای دیسی میتواند سرگرمکننده باشد، بهخصوص اگر انتظارشان بیش از هر چیز تماشای گروهی نامتعارف در محیطی فانتزی باشد. اما کسانی که از ایدهٔ مرکزی آن انتظار قصهای منسجم، تحول شخصیتی گسترده یا کاوشی جدی در ماهیت قهرمانی و شرارت دارند، احتمالاً با فاصلهای محسوس میان وعده و حاصل روبهرو خواهند شد.
« حاصل، پایانی است که ممکن است برای مخاطبی که انتظار جمعبندی منسجمتری داشته، ناامیدکننده باشد. »



ثبت دیدگاه