نقد و بررسی
نقد باشگاه خودکشی (Suicide Club) | 2001
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز؛ ضربهای که تماشاگر را بیدار میکند «Suicide Club» ساختهٔ Sion Sono با یکی از تکاندهندهترین افتتاحیههای سینمای وحشت ژاپن آغاز میشود: گروهی از دختران نوجوان در ایستگاه مترو، در اقدامی هماهنگ خود را به مسیر قطار میاندازند. فیلم پیش از آنکه تماشاگر فرصت پیدا کند با شخصیتها آشنا شود، او را در برابر تصویری عریان و هولناک قرار میدهد؛ تصویری که هم شوکآور است و هم پرسشی فوری میسازد: چه چیزی میتواند چنین جمعی را به سوی مرگ بکشاند؟
این شروع فقط ترفندی برای برانگیختن هیجان نیست؛ اعلام موضعی دربارهٔ جهان فیلم است. در این جهان، امر هولناک ناگهان از دل زندگی روزمره سر برمیآورد و هیچ فاصلهٔ امنی میان عادیبودن و فاجعه باقی نمیماند. انتخاب موسیقی و ضرباهنگ صحنه نیز بر همین ناسازگاری تکیه دارد: لحن شاد و تصویر خشونتآمیز، همزمان کنار هم قرار میگیرند و تماشاگر را از واکنش متعارف محروم میکنند.
این تضاد، امضای زیباییشناختی فیلم را از همان دقایق نخست آشکار میسازد. معمایی که بیش از پاسخ، اضطراب میسازد پس از این حادثه، موجی از مرگهای مشابه سراسر ژاپن را درمینوردد. کارآگاه کورودا و همکارانش میکوشند پیوند میان رویدادها را پیدا کنند؛ نشانههایی پراکنده، سرنخهایی نامتعارف و حضور رسانهها، موسیقی عامهپسند و شبکههای ارتباطی، دامنهٔ معما را گسترش میدهند.
« این شروع فقط ترفندی برای برانگیختن هیجان نیست؛ اعلام موضعی دربارهٔ جهان فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ابتدا ساختاری شبیه تریلر پلیسی دارد: هر نشانه وعدهٔ توضیحی میدهد و هر کشف، ظاهراً به پاسخ نزدیکترمان میکند. اما Sono به قواعد یک معمای کلاسیک وفادار نمیماند. هرچه داستان پیش میرود، سرنخها بهجای آنکه تصویر را روشن کنند، آن را پیچیدهتر میسازند. این انتخاب میتواند از نظر مضمونی معنادار باشد: بحران جمعی شاید واقعاً به یک علت واحد و قابلحل فروکاستنی نباشد.
بااینحال، میان ابهامی که ذهن را به کار میاندازد و روایتی که پیوندهایش را از دست میدهد، مرزی باریک وجود دارد. «Suicide Club» گاهی از آن مرز عبور میکند؛ بهگونهای که کنجکاوی آغازین جای خود را به سردرگمی میدهد. جامعهٔ متصل و انسانهای گسسته یکی از مهمترین محورهای فیلم، تناقض میان ارتباط فراگیر و تنهایی فردی است.
شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که پیام، تصویر و موسیقی بهسرعت میان آدمها میچرخد، اما این گردش اطلاعات لزوماً به فهم متقابل نمیانجامد. ارتباط در اینجا بیشتر شبیه سرایت است: چیزی از فردی به فرد دیگر منتقل میشود، بیآنکه روشن باشد چه کسی آن را آغاز کرده یا چرا دیگران میپذیرندش.
« اما Sono به قواعد یک معمای کلاسیک وفادار نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
از این منظر، فیلم پرسشی اجتماعی و نه صرفاً جنایی مطرح میکند: آیا جامعه میتواند اعضای خود را بههم متصل کند، بیآنکه واقعاً به آنها نزدیک شود؟ فاصلهٔ نسل جوان و بزرگسالان نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند. پلیس، خانواده و نهادهای رسمی دنبال علت و نظماند، درحالیکه تجربهٔ نوجوانان از جهان ممکن است برای آنان نامفهوم بماند.
فیلم این گسست را با توضیحهای مستقیم حل نمیکند؛ برعکس، آن را به شکلی آزارنده و گاه رازآلود پیش چشم میگذارد. کارگردانی و ساختن فضای ناآرام قدرت بصری فیلم فقط به صحنههای خشن محدود نیست. قاببندیهای نامأنوس، تغییرهای ناگهانی لحن و پیوندهای غیرمنتظره میان موقعیتها، حس بیثباتی را در سراسر اثر حفظ میکنند.
حتی وقتی اتفاقی آشکارا هولناک روی نمیدهد، تماشاگر احساس میکند قواعد جهان فیلم ممکن است هر لحظه تغییر کند. همین انتظارِ وقوعِ امر نامعقول، بخش مهمی از تعلیق اثر است. بازیها نیز در خدمت همین فضای چندپارهاند. Ryō Ishibashi در نقش کورودا، خستگی و درماندگی یک مأمور را منتقل میکند که میکوشد حادثهای نامتعارف را با ابزارهای متعارف بفهمد.
« فاصلهٔ نسل جوان و بزرگسالان نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او در مرکز روایتی قرار دارد که بهتدریج از دسترس منطق پلیسی بیرون میرود. در سوی دیگر، شخصیتهای فرعی و موقعیتهای ظاهراً حاشیهای گاه با اغراق و لحنی نمایشی وارد میشوند؛ این بازی با واقعگرایی، به فیلم کیفیتی کابوسوار میدهد، هرچند همیشه یکدست و متقاعدکننده نیست. خشونت، طنز سیاه و مرز شوک خشونت در «Suicide Club» صریح و گاه افراطی است.
فیلم از نمایش بدن آسیبدیده ابایی ندارد و بعضی تصاویرش عمداً برای ماندن در حافظه ساخته شدهاند. این صراحت ممکن است برای برخی مخاطبان قابلتحمل نباشد؛ بهویژه آنجا که شدت تصویر، بیشتر به کارکرد شوک نزدیک میشود تا کاوشی دقیق در رنج شخصیتها. بعضی لحظهها نیز ممکن است این پرسش را برانگیزند که آیا فیلم خشونت را نقد میکند یا صرفاً از ظرفیت تکاندهندهٔ آن بهره میگیرد.
طنز سیاه اثر، همین مسئله را پیچیدهتر میکند. در برخی صحنهها، برخورد خونسرد یا نامتناسب شخصیتها با موقعیتی هولناک، خندهای عصبی و ناخوشایند میآفریند؛ خندهای که از فاصلهٔ میان انتظار ما و واکنش فیلم پدید میآید. گاهی این تمهید بهخوبی عمل میکند و فضای کابوسوار را پررنگتر میسازد، اما در لحظههای دیگر، تغییر لحن ناگهانی است و حس صحنه را تضعیف میکند.
« او در مرکز روایتی قرار دارد که بهتدریج از دسترس منطق پلیسی بیرون میرود. »
قوتها و کاستیها
فیلم در ترکیب وحشت، کمدی و ملودرام جسور است، اما این جسارت همیشه به هماهنگی نمیانجامد. ریتم و انسجام؛ جسارت در برابر پراکندگی در نیمهٔ نخست، پرسش مرکزی و ضرباهنگ پرشتاب، فیلم را با قدرت به پیش میبرند. تماشاگر نشانهها را دنبال میکند و از اینکه هر پاسخ احتمالی به پرسشی تازه منجر میشود، لذت میبرد.
اما در ادامه، خردهروایتها و تغییرهای سبکی بیشتر میشوند و تمرکز داستان گاه پراکنده به نظر میرسد. بعضی بخشها انگار بهجای آنکه در خدمت مسیر اصلی باشند، برای افزودن لایهای دیگر از غرابت وارد شدهاند. این پراکندگی را میتوان بخشی از روش فیلمساز دانست: جهانی آشفته که در آن هیچ روایت مرکزیای قادر نیست همهچیز را توضیح دهد.
بااینحال، پذیرش این تفسیر نباید مانع دیدن ضعف اجرایی شود. فیلم گاهی بهجای آنکه پیچیدگی را با دقت بسازد، از کنار اتصال میان بخشهایش میگذرد. برای همین، برخی تماشاگران ممکن است احساس کنند ایدهها از ظرفیت روایت جلو زدهاند و فیلم دیگر نمیتواند آنها را در ساختاری متناسب نگه دارد.
« فیلم در ترکیب وحشت، کمدی و ملودرام جسور است، اما این جسارت همیشه به هماهنگی نمیانجامد. »
جمعبندی
جمعبندی «Suicide Club» فیلمی ناآرام، بیپروا و بهیادماندنی است؛ اثری که از یک معمای پلیسی آغاز میکند، اما بهتدریج به پرسشهایی دربارهٔ تنهایی، اثرپذیری جمعی، رسانه و شکاف میان نسلها میرسد. افتتاحیهٔ کوبنده، فضای غریب و چند تصویر ماندگار، آن را به تجربهای دشوار برای فراموشکردن بدل میکنند.
در مقابل، خشونت افراطی، شوخیهای ناهماهنگ و روایتی که هرچه جلوتر میرود پیچیدهتر و پراکندهتر میشود، مانع از آناند که فیلم در همهٔ بخشها به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش موفق باشد. پایانبندی نیز بهجای گرهگشایی روشن، بر ابهام و ناتمامی تکیه میکند؛ انتخابی که با جهانبینی فیلم سازگار است، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار جمعبندی دارد ناامیدکننده باشد.
«Suicide Club» بیش از آنکه معمایی برای حلکردن باشد، تجربهای برای تحملکردن و سپس دوباره اندیشیدن است: فیلمی که قدرتش در تصویرها و پرسشهای ناآرامش نهفته، اما همان بیپروایی گاه انسجام و وضوحش را قربانی میکند.
« افتتاحیهٔ کوبنده، فضای غریب و چند تصویر ماندگار، آن را به تجربهای دشوار برای فراموشکردن بدل میکنند. »
ثبت دیدگاه