نقد و بررسی
نقد Sugarcane | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان تحقیق و حافظه «Sugarcane» مستندی است که گذشته را نه چون پروندهای بسته و دور، بلکه همچون نیرویی حاضر در زندگی امروز مینگرد. فیلم با محوریت تحقیق دربارهٔ مدرسهٔ شبانهروزی سنجوزف در بریتیش کلمبیا، به سراغ آزار و ناپدیدشدن کودکان بومی میرود؛ اما از همان ابتدا روشن میکند که موضوعش صرفاً کشف واقعیتهای تاریخی نیست.
آنچه در این جستوجو اهمیت مییابد، شیوهای است که حقیقتِ پنهانشده به خانوادهها بازمیگردد و در رابطههای میان نسلها، در سکوتها و در تصور آدمها از خویشتن رسوب کرده است. فیلم را جولیان بریو نویزکت و امیلی کَسی کارگردانی کردهاند و روایت آن تحقیق روزنامهنگارانه را با تجربهٔ شخصی و خانوادگی درهم میآمیزد.
این تلفیق، مهمترین انتخاب روایی اثر است. «شوگرکین» از یک سو نشانهها، خاطرات و روایتهای مربوط به مدرسه را پی میگیرد؛ از سوی دیگر، نشان میدهد که شنیدن این روایتها برای کسانی که با تاریخ آن پیوند دارند، کنشی صرفاً پژوهشی نیست. دانستن، در اینجا، میتواند رابطهای را دگرگون کند، پرسشی قدیمی را به زبان بیاورد یا سکوتی را که مدتها در خانواده دوام آورده، آشکار سازد.
« این تلفیق، مهمترین انتخاب روایی اثر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از گزارش به تجربهٔ زیسته بسیاری از مستندهای تحقیقی با انباشت شواهد و توضیحات پیش میروند و از مخاطب میخواهند که اهمیت موضوع را از روی اطلاعات دریابد. «شوگرکین» نیز به مستندسازی و پیگیری تاریخی متکی است، اما نیروی عاطفیاش از آنجا میآید که اطلاعات را به آدمهایی معین و مناسباتی ملموس پیوند میزند.
تاریخ در این فیلم چیزی بیرون از زندگی روزمره نیست: در نگاه بازماندگان، در پرسشهای نسل جوانتر و در دشواریِ گفتوگو میان اعضای خانواده حضور دارد. همین زاویهٔ نزدیک، مانع از آن میشود که مدرسه به موضوعی انتزاعی یا صرفاً نمادین بدل شود. فیلم میکوشد نشان دهد پیامدهای خشونت نهادی با پایان یافتن زمان فعالیت یک مکان از میان نمیرود.
آثار آن در حافظه و هویت باقی میماند و گاه در شکل رابطههایی پدیدار میشود که خودِ نسلهای بعد نیز برای فهمیدن منشأشان به زمان نیاز دارند. پیوند میان تحقیق و زندگی خانوادگی، بنابراین، فقط شگردی برای برانگیختن احساس نیست؛ راهی است برای نشان دادن استمرار زخم تاریخی. اخلاقِ گوشسپردن یکی از فضیلتهای اصلی فیلم، پرهیز از تبدیل رنج بازماندگان به صحنهای برای نمایش هیجان است.
« همین زاویهٔ نزدیک، مانع از آن میشود که مدرسه به موضوعی انتزاعی یا صرفاً نمادین بدل شود. »
شخصیتها و اجرا
دوربین بهجای آنکه هر سکوتی را با توضیح یا واکنش پر کند، در لحظههای مکث نیز میماند. چنین رویکردی برای اثری دربارهٔ آزار و فقدان اهمیت ویژه دارد: احترام به شاهدان تنها در بازگویی گفتههایشان خلاصه نمیشود، بلکه به چگونگی حضور دوربین، زماندادن به روایت و پذیرش ناتمامماندن بعضی پاسخها هم وابسته است.
در این مستند، سکوت همیشه خلأ نیست. گاهی نشان میدهد که خاطره بهسادگی در قالب یک روایت مرتب و کامل جا نمیگیرد؛ گاهی نیز فاصلهٔ میان پرسش و پاسخ را آشکار میکند. فیلم با شتابنکردن برای رسیدن به نتیجه، فضایی فراهم میآورد تا مخاطب به جای مصرفکردن رنج بهعنوان یک افشاگری تکاندهنده، به دشواریِ بازگویی آن توجه کند.
این خویشتنداری، لحن اثر را از هیجانسازی دور نگه میدارد و به آن شأنی انسانی میبخشد. فرم بصری و ضرباهنگ ساختار بصری «شوگرکین» با سنگینی موضوع تناسب دارد. تصاویر و فضاها صرفاً برای همراهی با روایت کلامی به کار نمیروند؛ آنها به فیلم مجال میدهند که از گزارش مستقیم فاصله بگیرد و حسِ مکانی را که خاطره در آن شکل گرفته، منتقل کند.
« دوربین بهجای آنکه هر سکوتی را با توضیح یا واکنش پر کند، در لحظههای مکث نیز میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
توجه به محیط و حضورهای آرام، اثر را به مستندی مشاهدهگرانه نزدیک میکند؛ مستندی که ترجیح میدهد به جای تحمیل معنایی واحد، امکان تأمل را باز بگذارد. بااینحال، این انتخاب گاهی به یکنواختی ضرباهنگ میانجامد. آرامش و مکث در بخشهایی به فضایی ثمربخش برای شنیدن بدل میشود، اما در لحظههایی نیز انرژی روایی کاهش مییابد و حرکت فیلم کندتر از ظرفیت موضوع پیش میرود.
این ضعف را باید در نسبت با هدف اثر سنجید: مستند عمداً از شتاب و هیجانپردازی فاصله میگیرد، اما خویشتنداری زمانی مؤثرتر است که هر مکث معنای تازهای بیفزاید. در جاهایی، سکون بیش از آنکه لایهای جدید بگشاید، فاصلهای میان بخشهای روایت ایجاد میکند. تراکم اطلاعات و انسجام بزرگترین دشواری «شوگرکین» در لحظههایی پدیدار میشود که اطلاعات، نامها و مسیرهای تاریخی پشتسرهم عرضه میشوند.
مخاطب باید همزمان شخصیتها، نسبتهای خانوادگی، روایتهای شاهدان و بخشهای مختلف تحقیق را دنبال کند. این تراکم گاه به فهم دقیق جزئیات لطمه میزند و اجازه نمیدهد هر نکته بهاندازهٔ کافی در ذهن بنشیند. بهویژه هنگامی که فیلم میان پرسشهای تاریخی و خط روایی خانوادگی جابهجا میشود، توازن میان این دو مسیر همیشه یکسان نیست.
« بااینحال، این انتخاب گاهی به یکنواختی ضرباهنگ میانجامد. »
قوتها و کاستیها
این رفتوآمد از نظر معنایی قابل دفاع است؛ چراکه فیلم میخواهد نشان دهد تاریخ عمومی و تجربهٔ خصوصی از یکدیگر جدا نیستند. اما هر بار که روایت از یک محور به محور دیگر میرود، باید پیوندی روشن میان آن دو برقرار کند. در بعضی بخشها این پیوند بهخوبی شکل میگیرد و یک یافتهٔ تحقیقی، معنای تازهای در زندگی خانواده پیدا میکند.
در بخشهایی دیگر، تغییر مسیر کمی ناگهانی احساس میشود و انسجام کلی را کاهش میدهد. همچنین همهٔ مصاحبهها به یک اندازه ژرف و نافذ نیستند؛ بعضی گفتوگوها مجال میخواهند تا از بیان اطلاعات فراتر بروند و به لایههای عاطفی و فکری عمیقتری برسند. تاریخ بهمثابه رابطهٔ زنده اهمیت فیلم فقط در مطرحکردن حقیقتهایی تلخ دربارهٔ مدرسه نیست؛ در نشاندادن این نکته است که افشاگری بهتنهایی ترمیم نمیآورد.
حقیقت ممکن است پنهانکاری را به چالش بکشد، اما مواجهه با آن فرایندی زمانبر و ناهموار است. «شوگرکین» از وعدهٔ سادهٔ پایان رنج یا حلشدن همهٔ اختلافها پرهیز میکند و بهجای آن، توجهش را به دشواریِ روبهروشدن با میراث خشونت معطوف میسازد. در این نگاه، خانواده و جامعه محلهاییاند که تاریخ در آنها به شکلهای گوناگون ادامه مییابد: در آنچه گفته شده، آنچه گفته نشده و آنچه نسلهای بعد ناچارند از نو معنا کنند.
« اما هر بار که روایت از یک محور به محور دیگر میرود، باید پیوندی روشن میان آن دو برقرار کند. »
جمعبندی
همین توجه، روایت را از چارچوب یک پروندهٔ جنایی یا تاریخی فراتر میبرد. فیلم پرسشهایی دربارهٔ حافظه، مسئولیت و امکان شنیدن طرح میکند، بیآنکه وانمود کند پاسخ واحد و آسانی برایشان دارد. جمعبندی «شوگرکین» مستندی جدی و سنجیده است که ارزش خود را نه فقط از موضوع تکاندهندهاش، بلکه از شیوهٔ مواجهه با آن میگیرد.
پیوند تحقیق روزنامهنگارانه با زندگی خانوادگی، تاریخ را از گذشتهای دور به تجربهای ملموس تبدیل میکند؛ گوشسپردن صبورانه به بازماندگان نیز اجازه میدهد رنج آنان از قالب هیجان رسانهای بیرون بماند. در مقابل، تراکم اطلاعات، نوسان تمرکز میان تحقیق و روایت شخصی و یکنواختی گاهبهگاه ضرباهنگ، از انسجام و نفوذ بعضی بخشها میکاهد.
بااینهمه، فیلم در مهمترین انتخابش موفق است: به جای آنکه ادعای بستن پروندهای دردناک را داشته باشد، نشان میدهد گذشته چگونه در اکنون ادامه پیدا میکند. پایانبندیِ پرسشگشودهٔ اثر با همین نگاه سازگار است؛ «شوگرکین» پاسخ آسان نمیدهد، بلکه مخاطب را با مسئولیتِ شنیدن و دشواریِ بهیادآوردن تنها میگذارد.
« همین توجه، روایت را از چارچوب یک پروندهٔ جنایی یا تاریخی فراتر میبرد. »
ثبت دیدگاه