نقد و بررسی
نقد مرگ ناگهانی (Sudden Death) | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا در میدان تازه «Sudden Death» محصول سال ۱۹۹۵، بهکارگردانی Peter Hyams، از همان آغاز بر موقعیتی تکیه میکند که هم آشناست و هم ظرفیت نمایشی چشمگیری دارد: قهرمانی تنها در برابر گروهی مسلح، در فضایی بسته و پر از آدمهایی که از خطر خبر ندارند. تازگی فیلم نه در استخوانبندی داستان، بلکه در جابهجایی میدان نبرد است.
اینبار ماجرا در جریان فینال جام استنلی و در دل ورزشگاهی مملو از تماشاگر رخ میدهد؛ جایی که صدای جمعیت، رفتوآمد کارکنان و نظم ظاهری مسابقه، پردهای بر آشوب پنهان میکشند. قهرمان، دارن مککورد، مأمور آتشنشانی ورزشگاه است و ناگهان باید میان مسئولیت شغلی، نجات فرزندانش و مقابله با تهدیدی گسترده تعادل برقرار کند.
همین ترکیبِ ورزش، گروگانگیری و مسابقه با زمان، به فیلم هویتی فوری و قابلتشخیص میدهد. ورزشگاه؛ هم صحنه و هم موتور روایت ورزشگاه در این فیلم صرفاً پسزمینهای بزرگ برای تعقیبوگریز نیست؛ ساختار روایت از معماری و کارکرد آن نیرو میگیرد. سکوها، راهروهای خدماتی، اتاقهای پشتی و فضای بازی هر یک امکان تازهای برای پنهانشدن، گریز یا رویارویی فراهم میکنند.
در بیرون از ماجرای قهرمان، مسابقه همچنان ادامه دارد و همین همزمانی، تعلیقی دوگانه میسازد: تماشاگر هم نگران سرنوشت گروگانهاست و هم چشمبهراه آن است که روند بازی چگونه بر ضرباهنگ بحران اثر میگذارد. این پیوند، به فیلم قاب زمانی روشنی میدهد؛ هر بخش از مسابقه همچون عقربهای است که فرصت باقیمانده را یادآوری میکند.
« تازگی فیلم نه در استخوانبندی داستان، بلکه در جابهجایی میدان نبرد است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم همیشه از این امکان به بهترین شکل استفاده نمیکند. گاهی مسابقه بیشتر به ابزار شمارش معکوس بدل میشود تا عنصری زنده و اثرگذار در درام. اما در لحظههایی که هیاهوی جمعیت و اتفاقات روی یخ با خطرهای پنهان در بخشهای دیگر ورزشگاه برخورد میکنند، ایدهی مرکزی بهخوبی جان میگیرد.
جذابیت فیلم تا حد زیادی از همین تضاد میآید: در برابر چشم تماشاگران، سرگرمی عمومی جریان دارد؛ چند قدم آنسوتر، قهرمان درگیر نبردی است که هیچکس از آن خبر ندارد. قهرمانی با محدودیتهای انسانی Jean-Claude Van Damme در نقش دارن مککورد، از الگوی قهرمان شکستناپذیر فاصله میگیرد؛ نه از آن رو که شخصیت از مهارتهای جسمانی و توانایی مبارزه بیبهره باشد، بلکه چون فیلم او را در موقعیت پدری نگران و انسانی تحت فشار قرار میدهد.
انگیزهی شخصیاش، یعنی نجات دخترش، به کنشهای او وزن عاطفی میبخشد و تصمیمهایش را از نمایش صرف قدرت جدا میکند. دارن همیشه بر موقعیت مسلط نیست؛ گاه گرفتار میشود، آسیب میبیند و ناچار است با امکانات محدود به راهحلهای فوری برسد. این آسیبپذیری، حتی اگر به پرداختی کاملاً عمیق نرسد، به شخصیت او وجهی زمینیتر از بسیاری از قهرمانان اکشن آن دوره میدهد.
بازی Van Damme نیز بیش از آنکه بر ظرافتهای پیچیدهی روانشناختی تکیه کند، از جدیت و صراحت حضورش بهره میبرد. او نقش را بیپیرایه بازی میکند و همین جدیت در برابر موقعیتهای گاه نامعقول فیلم، ترکیبی سرگرمکننده پدید میآورد. پیوند پدر و فرزند قرار است هستهی احساسی داستان باشد، اما فیلمنامه همیشه فرصت کافی برای پرورش این رابطه فراهم نمیکند.
« بااینحال، فیلم همیشه از این امکان به بهترین شکل استفاده نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
ازاینرو، انگیزهی دارن روشن و قابلفهم است، ولی گاهی بیشتر کارکردی روایی دارد تا آنکه به رابطهای چندلایه تبدیل شود. ضدقهرمان و نیروی تهدید در سوی مقابل، Powers Boothe در نقش Joshua Foss حضوری مؤثر دارد. تهدید او تنها به سلاح و نقشهاش وابسته نیست؛ آرامش و تسلطی که در رفتار او دیده میشود، در برابر آشفتگی قهرمان تضاد میسازد.
فیلم به کمک این تقابل، نیروی دراماتیک ساده اما کارآمدی ایجاد میکند: یک مرد که برای نجات خانواده و افراد گرفتار، ناچار به واکنشهای سریع است، در برابر دشمنی که میخواهد شرایط را از پیش طراحیشده و تحت کنترل خود نشان دهد. Boothe با بهرهگیری از حضوری مقتدر، به ضدقهرمان وزن میدهد و اجازه نمیدهد خطر تنها به مجموعهای از آدمهای مسلح و بیچهره فروکاسته شود.
بااینهمه، شخصیتپردازی گروه مقابل چندان پیچیده نیست و فیلم در پی واکاوی جدی انگیزههای سیاسی یا اخلاقی آنان نمیرود. تهدید، بیش از آنکه موضوع تحلیل باشد، نیرویی برای پیشبرد اکشن است. این انتخاب با منطق سرگرمیمحور فیلم سازگار است، اما گاهی از ظرفیت داستان برای خلق تعارضی غنیتر میکاهد.
مخاطب بیشتر با پرسش «قهرمان چگونه از این مخمصه عبور میکند؟» همراه میشود تا با پرسشهایی دربارهی جهانبینی یا گذشتهی دشمنان. اکشن؛ ابتکار در دل آشنایی «Sudden Death» از الگوی قهرمان تنها در برابر مهاجمان مسلح بهره میگیرد؛ بنابراین شباهت آن به آثار اکشن پیشین، بهویژه فیلمهایی که یک فضای عمومی را به میدان محاصره تبدیل میکنند، انکارناپذیر است.
« ضدقهرمان و نیروی تهدید در سوی مقابل، Powers Boothe در نقش Joshua Foss حضوری مؤثر دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم چندان نمیکوشد این فرمول را از بنیاد دگرگون سازد. در عوض، آن را به محیطی تازه میبرد و از جزئیات همان محیط برای ساختن موقعیتهای دیدنی استفاده میکند. آشپزخانه، راهروهای خدماتی و لباسهای ورزشی، هرکدام میتوانند بخشی از طراحی کنش باشند؛ نه فقط پسزمینههایی خنثی. درگیری آشپزخانه از نمونههای شاخص این رویکرد است: فضای محدود، ابزارهای در دسترس و حرکات بدنی، صحنه را از مبارزهای معمولی به موقعیتی پرتحرک و کمی بازیگوش بدل میکنند.
اکشن فیلم در بهترین لحظههایش هم خشونت دارد و هم حس شوخی با قراردادهای ژانر. این آمیزه کمک میکند اثر خود را بیش از اندازه جدی نگیرد، بیآنکه لحنش به هجو کامل بلغزد. گاهی البته طراحی صحنهها بهجای آنکه تنش را بهتدریج افزایش دهد، به اغراق نمایشی متکی میشود. برای تماشاگرانی که واقعنمایی سختگیرانه میخواهند، برخی رخدادها باورپذیر نخواهند بود؛ اما برای مخاطبی که قواعد بازی فیلم را پذیرفته، همین اغراق بخشی از لذت تماشاست.
ریتم و کشآمدن داستان ساختار زمانی فیلم، دستاویزی مناسب برای تعلیق فراهم میکند، اما این ظرفیت بهتنهایی تضمین نمیکند که ریتم در تمام مدت یکدست بماند. داستان گاه با تکرار الگوی رویارویی، جستوجو و فرار پیش میرود و در بعضی بخشها احساس میشود مسیر رسیدن به برخورد بعدی طولانیتر از نیاز درام شده است.
از سوی دیگر، فیلم برای آنکه هم بحران اصلی را دنبال کند و هم فضای مسابقه را زنده نگه دارد، میان چند خط روایی رفتوآمد میکند؛ این جابهجاییها گاه به گسترش جهان داستان کمک میکنند و گاه تمرکز را کاهش میدهند. ضعف دیگر، اتکای فیلمنامه به تصادفها و تصمیمهایی است که برای پیشبرد ماجرا لازم به نظر میرسند، اما از نظر منطق درونی چندان محکم نیستند.
« فیلم چندان نمیکوشد این فرمول را از بنیاد دگرگون سازد. »
قوتها و کاستیها
قهرمان بارها با خطرهایی روبهرو میشود که گذر از آنها به توان جسمانی، شانس و ابتکارهای لحظهای وابسته است. این امر ممکن است تعلیق را در لحظه بالا ببرد، اما در جمعبندی کلی، واقعنمایی را محدود میکند. بااینحال، فیلم چنان بر حرکت و تغییر موقعیت تأکید دارد که این لغزشها معمولاً آن را از مسیر سرگرمکنندگی بیرون نمیبرند.
حالوهوای اکشن دههی نود تماشای فیلم امروز، افزون بر خود داستان، یادآور شیوهای از ساخت اکشن در دههی نود است: قهرمانی با گذشتهای تلخ، تهدیدی روشن، دشمنی پرهیبت و مجموعهای از صحنههای فیزیکی که بخش مهمی از روایت را بر دوش میکشند. فیلم به پیچیدگی روانشناختی یا واقعگرایی اجتماعی اولویت نمیدهد؛ معیار اصلیاش این است که هرچه پیش میرود، موقعیتها تازهتر و خطرها محسوستر شوند.
این انتخاب محدودیتهایی دارد، اما به اثر نوعی شفافیت نیز میبخشد. تماشاگر میداند با چه نوع فیلمی روبهروست و فیلم نیز وعدهی تجربهای متفاوت از آنچه هست نمیدهد. در همین چارچوب، لحن جدی بازیگران و نامعقولبودن برخی موقعیتها کنار هم قرار میگیرند و گاهی بیآنکه فیلم آشکارا به شوخی پناه ببرد، طنزی ناخواسته میسازند.
همین دوگانگی میتواند برای مخاطبی جذاب باشد که از اکشنهای پرتحرک و اندکی اغراقآمیز لذت میبرد؛ اما ممکن است برای تماشاگر خواهان درامی منسجم و واقعگرا، نشانهی سهلانگاری به نظر برسد. جمعبندی «Sudden Death» فیلمی نوآور در روایت نیست، اما ایدهی قرار دادن یک بحران گروگانگیری در میانهی فینال هاکی، به الگوی آشنای اکشن فضایی تازه میدهد.
« قهرمان بارها با خطرهایی روبهرو میشود که گذر از آنها به توان جسمانی، شانس و ابتکارهای لحظهای وابسته است. »
جمعبندی
قوت اصلی آن در بهرهگیری از محیط ورزشگاه، صحنههای مبارزهی پرتحرک، ضدقهرمانی بهیادماندنی و تصویری نسبتاً آسیبپذیر از قهرمانش نهفته است. در مقابل، داستان از تازگی محدود، منطق ناپایدار برخی رخدادها و افتوخیز ریتم آسیب میبیند و رابطهی خانوادگی نیز آنچنان که میتوانست، پرورده نمیشود.
بااینحال، فیلم در هدف اصلی خود موفق است: تجربهای پرهیاهو و سرگرمکننده عرضه میکند که بیشتر بر انرژی، موقعیتهای دیدنی و حالوهوای اکشن دههی نود تکیه دارد تا بر پیچیدگی داستانی. تماشاگر اگر آن را با انتظار یک روایت واقعگرایانه یا ژانرگشا آغاز نکند، احتمالاً از ترکیب ورزشگاه شلوغ، تعلیق مسابقه و نبردهای نامتعارف آن لذت خواهد برد.
ثبت دیدگاه