نقد و بررسی
نقد Suburbicon | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ظاهر آراسته، باطن آشفته «سابربیکن» ساختهٔ جرج کلونی، از همان آغاز بر تناقضی دیداری و اخلاقی بنا میشود: خانههای مرتب، چمنهای کوتاه و خیابانهایی آرام در کنار ترس، تعصب و خشونتی که زیر سطح زندگی روزمره جریان دارد. فیلم ما را به حومهای آمریکایی در سال ۱۹۵۹ میبرد؛ جایی که آسایش و نظم، بیش از آنکه نشانهٔ سلامت جامعه باشند، به پوششی برای پنهانکردن فساد و خودخواهی بدل شدهاند.
این تقابل، ایدهٔ مرکزی و نیرومند اثر است؛ ایدهای که میتوانست به هجوی اجتماعی تیز و ماندگار بینجامد، اما فیلم در پرداخت آن پیوسته میان دو مسیر روایی و دو لحن متفاوت کشاکش دارد. در یک سوی داستان، خانوادهٔ لاج با پیامدهای یورشی مرگبار به خانهشان روبهرو میشود؛ در سوی دیگر، ورود خانوادهای سیاهپوست به محله موجی از دشمنی و آزار را برمیانگیزد.
این دو خط، دستکم در سطح تماتیک، ظرفیت پیوندی روشن دارند: جامعهای که خود را متمدن و محترم میداند، در برابر دیگری به خشونت جمعی رو میآورد، حال آنکه درون خانههایش نیز مناسباتی تباه و خطرناک پنهان است. مشکل اینجاست که فیلم بیش از آنکه این پیوند را بپرورد، آن را کنار هم میگذارد و امید میبندد که مخاطب فاصلهٔ میان دو روایت را خود پر کند.
حاصل، اثری است که ایدهاش گاه از انسجام اجراییاش پیشی میگیرد. دو داستان، یک محله ساختار «سابربیکن» بر موازیسازی استوار است، اما موازیبودن الزاماً به معنای همافزایی نیست. ماجرای خانوادهٔ لاج، با رازهای پنهان و مسیر جناییاش، کشش روایی مستقلی دارد؛ روایت خانوادهٔ مایرز، در مقابل، بیش از هر چیز تصویری از تعصب سازمانیافته و فشار جمعی ارائه میکند.
« حاصل، اثری است که ایدهاش گاه از انسجام اجراییاش پیشی میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دو داستان در یک مکان و زمان مشترک رخ میدهند، ولی ارتباط میانشان همیشه به اندازهای نیرومند نیست که تماشاگر احساس کند اجزای یک کل را دنبال میکند. گاهی چنین به نظر میرسد که فیلم دو طرح متفاوت را در یک قاب قرار داده، بیآنکه برای تبدیلشان به روایتی واحد، پیوندهای کافی بسازد. این گسست پیامد مهمی برای خط نژادپرستی محله دارد.
فیلم میخواهد رفتار همسایگان را نه حادثهای حاشیهای، بلکه بخشی از تصویر کلی جامعه نشان دهد؛ اما چون زمان و توجه روایی میان این خط و جنایت خانوادگی تقسیم میشود، خانوادهٔ مایرز کمتر مجال مییابد به شخصیتهایی با زندگی، خواستهها و روابط مستقل تبدیل شود. در نتیجه، آنان گاه بیشتر حامل معنای اجتماعی فیلماند تا انسانهایی که حضورشان از درون تجربه و فردیت خودشان شکل گرفته باشد.
این کاستی، بهویژه در اثری که داعیهٔ انتقاد از نژادپرستی دارد، اهمیت پیدا میکند. هجو سیاه و نوسان لحن فیلم در بخشهایی از مسیر خود به هجوی سیاه نزدیک میشود؛ هجوی که از فاصلهٔ میان ظاهر مؤدبانهٔ آدمها و رفتار بیرحمانهشان نیرو میگیرد. بسیاری از موقعیتها چنان آراسته و کنترلشده آغاز میشوند که وقتی خشونت یا خودخواهی آشکار میشود، تضاد حاصل اثرگذار است.
بااینحال، «سابربیکن» همیشه نمیداند با این تضاد چگونه برخورد کند. گاه میخواهد مخاطب را به خندهای تلخ برساند، گاه به تعلیق جنایی، و گاه به مواجههای جدی با خشونت نژادپرستانه. این لحنها میتوانند در کنار هم کار کنند، اما نیازمند ریتم و توازنی دقیقاند؛ توازنی که فیلم در همهٔ لحظات به آن دست نمییابد.
« این گسست پیامد مهمی برای خط نژادپرستی محله دارد. »
شخصیتها و اجرا
برخی شوخیها از دل پوچی موقعیت بیرون میآیند و با تصویر جامعهای که خشونت را پشت آداب اجتماعی پنهان میکند، تناسب دارند. برخی دیگر اما چنان از فضای جدی صحنه فاصله میگیرند که بهجای تلخکردن طنز، موجب سردرگمی میشوند. همین نوسان، اثر را از انسجامی که برای یک هجویهٔ مؤثر لازم است دور میکند.
فیلم گاهی به طعنهای دقیق نزدیک میشود و گاهی چنان بر اغراق تکیه میکند که گزندگی انتقادش کاهش مییابد. خانوادهٔ لاج و نیروی جنایی قصه بخش جنایی داستان با استفاده از راز، فریب و سوءظن، کششی قابلتوجه میسازد. خانهای که باید پناهگاه خانواده باشد، به صحنهٔ آشکارشدن مناسباتی نگرانکننده تبدیل میشود و زندگی روزمرهٔ شخصیتها بهتدریج زیر سایهٔ بیاعتمادی قرار میگیرد.
فیلم در این بخش از تصور آشنای خانوادهٔ نمونه فاصله میگیرد و نشان میدهد که ظاهر آرام خانه، تضمینی برای اخلاق و امنیت نیست. این خط داستانی در لحظاتی موفق میشود حس بدگمانی ایجاد کند، بیآنکه برای پیشبردن آن ناچار باشد همهچیز را زودهنگام توضیح دهد. بااینهمه، همهٔ شخصیتها به یک اندازه از عمق برخوردار نیستند.
گاه احساس میشود برخی آدمها بیشتر برای حرکتدادن نقشهٔ داستان یا رساندن فیلم به موقعیتی تازه وارد صحنه میشوند تا آنکه از انگیزههایی پیچیده و باورپذیر برخوردار باشند. این مسئله بهخصوص هنگامی آشکار میشود که فیلم میخواهد همزمان بر طنز، تعلیق و نقد اجتماعی پافشاری کند: شخصیتها ممکن است ناگهان به کارکرد روایی خود تقلیل یابند و فرصت شکلگیری روابط عاطفی و اخلاقیشان محدود بماند.
« برخی دیگر اما چنان از فضای جدی صحنه فاصله میگیرند که بهجای تلخکردن طنز، موجب سردرگمی میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، خط جنایی بهواسطهٔ فضای بیقرار و تغییر تدریجی برداشت ما از آدمها، همچنان نیروی محرکهٔ مهمی برای تماشاگر است. بازیها و شخصیتپردازی بازیگران اصلی از مصالح نسبتاً محدود فیلمنامه، لحظاتی دیدنی میآفرینند. مت دیمون نقش پدری را بازی میکند که ظاهر متین و معمولیاش با جهانی اخلاقاً آشفته در تضاد قرار میگیرد.
اجرای او بهجای تأکید بر هیجانهای بیرونی، از خویشتنداری و عادینمایی نیرو میگیرد؛ رویکردی که با مضمون فیلم دربارهٔ شرارت پنهان در زندگی بهظاهر مرتب سازگار است. جولیان مور نیز در نقشهای دوگانهاش حضوری چشمگیر دارد و با تغییرهای ظریف در رفتار و بیان، به فضای ناپایدار فیلم کمک میکند.
نوآ جوپ در مرکز تجربهٔ کودکی قرار میگیرد که ناچار است رفتار بزرگسالان را تماشا و تفسیر کند. حضور او وجهی انسانیتر به خط خانوادگی میدهد؛ زیرا رخدادها را تنها از منظر توطئه و منفعت نمیبینیم، بلکه اثرشان را بر نگاه کودکی حساس نیز دنبال میکنیم. اسکار آیزاک هم با حضوری کوتاهتر، انرژی و نوعی بازیگوشی کنترلشده به فضای فیلم میافزاید.
با وجود این، توانایی بازیگران نمیتواند همیشه کمبودهای شخصیتپردازی را جبران کند. گاهی اجراها از فیلمی منسجمتر خبر میدهند؛ فیلمی که در آن انگیزهها و رابطهها مجال بیشتری برای بالیدن یافتهاند. قابهای منظم و زیباییشناسی دههٔ پنجاه طراحی بصری «سابربیکن» از نقاط قوت روشن آن است.
« بازیها و شخصیتپردازی بازیگران اصلی از مصالح نسبتاً محدود فیلمنامه، لحظاتی دیدنی میآفرینند. »
قوتها و کاستیها
رنگهای دلنشین، لباسهای مرتب و معماری یکدست، جهانی را میسازند که در نگاه نخست آرام و اطمینانبخش مینماید. ترکیببندیهای منظم نیز حس کنترل و نظم را تقویت میکنند؛ نظمی که هرچه داستان پیش میرود، بیش از پیش ساختگی به نظر میرسد. زیبایی تصویر در اینجا صرفاً بازسازی نوستالژیک گذشته نیست؛ بخشی از استدلال فیلم است.
هرچه محله زیباتر و مرتبتر جلوه کند، خشونتی که درون آن جریان دارد تکاندهندهتر میشود. این انتخاب بصری، در بهترین لحظههای فیلم، با مضمون آن هماهنگی کاملی پیدا میکند: خانهها و خیابانها تصویر آرمانی جامعهاند، اما رفتار ساکنان نشان میدهد آن تصویر بر چه چیزی بنا شده است. بااینحال، گاهی جلوهٔ بصری آنقدر پررنگ است که خود فیلم را به تابلویی زیبا اما کمتحرک نزدیک میکند.
زیبایی صحنهها بهتنهایی نمیتواند فاصلهٔ میان دو خط داستانی را پر کند، اما دستکم برای فیلم هویت دیداری مشخصی میآفریند و به فضای هجوآمیز آن شکل میدهد. آنچه فیلم میگوید و آنچه کم میآورد موضوع اصلی «سابربیکن» صرفاً آشکارشدن جنایتی در یک خانه نیست؛ فیلم تصویری از ریاکاری جمعی نیز پیش میکشد.
همسایگان میتوانند از حفظ آرامش و نظم سخن بگویند، در حالی که رفتارشان به خشونت و آزار دامن میزند. از این منظر، محله به فضایی اخلاقی بدل میشود: مکانی که ظاهر محترمانهاش بهجای مهار شر، آن را پنهان و عادی میکند. جسارت فیلم در پیوندزدن این نقد با داستانی جنایی ارزشمند است، اما اجرا گاهی پیام را با صراحتی سنگین عرضه میکند و گاهی از پرداخت کافی آن بازمیماند.
« رنگهای دلنشین، لباسهای مرتب و معماری یکدست، جهانی را میسازند که در نگاه نخست آرام و اطمینانبخش مینماید. »
جمعبندی
بزرگترین دشواری اثر، همین فاصلهٔ میان جاهطلبی و تحقق است. فیلم ایدههای متعددی دارد، بازیگران توانمندی در اختیار گرفته و جهانی دیداری سنجیده ساخته است؛ اما میان هجو، جنایت و درام اجتماعی رابطهای به اندازهٔ کافی روان برقرار نمیکند. اگر هر خط داستانی به دیگری عمق میبخشید، تضادهای فیلم میتوانستند به تصویری یکپارچه از جامعهای بیمار تبدیل شوند.
در شکل کنونی، برخی لحظات چنین تصویری را وعده میدهند، ولی کلیت اثر همیشه از آن پشتیبانی نمیکند. جمعبندی «سابربیکن» فیلمی است با ایدهای نیرومند و جهانی دیداری فریبنده؛ اثری که میخواهد نشان دهد خشونت و فساد میتوانند پشت چهرهٔ آراستهٔ زندگی روزمره پنهان شوند. بازیهای قابلتوجه، فضای دههٔ پنجاه و تقابل میان نظم بصری و آشوب اخلاقی، آن را به تجربهای جذاب و گاه تلخ تبدیل میکنند.
در مقابل، پیوند نهچندان محکم میان دو روایت، نوسان لحن و شخصیتهایی که گاهی به ابزار طرح داستان بدل میشوند، مانع از آن است که فیلم به تمام ظرفیت انتقادی خود برسد. حاصل، اثری نابرابر اما قابلتأمل است: فیلمی که تصویرهایش و پرسشهای اخلاقیاش در ذهن میمانند، حتی اگر ساختار رواییاش همیشه به همان اندازه استوار نباشد.
« بزرگترین دشواری اثر، همین فاصلهٔ میان جاهطلبی و تحقق است. »
ثبت دیدگاه