نقد و بررسی
نقد Suburban Gothic | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به حومه؛ بازگشت به کابوس در «Suburban Gothic»، بازگشت به خانه نه پناهگاهی آرام است و نه فرصتی ساده برای آغاز دوباره. ریموند، جوانی تحصیلکرده اما بیکار، پس از ناکامی در یافتن شغل دلخواهش ناچار میشود به خانهٔ پدر و مادرش برگردد؛ خانهای که از همان ابتدا زیر سایهٔ مناسبات خانوادگی آزاردهنده و رخدادهای فراطبیعی قرار دارد.
او توانایی ارتباط با مردگان را دارد، هرچند این استعداد بیش از آنکه به او اقتدار ببخشد، او را در چشم دیگران عجیب و نامتعارف جلوه میدهد. آشنایی دوبارهاش با بکا، پیشخدمت سرکش یک بار محلی، مسیر کشف راز روحی خشمگین را شکل میدهد؛ اما فیلم علاقهٔ چندانی ندارد که صرفاً به معمایی ترسناک تبدیل شود.
ریچارد بیتس جونیور فضای خانه و شهر کوچک را به صحنهای برای برخورد امر ماورایی با ابتذال روزمره بدل میکند. در این جهان، ارواح و تشریفات اجتماعی، اضطرابهای خانوادگی و شوخیهای زمخت، همگی در کنار یکدیگر قرار میگیرند. حاصل، فیلمی است که از همان ابتدا میخواهد قواعد لحن متعارف را برهم بزند؛ انتخابی که گاهی به آن هویت میدهد و گاهی نیز مانع شکلگیری انسجام میشود.
هویت میان کمدی، وحشت و هجو عنوان فیلم وعدهٔ نوعی گوتیکِ حومهنشین میدهد: تاریکی و راز در محیطی که ظاهرش عادی و آراسته است. این تقابل، مهمترین ایدهٔ زیباییشناختی اثر است. فضای آشنا و روزمره بهتدریج با نشانههایی نامعقول آلوده میشود و فیلم از همین شکاف برای ساختن طنز سیاه بهره میگیرد.
« ریچارد بیتس جونیور فضای خانه و شهر کوچک را به صحنهای برای برخورد امر ماورایی با ابتذال روزمره بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانه دیگر صرفاً محل زندگی نیست؛ به جایی بدل میشود که گذشته، خشم فروخورده و ناکامیهای خانوادگی در آن رسوب کردهاند. با این حال، «Suburban Gothic» وحشت را به معنای دقیق و پیوستهٔ کلمه دنبال نمیکند. ترس در آن بیشتر یکی از ابزارهای نمایش و شوخی است تا نیرویی که تمام روایت را زیر سلطهٔ خود بگیرد.
گاهی صحنهای با انتظار دلهرهآور آغاز میشود، اما بهجای آنکه اضطراب را افزایش دهد، به موقعیتی مضحک یا زننده میرسد. این جابهجایی بخشی از سبک فیلم است، اما موفقیتش به میزان همراهی تماشاگر با طنز آن وابسته میماند. ریموند و اجرای متفاوت متیو گری گابلر متیو گری گابلر نقش ریموند را با ترکیبی از دستپاچگی، غرور آسیبپذیر و خشکی کلامی بازی میکند.
شخصیت او نه قهرمانی کلاسیک است و نه بازندهای که صرفاً برای خنداندن مخاطب طراحی شده باشد. ریموند میخواهد جدی گرفته شود، اما رفتار و موقعیتش مدام او را در معرض تحقیر قرار میدهد؛ از بازگشت ناخواسته به خانهٔ والدین گرفته تا ناتوانی در مدیریت روابط اجتماعی. گابلر این تناقض را با بازیای ظریف و گاه عمداً ناموزون حفظ میکند.
بخش مهمی از جذابیت نقش در فاصلهٔ میان ظاهر رسمی ریموند و واکنشهای عجیب اوست. او معمولاً با اعتمادبهنفس حرف میزند، اما محیط اطرافش بهندرت این اعتماد را تأیید میکند. این تضاد به کمدی شخصیت شکل میدهد و بازیگر را از الگوی معمول قهرمانان فیلمهای ماورایی دور میکند. اجرای او بهویژه برای تماشاگرانی که گابلر را بیشتر با نقشهای پیشینش میشناسند، تجربهای متفاوت است؛ هرچند گاهی تأکید فیلم بر رفتارهای کودکانهٔ ریموند از مرز شوخی میگذرد و به تکرار میافتد.
« با این حال، «Suburban Gothic» وحشت را به معنای دقیق و پیوستهٔ کلمه دنبال نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بکا و نیروی حضور کت دنینگز کت دنینگز در نقش بکا نیرویی پرتحرکتر و زمینیتر به فیلم میآورد. بکا در برابر فضای بسته و محافظهکار شهر، با ظاهر گوت، زبان تند و بیاعتناییاش به آداب پذیرفتهشده، نوعی نیروی مقاومت میسازد. او صرفاً همراهی برای پیشبرد ماجرای ریموند نیست؛ حضورش به فیلم امکان میدهد تضاد میان شخصیتهای گرفتار در مناسبات خانوادگی و کسی را که از بیرون به آنها نگاه میکند، آشکار کند.
با این همه، فیلمنامه برای بکا به اندازهٔ ظرفیت بازی دنینگز شخصیتپردازی نمیکند. او اغلب با مجموعهای از نشانههای سریع معرفی میشود و فیلم بیش از آنکه به جهان درونیاش بپردازد، از انرژی و طعنههای او برای زنده نگهداشتن صحنهها بهره میگیرد. شیمی میان او و ریموند گاه سرگرمکننده است، اما رابطهٔ آنها همیشه به اندازهای عمیق نمیشود که بار عاطفی مورد انتظار را بر دوش بکشد.
با وجود این محدودیت، دنینگز در بسیاری از لحظات از قاب بیرون میزند و به شخصیت فیلم جان میدهد. خانواده و هجو حومهنشینی یکی از وجوه قابلتوجه فیلم، استفاده از خانوادهٔ ریموند برای ساختن طنزی تلخ دربارهٔ ظاهر محترم و باطن آشفتهٔ زندگی حومهای است. پدر خانواده، دونالد، با سختگیری و تعصبهایش فضایی کنترلگر ایجاد میکند؛ مادر، ایو، نیز در ظاهر به زندگی اجتماعی و آراستهٔ خود وفادار است، اما خواستهها و خیالپردازیهای شخصیاش تصویر دیگری از او میسازد.
خانواده در این فیلم پناهگاه نیست؛ دستگاهی است برای تحمیل نقشها و حفظ ظاهری که با واقعیت اعضایش فاصله دارد. این هجو گاهی از طریق شخصیتهای فرعی و موقعیتهای کوتاه شکل میگیرد، نه از راه تحول تدریجی روابط. حضور چهرههایی مانند ری وایز نیز به فضای نامتعارف اثر وزن میدهد؛ او در نقش دونالد، خشونت روزمره و اقتدار خانوادگی را با لحنی خشک و ناآرام اجرا میکند.
« بکا و نیروی حضور کت دنینگز کت دنینگز در نقش بکا نیرویی پرتحرکتر و زمینیتر به فیلم میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این حال، فیلم چندین ایده را همزمان به حرکت درمیآورد و همهٔ آنها را به یک اندازه نمیپروراند. در نتیجه، بعضی خطوط فرعی بیشتر شبیه طرحهایی نیمهتمام میمانند تا اجزای یک هجوی کاملاً منسجم. طنز چندشآور و مرز تحمل مخاطب طنز فیلم عمدتاً بر بدذوقی، شوک، کنایههای جنسی و موقعیتهای ناخوشایند تکیه دارد.
گاهی این روش با جهان بیقاعدهٔ اثر تناسب پیدا میکند و از تضاد میان امر وحشتناک و رفتارهای روزمره خنده میسازد. در لحظات موفق، تماشاگر از خودِ بیشرمی صحنه و از جدیگرفتن موقعیتی آشکارا مضحک میخندد. اما این جنس شوخی همیشه به اندازهٔ کافی غافلگیرکننده نیست؛ برخی لحظات چندشآور بیش از آنکه ایدهای تازه بسازند، صرفاً بر زنندگی خود اصرار میکنند.
از همین رو واکنش به فیلم میتواند کاملاً دوگانه باشد. برای بعضی تماشاگران، لحن کمپ و اغراقآمیز آن بخشی از لذت اثر است: فیلمی که با آگاهی از بدسلیقگیاش، از هنجارهای کمدی خوشرفتار فاصله میگیرد. برای دیگران، همان انتخابها به شوخیهای کماثر و طولانی تبدیل میشود. فیلم نمیکوشد این اختلاف را حل کند؛ ترجیح میدهد بر لحن خاص خود پافشاری کند، حتی اگر بخشی از مخاطبان را از دست بدهد.
روایت تکهتکه و ضرباهنگ نابرابر روایت با معمایی فراطبیعی پیش میرود، اما پیوند میان تحقیق، روابط خانوادگی، شوخیهای مستقل و ماجراهای شخصیتهای فرعی همیشه محکم نیست. برخی صحنهها به فضاسازی یا معرفی شخصیت کمک میکنند، ولی برخی دیگر چنان جدا از مسیر اصلی قرار میگیرند که حذفشان احتمالاً لطمهٔ چندانی به کلیت داستان نمیزد.
« با این حال، فیلم چندین ایده را همزمان به حرکت درمیآورد و همهٔ آنها را به یک اندازه نمیپروراند. »
قوتها و کاستیها
این پراکندگی به فیلم حس بیمهاری و آشوب میدهد، اما در عین حال مانع شکلگیری ریتمی مطمئن میشود. در بخشهایی، تماشاگر احساس میکند اثر بهجای تشدید معما یا پرورش تنش، میان مجموعهای از موقعیتهای عجیب در رفتوآمد است. این ساختار برای فیلمی که بر حالوهوا و شخصیتهای غریب تکیه دارد میتواند پذیرفتنی باشد، اما وقتی صحنههای فرعی بیش از اندازه مکث میکنند، انرژی روایت فرو مینشیند.
فیلم در نتیجه بیشتر شبیه زنجیرهای از لحظات و برخوردهای پراکنده است تا یک کمدی وحشتِ کاملاً صیقلخورده. جمعبندی «Suburban Gothic» فیلمی است که ارزش اصلیاش در هویت نامتعارف، بازی متفاوت متیو گری گابلر و حضور پرجاذبهٔ کت دنینگز نهفته است. فضای گوتیکِ هالووینی، هجو خانواده و حومهنشینی، و آمیزش عمدیِ وحشت با شوخیهای زمخت، به آن چهرهای متمایز میبخشند؛ اما همین ویژگیها گاه به پراکندگی روایت، تکرار شوخیها و افتوخیز در ضرباهنگ میانجامند.
این اثر بیش از آنکه برای تماشاگرِ خواهان وحشتی جدی یا کمدیای منظم ساخته شده باشد، به مخاطبی پاسخ میدهد که از فیلمهای عجیب، کمپ و بیپروا استقبال میکند. ممکن است لحظههایی از آن خندهدار، آزاردهنده یا حتی ملالآور باشند؛ گاهی هر سه در فاصلهای کوتاه. اما همین ناپایداری بخشی از شخصیت فیلم است: تجربهای نامتعارف که قرار نیست همه را راضی کند، ولی برای تماشاگر همذوق میتواند به یکی از آن کمدیهای وحشتِ بدقواره و دوستداشتنی تبدیل شود.
« این پراکندگی به فیلم حس بیمهاری و آشوب میدهد، اما در عین حال مانع شکلگیری ریتمی مطمئن میشود. »
ثبت دیدگاه