نقد و بررسی
نقد Stronger | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
از حادثه تا زندگیِ پس از آن «Stronger» ساختهٔ David Gordon Green، در ظاهر روایت مردی است که پس از انفجار بمب در ماراتن بوستون هر دو پایش را از دست میدهد و با کمک به شناسایی یکی از عاملان، ناگهان در مرکز توجه عمومی قرار میگیرد. اما فیلم بهسرعت روشن میکند که موضوع اصلیاش نه خود انفجار است و نه بازسازی هیجانانگیز لحظهٔ وقوع آن؛ مسئله، زندگیای است که پس از حادثه باید از نو شکل بگیرد.
جف باومن در نگاه مردم به نمادی از استقامت بدل میشود، اما در خلوت با ترس، خشم، شرم و دشواریِ سازگارشدن با بدنی تازه روبهروست. همین فاصله میان تصویر عمومی و تجربهٔ خصوصی، نقطهٔ عزیمت درام است. فیلم حادثه را در چارچوبی محدود نگه میدارد تا پیامدهایش را به مرکز بیاورد. در نتیجه، تماشاگر کمتر با یک بازسازی پرطمطراق از واقعه مواجه است و بیشتر با روزهای دشوار پس از آن: درمان، توانبخشی، بازگشت به اجتماع و فشار نگاه دیگران.
این انتخاب، اثر را از بسیاری از روایتهای فاجعهمحور متمایز میکند؛ هرچند گاه ساختار آشنای درام زندگینامهای به چشم میآید و برخی گامهای داستان قابل پیشبینی میشوند. قهرمانِ ناخواسته یکی از دقیقترین وجوه فیلم، پرداختن به تناقضی است که میان آنچه دیگران از جف میخواهند و آنچه خود او قادر به تجربهکردنش است شکل میگیرد.
« همین فاصله میان تصویر عمومی و تجربهٔ خصوصی، نقطهٔ عزیمت درام است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جامعه از او نشانهای برای امید میسازد؛ کسی که باید با شجاعت از مصیبت عبور کند و تصویری دلگرمکننده به دیگران عرضه کند. جف، اما، آماده نیست معنای قهرمان را بر دوش بکشد. او در بسیاری از لحظهها مردی آشفته و کمتجربه است که نه پاسخ روشنی برای آینده دارد و نه همیشه میتواند با انتظارات اطرافیان کنار بیاید.
این رویکرد از ستایش سادهانگارانهٔ «قدرت اراده» فاصله میگیرد. فیلم نمیگوید رنج بهخودیخود آدمی را کاملتر میکند یا هر شکست جسمی سرانجام به پیروزی الهامبخشی میانجامد. در عوض، نشان میدهد که بازسازی زندگی روندی ناپیوسته است؛ گاهی با پیشرفت و گاهی با پسرفت، و نه لزوماً مطابق با روایتی که رسانهها و مخاطبان دوست دارند بشنوند.
در این معنا، عنوان فیلم نیز صرفاً وعدهٔ ستایش قدرت نیست؛ پرسشی دربارهٔ این است که «قویبودن» از نگاه چه کسی و با چه بهایی تعریف میشود. جیک جیلنهال و تنِ زخمی بازی Jake Gyllenhaal ستون اصلی فیلم است. او جف را نه قدیسی بینقص تصویر میکند و نه قربانیای که فقط باید برایش دل سوزاند.
« جف، اما، آماده نیست معنای قهرمان را بر دوش بکشد. »
شخصیتها و اجرا
جف میتواند مهربان و شوخطبع باشد، اما همانقدر نیز ناسازگار، خشمگین یا درمانده به نظر برسد. جیلنهال این نوسانها را با بازی کنترلشدهای عرضه میکند؛ واکنشهایش اغلب کوچک و درونیاند، اما در همین جزئیات میتوان آشفتگی شخصیتی را دید که در برابر موقعیتی بزرگتر از توان خود قرار گرفته است.
بازنمایی جسمانیت جف نیز اهمیت دارد. فیلم به محدودیتهای روزمرهٔ او توجه میکند: حرکت، مراقبت و تمرینهایی که نیازمند صبر و تکرارند. این جزئیات اجازه نمیدهند معلولیت فقط به نشانهای نمایشی برای برانگیختن احساسات تبدیل شود. بااینحال، اثر همیشه از دام احساسگرایی فاصله نمیگیرد؛ در بعضی صحنهها موسیقی، قاببندی یا تأکید بازیها چنان تماشاگر را به واکنش مشخصی سوق میدهند که فضای لازم برای برداشت شخصی محدود میشود.
ارین؛ همراهی در کنار فرسودگی رابطهٔ جف و ارین، با بازی Tatiana Maslany، قلب عاطفی داستان است. ارین نه صرفاً پاداشی عاطفی برای قهرمان است و نه شخصیتی که وجودش تنها با مراقبت از جف معنا پیدا کند. او نیز خواستهها و محدودیتهای خود را دارد؛ در نتیجه، حمایتکردنش را نمیتوان کنشی بیهزینه یا بیپایان دانست.
« جف میتواند مهربان و شوخطبع باشد، اما همانقدر نیز ناسازگار، خشمگین یا درمانده به نظر برسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهشان از عشق و دلسوزی نیرو میگیرد، اما فرسودگی و دلخوری نیز در آن حضور دارند. قدرت این خط داستانی از آنجا میآید که فیلم از تبدیل یکی از طرفین به ناجی و دیگری به بیمارِ منفعل پرهیز میکند. نزدیکی آنها گاه آرامشبخش است و گاه دشوار؛ مراقبت میتواند محبت باشد، اما همزمان مسئولیتی سنگین نیز بر دوش کسی بگذارد که خودش با زندگیاش دستوپنجه نرم میکند.
بازی Maslany به ارین حضوری مستقل میبخشد و در کنار بازی جیلنهال، مانع از آن میشود که رابطه به ابزاری صرف برای تولید لحظات تأثیرگذار بدل شود. خانواده، رسانه و نگاه عمومی فیلم در ترسیم خانوادهٔ جف میکوشد نشان دهد که حمایتِ نزدیکان همیشه مرتب، آگاهانه یا مؤثر نیست. اعضای خانواده ممکن است دوستش داشته باشند، اما شیوهٔ ابراز محبتشان گاهی با نیازهای او سازگار نیست.
این حضور، تصویری از محیطی میسازد که هم میتواند پناه باشد و هم منشأ فشار. بااینحال، برخی شخصیتهای فرعی فرصت چندانی برای پیچیدهشدن پیدا نمیکنند و گاه بیشتر به تیپهایی آشنا شبیهاند تا آدمهایی با زندگی مستقل. از این رو، جهان فیلم بیش از اندازه حول جف و ارین میچرخد. رسانهها و مردم نیز بخشی از همین فشارند.
« رابطهشان از عشق و دلسوزی نیرو میگیرد، اما فرسودگی و دلخوری نیز در آن حضور دارند. »
قوتها و کاستیها
توجه عمومی میتواند به جف احساس تعلق و دیدهشدن ببخشد، اما همزمان او را در قالبی محدود قرار دهد: کسی که باید همیشه الهامبخش باشد. فیلم در نمایش این تناقض موفق است، زیرا تحسین عمومی را نه کاملاً مثبت میبیند و نه صرفاً آزاردهنده. نگاه دیگران ممکن است از سر همدلی باشد، اما برای فردی که هنوز کوشیده است واقعیت تازهٔ زندگیاش را بفهمد، همین نگاه میتواند به انتظاری سنگین بدل شود.
روایت و ریتم فیلم از روایتی نسبتاً خطی بهره میگیرد و تمرکز را بر تحول تدریجی جف میگذارد. مزیت این روش، پیوند نزدیک با تجربهٔ شخصیت است؛ ما با او از یک مرحله به مرحلهٔ دیگر میرویم و درمییابیم که بازتوانی فقط مجموعهای از دستاوردهای قابلاندازهگیری نیست. بخشهایی از مسیر، بااینحال، کش میآیند.
تکرار بحرانها و بازگشت دوباره به تنشهای مشابه، در میانهٔ روایت از کشش آن میکاهد و گاهی حس میشود فیلم برای تثبیت نکتهای که پیشتر روشن کرده، بیش از اندازه مکث میکند. لحن اثر نیز میان تلخی و شوخی حرکت میکند. شوخیها گاه راهی برای تحمل اضطراب و بیپناهیاند و به شخصیتها بُعد انسانی میدهند؛ اما برخی از آنها با فضای صحنه همخوانی کامل ندارند و ممکن است بیش از آنکه از دل شخصیتها بجوشند، برای سبککردن اجباری فضا به کار رفته باشند.
« فیلم در نمایش این تناقض موفق است، زیرا تحسین عمومی را نه کاملاً مثبت میبیند و نه صرفاً آزاردهنده. »
جمعبندی
این ناهماهنگی، همراه با لحظاتی که بار عاطفی را بیش از حد برجسته میکنند، از یکدستی فیلم میکاهد. جمعبندی «Stronger» در بهترین لحظاتش فیلمی دربارهٔ فاصلهٔ میان شهرت و تجربه، میان قهرمانسازی عمومی و آشفتگی خصوصی است. قوت اصلیاش نه در وعدهٔ پیروزی آسان، بلکه در توجه به زندگی دشواری است که باید پس از فاجعه ادامه پیدا کند.
بازیهای Jake Gyllenhaal و Tatiana Maslany، رابطهٔ پیچیدهٔ جف و ارین و تمرکز بر پیامدهای جسمی و روانی حادثه، اثر را به درامی انسانی و تأملبرانگیز تبدیل میکنند. در برابر این قوتها، ریتم نابرابر، شخصیتهای فرعی کمپرداخته و بعضی لحظات احساساتیِ بیشازحد هدایتشده قرار میگیرند. بااینهمه، فیلم ارزش خود را در آن مییابد که جف را به تصویری ساده از شجاعت تقلیل نمیدهد.
او انسانی است که میتواند از حمایت دیگران بهره بگیرد و در همان حال از آنها برنجد؛ کسی که قرار نیست هر لحظه پاسخ درست یا رفتاری الهامبخش داشته باشد. همین نقصها و تناقضهاست که «Stronger» را از حکایتی آسان دربارهٔ غلبه بر دشواریها دور میکند و به تصویری صمیمیتر از بازسازی زندگی نزدیک میسازد.
« این ناهماهنگی، همراه با لحظاتی که بار عاطفی را بیش از حد برجسته میکنند، از یکدستی فیلم میکاهد. »
ثبت دیدگاه