نقد و بررسی
نقد دختر قوی (Strong Girl Bong-soon) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نیرویی که از کلیشهها فراتر میرود «Strong Girl Bong-soon» از ایدهای ساده و پرظرفیت آغاز میشود: زنی جوان با نیرویی فراطبیعی که نهفقط در برابر زورگویی و بیعدالتی میایستد، بلکه باید بیاموزد قدرت خود را چگونه و برای چه هدفی به کار گیرد. بونگسون میتواند نیرویی ویرانگر داشته باشد، اما جذابیت شخصیتش در این است که قدرت جسمانی را با لطافت، تردید و آرزوهای معمول زندگی روزمره همراه میکند.
او قهرمانی شکستناپذیر نیست؛ زنی است که هنوز در جستوجوی جایگاه و هویت خویش است. این تقابل، هستهی متمایز سریال را میسازد. بونگسون قرار نیست با کنار گذاشتن زنانگیاش قهرمان شود و قرار نیست برای دوستداشتنی بودن، قدرتش را پنهان کند. سریال در لحظههای موفق خود از این دوگانه عبور میکند: نیروی فراوان او نه نقصی برای اصلاح، بلکه ظرفیتی است که باید با مسئولیت و خودشناسی همراه شود.
هرچند پرداخت این ایده همیشه یکدست نیست، حضور چنین قهرمانی در مرکز داستان، به اثر رنگی خاص میبخشد. بونگسون؛ قهرمانی با آسیبپذیری انسانی پارک بویونگ با ظرافتی قابلتوجه بونگسون را از یک شخصیت صرفاً بانمک یا صرفاً نیرومند فراتر میبرد. بازی او بر تضادهای شخصیت تکیه دارد: بونگسون میتواند در یک لحظه با اعتمادبهنفس از پس موقعیتی دشوار برآید و در لحظهای دیگر، در برابر خواستههای عاطفی و تردیدهای درونیاش دستوپا گم کند.
همین تغییرپذیری باعث میشود نیروی خارقالعادهی او به تنها ویژگیاش بدل نشود. شخصیت بونگسون همچنین از این جهت دلنشین است که آرزوهایش به نجات جهان محدود نمیشود. او آیندهای برای خود میخواهد و میکوشد رؤیاها و خواستههای شخصیاش را جدی بگیرد. این وجه، ماجرای قهرمانانه را به داستانی دربارهی رشد فردی پیوند میدهد.
« او قهرمانی شکستناپذیر نیست؛ زنی است که هنوز در جستوجوی جایگاه و هویت خویش است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، سریال گاهی برای تولید لحظههای خندهدار، بونگسون را بیش از اندازه در موقعیتهای اغراقآمیز قرار میدهد؛ در نتیجه، فاصلهی میان قدرت واقعی او و تصویری که داستان از درماندگی یا بیتجربگیاش میسازد، همیشه بهخوبی پر نمیشود. زوج اصلی و نیروی پیشبرندهی عاشقانه رابطهی بونگسون و مینهیوک از موفقترین بخشهای سریال است.
پارک هیونگسیک در نقش مدیرعاملی که هم شوخطبع است و هم در لحظههای جدی میتواند حساسیت نشان دهد، ترکیب مناسبی برای شخصیت بونگسون میسازد. رابطهی آنها بر تفاوتهایشان استوار است، اما این تفاوتها بهجای آنکه صرفاً زمینهی سوءتفاهم باشند، به فرصتی برای شناخت متقابل تبدیل میشوند.
میان این دو، نوعی بازیگوشی و صمیمیت شکل میگیرد که صحنههای عاشقانه را زنده و بهیادماندنی میکند. مهمتر آنکه مینهیوک بونگسون را فقط به چشم نیرویی برای حفاظت از خود یا وسیلهای برای پیشبرد داستان نمیبیند. رابطهشان در بهترین لحظهها بر دیدن شخصیت واقعی یکدیگر بنا شده است؛ بر اینکه بونگسون هم میتواند قدرتمند باشد و هم آسیبپذیر، و مینهیوک نیز پشت شوخیهایش لایههایی جدیتر دارد.
شیمی میان دو بازیگر، حتی زمانی که متن به دیالوگهای شیرین و اغراقشده متوسل میشود، گرما و باورپذیری لازم را به رابطه میبخشد. برای بسیاری از مخاطبان، همین پیوند عاطفی دلیل اصلی همراهی با سریال است. مثلث عاطفی و جایگاه گوکدو حضور گوکدو، دوست قدیمی بونگسون و مأمور پلیس، مثلثی عاطفی میسازد که بیش از آنکه بر رقابتی پرتنش تکیه کند، از تفاوت نگاه دو مرد به بونگسون نیرو میگیرد.
« زوج اصلی و نیروی پیشبرندهی عاشقانه رابطهی بونگسون و مینهیوک از موفقترین بخشهای سریال است. »
شخصیتها و اجرا
او در بخشی از داستان، نمایندهی احساسی دیرپا و آشنایی قدیمی است؛ در مقابل، مینهیوک کسی است که بونگسون را در اکنونِ زندگیاش میبیند و با او وارد رابطهای تازه میشود. این خط داستانی گاه به الگوهای آشنای درامهای عاشقانه نزدیک میشود: احساساتی که دیر فهمیده میشوند، فرصتهایی که از دست میروند و رقابتی که بیش از آنکه به انتخابی پیچیده بینجامد، مسیر رابطهی اصلی را برجسته میکند.
گوکدو در بعضی لحظات ممکن است برای مخاطبی که به زوج اصلی دل بسته، آزاردهنده یا کماثر به نظر برسد؛ بااینحال، حضورش به داستان کمک میکند تفاوت میان محافظت کردن از کسی و بهرسمیت شناختن استقلال او روشنتر شود. برخورد کمدی با تعلیق جنایی بزرگترین مسئلهی ساختاری سریال، ناهماهنگی میان لحن کمدی و خط داستانی آدمربایی است.
یک سوی اثر بر موقعیتهای سبک، شوخیهای پرتحرک و شیرینی عاشقانه تکیه دارد؛ سوی دیگر با تهدید، خشونت و اضطراب همراه است. این تضاد بالقوه میتوانست به اثری چندلایه و پرکشش منجر شود، اما جابهجایی میان این دو فضا همیشه با ظرافت انجام نمیگیرد. گاهی شوخی درست در جایی ظاهر میشود که داستان به مکثی جدیتر نیاز دارد و گاهی فضای تهدیدآمیز، بیمقدمه وارد روایتی میشود که تا لحظهای پیش حالوهوایی سبک داشته است.
مشکل فقط تفاوت لحن نیست؛ نسبت زمانی این دو خط نیز متوازن نمیماند. ماجرای خلافکارها و آدمربایی در بخشهایی بیش از اندازه کش میآید و تکرار موقعیتهای تهدید، از شدت تعلیق میکاهد. در چنین لحظاتی، سریال بهجای آنکه هر بار اطلاعات تازه یا تغییر معناداری به داستان بیفزاید، بیشتر بر طولانی کردن انتظار تکیه میکند.
« مشکل فقط تفاوت لحن نیست؛ نسبت زمانی این دو خط نیز متوازن نمیماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کشآمدن در کنار جذابیت زوج اصلی، گاهی حس دو سریال متفاوت را ایجاد میکند که در یک اثر کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه پیوندشان همیشه محکم باشد. جهان اغراقآمیز و قواعد ناپایدار «Strong Girl Bong-soon» از ابتدا قواعد واقعگرایانه را کنار میگذارد؛ نیروی فراطبیعی قهرمان، اساس جهان داستان است.
بنابراین، اغراق بهخودیخود ایراد محسوب نمیشود. مسئله آنجاست که سریال در تعیین مرزهای اغراق و پیامدهای آن ثبات کافی ندارد. قدرت بونگسون گاه تابع قواعدی روشن به نظر میرسد و گاه داستان، بنا بر نیاز صحنه، آن را محدود یا آزاد میکند. هنگامی که چنین تغییرهایی توضیحی قانعکننده نمییابند، تعلیق و تأثیر عاطفی صحنهها نیز ضعیف میشود.
این ناپایداری در بخشهای پایانی محسوستر است؛ برخی رخدادها بهجای آنکه از تصمیمهای شخصیتها و منطق پیشین داستان نتیجه شوند، بیشتر برای رسیدن به نقطهی اوج یا فراهم کردن لحظهای نمایشی به کار میآیند. در نتیجه، مخاطب ممکن است بهجای همراهی کامل با خطر یا احساسات شخصیتها، مشغول سنجیدن احتمال وقوع ماجرا شود.
بااینهمه، این کاستیها الزاماً لذت تماشای اثر را از میان نمیبرند؛ بهویژه برای بینندهای که بیش از انسجام جنایی، به شخصیتها و رابطهی مرکزی اهمیت میدهد. موسیقی، اجرا و حالوهوای سریال موسیقی به حفظ حالوهوای سرزندهی سریال کمک میکند و در صحنههای عاشقانه و کمدی، بافتی گرم و دلپذیر میسازد.
« بنابراین، اغراق بهخودیخود ایراد محسوب نمیشود. »
قوتها و کاستیها
استفاده از موسیقی در کنار لحن بازیگوش اثر، گاه به شوخیها نیروی بیشتری میدهد و گاه لحظههای صمیمانه را برجستهتر میکند. همین عنصر، همراه با بازیهای پرانرژی گروه بازیگران، به سریال هویتی آساندست و خوشتماشا میبخشد. در سوی دیگر، تأکید بر جلوههای کمدی و واکنشهای اغراقشده همیشه به سود اثر نیست.
بعضی شوخیها پس از تکرار، تازگی خود را از دست میدهند و گاهی افکتها بهجای آنکه موقعیت را تقویت کنند، احساسات صحنه را بیش از اندازه هدایت میکنند. بااینحال، بازیگران اصلی بهخوبی از پس حفظ جذابیت رابطه برمیآیند و بازیگران مکمل نیز در ساخت فضای محله و زندگی روزمره سهم دارند. حاصل، سریالی است که حتی وقتی از نظر روایت لغزش میکند، معمولاً در سطح اجرا و انرژی، مخاطب را کاملاً رها نمیسازد.
جمعبندی «Strong Girl Bong-soon» اثری استوار بر جذابیت شخصیت اصلی، شیمی دلنشین زوج مرکزی و ترکیبی پرریسک از عاشقانه، کمدی، خیالپردازی و تعلیق جنایی. بهترین لحظههای آن زمانی شکل میگیرند که بونگسون بهعنوان انسانی مستقل و چندوجهی دیده میشود و رابطهی او با مینهیوک از شوخیهای شیرین به صمیمیتی باورپذیر میرسد.
در مقابل، خط آدمربایی گاه طولانی و ناهماهنگ میشود و بعضی رخدادها، بهویژه در بخشهای پایانی، از منطق داستان فاصله میگیرند. با وجود این نارساییها، سریال بهواسطهی انرژی بازیگران و گرمای رابطهی اصلی، اثری سرگرمکننده و دوستداشتنی باقی میماند. این مجموعه بیش از آنکه در همهی خطوط داستانی به یک اندازه موفق باشد، در ساخت زوجی بهیادماندنی و قهرمانی متفاوت کامیاب است؛ و همین دستاورد، در نهایت، مهمترین دلیلی است که مخاطب را با خود همراه میکند.
« همین عنصر، همراه با بازیهای پرانرژی گروه بازیگران، به سریال هویتی آساندست و خوشتماشا میبخشد. »
ثبت دیدگاه