نقد و بررسی
نقد Stromboli | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زخمی که مقصد سفر نیست «استرومبولی» ساختهٔ میخیل فان اِرپ، بیش از آنکه دربارهٔ گریز به جزیرهای دوردست باشد، دربارهٔ ناتوانی از گریز است: گذشته ممکن است پشت سر گذاشته شود، اما از حافظه و بدن آدمی بیرون نمیرود. سارا، زنی که پس از فروپاشی ازدواج و گسست رابطه با دخترش در وضعیتی آشفته به سر میبرد، به جزیرهٔ آتشفشانی استرومبولی میرسد تا در تعطیلاتی ظاهراً ساده نفسی تازه کند.
اما این سفر، بهتدریج شکل دیگری میگیرد و او را به رویارویی با آنچه سالها از آن پرهیز کرده است میکشاند. فیلم از همین تقابل نیرو میگیرد: میل به فراموشی در برابر ضرورتِ بهیادآوردن. جزیره بهمثابه وضعیت روانی استرومبولی در فیلم صرفاً منظرهای چشمنواز یا پسزمینهای توریستی نیست.
سنگهای تیره، گرما، شیبهای سخت و حضور آتشفشان، به جهان درونی سارا پژواکی تصویری میبخشند. طبیعت اینجا آرامشبخش و بیخطر نیست؛ زیباییاش با تهدیدی خاموش همراه است، گویی زیر سطح منظره نیرویی مهارنشدنی در کمین است. چنین جغرافیایی برای روایت زنی که عواطفش را مهار یا پنهان کرده، انتخابی معنادار است.
« اما این سفر، بهتدریج شکل دیگری میگیرد و او را به رویارویی با آنچه سالها از آن پرهیز کرده است میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم همیشه از این ظرفیت استعاری به یک اندازه بهره نمیبرد. گاه جزیره در مرکز تجربهٔ درونی سارا قرار میگیرد و گاه به چشماندازی زیبا بدل میشود که روایت از کنار آن میگذرد. در بهترین لحظهها، تصویر و روانشناسی شخصیت بیآنکه معنای خود را به زبان بیاورند، در یکدیگر منعکس میشوند؛ در لحظههای کماثرتر، استعاره آشکارتر از آن است که تماشاگر مجال کشفش را پیدا کند.
سارا و دشواری بازگشت به خویشتن نقطهٔ اتکای فیلم بازی الیز شاپ در نقش سارا است. او شخصیت را نه به شکل قربانیِ صرف میسازد و نه زنی که بتوان آشفتگیاش را با یک توضیح ساده خلاصه کرد. سارا گاه خندهدار، گاه خودویرانگر و گاه چنان بسته و دفاعی است که نزدیک شدن به او دشوار میشود. همین تناقضها شخصیت را انسانیتر میکنند: او هم از پیامدهای رفتارش رنج میبرد و هم در برابر دیدن سهم خود در آن مقاومت میکند.
شاپ بهویژه در واکنشهای کوچک موفق است؛ مکثی که پیش از پاسخ میآید، نگاه گریزان، یا تغییری ناگهانی در لحن و حالت چهره. این جزئیات به تماشاگر اجازه میدهند فاصلهٔ میان آنچه سارا میگوید و آنچه تحمل میکند احساس شود. او گاهی خود را پشت شوخی، بیپروایی و رفتارهای تکانشی پنهان میکند، اما فیلم در بهترین لحظههایش از داوری شتابزده پرهیز میکند و نشان میدهد این رفتارها تنها نشانهٔ بیمسئولیتی نیستند؛ بخشی از راههای ناکارآمد او برای دوام آوردن نیز هستند.
« بااینحال، فیلم همیشه از این ظرفیت استعاری به یک اندازه بهره نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
گروه خودیاری؛ جمعی از غریبهها گروهی که سارا به آن میپیوندد، فرصتی فراهم میکند تا فیلم از انزوای شخصیت اصلی بیرون بیاید. شرکتکنندگان هر یک با فقدان یا بحرانی شخصی به این دوره آمدهاند و حضورشان این تصور را میسازد که رنج، تجربهای یگانه و اختصاصی نیست؛ آدمها ممکن است زخمهای متفاوتی داشته باشند، اما در ناتوانی از سخن گفتن دربارهٔ آنها به هم شبیه شوند.
رابطهٔ سارا با این جمع، آرام و بیدردسر شکل نمیگیرد. او ابتدا با فاصله و بدگمانی به دیگران نگاه میکند و پذیرش کمک برایش بهاندازهٔ اعتراف به نیازمندی دشوار است. این بخش از فیلم از گرمای جمعی و لحظههای طنز بهره میبرد تا فضای سنگین داستان یکسره به ملال یا تلخی فرو نغلتد. بااینهمه، بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر کارکردی در خدمت مسیر سارا دارند تا زندگی مستقل و کامل خودشان.
فیلم آنها را بهاندازهای معرفی میکند که در فضای گروه حضور داشته باشند، اما فرصت نمیدهد همه به شخصیتهایی بهیادماندنی تبدیل شوند. در نتیجه، جمع گاه بیش از آنکه مجموعهای از آدمهای پیچیده باشد، سازوکاری روایی برای پیش بردن مواجههٔ سارا به نظر میرسد. گذشته، خاطره و شیوهٔ روایت روایت فیلم از افشای تدریجی گذشتهٔ سارا استفاده میکند؛ اطلاعاتی که در آغاز غایباند، با پیشروی داستان آرامآرام اهمیت پیدا میکنند و نگاه ما را به رفتارهای کنونی او تغییر میدهند.
« رابطهٔ سارا با این جمع، آرام و بیدردسر شکل نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ساختار با تجربهٔ شخصیت تناسب دارد: گذشته نه در قالب گزارشی منظم، بلکه به شکل خاطرههایی سربرمیآورد که نمیتوان بهسادگی مهارشان کرد. فیلم نیز، دستکم در بخشی از مسیر، بهجای آنکه همهچیز را از همان ابتدا توضیح دهد، اجازه میدهد ناآرامی سارا پیش از فهم کامل علتهایش حس شود. با وجود این، تعادل میان سکوت و توضیح همیشه برقرار نمیماند.
در پارهای صحنهها، فیلم به جای اعتماد به تصویر و بازی، معنای احساسات یا اهمیت خاطرات را بیش از اندازه روشن میکند. از سوی دیگر، بازگشت به گذشته در بعضی بخشها فشرده و شتابزده است؛ گویی روایت میخواهد در زمانی محدود بار عاطفی سنگینی را حمل کند و ناچار میشود از برخی مراحل میانی بگذرد.
این ناهماهنگی، گاه تأثیر مواجهه را کم میکند: احساسی که میتوانست بهتدریج در تماشاگر رسوب کند، زودتر از موعد توضیح داده میشود. ریتم و نوسان لحن آهنگ «استرومبولی» آرام است و بهجای تکیه بر حادثههای پیاپی، بر تغییرات درونی و رابطههای میان شخصیتها تمرکز میکند. این انتخاب با مضمون فیلم سازگار است؛ ترمیم عاطفی معمولاً در لحظهای ناگهانی و قطعی رخ نمیدهد، بلکه از مکثها، مقاومتها و بازگشتهای دشوار ساخته میشود.
« با وجود این، تعادل میان سکوت و توضیح همیشه برقرار نمیماند. »
قوتها و کاستیها
اما کندی روایت همیشه به عمق نمیانجامد. برخی صحنهها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند یا لایهٔ تازهای از شخصیت را آشکار کنند، زمان میگذرانند. برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی پرشتابتری دارند، این امتداد ممکن است خستهکننده شود. لحن نیز میان تلخی، طنز و درام روانشناختی حرکت میکند.
این نوسان گاهی سودمند است: طنز، شخصیتها را از جدیت تصنعی دور میکند و نشان میدهد زندگی حتی در دل رنج نیز لحظههای سبک و نامنتظر دارد. اما پیوند این لحنها همیشه یکدست نیست. بعضی گذارها چنان سریعاند که فاصلهٔ میان شوخی و آسیبپذیری فرصت کافی برای شکل گرفتن پیدا نمیکند. به همین دلیل، فیلم در بخشهایی بیش از آنکه یک جریان عاطفی پیوسته بسازد، مجموعهای از لحظههای مؤثر با پیوندهای نابرابر به نظر میرسد.
رنج، مسئولیت و امکان التیام یکی از امتیازهای فیلم آن است که رابطهٔ سارا با گذشته را از پیامدهای زندگی کنونیاش جدا نمیکند. شکست ازدواج و فاصله با دخترش فقط موانعی برای رسیدن به آرامش نیستند؛ آنها بخشی از وضعیتیاند که سارا باید با آن روبهرو شود. فیلم، در نتیجه، التیام را معادل پاک شدن گذشته یا بخشوده شدن خودکار نمیگیرد.
« برخی صحنهها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند یا لایهٔ تازهای از شخصیت را آشکار کنند، زمان میگذرانند. »
جمعبندی
مواجهه با رنج میتواند آغاز تغییر باشد، اما بهتنهایی جای مسئولیتپذیری و ترمیم رابطهها را نمیگیرد. بااینحال، شیوهٔ پرداخت فیلم به فرایند درمان گاهی سادهتر از پیچیدگی موضوع به نظر میرسد. تمرینهای گروهی و مواجهههای مستقیم، در برخی لحظهها نقش میانبری روایی پیدا میکنند؛ انگار راهی روشن برای دسترسی به حقیقتی فراهم است که در زندگی واقعی معمولاً دشوارتر، نامنظمتر و طولانیتر آشکار میشود.
این سادگی لزوماً اثر را بیاعتبار نمیکند، اما مرز میان تجربهٔ نمایشی و فرایند واقعی بهبود را کمرنگ میسازد. فیلم در لحظاتی که بر تردید و آسیبپذیری سارا متمرکز میماند، صادقتر و قانعکنندهتر است تا زمانی که میکوشد معنای درمان را به بیانی صریح تبدیل کند. جمعبندی «استرومبولی» در بهترین حالت، فیلمی دربارهٔ زنانی است که نمیتوانند با عوض کردن مکان، از تاریخ شخصی خود فاصله بگیرند.
پیوند جزیرهٔ آتشفشانی با آشوب درونی سارا، بازی دقیق الیز شاپ و نگاه نسبتاً همدلانه به رفتارهای متناقض شخصیت، به اثر نیروی عاطفی میبخشد. در مقابل، ریتم کند، توضیحگری گاهوبیگاه و شتاب در بازگویی بعضی خاطرات، مانع میشوند همهٔ ظرفیت این ایده به شکلی یکدست شکوفا شود. حاصل، درامی نامتوازن اما تأملبرانگیز است که بیش از ارائهٔ راهحلی آسان، ارزشش را در ثبت لحظهای مییابد که آدمی دیگر نمیتواند وانمود کند گذشته وجود ندارد.
« مواجهه با رنج میتواند آغاز تغییر باشد، اما بهتنهایی جای مسئولیتپذیری و ترمیم رابطهها را نمیگیرد. »



ثبت دیدگاه