نقد و بررسی
نقد Strobe Edge | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای میان رؤیا و واقعیت «Strobe Edge» از همان آغاز بر فاصلهای ظریف تمرکز میکند: فاصلهٔ میان آنچه نیناکو کینوشیتا در دل احساس میکند و آنچه در جهان بیرونی ممکن است. او تا پیش از آشنایی با رِن ایچینوسه تجربهای از عشق ندارد؛ بنابراین کشش تازهاش برایش نه احساسی آشنا، بلکه پرسشی است که باید آرامآرام پاسخش را پیدا کند.
رِن محبوب و بهظاهر دستنیافتنی است، اما نزدیکی بیشتر نشان میدهد که زیر آن تصویر عمومی، پسری مهربان و ملاحظهکار پنهان شده است. دشواری اصلی نیز از جایی آغاز میشود که نیناکو درمییابد این علاقه در خلأ شکل نگرفته: رِن از پیش دوستدختری دارد. فیلم بر همین وضعیت بنا میشود؛ بر عاطفهای صادقانه که نمیتواند صرفاً با خواستن به نتیجه برسد.
اقتباس زندهنمای این فیلم در سال ۲۰۱۵ به کارگردانی ریوئیچی هیروکی ساخته شده و کاسومی آریمورا و سوتا فوکوشی نقشهای اصلی را بر عهده دارند. داستان از مانگای آیئو ساکیساکا اقتباس شده است؛ اصلی که در فیلم نیز آشکارا خود را نشان میدهد: نگاه جوان، احساساتی و آرمانخواهانهای به عشق که بیش از پیچیدگیهای بزرگ، به لحظههای کوتاه و تغییرهای کوچک دل میبندد.
【> نیناکو؛ صداقت در برابر ناآگاهی مهمترین نیروی فیلم، نیناکو است؛ دختری که هنوز زبان روشنی برای توضیح احساساتش ندارد، اما دروغی هم به خود نمیگوید. بازی آریمورا به این شخصیت نوعی لطافت بیتکلّف میبخشد. نیناکو نه قهرمانی است که از آغاز همهچیز را بفهمد و نه شخصیتی که با تصمیمهایش پیوسته تماشاگر را شگفتزده کند.
« فیلم بر همین وضعیت بنا میشود؛ بر عاطفهای صادقانه که نمیتواند صرفاً با خواستن به نتیجه برسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت او بیشتر از آنجا میآید که احساسش را با همان خامی و صراحتی تجربه میکند که برای نخستین عشق باورپذیر است. آریمورا در نمایش لحظههای کوچک موفقتر از صحنههای پرهیاهوست: مکثی پیش از پاسخ، نگاه کوتاهی که معنایش را نمیتوان بهراحتی بر زبان آورد، یا لبخندی که تلاش میکند اندوه را پنهان کند.
این جزئیات به نیناکو جان میدهند و اجازه نمیدهند سادگی شخصیتش به بیروحی بدل شود. تماشاگر میتواند با او همدل باشد، حتی هنگامی که از مسیر انتخابشدهاش مطمئن نیست. رِن و مسئلهٔ عشق بیپاسخ رِن با همان قالب آشنای پسر محبوب مدرسه وارد داستان میشود، اما فیلم میکوشد تصویرش را از سطح جذابیت ظاهری فراتر ببرد.
رفتار مهربان و صبور او باعث میشود علاقهٔ نیناکو فقط شیفتگی به یک چهرهٔ دوردست نباشد؛ او به انسانی نزدیک میشود که خصلتهایش را میبیند و به آنها دل میبندد. بااینهمه، رِن در بخشهایی از روایت همچنان بیش از آنکه شخصیتی کاملاً مستقل باشد، مرکز ثقل احساسات دیگران است. سکوت و خویشتنداریاش گاه به ابهامی عاطفی تبدیل میشود که فیلم آن را جذاب میبیند، اما همیشه به اندازهٔ کافی پرورش نمیدهد.
وجود رابطهٔ پیشین رِن، مسئلهٔ اخلاقی ساده اما مهمی پیش میکشد: آیا صداقت در بیان عشق، بهخودیخود آن را درست یا بیهزینه میکند؟ فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و این امتیاز آن است. نیناکو حق دارد احساسش را بشناسد، اما نمیتواند پیامدهای آن را نادیده بگیرد. در این میان، روایت از رنج عشق یکطرفه تصویری نرم و انسانی میسازد، هرچند گاهی بیش از حد به انتظار و دلتنگی تکیه میکند.
« این جزئیات به نیناکو جان میدهند و اجازه نمیدهند سادگی شخصیتش به بیروحی بدل شود. »
شخصیتها و اجرا
مثلث عاطفی و صدای آندو ورود آندو به روابط عاطفی داستان، پرسش فیلم را پیچیدهتر میکند. او صرفاً رقیبی برای رِن نیست؛ حضورش امکان دیگری را پیش روی نیناکو میگذارد، امکانی که از علاقهای مستقیمتر و صریحتر میآید. همین تفاوت باعث میشود تماشاگران بتوانند دربارهٔ انتخاب بهتر بحث کنند: آیا باید به احساس نخست وفادار ماند، یا به کسی توجه کرد که آشکارا برای آدم اهمیت قائل است؟
فیلم این دوگانه را جذاب میسازد، اما همیشه از کلیشههای آشنای مثلث عشقی فاصله نمیگیرد. آندو در بعضی لحظهها از رِن ملموستر به نظر میرسد، زیرا خواستهها و نگرانیهایش را آشکارتر بیان میکند. این صراحت، کشمکش را زنده نگه میدارد و گاهی حتی توجه را از زوج مرکزی میرباید. بااینحال، تصمیمهای شخصیتها و سوءتفاهمهای میانشان گاه آنقدر به پرهیز از گفتوگوی روشن وابسته میشود که درک منطقشان دشوار است.
درام میخواهد از سکوت، تنش عاطفی بسازد؛ اما گاهی مرز میان سکوت معنادار و سکوتی که فقط قصه را عقب میاندازد، محو میشود. تصویر و گرمای فضای نوجوانانه فیلم در ساختن فضایی گرم و راحت توفیق دارد. مدرسه، رفتوآمدها و دورهمیهای جوانانه فقط پسزمینهای برای عاشقانه نیستند؛ به دنیای آشنایی شکل میدهند که شخصیتها در آن روزهایشان را میگذرانند و احساسات تازهشان را تجربه میکنند.
سادگی این محیط با نگاه پاک و کمتجربهٔ نیناکو هماهنگ است. فیلم از لحظههای روزمره برای نزدیککردن شخصیتها بهره میگیرد و همین عادیبودن، به عاشقانهاش نرمی میدهد. در بهترین صحنهها، گرمای تصویر و آرامش فضا به جای آنکه احساسات را با تأکید بیش از اندازه تحمیل کنند، به آنها مجال بروز میدهند.
« مثلث عاطفی و صدای آندو ورود آندو به روابط عاطفی داستان، پرسش فیلم را پیچیدهتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطه در نگاهها، نزدیکیها و مکثهای کوچک پیش میرود. اما همین آرامش گاه به یکنواختی نزدیک میشود. فضای دلنشین بهتنهایی نمیتواند هر صحنهای را از کشدارشدن نجات دهد، بهخصوص وقتی رویدادهای داستانی با سرعت کافی تغییر نمیکنند. تدوین، ریتم و دشواری روایت ضعف چشمگیر فیلم در پیوند میان صحنهها و تنظیم ریتم آن است.
بعضی جابهجاییها چنان ناگهانی رخ میدهند که تماشاگر برای دنبالکردن وضعیت شخصیتها باید لحظهای عقب بماند. این آشفتگی فقط مسئلهای فنی نیست؛ چون بخش بزرگی از فیلم بر تغییرهای ظریف عاطفی استوار است، تدوین نامنسجم میتواند رابطهٔ علت و معلولیِ احساسات را نیز کمرنگ کند. گاهی معلوم نیست فاصلهای که میان شخصیتها افتاده از تصمیمی تازه آمده یا از گذر زمانی که روایت آن را بهخوبی نشان نداده است.
از سوی دیگر، کندی ریتم همیشه به سود فضای تأملی فیلم تمام نمیشود. صبرکردن و بهتدریج نزدیکشدن با مضمون اثر تناسب دارد، اما برخی لحظهها بیش از نیاز امتداد مییابند و در نتیجه، حسوحال عاشقانه جای پیشروی درام را میگیرد. اگر فیلم از تکرار موقعیتها میکاست و گذارهایش را روشنتر میساخت، احتمالاً میتوانست همان آرامش را حفظ کند و درعینحال کشش بیشتری داشته باشد.
اعتراف و اثر عاطفی صحنههای پایانی فیلم در لحظههای عاشقانهٔ آشکارش گاه به قراردادهای آشنای این ژانر نزدیک میشود؛ از سوءتفاهمهایی که با یک گفتوگوی ساده میتوانستند رفع شوند تا موقعیتهایی که بیش از اندازه به تصادف متکیاند. این عناصر ممکن است برای برخی تماشاگران دلنشین و برای برخی دیگر نامعقول باشند.
« رابطه در نگاهها، نزدیکیها و مکثهای کوچک پیش میرود. »
قوتها و کاستیها
آنچه آنها را تا حدی قابلقبول نگه میدارد، بازی صادقانهٔ بازیگران و لحنی است که با وجود ملودرام، قصد تمسخر احساسات نوجوانانه را ندارد. در مقابل، اعتراف عاشقانهٔ پایانی از بخشهای بهیادماندنی فیلم است. اثرگذاری آن نه فقط به جملهها، بلکه به انباشتهشدن دلتنگی و انتظار در طول داستان وابسته است.
صحنه در پی آن نیست که تجربهٔ عشق را پیچیدهتر از آنچه هست نشان دهد؛ میخواهد سادگی و شیرینی بیانکردن احساس را به تماشاگر منتقل کند. همین رویکرد، در لحظهای که فیلم بیشترین نیاز را به همدلی دارد، کارساز میشود، بیآنکه لازم باشد پایان یا پیچش داستان آشکار شود. جمعبندی «Strobe Edge» عاشقانهای جوانانه و دلنشین است که قوت اصلیاش را از بازی دوستداشتنی کاسومی آریمورا، فضای گرم و توجه به صداقت عاطفی نیناکو میگیرد.
فیلم عشق را نه فقط بهعنوان رسیدن به محبوب، بلکه همچون مواجهه با احساسی تازه و دشوار تصویر میکند؛ احساسی که باید در کنار واقعیتهای ناخوشایند نیز پذیرفته شود. از سوی دیگر، روایت ناموزون، ریتم کند و اتکای بیش از اندازه به سوءتفاهمها مانع از آن میشوند که همهٔ لحظههایش به یک اندازه اثرگذار باشند.
اگر تماشاگر با الگوهای آشنای عاشقانههای نوجوانانه کنار بیاید، فیلم لحظههایی شیرین و صمیمی پیشکش میکند. اگر انتظار روایتی فشرده، منسجم و پیچیده داشته باشد، احتمالاً در بخشهایی از مسیر بیحوصله خواهد شد. بااینهمه، گرمای احساسی فیلم و حضور زندهٔ نیناکو باعث میشوند نارساییهایش تمام تجربه را از میان نبرند؛ اثر بیش از آنکه داستانی بینقص باشد، خاطرهای لطیف از نخستین دلبستگی است.
« در مقابل، اعتراف عاشقانهٔ پایانی از بخشهای بهیادماندنی فیلم است. »
ثبت دیدگاه