نقد و بررسی
نقد غریبهای در طبقه سوم (Stranger on the Third Floor) | 1940
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فضای کلی و جایگاه فیلم «بیگانهای در طبقهٔ سوم» ساختهٔ Boris Ingster، تریلری جنایی از سال ۱۹۴۰ است که بیش از هر چیز با فضای بصری و روانیاش در حافظه میماند. فیلم را اغلب یکی از نمونههای آغازین نوآر کلاسیک میدانند؛ نه فقط بهسبب سایههای سنگین و خیابانهای تیره، بلکه بهخاطر نگاه بدبینانهاش به حقیقت، عدالت و شکنندگی انسان در برابر سوءظن.
اهمیت اثر، البته، به این معنا نیست که همهٔ اجزای آن به یک اندازه پختهاند. قصه در بخشهایی آشنا و نسبتاً ساده پیش میرود، اما شکل روایت و تصویرپردازی، آن را از یک معمای جنایی معمولی فراتر میبرد. گناه و تردید در مرکز روایت مایکل وارد، خبرنگاری که شهادتش در محکومیت جو بریگز نقشی تعیینکننده داشته، کمکم در صحت آنچه دیده و گفته تردید میکند.
این نگرانی صرفاً پرسشی دربارهٔ حافظه نیست؛ به مسئلهای اخلاقی تبدیل میشود: اگر شهادت او مردی بیگناه را به سوی مرگ فرستاده باشد، سهم خودش در این بیعدالتی چیست؟ فیلم از همین نقطه، دلهره را به درون ذهن شخصیت اصلی منتقل میکند. خطر فقط در بیرون، در کوچهها و راهپلههای تاریک، کمین نکرده است؛ در وجدان مایکل نیز خانه کرده است.
« اهمیت اثر، البته، به این معنا نیست که همهٔ اجزای آن به یک اندازه پختهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این محور اخلاقی، ظرفیت قابلتوجهی دارد. مایکل نه کارآگاهی خبره است و نه قهرمانی شکستناپذیر؛ او مردی عادی است که ناگهان باید پیامدهای قطعیتی را تحمل کند که شاید سزاوارش نبوده است. بااینحال، فیلم همیشه این کشمکش را با ظرافت پیش نمیبرد. توضیحهای صوتی و مونولوگها گاه بیش از اندازه بر احساسات و تردیدهای او تأکید میکنند و جایی برای برداشت مستقل تماشاگر باقی نمیگذارند.
در نتیجه، ایدهٔ مرکزی نیرومند است، اما بیان آن گاهی مستقیم و سنگین میشود. کابوس دادگاه؛ قلب تپندهٔ اثر بهیادماندنیترین بخش فیلم، رؤیای دادگاه است؛ جایی که ترس مایکل از خطای قضایی به تصویری تمامعیار از کابوس بدل میشود. فضا دیگر تابع واقعگرایی روزمره نیست: معماری کشیده و ناآشنا، زاویههای نامعمول و ترکیببندیهای اغراقشده، دادگاه را به سازوکارِ بیرحمی تبدیل میکنند که گویی از پیش برای بلعیدن فرد متهم ساخته شده است.
این صحنه تنها تصویرسازیِ یک خواب نیست؛ صورت بصریِ احساس گناه و درماندگی شخصیت است. تأثیر سکانس از آن روست که فیلم برای مدتی از قواعد معمول روایت جنایی فاصله میگیرد و به بیان ذهنی پناه میبرد. تماشاگر بهجای آنکه فقط دربارهٔ گناهکار بودن یا نبودن کسی کنجکاو باشد، فشار روانیِ گرفتارشدن در نظامی را حس میکند که در آن حقیقت ممکن است زیر تشریفات، اتهام و ترس دفن شود.
« بااینحال، فیلم همیشه این کشمکش را با ظرافت پیش نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
این جسارت سبکی، بهویژه در قیاس با روایت نسبتاً سادهٔ باقی فیلم، برجستهتر جلوه میکند. نور، سایه و معماریِ سوءظن تصویربرداری سیاهوسفید فیلم، ابزار اصلی ساختن جهان پارانوئید آن است. سایهها فقط برای پنهانکردن چهرهها به کار نمیروند؛ آنها مرز میان آنچه مایکل میداند و آنچه از آن میترسد را هم مخدوش میکنند.
راهپلهها، درگاهها و گوشههای تاریک، فضایی میسازند که در آن هر نگاه یا حرکت میتواند نشانهای تهدیدآمیز به نظر برسد. قاببندیهای مایل و زاویههای پایین نیز حس بیثباتی را تقویت میکنند و محیط شهری را به هزارتویی ذهنی بدل میسازند. این بیان تصویری از داستان جلوتر میرود. حتی در لحظاتی که روایت به مسیر آشنای یک معمای جنایی بازمیگردد، نورپردازی اجازه نمیدهد تماشاگر کاملاً آسوده شود.
جهان فیلم همواره اندکی منحرف، فشرده و تهدیدکننده به نظر میرسد. به همین دلیل است که فضای اثر گاهی از خود ماجرا نیرومندتر میشود: آنچه به یاد میماند، تنها سرنخها نیستند، بلکه حس دائمیِ دیدهشدن و زیر سؤال رفتناند. ریتم و محدودیتهای فیلمنامه در برابر دستاوردهای بصری، قصهٔ اصلی چندان پیچیده یا غافلگیرکننده نیست.
« این جسارت سبکی، بهویژه در قیاس با روایت نسبتاً سادهٔ باقی فیلم، برجستهتر جلوه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طرحِ مردی که بهسبب شهادت یا سوءظن در معرض اتهام قرار میگیرد، در ژانر جنایی آشناست و فیلم همیشه شخصیتها و رویدادها را به اندازهای نمیپردازد که بار دراماتیکشان کاملاً باورپذیر شود. بخشهایی از روایت، بهویژه در آغاز، کندتر از آن پیش میروند که تعلیق بهسرعت جان بگیرد؛ سپس فیلم با نزدیکشدن به نیمهٔ دوم، توجه را بیشتر به خود جلب میکند.
صدای روی تصویر و مونولوگها نیز دو اثر متضاد دارند. از یک سو، ما را به ذهن مایکل نزدیک میکنند و پژواک تردید او را در سراسر داستان نگه میدارند؛ از سوی دیگر، تکرار و طولانیشدنشان گاهی از نیروی تصویر میکاهد. فیلم در بهترین لحظاتش به تماشاگر اعتماد میکند و معنا را از دل سایه، سکوت و میزانسن بیرون میکشد؛ در لحظاتی دیگر، همان معنا را با توضیحهای کلامی دوباره بیان میکند.
این ناهمواری، از کاستیهای روشن اثر است. بازیها و حضور پیتر لوره John McGuire نقش مایکل را با لحنی نسبتاً خویشتندار پیش میبرد؛ اجرایی که برای شخصیتی گرفتار تردید مناسب است، هرچند همیشه به عمق روانی لازم نمیرسد. Margaret Tallichet در نقش جین، حضوری مهم در مسیر داستان دارد، اما رابطهٔ عاطفی او و مایکل بهاندازهای گسترش پیدا نمیکند که به هستهای واقعاً اثرگذار بدل شود.
« صدای روی تصویر و مونولوگها نیز دو اثر متضاد دارند. »
قوتها و کاستیها
بخش عاشقانه بیشتر کارکردی روایی دارد تا آنکه رابطهای پیچیده و قانعکننده بسازد. در مقابل، حضور کوتاه Peter Lorre به فیلم کیفیتی رازآلود میبخشد. او زمان اندکی روی پرده دارد، اما تصویرش با فضای سایهوار اثر سازگار است و نگاه و حرکاتش حس تهدید را بیآنکه به توضیحهای فراوان نیاز باشد، منتقل میکند.
کمبودن حضور او ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار نقش محوریتری دارند ناامیدکننده باشد، اما همین کمیابی نیز به ماندگاریاش کمک میکند. پایانبندی و اثرِ پس از تماشا فیلم در پایان، با چرخشی که مسیر برداشت تماشاگر از ماجرا را تغییر میدهد، جذابیت خود را افزایش میدهد؛ ازاینرو بهتر است پیش از تماشا دربارهٔ جزئیات آن چیزی گفته نشود.
مهمتر از غافلگیریِ صرف، این است که پایانبندی با موضوع اصلی فیلم پیوند دارد: فاصلهٔ میان آنچه به نظر میرسد و آنچه واقعاً رخ داده، و خطرِ تبدیلشدنِ حدس به حکم قطعی. بااینحال، این فرجام بهتنهایی همهٔ ضعفهای پیشین را برطرف نمیکند. بخش عاشقانه همچنان کمجان میماند و برخی گفتارهای توضیحی همچنان ریتم را کند میکنند.
« بخش عاشقانه بیشتر کارکردی روایی دارد تا آنکه رابطهای پیچیده و قانعکننده بسازد. »
جمعبندی
جمعبندی «بیگانهای در طبقهٔ سوم» بیش از آنکه یک معمای جنایی بینقص باشد، تجربهای از تردید و اضطراب است؛ فیلمی که گاهی داستانی معمولی را در قالبی بصری و روانی ناآرام میریزد. خواب دادگاه، نورپردازی سایهمحور و معماریِ کجومعوج آن، برجستهترین دستاوردهایش هستند؛ در سوی دیگر، مونولوگهای طولانی، ریتم نابرابر و رابطهٔ عاطفی کماثر، مانع انسجام کامل اثر میشوند.
با وجود این کاستیها، جسارت تصویری فیلم و حسِ گناهی که به فضای آن نفوذ کرده، آن را به اثری ارزشمند برای علاقهمندان به نوآر و تاریخ بیان سینمایی بدل میکند.



ثبت دیدگاه