نقد و بررسی
نقد عجیب بودن (Strangeness) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان واقعیت و خیال «Strangeness» ساختهٔ روبرتو آندو، فیلمی دربارهٔ لحظهای است که زندگی روزمره ناگهان به مادهٔ خام هنر بدل میشود. روایت در سیسیلِ سال ۱۹۲۰ آغاز میشود؛ جایی که لوئیجی پیراندلو، نویسندهای نامدار اما گرفتار انسداد خلاقیت، با دو گورکنِ علاقهمند به تئاتر آشنا میشود.
آنها روزها با مرگ سروکار دارند و شبها گروهی آماتور را برای اجرای نمایشی نامتعارف گرد هم میآورند. این برخورد، هستهٔ شوخطبع و در عین حال اندیشمندانهٔ فیلم را میسازد: هنرمند از کجا الهام میگیرد و مرز میان تجربهٔ زیسته و بازآفرینی هنری کجاست؟ آندو بهجای آنکه پیراندلو را صرفاً در جایگاه چهرهای تاریخی و دستنیافتنی بنشاند، او را به انسانی ناآرام و کنجکاو بدل میکند؛ کسی که میتواند از مواجهه با آدمهایی ظاهراً ساده، چیزی تازه بیاموزد.
فیلم در این نگاه، نه زندگینامهای جامع است و نه بازسازی مستندِ فرایند نگارش یک شاهکار. بیشتر، روایتی خیالپردازانه از سرچشمههای ممکنِ یک ایده است؛ روایتی که میکوشد پیدایش هنر را در برخوردهای پیشبینیناپذیر زندگی جستوجو کند. پیراندلو؛ نبوغ در هیئت انسان بازی تونی سرویلو در نقش پیراندلو، ستون جدی فیلم است.
او نویسنده را نه با تأکید بر هیبت و شهرتش، بلکه با مکثها، نگاههای سنجشگر و نوعی بیقراری درونی زنده میکند. این پیراندلو مشاهدهگری است که هنوز نمیداند آنچه میبیند چگونه در ذهنش به نمایش بدل خواهد شد. در نتیجه، تماشاگر بهجای آنکه فقط شاهد ستایش یک نابغه باشد، روند آهستهٔ توجهکردن و دگرگونشدن او را دنبال میکند.
« آنها روزها با مرگ سروکار دارند و شبها گروهی آماتور را برای اجرای نمایشی نامتعارف گرد هم میآورند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یکی از امتیازهای این تصویر، دوری از توضیحهای سنگین و درسگونه است. فیلم برای نشاندادن اندیشهٔ هنری پیراندلو، او را وادار نمیکند پیدرپی دربارهٔ نظریههایش سخن بگوید؛ شخصیتش را در موقعیتهایی قرار میدهد که واکنش و سکوتش معنا پیدا میکند. البته این انتخاب گاهی به بهای کمرنگشدن سویهٔ فکری شخصیت تمام میشود.
تماشاگر آشنا با آثار نویسنده ممکن است انتظار کند فیلم بیش از این به پیچیدگیهای فکری و جهان ادبی او نزدیک شود. کمدیِ گروه آماتور نوفریو و باستیانو، دو گورکن و بازیگر آماتور، نیروی زنده و کمیک فیلماند. شوخی در حضور آنها صرفاً وسیلهای برای سبککردن فضا نیست؛ از دل ناهماهنگی میان آرزوهای بزرگ و تواناییهای محدودشان شکل میگیرد.
گروهی که گرد خود آوردهاند، با جدیت تمام به تئاتر میپردازد، اما فاصلهٔ میان قصد و اجرا، موقعیتهایی خندهآور میآفریند. خندهٔ فیلم از تحقیر این آدمها نمیآید؛ برعکس، گرمایی دارد که ریشه در علاقهٔ آنها به نمایش و اشتیاقشان برای دیدهشدن دارد. هماهنگی میان بازی خویشتندار سرویلو و انرژی پرجنبوجوش سالواتوره فیکارا و والنتینو پیکونه، یکی از دستاوردهای مهم اثر است.
این تضاد به فیلم ریتم میدهد: پیراندلو با نگاه و تأمل پیش میرود، درحالیکه دو گورکن و گروهشان فضا را با حرکت و آشوب پر میکنند. بااینحال، شوخیهای زبانی و لحن محلیِ سیسیلی ممکن است در ترجمه بخشی از طراوت خود را از دست بدهد. برخی لحظهها که بر ظرافت گفتار یا شناخت فرهنگ ایتالیایی تکیه دارند، برای مخاطبی ناآشنا کماثرتر میشوند.
« یکی از امتیازهای این تصویر، دوری از توضیحهای سنگین و درسگونه است. »
شخصیتها و اجرا
تئاتر بهمثابه موضوع و فرم «Strangeness» فقط دربارهٔ تئاتر نیست؛ خود نیز پیوسته از منطق صحنه و اجرا بهره میگیرد. تمرینها، گردهماییهای گروهی و واکنش تماشاگرانِ درون فیلم، همگی به این پرسش راه میبرند که نمایش چگونه میان اجراکننده و مخاطب معنا میسازد. فیلم با قرار دادن واکنشهای متفاوت در کنار هم، به تماشاگر یادآوری میکند که یک اجرا برای همه یکسان دریافت نمیشود: چیزی که برای گروهی سرگرمکننده است، ممکن است برای گروهی دیگر نامفهوم یا حتی برهمزننده باشد.
این ایده، پیوند فیلم با «شش شخصیت در جستوجوی نویسنده» را معنادار میکند، بیآنکه روایت نیاز داشته باشد تمام معنای آن نمایشنامه را شرح دهد. آندو از تئاتر بهعنوان فضایی استفاده میکند که در آن واقعیت میتواند شکل عوض کند و شخصیتها از نقشهای آشنا بیرون بیایند. برای همین، فیلم میان مشاهدهٔ زندگی و ساختن نمایش حرکت میکند؛ همان رفتوآمدی که پیراندلو در پیِ فهم آن است.
واقعگرایی، خیال و ابهام یکی از جذابترین انتخابهای فیلم، آمیختن واقعیت تاریخی با خیالپردازی روایی است. نقطهٔ آغاز، سفر واقعی پیراندلو به سیسیل و دیدار با چهرههای ادبی زمانه است؛ اما آنچه از برخورد او با دو گورکن و گروه تئاتریشان روایت میشود، بازآفرینی تخیلی فیلمساز از چگونگی شکلگیری ایدهای هنری است.
اثر در این مرز شناور میماند و همین شناوری به آن حالوهوایی رازآلود میدهد. این انتخاب در عین حال پاشنهٔ آشیل فیلم نیز هست. گاهی گذار از رخدادهای روزمره به ذهنیت پیراندلو یا فضای نمایشی چنان نرم و بیعلامت اتفاق میافتد که تشخیص جایگاه هر صحنه دشوار میشود. ابهام در اینجا همیشه به غنا نمیانجامد؛ در بخشهایی ممکن است تماشاگر را از مسیر احساسی روایت دور کند.
« برای همین، فیلم میان مشاهدهٔ زندگی و ساختن نمایش حرکت میکند؛ همان رفتوآمدی که پیراندلو در پیِ فهم آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر بیننده پیشاپیش با پیراندلو و بازی او با حقیقت، نقش و هویت آشنا باشد، این لغزش میان ساحتها احتمالاً جذابتر خواهد بود. برای مخاطبی که چنین پیشزمینهای ندارد، همان ویژگی ممکن است به گیجی بینجامد. فضا، تصویر و آهنگ روایت فضای صمیمی و نمایشی فیلم از آمیزش دو کیفیت متضاد نیرو میگیرد: مالیخولیاییبودنِ سوگ و سرزندگیِ گروه تئاتر.
حضور مرگ در پسزمینه، به روایت وزنی آرام و اندوهناک میدهد؛ اما تمرینها و اجراهای آماتور، با آشفتگی و شور خود، این سنگینی را میشکنند. در نتیجه، فیلم بهجای آنکه به کمدی خالص یا درام تاریخی محدود شود، میان خنده و تأمل تعادل برقرار میکند. سیسیل نیز تنها پسزمینهای زیبا برای رخدادها نیست؛ با کوچهها و فضاهای کهنهاش، حس مکانی مشخصی به فیلم میبخشد.
این محیط، جهان شخصیتها را ملموس میکند و به داستان حالوهوایی محلی میدهد. بااینحال، ریتم اثر گاهی از تکرار تمرینها و مکثهای تأملی کند میشود. این کندی برای کسانی که با فضای ادبی و تئاتری فیلم همراهاند، فرصتی برای تماشای جزئیات است؛ اما ممکن است برای بینندهای که انتظار روایتی پرشتابتر دارد، کشدار به نظر برسد.
برای چه تماشاگری؟ این فیلم بیش از هر چیز برای تماشاگرانی جذاب است که از آثاری دربارهٔ هنر، فرایند آفرینش و پیوند میان زندگی و نمایش لذت میبرند. آشنایی قبلی با پیراندلو یا «شش شخصیت در جستوجوی نویسنده» میتواند لایههای بیشتری از فیلم را آشکار کند، اما شرط لازم برای دریافت داستان نیست.
« برای مخاطبی که چنین پیشزمینهای ندارد، همان ویژگی ممکن است به گیجی بینجامد. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهاندازهای شخصیتمحور و بازیگوش هست که حتی بدون آن پیشزمینه نیز لحظههای دلنشینی داشته باشد؛ هرچند ممکن است بخشی از ارجاعها و ظرافتهایش از دست برود. در برابر، کسانی که انتظار زندگینامهای خطی، شرح دقیق تاریخی یا کمدیای با شوخیهای روشن و پیوسته دارند، شاید با اثری ناهموارتر روبهرو شوند.
«Strangeness» بیشتر از آنکه اطلاعاتی کامل دربارهٔ پیراندلو عرضه کند، به تخیلِ مواجههٔ او با آدمها و موقعیتی نامعمول علاقه دارد. ارزش فیلم نیز در همین انتخاب است، نه در ادعای بازگویی جامع زندگی نویسنده. جمعبندی «Strangeness» اثری خوشساخت و خیالپردازانه دربارهٔ الهام، تئاتر و امکان دگرگونیِ تجربهٔ روزمره به هنر است.
بازی متوازن تونی سرویلو در کنار شور کمدی فیکارا و پیکونه، به فیلم شخصیتی دوگانه میبخشد؛ هم جدی و اندیشمند است و هم از بازیگوشی و آشفتگی نمیهراسد. فضای سیسیلی و آمیختگی سوگ با نمایش نیز در ذهن میماند. در مقابل، روایت گاه بیش از اندازه به ابهام خود تکیه میکند و شوخیها و ارجاعات فرهنگیاش ممکن است برای برخی مخاطبان فاصلهگذار باشد.
فیلم نه در همهٔ لحظهها به یک اندازه روشن است و نه برای هر سلیقهای ریتمی یکسان دارد؛ اما در بهترین لحظات، نشان میدهد که سرچشمهٔ یک اثر بزرگ میتواند نه در خلوت اسطورهای نابغه، بلکه در برخوردی کوچک، خندهدار و انسانی پنهان باشد.
« ارزش فیلم نیز در همین انتخاب است، نه در ادعای بازگویی جامع زندگی نویسنده. »



ثبت دیدگاه