نقد و بررسی
نقد طوفانی در فنجان چای (Storm in a Teacup) | 1937
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدی کوچک با طنین سیاسی «Storm in a Teacup» کمدی رمانتیک بریتانیاییِ سال ۱۹۳۷ است که زیر نظر ویکتور ساویل و ایان دالریمپل ساخته شد. فیلم از موقعیتی ظاهراً ناچیز آغاز میکند: خبرنگاری جوان در شهری اسکاتلندی با سیاستمداری خودرأی درگیر میشود؛ اما این نزاع کوچک، کمکم به نمایشی دربارهٔ قدرت، آبرو و حق اعتراض بدل میشود.
عنوان فیلم نیز به همین تناقض اشاره دارد: غوغایی که در نگاه نخست بیاهمیت جلوه میکند، میتواند پرده از مسئلهای جدیتر بردارد. فیلم ریشه در نمایشنامهای از برونو فرانک دارد که جیمز بریدی آن را با رنگوبوی اسکاتلندی بازپرداخته است. پشت ظاهر سبک اثر، اشارهای به اقتدارگرایی و میل صاحبان قدرت به خاموشکردن مخالفت دیده میشود.
از یک ماجرای محلی تا آزمون آزادی بیان فرانک بردن، خبرنگار تازهوارد، مأمور میشود دربارهٔ ویلیام گاو، سیاستمداری بانفوذ و شهردار شهر، گزارشی بنویسد. ماجرا هنگامی جدی میشود که فرانک با بیعدالتیای روبهرو میشود که به زنی محلی و سگش مربوط است؛ او تصمیم میگیرد بهجای نوشتهای بیخطر و تشریفاتی، گزارشی انتقادی منتشر کند.
گاو نیز در برابر این افشاگری، بهجای پاسخگویی، میکوشد با شکایت و فشار، خبرنگار را از میدان بهدر کند. در نتیجه، فیلم تعارضی روشن میسازد: یک سوی ماجرا قدرت رسمی و غرور شخصی است و سوی دیگر، وجدانی حرفهای که حاضر نیست رنج یک شهروند را موضوعی کماهمیت بداند. این تقابل برای فیلم بستری فراهم میکند تا طنز اجتماعیاش را به کار اندازد.
« فیلم ریشه در نمایشنامهای از برونو فرانک دارد که جیمز بریدی آن را با رنگوبوی اسکاتلندی بازپرداخته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«Storm in a Teacup» نه رسالهای سیاسی است و نه قصد دارد پیچیدگیهای نهادی را موشکافی کند؛ نیروی آن در تبدیل کردن خودکامگی روزمره به رفتارهایی مضحک و افشاگرانه است. گاو میخواهد همهچیز را تحت کنترل داشته باشد، اما هرچه بیشتر میکوشد بر روایت مسلط شود، آشکارتر میکند که از نقد و تمسخر میترسد.
از همین رو، عنوان فیلم فقط شوخی با بزرگیِ ظاهری یک جنجال نیست؛ به معنای کوچکشمردنِ اعتراض نیز طعنه میزند. طنز اجتماعی و سازوکار خنده یکی از امتیازهای فیلم، پیوند دادن مسئلهای اخلاقی با موقعیتهای کمیک است. نزاع بر سر سگ و مجوزش، در سطح داستانی بهانهای برای حرکت قصه است، اما در سطح تماتیک پرسشی جدی پیش میکشد: آیا اجرای مقررات، هنگامی که با بیرحمی و بیاعتنایی به شرایط انسانی همراه باشد، هنوز نشانهٔ عدالت است؟
فیلم پاسخ خود را با خطابه بیان نمیکند؛ آن را در رفتارهای متکبرانهٔ گاو و واکنش جمعی مردم نشان میدهد. این انتخاب باعث میشود نقد سیاسی اثر نرم و سرگرمکننده بماند، بیآنکه کاملاً بیخطر شود. بااینحال، کمدی فیلم امروز همیشه به یک اندازه اثرگذار نیست. بعضی شوخیها به الگوهای نمایشی و ریتم اجرایی زمان خود وابستهاند و ممکن است برای تماشاگر امروزی که به کمدیهای سریعتر و پیچیدهتر خو گرفته، کمجان جلوه کنند.
همچنین فیلم گاه یک موقعیت را بیش از اندازه میکشد و از تکرار همان تقابل برای تولید خنده بهره میگیرد. بنابراین، خندهها پیوسته و انفجاری نیستند؛ بیشتر از جنس لبخند و لذت بردن از بازی شخصیتها و فضای ابلهانهٔ نزاعاند. بازیگران و کشش میان شخصیتها رکس هریسون در نقش فرانک، خبرنگاری پرانرژی و بیپروا، حضوری مطمئن دارد.
« از همین رو، عنوان فیلم فقط شوخی با بزرگیِ ظاهری یک جنجال نیست؛ به معنای کوچکشمردنِ اعتراض نیز طعنه میزند. »
شخصیتها و اجرا
او به شخصیتش شتاب و جسارت میبخشد، بیآنکه قهرمان را به چهرهای یکسره بینقص تبدیل کند. ویوین لی در نقش ویکتوریا، دختر گاو، باهوش و دلنشین است و حضورش به خط عاشقانهٔ فیلم لطافت میبخشد. این نقش از کارهای پیشین لی است؛ توانایی او در آمیختن ظرافت و سرزندگی، به شخصیت جلوهای فراتر از نقش معمول «دختر سیاستمدار» میدهد.
بااینهمه، رابطهٔ فرانک و ویکتوریا گاه بیش از آنکه بهتدریج رشد کند، به کارکرد رواییاش وابسته میماند: عشقی که نزاع سیاسی را شخصیتر و پرمخاطرهتر میکند. کشش میان آن دو برای حفظ جذابیت داستان کافی است، اما فیلم فرصت چندانی برای کاوش عمیق در تفاوتهایشان یا دگرگونی تدریجی رابطه نمییابد.
در سوی دیگر، سیسیل پارکر در نقش گاو یکی از مهمترین سرچشمههای انرژی کمدی است. بازی او غرور و خودشیفتگی شخصیت را با چنان لحن نمایشیای همراه میکند که گاو هم تهدیدکننده است و هم مضحک. این تضاد، از سادهشدن او به یک شرور خشک جلوگیری میکند. اسکاتلند، شهر کوچک و فضای جمعی فضای شهر کوچک اسکاتلندی به فیلم هویت میدهد.
شهر صرفاً پسزمینهای خوشمنظره نیست؛ جامعهای است که خبرها در آن میچرخند، قدرت در زندگی روزمره حضور دارد و مردم میتوانند با سکوت یا همراهی خود به یک نزاع جهت دهند. فیلم از این محیط برای ساختن حس صمیمیت و سرزندگی استفاده میکند. آیینها و عادتهای محلی، در کنار شخصیتهای فرعی و واکنشهای جمعی، جهان قصه را از یک جدال دونفره بزرگتر میسازند.
« او به شخصیتش شتاب و جسارت میبخشد، بیآنکه قهرمان را به چهرهای یکسره بینقص تبدیل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این بستر جمعی به طنز فیلم هم کمک میکند. هرچه گاو بیشتر میکوشد اقتدارش را به رخ بکشد، واکنش مردم روشنتر نشان میدهد که قدرت سیاسی همیشه از حمایت واقعی برخوردار نیست. بااینحال، تصویر جامعه در فیلم تا اندازهای آرمانی و سادهسازیشده است: همبستگی مردم بهسرعت شکل میگیرد و تضادهای اجتماعی چندان پیچیده نمیشوند.
این سادگی به لحن دلپذیر اثر خدمت میکند، اما از وزن واقعگرایانهٔ آن میکاهد. دادگاه و اوج نمایشی دادگاه جایی است که رشتههای اصلی فیلم به هم میرسند: نزاع بر سر اعتبار و آزادی مطبوعات، غرور سیاستمدار و رابطهٔ عاطفی فرانک و ویکتوریا. این بخش با استفاده از تشریفات رسمی، فضای پرهیاهویی میسازد که در آن نظم حقوقی به میدان نمایش و جدل بدل میشود.
خنده از فاصلهٔ میان ظاهر جدی دادگاه و رفتارهای نمایشی شخصیتها برمیخیزد؛ از همین رو، دادگاه نه صرفاً محل صدور حکم، بلکه صحنهای برای آشکار شدن خلقوخوها و مناسبات قدرت است. فیلم در این بخش به کمدی موقعیت نزدیک میشود و از واکنش جمعی شهروندان برای گسترش دامنهٔ شوخی بهره میگیرد. با وجود جذابیت صحنه، نتیجهٔ کشمکشها تا حدی قابلپیشبینی است و فیلم بیشتر به جمعکردن خوشایند ماجرا علاقه دارد تا وارسی تلخ پیامدهای سیاسی آن.
این انتخاب با حالوهوای کمدی رمانتیک سازگار است، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار نقدی تندتر دارد، اندکی محافظهکارانه به نظر برسد. ریتم، ساختار و محدودیتهای امروزین ساختار فیلم سرراست و کلاسیک است: ورود خبرنگار به شهر، شکلگیری اختلاف، شدت گرفتن فشار و رسیدن ماجرا به رویارویی عمومی.
« این بستر جمعی به طنز فیلم هم کمک میکند. »
قوتها و کاستیها
این روشنی روایی تماشای فیلم را آسان میکند و کمک میکند طنز و رابطهٔ عاشقانه در یک مسیر واحد پیش بروند. بااینحال، ریتم کمدی یکنواخت میماند و گذار میان بخشهای داستان همیشه شتاب و تنوع کافی ندارد. برخی موقعیتها زود به نتیجه میرسند و برخی دیگر بیش از اندازه به یک شوخی یا تقابل تکیه میکنند.
همچنین، رابطهٔ عاشقانه و نزاع سیاسی گاهی با راهحلهایی ساده و شتابزده پیش میروند. تماشاگر امروز ممکن است در شخصیتپردازی و پیامدهای ماجرا پیچیدگی بیشتری بخواهد. اما این محدودیتها را باید در نسبت با هدف فیلم دید: «Storm in a Teacup» بیش از آنکه بخواهد تصویری تلخ و واقعگرا از سیاست ارائه کند، میخواهد با شوخی و دلگرمی، خودکامگی را رسوا سازد و پیروزی وجدان فردی و حمایت جمعی را جشن بگیرد.
جمعبندی «Storm in a Teacup» کمدیای خوشنیت و سرزنده است که از ماجرایی کوچک برای طرح پرسشهایی دربارهٔ قدرت، مسئولیت خبرنگار و بیعدالتی روزمره استفاده میکند. بازیهای گرم رکس هریسون، ویوین لی و سیسیل پارکر، فضای اسکاتلندی و دادگاه پرهیاهو از مهمترین دلایل جذابیت آناند. در برابر این امتیازها، شوخیهایی که گاه رنگباختهاند، ریتم نهچندان متنوع و سادهسازی کشمکش عاشقانه و سیاسی قرار میگیرند.
بااینهمه، فیلم همچنان تماشایی است؛ نه بهسبب آنکه کمدیاش در همهٔ لحظهها بیزمان مانده، بلکه چون با سبکی دلپذیر یادآوری میکند که گاهی اعتراض به امری ظاهراً ناچیز، حقیقتی بزرگتر را آشکار میسازد.
« این روشنی روایی تماشای فیلم را آسان میکند و کمک میکند طنز و رابطهٔ عاشقانه در یک مسیر واحد پیش بروند. »



ثبت دیدگاه