نقد و بررسی
نقد Storm Boy | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان تنهایی و پیوند «Storm Boy» ساختهٔ Shawn Seet، بازخوانی سینمایی داستانی است که عاطفهاش نه از پیچیدگیهای روایی، بلکه از برخورد سادهٔ کودکی تنها با جهانی زنده و آسیبپذیر نیرو میگیرد. فیلم در دو زمان حرکت میکند: مایکلِ سالخورده، با بازی Geoffrey Rush، خاطرهٔ کودکیاش را بازمیگوید؛ و در گذشته، مایکلِ نوجوان، مشهور به استورم بوی، در ساحلی دورافتاده کنار پدر گوشهگیرش زندگی میکند.
پیوند او با پلیکان آقای پرسیوال مرکز عاطفی روایت است؛ دوستیای که بهتدریج از سرگرمی و دلبستگی فراتر میرود و معنای مراقبت، مسئولیت و فقدان را پیش میکشد. این چارچوب دوگانه به فیلم امکان میدهد خاطرهٔ شخصی را به پرسشی دربارهٔ انتخابهای بزرگتر پیوند بزند. بااینحال، تفاوت دو خط زمانی همواره به سود اثر عمل نمیکند.
روایت کودکی به خودی خود چنان ظرفیت حسی و داستانی دارد که گاهی بخش معاصر، با مسئلهٔ خانوادگی و تصمیم اقتصادیاش، بیشتر به قاب توضیحی میماند تا ضرورتی دراماتیک. فیلم میکوشد گذشته را به اکنون وصل کند، اما این اتصال در همهٔ لحظات به اندازهٔ رابطهٔ کودک و پرنده طبیعی و قانعکننده نیست.
تنهایی، جغرافیا و سکوت یکی از موفقیتهای فیلم آن است که انزوای استورم بوی را فقط با گفتوگو و توضیح نشان نمیدهد؛ جغرافیا نیز در شکلدادن به تجربهٔ او سهم دارد. خانهای دور از آبادی، پهنهٔ ساحلی و افقهای باز، هم نشانهٔ آزادیاند و هم یادآور محدودیتهای زندگی پدر و پسر. طبیعت در پسزمینهٔ زیبا باقی نمیماند؛ بخشی از زندگی روزمره است، محیطی که در آن کار، خطر، آرامش و دلبستگی با یکدیگر گره میخورند.
« این چارچوب دوگانه به فیلم امکان میدهد خاطرهٔ شخصی را به پرسشی دربارهٔ انتخابهای بزرگتر پیوند بزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصویربرداری از ساحل و آب، لطافت بصری فیلم را میسازد و به سکوتها مجال میدهد معنا پیدا کنند. نگاهها، مکثها و کارهای تکراری گاه بیش از گفتوگو دربارهٔ احساسات شخصیتها خبر میدهند. همین رویکرد با زیست دورافتادهٔ قهرمان تناسب دارد؛ او در جهانی بزرگ و کمجمعیت میبالد و طبیعت برایش نه منظرهای برای تماشا، که خانه و همسایه است.
البته این تأکید بر آرامش تصویری گاهی ضرباهنگ را کند میکند، بهویژه هنگامی که روایت هنوز به کشمکش تازهای نرسیده است. رابطهٔ استورم بوی و آقای پرسیوال هستهٔ گرم و بهیادماندنی فیلم در رابطهٔ پسر و پلیکان شکل میگیرد. این پیوند با جزئیات کوچک جان میگیرد: مراقبت روزانه، بازی و کنجکاوی متقابل.
فیلم بهجای آنکه رابطه را با جملههای پرشور توضیح دهد، آن را در رفتار نشان میدهد؛ در توجهی که پسر به پرنده دارد و در شیوهای که حضور او نظم روزهای تنهایش را تغییر میدهد. چنین لحظههایی از سادهترین ابزارهای سینما بهره میگیرند، اما درست به همین دلیل تأثیرشان اغلب صادقانه است. بازی Finn Little نیز در باورپذیر شدن این رابطه نقش مهمی دارد.
او معصومیت و کنجکاوی استورم بوی را با اغراق کودکانه یا شیرینکاریهای تصنعی یکی نمیکند. واکنشهایش در برابر پرنده و محیط، بیشتر از آنکه نمایش احساس باشند، به تجربهٔ واقعی یک کودک نزدیکاند. حضور پلیکانها نیز به قصه لطافتی ملموس میبخشد؛ فیلم هرچند گاهی به سوی احساسگرایی آشکار میرود، در بهترین صحنههایش به تماشاگر فرصت میدهد خودش به این دلبستگی نزدیک شود.
« تصویربرداری از ساحل و آب، لطافت بصری فیلم را میسازد و به سکوتها مجال میدهد معنا پیدا کنند. »
شخصیتها و اجرا
پدر و پسر؛ تغییری که شتاب میگیرد تنهایی فقط ویژگی استورم بوی نیست؛ رابطهٔ او با پدرش، تام، نیز زیر سایهٔ سکوت و فاصله قرار دارد. فیلم بهدرستی نشان میدهد که پدر و پسر در محیطی مشترک زندگی میکنند، اما نزدیکی عاطفی لزوماً از همجواری پدید نمیآید. کار و عادتهای روزانه میان آنها نوعی پیوند عملی میسازد، درحالیکه بیان احساسات دشوارتر است.
این رابطه میتوانست یکی از ظریفترین لایههای اثر باشد، زیرا دلبستگی پسر به پرنده امکان میدهد نیازهای عاطفیاش را آشکارتر کند. بااینهمه، تحول رابطهٔ پدر و پسر گاه سریعتر از آن رخ میدهد که فیلم فرصت کافی برای زمینهسازیاش فراهم کند. تغییر در رفتار پدر قابل فهم است، اما پل میان فاصلهٔ آغازین و نزدیکی بعدی در بعضی لحظات بیش از حد کوتاه به نظر میرسد.
در نتیجه، تماشاگر میبیند که احساسات دگرگون شدهاند، اما همیشه مجال نمییابد مسیر تدریجی این دگرگونی را با شخصیتها طی کند. این شتاب، از عمق رابطه نمیکاهد، اما از قدرت عاطفی اوجهای آن میکاهد. شخصیتهای فرعی و جهان اجتماعی قصه استورم بوی در محیطی کاملاً تنها رشد نمیکند؛ آدمهای دیگری نیز وارد جهان او میشوند و شکلگیری نگاهش به طبیعت و جامعه را تحت تأثیر قرار میدهند.
Fingerbone Bill، با پیوندش با سرزمین و شناختش از محیط، حضوری مهم در قصه دارد و میتواند دریچهای به تجربهای متفاوت از طبیعت و زندگی بگشاید. بااینحال، فیلم در پرداخت برخی شخصیتهای فرعی بیش از آنکه به فردیت و انگیزههای مستقلشان بپردازد، بر نقشی که در مسیر قهرمان دارند تکیه میکند.
« کار و عادتهای روزانه میان آنها نوعی پیوند عملی میسازد، درحالیکه بیان احساسات دشوارتر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این محدودیت وقتی آشکارتر میشود که داستان از رابطهٔ مرکزی خود فاصله میگیرد. شخصیتهای فرعی گاه بیشتر حامل پیام یا پیشبرندهٔ موقعیتاند تا آدمهایی با جهان درونی گسترده. ازاینرو، بخشهایی از بافت اجتماعی قصه ظرفیت بیشتری از آنچه روی پرده میبینیم در خود دارند. فیلم به مخاطب سرنخهایی دربارهٔ رابطهٔ انسان با محیط و جوامع محلی میدهد، اما همیشه آنها را به کاوشی کامل بدل نمیکند.
کشمکش زیستمحیطی و پیوند دو زمان نسخهٔ سال ۲۰۱۹، خاطرهٔ کودکی مایکل را در چارچوبی معاصر قرار میدهد که پرسش حفاظت از طبیعت و پیامدهای تصمیمهای اقتصادی را پررنگ میکند. این انتخاب، زمینهای برای بررسی مسئولیت فردی فراهم میآورد: آیا خاطرهای قدیمی میتواند بر تصمیم امروز اثر بگذارد؟
و آیا تجربهٔ دلبستگی به یک موجود زنده، نگاه انسان را به سرزمین و آینده تغییر میدهد؟ از این منظر، عنوان فیلم تنها به یک کودک اشاره ندارد؛ به پیوندی اشاره میکند که از تجربهٔ شخصی آغاز میشود و دامنهاش به جهان بیرون میرسد. اما خط داستانی معاصر گاه بیش از حد آشکارا در خدمت رساندن پیام قرار میگیرد.
جایی که فیلم میخواهد دو زمان را به یکدیگر بدوزد، رابطهٔ آنها همیشه به اندازهٔ پیوند استورم بوی و پرسیوال زنده نیست. بخش میانی نیز تا اندازهای قابلپیشبینی میشود: هنگامی که جهت کلی کشمکش روشن شده، روایت کمتر از مسیرهای غیرمنتظره بهره میبرد. در چنین لحظاتی، پیام زیستمحیطی صریحتر از درام میشود و فیلم بخشی از ظرافتی را که در مشاهدهٔ زندگی روزمره دارد از دست میدهد.
« این محدودیت وقتی آشکارتر میشود که داستان از رابطهٔ مرکزی خود فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
موسیقی، احساسگرایی و ضرباهنگ موسیقی و طراحی فضای صوتی به فیلم حالوهوایی آرام و عاطفی میدهند، اما گاهی بر احساسی تأکید میکنند که تصویر بهتنهایی نیز منتقل میسازد. این اصرار میتواند لحظههایی را که بهتر بود در سکوت بمانند، به سوی تأثیرگذاریِ حسابشده سوق دهد. فیلم در صحنههای ساده، وقتی به رفتارها و منظرهها اعتماد میکند، ظریفتر است؛ هرجا احساس را پررنگتر اعلام میکند، خطر آن وجود دارد که عاطفه بهجای آنکه کشف شود، به تماشاگر دیکته شود.
ضرباهنگ نیز تابع همین دوگانگی است. آرامش فیلم با جهان دورافتاده و شیوهٔ زندگی شخصیتها هماهنگی دارد و به تماشاگر فرصت تماشا و تأمل میدهد. اما این مکثها همیشه به کشف تازهای منتهی نمیشوند و برخی بخشها کشدار احساس میشوند. بنابراین، کندی اثر را نمیتوان صرفاً ضعف دانست؛ بخشی از هویت حسی آن است، هرچند فیلم گاهی در تشخیص مرز میان تأمل و تکرار موفق عمل نمیکند.
جمعبندی «Storm Boy» بیش از آنکه بر پیچیدگی روایی یا غافلگیری تکیه کند، فیلمی دربارهٔ دلبستگی و مسئولیتی است که از آن زاده میشود. رابطهٔ استورم بوی و آقای پرسیوال، بازی طبیعی Finn Little و چشماندازهای ساحلی، به اثر لطافتی میبخشند که حتی در لحظههای کمرمق نیز آن را دلنشین نگه میدارد.
فیلم در سکوتها و جزئیات کوچک به بهترین شکل خود میرسد؛ زمانی که اجازه میدهد رابطه، بهجای توضیح، دیده و احساس شود. در مقابل، بخشهایی از روایت معاصر پیوندی نهچندان روان با خاطرهٔ کودکی برقرار میکنند؛ تحول رابطهٔ پدر و پسر گاه شتابزده است و برخی شخصیتهای فرعی مجال استقلال نمییابند.
« این اصرار میتواند لحظههایی را که بهتر بود در سکوت بمانند، به سوی تأثیرگذاریِ حسابشده سوق دهد. »
جمعبندی
احساسگرایی مستقیم و قابلپیشبینی شدن بخش میانی نیز از ظرافت فیلم میکاهد. بااینحال، صداقت عاطفی هستهٔ مرکزی داستان و توجه آن به زندگی در کنار طبیعت، اثری گرم و قابلتأمل میسازد؛ فیلمی که نیروی اصلیاش نه در پیچشهای داستانی، بلکه در یادآوری ارزش مراقبت از موجودی دیگر نهفته است.
« احساسگرایی مستقیم و قابلپیشبینی شدن بخش میانی نیز از ظرافت فیلم میکاهد. »
ثبت دیدگاه