نقد و بررسی
نقد لکلکها (Storks) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامتعارف در دل جهانی آشنا «Storks» از آن ایدههایی آغاز میکند که هم بیدرنگ خندهآورند و هم ظرفیت گسترش به جهانی خیالانگیز را دارند: لکلکها دیگر نوزاد نمیرسانند و در عوض، برای شرکتی بزرگ بستههای اینترنتی جابهجا میکنند. همین جابهجایی ساده، افسانهای قدیمی را به استعارهای امروزی از کار، بهرهوری و تجارت تبدیل میکند؛ جهانی که در آن حتی پرندهای نمادین نیز باید با اهداف سازمانی و مسیرهای تحویل سروکله بزند.
فیلم از این تقابل میان افسانه و تجارت، نیروی طنز خود را میگیرد و موقعیتهای شلوغ و نامحتملی میسازد. جونیور، لکلکی بلندپرواز که در آستانهٔ ارتقا قرار دارد، ناخواسته دستگاه ساخت نوزاد را به کار میاندازد. حالا او و تولیپ، همکار انسانیاش که سالها در میان لکلکها بزرگ شده، باید نوزاد را به خانوادهاش برسانند؛ مأموریتی که آنان را از نظم شرکتی به سفری پرحادثه میکشاند.
خلاصهٔ داستان ساده است، اما فیلم از همین سادگی برای ردیفکردن اتفاقهای پرجنبوجوش استفاده میکند. حاصل، بیش از آنکه معمایی برای گشودن باشد، ترنهوایی رنگارنگ از شوخی، تعقیبوگریز و آشفتگی دلپذیر است. کمدیای که با سرعت حرکت میکند بزرگترین امتیاز فیلم، انرژی کموقفهٔ آن است. «Storks» بهندرت اجازه میدهد صحنهای بیش از اندازه درجا بزند؛ یک شوخی بصری، حرکت غیرمنتظره یا تغییر ناگهانی موقعیت معمولاً بهسرعت جای صحنهٔ پیشین را میگیرد.
این شتاب با ماهیت قصه هماهنگ است: شخصیتها در پی تحویلدادن نوزادند و فیلم نیز میکوشد تماشاگر را با همان عجله از یک دردسر به دردسر بعدی ببرد. بخشی از موفقیت طنز به تصویر وابسته است، نه به جملههای بامزه. حرکت اغراقشدهٔ بدنها، شکلگیری ناگهانی موقعیتهای نامعقول و بازی با سکوت یا صدا، بارها از دیالوگ پیشی میگیرند.
« فیلم از این تقابل میان افسانه و تجارت، نیروی طنز خود را میگیرد و موقعیتهای شلوغ و نامحتملی میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سکانس پنگوئنها نمونهای از همین رویکرد است: شوخی نه با توضیحدادن، بلکه با اجرای تصویری و ریتم صحنه کار میکند. در سوی دیگر، شوخیهای کلامی و ارجاعهای آگاهانه نیز گاه بهخوبی به لحن بازیگوش فیلم میافزایند. بااینحال، فراوانی شوخیها همیشه به معنای دقت یکسان نیست. بعضی موقعیتها بهجای آنکه از دل شخصیت یا داستان بجوشند، صرفاً برای پرکردن لحظهای شلوغ طراحی شدهاند.
بخشی از شوخیها نیز به طنز کودکانه و شیطنتهای بدنی تکیه میکنند؛ برای تماشاگر خردسال احتمالاً جذاباند، اما برای مخاطبی که دنبال ظرافت بیشتر است ممکن است تکراری یا کممایه جلوه کنند. این نوسان میان ابتکار و شوخیهای ساده، یکی از ویژگیهای اصلی تجربهٔ تماشای فیلم است. شخصیتها و رابطهٔ مرکزی جونیور و تولیپ هستهٔ عاطفی داستان را شکل میدهند.
جونیور بیش از آنکه قهرمانی کامل باشد، شخصیتی است که میان جاهطلبی شغلی و مسئولیت تازهای که بر دوشش افتاده گرفتار میشود. تولیپ نیز با شور و سرزندگیاش در برابر محاسبهگری او قرار میگیرد. تفاوت نگاه این دو، هم موتور بسیاری از شوخیهاست و هم زمینهای برای دگرگونی تدریجی رابطهشان فراهم میکند.
تولیپ در این میان حضوری بهیادماندنی دارد. سرزندگیاش صرفاً به رفتارهای پرهیاهو محدود نمیشود؛ در پس آن، تنهایی و میل به تعلق نیز دیده میشود. فیلم این وجه را با تأکید ملودراماتیک پیش نمیبرد، اما همین زمینه به رابطهٔ میان او و جونیور گرما میبخشد. صداپیشگی Katie Crown به شخصیت حالتی بیتکلف و پرشور میدهد و Andy Samberg نیز با لحن آشنای کمیک خود، جونیور را به شخصیتی پرتحرک و دوستداشتنی بدل میکند.
« در سوی دیگر، شوخیهای کلامی و ارجاعهای آگاهانه نیز گاه بهخوبی به لحن بازیگوش فیلم میافزایند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، شخصیتپردازی در سطحی نسبتاً ساده باقی میماند. مسیر تغییر جونیور قابلپیشبینی است و تولیپ نیز بیش از آنکه از تناقضهای پیچیده برخوردار باشد، نمایندهٔ شور و امید است. این سادگی برای یک کمدی خانوادگی مانع تماشای روان فیلم نمیشود، اما از عمق عاطفی آن میکاهد. رابطهٔ مرکزی بهاندازهای صمیمیت مییابد که پایان اثر را اثرگذار کند، ولی مسیر رسیدن به آن گاه بیشتر به کارکرد داستانی متکی است تا کاوشی دقیق در شخصیتها.
جهانسازی و مضمون کار شرکت لکلکها یکی از خلاقانهترین اجزای فیلم است. تبدیل موجوداتی افسانهای به نیروی کار یک مجموعهٔ تجاری، به سازندگان امکان میدهد منطق خشک بهرهوری را در قالبی فانتزی به بازی بگیرند. کارمندان باید هدفهای سازمان را دنبال کنند و موفقیت فردی با ارتقا و جایگاه شغلی سنجیده میشود.
در چنین فضایی، کودکی که از دستگاهی ممنوعه پدید میآید، فقط یک اشتباه عملیاتی نیست؛ چیزی است که نظم سودمحور شرکت را مختل میکند و اولویتهای شخصیتها را به پرسش میکشد. فیلم این مضمون را جدی و پیچیده نمیکند و قصد ندارد نقدی اجتماعی با لایههای فراوان عرضه کند. ایدهٔ شرکت بیشتر بستری برای کمدی و پیشبردن ماجراست تا موضوعی که تا پایان واکاوی شود.
با وجود این، تقابل میان تحویل بسته و رساندن نوزاد، معنایی روشن دارد: ارزش بعضی چیزها را نمیتوان با سرعت، کارایی یا برنامهٔ کاری سنجید. این پیام، بهویژه در بخشهای مربوط به خانواده، بهنرمی با ماجرا درهم میآمیزد؛ هرچند گاهی نیز آشکارا به نتیجهگیری اخلاقی نزدیک میشود. طراحی بصری و ریتم روایت انیمیشن فیلم رنگارنگ و متناسب با لحن پرتحرک آن است.
« بااینهمه، شخصیتپردازی در سطحی نسبتاً ساده باقی میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی شخصیتها اغراقآمیز است، اما همین اغراق اجرای کمدی فیزیکی را آسانتر میکند. تفاوت محیطهای شرکتی، مسیرهای سفر و موقعیتهای خیالپردازانه نیز به جهان فیلم تنوع بصری میدهد. «Storks» در تصویرسازی به دنبال واقعگرایی نیست؛ ترجیح میدهد جهانش را با قواعد منعطف کارتون اداره کند و از برخورد همین قواعد با جزئیات روزمره شوخی بسازد.
در عوض، روایت گاهی از انباشت ایدهها آسیب میبیند. ماجرا پیوسته شخصیتها را به موقعیت تازهای پرتاب میکند، اما همهٔ ایدههای فرعی فرصت کافی برای پرورش نمییابند. گروه گرگها، برای نمونه، لحظههایی سرگرمکننده و بالقوه خلاقانه دارد؛ بااینحال، ظرفیت این شخصیتها بیش از آن چیزی به نظر میرسد که داستان در اختیارشان میگذارد.
بعضی مسیرهای فرعی پس از معرفی جذاب، سریع کنار گذاشته میشوند و همین مسئله به روایت حالتی پراکنده میدهد. نزدیک پایان نیز فیلم شتاب میگیرد و چند گره را با سرعتی بیش از حد میبندد. حرکت سریع در سراسر اثر بخشی از زبان کمدی آن است، اما در جمعبندی دیگر همیشه به سود داستان عمل نمیکند: لحظههایی که میتوانستند مجال بیشتری برای جاافتادن داشته باشند، کوتاه میمانند.
بنابراین، پایان از نظر احساسی گرم و دوستداشتنی است، ولی رسیدن به آن کمی عجولانه احساس میشود. صداپیشگی و نیروی عاطفی گروه صداپیشگان به شخصیتها انرژی و تمایز میبخشد. حضور بازیگرانی چون Andy Samberg، Katie Crown، Keegan-Michael Key و Jordan Peele فضای کمیک فیلم را تقویت میکند و به بسیاری از گفتوگوها ضرباهنگ میدهد.
« طراحی شخصیتها اغراقآمیز است، اما همین اغراق اجرای کمدی فیزیکی را آسانتر میکند. »
قوتها و کاستیها
صداها بهویژه زمانی خوب کار میکنند که با حرکت و طراحی شخصیتها هماهنگاند؛ شوخیها در این لحظهها فقط شنیده نمیشوند، بلکه در تمام اجرای شخصیت جان میگیرند. در بخش عاطفی، فیلم بر پیوند خانواده و نیاز به تعلق تکیه دارد. نوزادِ داستان تنها وسیلهای برای آغاز ماجرا نیست؛ حضورش واکنشهای شخصیتها را تغییر میدهد و به قصه موضوعی ساده اما مؤثر میبخشد.
فیلم در این زمینه از لطافت و شیرینی نمیگریزد و بعضی لحظاتش، بیآنکه به احساساتگرایی سنگین بیفتد، واقعاً تأثیرگذارند. آنچه این اثر را از مجموعهای صرفاً پرسرعت از شوخیها فراتر میبرد، همین تعادل نسبی میان خنده و عاطفه است. جمعبندی «Storks» فیلمی است که بیش از هر چیز با ایدهٔ عجیب، شوخیهای پرتعداد و شتاب دلنشینش به یاد میماند.
داستان آن پیچیدگی یا غافلگیری چشمگیری ندارد و شخصیتپردازیاش نیز از الگوهای آشنای کمدی خانوادگی فاصلهٔ زیادی نمیگیرد؛ بااینحال، خلاقیت تصویری، صداپیشگی پرانرژی و لحظههای واقعاً خندهدار، تماشای آن را لذتبخش میکنند. فیلم در برخی شوخیها بیش از حد کودکانه میشود، در روایت چند مسیر را نیمهتمام میگذارد و پایانش را با عجله جمع میکند؛ اما گرمای رابطهٔ مرکزی و لطافت عاطفی آن مانع میشوند که این کاستیها تمام تجربه را تحتالشعاع قرار دهند.
«Storks» اثری عمیق یا ماندگار نیست، ولی کمدیای سرزنده و دوستداشتنی است که برای یک شب سبک و خانوادگی انتخابی خوشایند خواهد بود.
« در بخش عاطفی، فیلم بر پیوند خانواده و نیاز به تعلق تکیه دارد. »
ثبت دیدگاه