نقد و بررسی
نقد Stop-Zemlia | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوجوانی بهمثابه اکنونِ ناتمام «Stop-Zemlia» ساختهٔ کاترینا گورنوستای، نوجوانی را نه از فاصلهٔ امنِ خاطره، بلکه از درونِ آشفتگی زندهٔ آن روایت میکند؛ دورهای که آدمی هنوز نمیداند به کجا تعلق دارد، اما با شدتی تمامعیار میخواهد چیزی را تجربه کند. فیلم بهجای آنکه مسیر قهرمانانهای از کودکی به بزرگسالی ترسیم کند، در روزهای معمولی مدرسه، جمعهای دوستانه و خلوتهای کوتاه مکث میکند.
اهمیت این انتخاب در آن است که زندگی نوجوانان را مجموعهای از «اتفاقهای بزرگ» نمیبیند: گاه یک نگاه، مکثی در گفتوگو یا بازیای ساده، برای برهمزدن تعادل عاطفی کافی است. در مرکز روایت، ماشا قرار دارد؛ دانشآموزی که جهان اجتماعی مدرسه را با فاصله و تردید تجربه میکند و پیوندش با یانا و سنیا برای او نوعی پناهگاه میسازد.
در کنار دغدغههای روزمره و نگرانی از آینده، علاقهاش به ساشا او را به آستانهٔ تجربهای تازه میرساند. بااینحال، فیلم این موقعیت را به قصهای سرراست دربارهٔ عاشقشدن تقلیل نمیدهد. مسئله فقط رسیدن یا نرسیدن به معشوق نیست؛ مسئله، جرئتِ خواستن، خطرِ آشکارکردن احساس و تحملِ ندانستن است.
صمیمیت بیپیرایه و بازیهای مرزی دورهمی با دوستان، دود سیگار، چرخاندن بطری و بوسه در این فیلم تزئینات نوستالژیک یا نشانههایی برای رسواکردن نسل جوان نیستند. این رفتارها در متن تجربهٔ نوجوانی معنایی دوگانه دارند: هم راهی برای نزدیکشدن به دیگراناند و هم نوعی آزمودن مرزها؛ هم میتوانند بازیگوشانه و سبک به نظر برسند و هم اضطراب و آسیبپذیری را عیان کنند.
« در کنار دغدغههای روزمره و نگرانی از آینده، علاقهاش به ساشا او را به آستانهٔ تجربهای تازه میرساند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از همین دوگانگی نیرو میگیرد و با پرهیز از قضاوت شتابزده، نشان میدهد که یک تجربهٔ ظاهراً ساده ممکن است برای هر نوجوان معنایی متفاوت داشته باشد. «Stop-Zemlia» در نمایش اشتباهکردن نیز نگاه تربیتی یا تنبیهی اختیار نمیکند. شخصیتها همیشه نمیدانند چه میخواهند و گاه از پذیرفتن حقیقتی که پیش رویشان است طفره میروند.
این سرپیچی نه لزوماً نشانهٔ بیمسئولیتی، بلکه بخشی از دستوپا زدن برای فهمیدن خویشتن است. البته فیلم پیامدهای رابطهها را کاملاً بیاهمیت نمیکند؛ فقط از آنکه به رفتار شخصیتها حکم اخلاقی سادهای بدهد، خودداری میکند. همین امتناع، فضای انسانی اثر را حفظ میکند. بازی میان داستان و مستند یکی از انتخابهای متمایز فیلم، آمیختن صحنههای داستانی با لحظههایی است که حالوهوای گفتوگوی مستند دارند.
شخصیتها گاه مستقیماً با دوربین روبهرو میشوند و از خود، احساسات و نگرانیهایشان حرف میزنند. این بخشها تماشاگر را از جریان قصه بیرون میآورند، اما نه برای فاصلهگرفتن از شخصیتها؛ برعکس، فرصتی فراهم میکنند تا صدای درونی آنان را بیواسطهتر بشنویم. مرز میان بازی و حضور، میان ساختهشدن صحنه و ثبت لحظه، نرم میشود و فیلم بهجای آنکه همهچیز را به شکل روایتی کاملاً بسته عرضه کند، اجازه میدهد نوعی خودافشایی در قاب جریان پیدا کند.
این شیوه با بازیهای طبیعی و آسیبپذیر گروه جوان هماهنگی دارد. اجراها بهجای آنکه بر نمایش مهارت یا اغراق عاطفی تکیه کنند، به رفتارهای کوچک و ناپیوسته متکیاند: مکث، نگاه گریزان، شوخیِ نابهنگام یا سکوتی که جای پاسخ را میگیرد. نتیجه، احساسی از نزدیکی است؛ گویی تماشاگر نه صرفاً به تماشای شخصیتها، بلکه به جمعی راه یافته که هنوز در حال شناختن یکدیگرند.
« Stop-Zemlia» در نمایش اشتباهکردن نیز نگاه تربیتی یا تنبیهی اختیار نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
همین نزدیکی، البته بخشی از ضعف ریتمی فیلم را نیز پدید میآورد: چون اثر علاقه دارد در لحظهها بماند، گاهی گذر از یک صحنه به صحنهٔ بعد بیش از اندازه آرام میشود. رؤیای بیداری و زبان تصویر واقعگرایی فیلم هرگز کاملاً روزمره و خنثی نمیماند. در لحظههایی، ذهن ماشا از واقعیت فاصله میگیرد و تصویر به کیفیتی خیالپردازانه و نامتعارف نزدیک میشود.
این لحظات را بهتر است نه گریز از قصه، بلکه صورت دیداریِ تجربهٔ ذهنی او دانست: راهی برای نشاندادن حالتی که زبان معمولی از بیانش ناتوان است. رؤیاپردازی با چشمان باز در اینجا نوعی دفاع در برابر سنگینی روزمرگی است و همزمان، نشان میدهد که ذهن نوجوان چگونه واقعیت را از خلال میل، ترس و تصور بازآرایی میکند.
فضای شاعرانهٔ فیلم از تضاد میان این لحظههای ذهنی و محیط آشنا و ملموس مدرسه شکل میگیرد. یکسو راهروها، کلاسها و جمعهای دوستانه قرار دارند؛ سوی دیگر، جهان درونیای که نمیتوان آن را بهسادگی توضیح داد. این دو سطح در کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه فیلم یکی را بر دیگری برتر بداند.
گاه این مهآلودگی به زیبایی اثر میافزاید، اما در برخی لحظات ممکن است تماشاگر را از نظر عاطفی معلق نگه دارد؛ تصویری که حس را منتقل میکند، ولی همیشه آن را به پیشرفت روایی بدل نمیسازد. نوجوانیِ کییف و افقِ نامطمئن داستان در کییف میگذرد و همین بستر، به فیلم رنگوبویی ویژه میدهد؛ بااینحال، گورنوستای شهر را به پسزمینهای توضیحی یا مجموعهای از نشانههای توریستی تبدیل نمیکند.
« رؤیای بیداری و زبان تصویر واقعگرایی فیلم هرگز کاملاً روزمره و خنثی نمیماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زندگی شخصیتها در فضای مدرسه و میان همکلاسیها پیش میرود، اما اشارههایی به آموزش و آمادگی نظامی، یادآور جهانیاند که بیرون از تجربههای شخصی آنان نیز حضور دارد. این زمینه بدون آنکه فیلم را به اثری صرفاً سیاسی بدل کند، به روزمرگی نوجوانان بُعدی تاریخی و اجتماعی میبخشد. بااینهمه، نیروی اصلی فیلم در جهانبودگی احساسات آن است.
اضطرابِ تعلق، ترس از طردشدن، کنجکاوی دربارهٔ بدن و رابطه، و نگرانی از آینده، در بستر فرهنگی مشخصی رخ میدهند، اما به همان بستر محدود نمیمانند. فیلم در عین توجه به تجربهٔ نوجوانان اوکراینی، بر این نکته تأکید میکند که گذار به بزرگسالی در همهجا با پرسشهایی مشابه همراه است: من کیستم، چه کسی مرا میبیند و اگر خواستهام را بیان کنم چه چیزی از دست خواهم داد؟
ریتمی که گاه بیش از حد مکث میکند پرهیز از شتابزدگی، از فضیلتهای فیلم است. بسیاری از آثار بلوغمحور، شخصیتها را در مسیری فشرده از بحران تا نتیجه پیش میبرند؛ «Stop-Zemlia» اما به مکثها و لحظههای بیحادثه اعتماد میکند. این اعتماد در بخشهای موفق، به فیلم امکان میدهد حسِ گذراندن وقت در کنار شخصیتها را بسازد.
تماشاگر فرصت مییابد صمیمیت گروه را لمس کند، نه آنکه تنها اطلاعاتی دربارهٔ آن دریافت کند. اما همین روش گاهی به کندیِ بیش از اندازه میانجامد. برخی صحنهها پس از آنکه حس یا کارکردشان روشن شده، همچنان ادامه مییابند و فیلم در میانهٔ راه اندکی از کشش روایی خود را از دست میدهد. همچنین تعدادی از شخصیتهای پیرامونی مجال کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند؛ حضورشان به تکمیل حالوهوای جمع کمک میکند، اما فردیتشان همیشه به اندازهٔ ماشا و نزدیکانش پررنگ نمیشود.
« این زمینه بدون آنکه فیلم را به اثری صرفاً سیاسی بدل کند، به روزمرگی نوجوانان بُعدی تاریخی و اجتماعی میبخشد. »
قوتها و کاستیها
این کاستیها بهجای آنکه ساختار اثر را فروبپاشند، بیشتر نشان میدهند که فیلم گاهی میان ثبت آزادانهٔ لحظه و پیشبردن روایت تعادل کاملی برقرار نمیکند. جمعبندی «Stop-Zemlia» تصویری لطیف، بیتعارف و چندلایه از بزرگشدن ارائه میدهد؛ تصویری که نه نوجوانان را معصومانی بیخبر میسازد و نه آنان را به نماد بحران و سرکشی فرو میکاهد.
فیلم با بازیهای طبیعی، لحظههای مستندگونه و خیالپردازیهای بصری، تجربهای میسازد که در آن بازی و جدیت، صمیمیت و تنهایی، میل و هراس پیوسته در هم میآمیزند. کندیِ بعضی بخشها و کمپرداختگی برخی چهرههای فرعی از محدودیتهای آن است، اما نگاه حساس و پرهیز از داوری مستقیم، این ضعفها را تا اندازهای جبران میکند.
آنچه در پایان در ذهن میماند، بیش از یک رشته رخداد، کیفیتی از حضور است: بودن در کنار کسانی که هنوز پاسخ روشنی برای خود ندارند، اما با هر اشتباه، سکوت و اعتراف کوچک به شناخت خویش نزدیکتر میشوند. این فیلم نوجوانی را نه خاطرهای مرتب و تمامشده، بلکه زمانی زنده و ناپایدار میبیند؛ زمانی که جهان هنوز میتواند با یک بازی متوقف شود، اما احساسات، بههیچوجه، از حرکت بازنمیایستند.



ثبت دیدگاه