نقد و بررسی
نقد Stonehearst Asylum | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای میان درمان و سلطه «Stonehearst Asylum» از دل موقعیتی آشنا اما پربار آغاز میشود: پزشک جوانی که برای کار به آسایشگاهی دورافتاده میآید و درمییابد قواعد این مکان با آنچه در دانشکده آموخته، تفاوتی بنیادین دارد. در آنجا، مرز میان مراقبت و کنترل، سلامت و بیماری، و اختیار پزشک و تجربهٔ بیمار، پیوسته زیر سؤال میرود.
فیلم رازهایش را بهتدریج پیش میکشد و از تماشاگر میخواهد به روایتهای متعارض اعتماد نکند؛ هر چهرهای میتواند چیزی را پنهان کند و هر روال ظاهراً عادی، معنایی نگرانکننده در پس خود داشته باشد. این کشمکش، از همان ابتدا ظرفیت یک معمای روانشناختی جذاب را فراهم میآورد. قهرمان داستان نهفقط باید محیط تازه را بشناسد، بلکه ناچار است دربارهٔ معیارهای اخلاقیای که حرفهاش بر آنها بنا شده نیز بیندیشد.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه بر پیچیدگی درونی شخصیتها تکیه کند، بخش مهمی از نیروی خود را از فضای مشکوک آسایشگاه و بازی پنهانکاری میگیرد. حاصل، روایتی است که کنجکاوی میسازد، هرچند همیشه به همان اندازه که وعده میدهد، عمق نمییابد. آسایشگاه بهمثابه جهان بسته یکی از مؤثرترین عناصر فیلم، خودِ آسایشگاه است: بنایی سرد و منزوی که گویی بیرون از زمان ایستاده و قواعد ویژهٔ خود را دارد.
« در آنجا، مرز میان مراقبت و کنترل، سلامت و بیماری، و اختیار پزشک و تجربهٔ بیمار، پیوسته زیر سؤال میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
راهروهای کمنور، اتاقهای سنگین و فضاهای بسته، حس ناامنی را بدون تکیهٔ مداوم بر شوک یا خشونت ایجاد میکنند. تماشاگر، همراه پزشک تازهوارد، در محیطی قدم میگذارد که در آن نهتنها اشخاص، بلکه خودِ معماری نیز رازآلود به نظر میرسد. طراحی صحنه و نورپردازی به فیلم هویتی دیداری میبخشند.
سایهها و رنگهای سرد، آسایشگاه را به مکانی خفه و فرسوده بدل میکنند؛ جایی که حتی سکون هم آرامشبخش نیست. این کیفیت بصری، در لحظههایی که داستان از حرکت میایستد نیز کار خود را انجام میدهد: چشماندازها و فضاهای داخلی همچنان یادآورند که شخصیتها در محیطی گرفتارند که بر ذهن و رفتارشان فشار میآورد.
کارگردانی برد اندرسن از این امکانات بهره میگیرد و حالوهوایی گوتیک میسازد که از نقاط قوت پایدار فیلم است. معما، تعلیق و بهای پنهانکاری فیلم در بخش مهمی از مسیرش بر پرسشی ساده اما ثمربخش بنا شده است: در این آسایشگاه واقعاً چه کسی اختیار دارد و چه کسی حقیقت را میگوید؟ جابهجایی قدرت میان کارکنان و بیماران، زمینهای مناسب برای تعلیق فراهم میکند، زیرا تماشاگر نمیتواند بهسادگی جایگاه اجتماعی یا عنوان حرفهای افراد را معادل حقیقت بداند.
« راهروهای کمنور، اتاقهای سنگین و فضاهای بسته، حس ناامنی را بدون تکیهٔ مداوم بر شوک یا خشونت ایجاد میکنند. »
شخصیتها و اجرا
به این ترتیب، قصه از یک معمای مکانی فراتر میرود و به مسئلهٔ اقتدار میرسد: آیا داشتن عنوان پزشک، بهخودیخود به معنای برخورداری از داوری اخلاقی درست است؟ بااینهمه، فیلم گاهی در حفاظت از رازهایش زیادهروی میکند. بعضی نشانهها چنان پنهان میمانند که کشف آنها کمتر حاصل توجه تماشاگر به جزئیات است و بیشتر به تصمیم روایت برای آشکارکردن اطلاعات وابسته میشود.
این شیوه ممکن است برای مدتی کنجکاوی ایجاد کند، اما در عوض فرصت حدسزدن و مشارکت ذهنی را محدود میسازد. از سوی دیگر، وقتی فیلم سرانجام بخشی از ابهامها را کنار میزند، توضیحهای مستقیم گاه جای پیچیدگی قبلی را میگیرند. در نتیجه، تعلیق وجود دارد، اما همواره از جنس بازی منصفانه با سرنخها نیست.
جنون، اخلاق و قدرت پزشکی زیرلایهٔ مهمتر فیلم در تصویر تاریخی آن از روانپزشکی نهفته است. داستان، مخاطب را با دورهای روبهرو میکند که تشخیص بیماری روانی میتوانست آسانتر از امروز به ابزار سلب اختیار بدل شود. فیلم میپرسد چه کسی حق دارد دیگری را «بیمار» بنامد و این نامگذاری تا چه اندازه میتواند محصول ترس، تعصب یا منفعت شخصی باشد.
« بااینهمه، فیلم گاهی در حفاظت از رازهایش زیادهروی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین پرسش، بهویژه در تقابل میان روشهای درمانی متفاوت، به قصه بُعدی اخلاقی میدهد. اثر همچنین یادآوری میکند که آنچه جامعه در یک دوره نشانهٔ اختلال میشمارد، ممکن است در دورهای دیگر معنایی متفاوت پیدا کند. این ایده جذاب است، اما فیلم آن را بیش از آنکه با کاوشی کامل و چندلایه بپروراند، در قالب موقعیتهای داستانی مطرح میکند.
گاهی به مضمون نزدیک میشود و سپس دوباره به مسیر معمایی بازمیگردد. از این رو، بحث دربارهٔ مرز درمان و سلطه در فیلم حاضر است، اما به اندازهٔ ظرفیتش بسط نمییابد. اگر این تنش با ظرافت بیشتری در تصمیمها و پیامدهای شخصیتها تنیده میشد، اثر میتوانست از یک تریلر خوشساخت فراتر رود. بازیها و شخصیتها گروه بازیگران باتجربه، به فیلم وقار و وزن میبخشد.
بن کینگزلی در نقش پزشک مرموز آسایشگاه، نوعی آرامش تهدیدآمیز میآفریند؛ حضوری که بیشتر از فریاد یا رفتار آشکار، از مکث و نگاه نیرو میگیرد. دیوید تولیس نیز با چهرهای سخت و رفتاری غیرقابلپیشبینی، حس خطر را در پیرامون شخصیت خود حفظ میکند. مایکل کین و برندن گلیسون، با وجود حضور محدودتر، به جهان داستان اعتبار میدهند و کیفیت بازیگری فیلم را بالا میبرند.
« همین پرسش، بهویژه در تقابل میان روشهای درمانی متفاوت، به قصه بُعدی اخلاقی میدهد. »
قوتها و کاستیها
جیم استرجس در نقش پزشک جوان، تردید میان باورهای حرفهای و کشش عاطفی را نمایندگی میکند، اما شخصیتپردازی او همیشه به اندازهٔ لازم پیچیده نیست. رابطهٔ او با الیزا، با بازی کیت بکینسیل، یکی از مسیرهای انسانی قصه است؛ رابطهای که میتوانست در کنار رازهای آسایشگاه، وجهی عاطفیتر و متوازنتر به فیلم بدهد.
اما دلبستگی میان این دو نسبتاً سریع شکل میگیرد و تحول آن فرصت کافی برای قانعکنندهشدن پیدا نمیکند. برخی شخصیتهای فرعی نیز بیشتر به کارکردهای روایی نزدیکاند تا انسانهایی با انگیزهها و تناقضهای مستقل. ریتم و تغییر لحن «Stonehearst Asylum» در آغاز، وعدهٔ اثری آرام، گوتیک و معمایی را میدهد؛ فیلمی که تعلیقش از نگاهها، گفتوگوها و جابهجاییهای ظریف قدرت حاصل میشود.
این انتخاب با فضای آسایشگاه سازگار است و در نیمهٔ نخست، تماشاگر را در وضعیت مراقبت و بدگمانی نگه میدارد. اما با پیشرفتن روایت، فیلم گاه از همان خویشتنداری فاصله میگیرد و به سمت هیجانهای صریحتر میرود. این تغییر، انسجام لحن را کاهش میدهد و باعث میشود برخی لحظهها بیش از آنکه نتیجهٔ طبیعی فضای ساختهشده باشند، شبیه راهی برای پیشبرد سریعتر قصه جلوه کنند.
« اما دلبستگی میان این دو نسبتاً سریع شکل میگیرد و تحول آن فرصت کافی برای قانعکنندهشدن پیدا نمیکند. »
جمعبندی
همچنین فیلم در پرداخت پیامدهای رازهایش همیشه به یک اندازه متقاعدکننده نیست. پس از آنکه معما شکل روشنتری پیدا میکند، بخشی از پیچیدگی اولیه به توضیح و تأکید بدل میشود. این موضوع از نیروی تماشایی اثر نمیکاهد، اما فاصلهای میان شروع زیرکانه و ادامهٔ پرشتابتر آن ایجاد میکند. فیلم میخواهد هم تریلری پرکشش باشد و هم تأملی دربارهٔ روانپزشکی و اخلاق؛ این دو وجه گاهی در کنار هم کار میکنند و گاهی برای تصاحب مسیر روایت با یکدیگر رقابت دارند.
جمعبندی «Stonehearst Asylum» تریلری گوتیک با فضایی بهیادماندنی، گروه بازیگری نیرومند و ایدهای اخلاقیِ جذاب است. آسایشگاه سرد و رازآلود آن، تعلیق را از همان ابتدا میسازد و پرسش دربارهٔ اختیار، بیماری و اقتدار پزشکی به داستان عمقی فراتر از یک معمای معمولی میبخشد. بااینحال، پنهانکردن بیش از اندازهٔ برخی سرنخها، شتاب رابطهٔ عاطفی و تمایل به توضیحدادن رازها، مانع میشود فیلم از تمام ظرفیت خود بهره ببرد.
ارزش اصلی اثر در حالوهوای بصری و پرسشهایی است که در حاشیهٔ ماجرای پرتعلیقش مطرح میکند، نه در بینقصبودن سازوکار معما. فیلم برای تماشاگرانی که از داستانهای گوتیک، فضای بسته و کشمکشهای اخلاقی لذت میبرند، تجربهای دیدنی فراهم میآورد؛ تجربهای که هرچند گاه از ظرافت خود فاصله میگیرد، در تصویرکردن جهانی سرد و مشکوک موفق است.
« همچنین فیلم در پرداخت پیامدهای رازهایش همیشه به یک اندازه متقاعدکننده نیست. »
ثبت دیدگاه