نقد و بررسی
نقد استکهلم (Stockholm) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان واقعیت تاریخی و افسانهٔ سینمایی «استکهلم» ساختهٔ Robert Budreau بازگشتی سینمایی به ماجرای سرقت ناموفق بانکی در سوئدِ سال ۱۹۷۳ است؛ رویدادی که بهواسطهٔ رفتار نامتعارف گروگانها و همدلیشان با گروگانگیران، بعدها با نام «سندروم استکهلم» در حافظهٔ عمومی ماندگار شد. فیلم از مقالهٔ دنیل لنگ در سال ۱۹۷۴ الهام میگیرد، اما هدفش بازسازی مستند و بیطرفانهٔ جزئیات نیست.
واقعیت تاریخی برایش نقطهٔ عزیمت است تا داستانی دربارهٔ ترس، همدلی، قدرت و شیوهٔ روایتِ جرم بسازد؛ داستانی که در آن مرز میان تهدیدکننده و حامی، دستکم در نگاه شخصیتها، بهتدریج تیره میشود. این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم محدودیت آن. «استکهلم» نمیخواهد صرفاً تعلیق یک سرقت و عملیات پلیس را عرضه کند؛ میکوشد نشان دهد در موقعیتی افراطی، برداشت آدمها از امنیت چگونه دگرگون میشود.
بااینحال، فیلم گاه چنان به بازیگوشی و لحن هجوآمیز خود تکیه میکند که نیروی روانی ماجرا زیر سایهٔ شوخیها قرار میگیرد. جنایت با چهرهای نامتعارف Lars Nystrom، با بازی Ethan Hawke، از همان ابتدا تصویر آشنای تبهکارِ حسابگر و سرد را برهم میزند. او با ظاهری نمایشی و رفتاری پرتحرک وارد بانک میشود و در عین خطرناکبودن، گاه چنان کودکانه و خودنما جلوه میکند که فضای جرمآلود فیلم به سمت کمدی سیاه میرود.
این دوگانگی مهم است: شخصیت نه هیولایی یکبعدی است و نه قهرمانی دوستداشتنی که بتوان بیدغدغه از مسئولیت خشونتش چشم پوشید. Hawke این تناقض را با ظرافتی قابلتوجه اجرا میکند. در حرکات اغراقشده و لحن متغیر او، هم میل به ایفای نقشِ مردی نترس دیده میشود و هم نوعی آسیبپذیری. بازیگر، جذابیت شخصیت را میسازد، اما همزمان نشانههایی از بیثباتی و تهدید را حفظ میکند.
« فیلم از مقالهٔ دنیل لنگ در سال ۱۹۷۴ الهام میگیرد، اما هدفش بازسازی مستند و بیطرفانهٔ جزئیات نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Mark Strong نیز در نقش Gunnar حضوری کنترلشده دارد و به جهان خلافکارانهٔ فیلم وزنی میبخشد. بااینهمه، تمرکز اصلی چنان بر کاریزمای Lars قرار میگیرد که گاهی فیلم بهجای کاوش در شخصیتها، به جذابیت نمایشی آنها بسنده میکند. بازیها؛ ظرافت در دل اغراق Noomi Rapace در نقش Bianca Lind، کارمند بانکی که در مرکز تجربهٔ گروگانگیری قرار میگیرد، یکی از مهمترین تعادلهای فیلم را برقرار میکند.
او Bianca را نه به صورت قربانیای منفعل، بلکه انسانی نشان میدهد که ناچار است در وضعیتی نامعلوم، رفتار اطرافیانش را پیوسته ارزیابی کند. واکنشهای کوچک، مکثها و تغییرات ظریف در نگاه او بیش از توضیحات مستقیم، از فشار روانی موقعیت خبر میدهند. جذابیت بازیها در این است که بازیگران میکوشند آدمهایی را مجسم کنند که میان وحشت و عادت، میان مقاومت و سازگاری، مدام در رفتوآمدند.
در چنین شرایطی، یک رفتار بهظاهر مهربان میتواند اهمیتی بزرگ پیدا کند؛ اما معنای آن لزوماً روشن نیست. فیلم از ظرفیت اجرایی بازیگران برای ساختن این ابهام بهره میبرد، هرچند همهٔ شخصیتها فرصت یکسانی برای شکلگیری نمییابند. برخی از گروگانها بیشتر کارکردی در پیشبرد موقعیت دارند تا هویتی مستقل و کامل.
طنز سیاه و مسئلهٔ لحن یکی از جسورانهترین انتخابهای Budreau، آمیختن کمدی سیاه با درام گروگانگیری است. این طنز از پوچیِ خود ماجرا نیرو میگیرد: مردی مسلح که خواستههایش را با لحنی نمایشی مطرح میکند، مقامهایی که در برابر موقعیتی بیسابقه دستوپا میزنند، و آدمهایی که در فضایی پرخطر ناچارند تصمیمهایی غیرعادی بگیرند.
« Mark Strong نیز در نقش Gunnar حضوری کنترلشده دارد و به جهان خلافکارانهٔ فیلم وزنی میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
طنز، گاه فاصلهای انتقادی ایجاد میکند و نشان میدهد بحران همیشه به شکل صحنهای منظم و باشکوه پیش نمیرود. اما تغییر میان شوخی و اضطراب همیشه روان نیست. در بعضی لحظات، فیلم از مخاطب میخواهد رفتار Lars را مضحک ببیند و بلافاصله پس از آن، همان رفتار را تهدیدی جدی تلقی کند. این جابهجایی میتوانست به تصویری پیچیده از خشونت و جذابیت آن بینجامد، ولی گاهی مرز میان هجو و سبککردن خطر را مخدوش میکند.
طنز وقتی موفقتر است که تناقض موقعیت را برجسته سازد؛ هرگاه صرفاً برای خنداندن به کار میرود، از تنش داستان میکاهد. روانشناسیِ همدلی و کاستیِ پرداخت هستهٔ فکری فیلم در پرسشی دشوار نهفته است: چرا گروگان ممکن است به کسی نزدیک شود که او را در معرض خطر قرار داده است؟ روایت پاسخ سادهای نمیدهد و بهدرستی نشان میدهد که تجربهٔ محصورشدن، رفتار پلیس و احساس امنیت یا ناامنی میتوانند برداشت افراد از موقعیت را پیچیده کنند.
هنگامی که گروگانگیر در برابر تهدیدهای بیرونی رفتاری حمایتگرانه نشان میدهد، ممکن است جایگاه او در ذهن گروگان دگرگون شود؛ اما این دگرگونی نه الزاماً نشانهٔ تأیید اخلاقی است و نه رابطهای عادی و آزادانه. با وجود اهمیت این ایده، پیوند میان Bianca و Lars بهاندازهای که موضوع فیلم اقتضا میکند، بسط نمییابد.
فیلم به نشانههای نزدیکی و اعتماد اشاره میکند، اما گاه از فاصلهٔ میان آنها میگذرد و نتیجه را سریعتر از روند روانیِ لازم عرضه میکند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است منطق کلی رفتار را بفهمد، ولی شدت و سرعت شکلگیری این رابطه را کاملاً باور نکند. این کاستی، از آن رو مهم است که عنوان و شهرت تاریخی فیلم، انتظار پرداختی عمیقتر به همین سازوکار روانی را ایجاد میکند.
« طنز، گاه فاصلهای انتقادی ایجاد میکند و نشان میدهد بحران همیشه به شکل صحنهای منظم و باشکوه پیش نمیرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و ساختار روایت «استکهلم» از نظر زمانی بر موقعیتی محدود و فشرده بنا شده، اما فشردگیِ رویدادها همیشه به ریتمی پرکشش تبدیل نمیشود. روایت در بخشهایی مکث میکند تا شخصیتها را در فضای بانک و در مواجهه با یکدیگر جا بیندازد؛ این مکثها گاه به ایجاد صمیمیت و اضطراب کمک میکنند، اما در لحظاتی دیگر، تکرار وضعیت موجود از شتاب داستان میکاهد.
فیلم میان انتظار برای تغییر و تماشای مناسبات روزمرهٔ گروگانها در نوسان است و همهٔ این لحظات به یک اندازه بار دراماتیک ندارند. ساختار اثر نیز بیش از آنکه بر غافلگیریهای پیدرپی متکی باشد، بر تغییر نگاه مخاطب به افراد استوار است. این رویکرد با موضوع فیلم تناسب دارد، ولی وقتی پیوندهای عاطفی بهخوبی پرورده نمیشوند، بخشهایی از روایت کشش خود را از دست میدهند.
حاصل، فیلمی است که ایدهاش از اجرای یکنواخت و منسجمش نیرومندتر به نظر میرسد. بازنمایی پلیس و مسئولیت اخلاقی در جهان فیلم، نیروهای رسمی صرفاً نیرویی بیرونی برای پایاندادن به بحران نیستند؛ رفتار و تصمیمهایشان بخشی از تجربهٔ گروگانها را شکل میدهد. این نگاه، امکان پرسش از معنای «حفاظت» را فراهم میکند: آیا حضور قانون بهتنهایی امنیت میآورد، یا شیوهٔ عمل نهادها نیز تعیینکننده است؟
فیلم با برجستهکردن ناهماهنگی و سردرگمی مقامها، نشان میدهد که اقتدار رسمی ممکن است در بحران، خود به سرچشمهٔ ترس و بیاعتمادی بدل شود. بااینحال، این زاویهٔ دید گاه خطر سادهسازی دارد. اگر مقامها بیش از حد سرد یا ناکفؤر تصویر شوند و گروگانگیر بهواسطهٔ لحظههای عاطفیاش نرمتر جلوه کند، ترازو به سود جذابیت شخصیت مجرم سنگین میشود.
« ساختار اثر نیز بیش از آنکه بر غافلگیریهای پیدرپی متکی باشد، بر تغییر نگاه مخاطب به افراد استوار است. »
قوتها و کاستیها
فیلم از نظر اخلاقی پیچیدهتر از آن است که بتوان آن را دفاعی ساده از یک سوی ماجرا دانست، اما گاهی لحنش بهگونهای است که پیامدهای واقعیِ تهدید و اجبار در پسِ کاریزمای Lars کمرنگ میشوند. جمعبندی «استکهلم» اثری ناهموار اما قابلتوجه است؛ فیلمی که ماجرایی تاریخی را با طنز سیاه، بازیهای پرجزئیات و پرسشهایی دربارهٔ همدلی و اقتدار بازخوانی میکند.
Ethan Hawke حضوری پرانرژی و چندوجهی دارد و Noomi Rapace با ظرافت، فشار روانی Bianca را قابلدرک میسازد. نقطهٔ قوت فیلم در همین فاصلهٔ میان تهدید و جذابیت، و در تلاشش برای نگاهکردن به گروگانگیری از منظری انسانیتر از روایتهای معمول جنایی است. در مقابل، ناهماهنگی لحن، افت ریتم در بخشهایی و پرداخت ناکافیِ رابطهٔ مرکزی مانع میشوند که ایدهٔ اصلی به عمق کامل خود برسد.
فیلم گاه بهجای آنکه دگرگونی روانی شخصیتها را مرحلهبهمرحله بسازد، به نشانههایی بسنده میکند که قرار است آن را توضیح دهند. بااینهمه، «استکهلم» ارزش تماشا دارد، بهویژه برای مخاطبی که به بازآفرینیهای تاریخیِ متمایل به طنز و روایتهایی دربارهٔ مرزهای نامطمئنِ امنیت، اعتماد و قدرت علاقهمند است.
« Ethan Hawke حضوری پرانرژی و چندوجهی دارد و Noomi Rapace با ظرافت، فشار روانی Bianca را قابلدرک میسازد. »
ثبت دیدگاه