نقد و بررسی
نقد صحرا (Steppe) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر در گونهٔ جنایی «Steppe» که با نام ترکیِ «Bozkır» نیز شناخته میشود، مجموعهای جنایی و درام است که از دلِ یک پروندهٔ قتل، تصویری گستردهتر از شهر و مناسبات پنهان آن میسازد. ماجرا با کشف جسد کودکی آغاز میشود و سیفی، رئیس باتجربهٔ پلیس، در کنار نوری پامیر، مأمور جوان، تحقیق را پیش میبرد.
مسیر پرونده آنها را به عباس، بازرگانی بانفوذ، و دخترش دیلارا میرساند؛ اما سریال از همان ابتدا روشن میکند که پاسخ یک جنایت را نمیتوان صرفاً در یافتن یک مظنون خلاصه کرد. نقطهٔ قوت این رویکرد، جابهجایی پیوستهٔ پرسشهاست: هر سرنخ به جای آنکه فقط گرهی را باز کند، گاه پرسشی تازه میسازد.
در نتیجه، تماشاگر نهتنها دربارهٔ هویت عامل جنایت کنجکاو میماند، بلکه به تدریج از خود میپرسد عدالت در شهری با روابط قدرتِ نامتوازن چه معنایی دارد. «Steppe» در بهترین لحظاتش، معما را بهانهای برای کاوش در محیطی میکند که حقیقت در آن همیشه آشکار و بیواسطه نیست. دو مأمور، دو نگاه به حقیقت رابطهٔ سیفی و نوری یکی از ستونهای اصلی مجموعه است.
سیفی تجربهٔ سالیان کار را با احتیاط، صبر و شناختی تلخ از آدمها همراه کرده است؛ او میداند که پروندههای بزرگ معمولاً به سرعت و با یک تصمیم قاطع حل نمیشوند. نوری، در سوی دیگر، جوانتر و بیواسطهتر است و در برابر ابهامها واکنشهایی تندتر نشان میدهد. تقابل این دو، صرفاً تضاد میان «پیر» و «جوان» نیست؛ اختلافی است میان کسی که به سازوکارهای پیچیدهٔ قدرت خو گرفته و کسی که هنوز میخواهد باور کند حقیقت را میتوان با پیگیری مستقیم به دست آورد.
« دو مأمور، دو نگاه به حقیقت رابطهٔ سیفی و نوری یکی از ستونهای اصلی مجموعه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این همراهی به سریال امکان میدهد که روشهای تحقیق را به دو شیوهٔ متفاوت از دیدن جهان پیوند دهد. پرسشهای نوری، گاه آنچه را سیفی بدیهی فرض کرده به چالش میکشند؛ در مقابل، خویشتنداری سیفی یادآور میشود که شتاب در قضاوت میتواند خود به بخشی از خطا بدل شود. با این حال، رابطهٔ آنها همیشه به یک کشمکش پرثمر تبدیل نمیشود.
بعضی رویاروییها بیش از آنکه لایهای تازه به شخصیتها بیفزایند، نقش انتقال اطلاعات داستانی را دارند. شهر بهمثابه شبکهای از نفوذ در «Steppe»، شهر پسزمینهای خنثی برای وقوع جنایت نیست؛ خود به نیرویی روایی بدل میشود. جایگاه اجتماعی عباس و پیوندهای او با محافل بانفوذ، پرونده را از سطحی صرفاً پلیسی بیرون میبرد و پرسشهایی دربارهٔ امتیاز، نفوذ و امکان پاسخگویی پیش میکشد.
در چنین فضایی، مظنونبودن و مجرمبودن دو وضعیت یکسان نیستند: بعضی افراد به سبب جایگاهشان از سپرهای نامرئی برخوردارند، حال آنکه برخی دیگر پیش از آنکه صدایشان شنیده شود، در معرض داوری قرار میگیرند. این نگاه، سویهٔ اجتماعی مجموعه را تقویت میکند. جنایت در خلأ رخ نمیدهد؛ با گذشتهها، روابط خانوادگی و نابرابریهای شهر گره خورده است.
سریال در بخشهایی موفق میشود نشان دهد که رازهای شخصی چگونه در سایهٔ ساختارهای عمومی پنهان میمانند و چگونه قدرت میتواند مرز میان شایعه، حقیقت و مصلحت را مبهم سازد. با این همه، این جهانِ پر از ارتباطات پنهان گاهی بیش از اندازه به رازآلودگی تکیه میکند. همهٔ پیوندها به یک اندازه بسط نمییابند و بعضی از آنها بیشتر کارکردی برای پیشبرد معما دارند تا آنکه به تصویری کامل از مناسبات شهر تبدیل شوند.
« این همراهی به سریال امکان میدهد که روشهای تحقیق را به دو شیوهٔ متفاوت از دیدن جهان پیوند دهد. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتهای خاکستری و اخلاقِ قضاوت یکی از امتیازهای روایی مجموعه، پرهیز از تقسیم سادهٔ شخصیتها به نیک و بد است. آدمها در این جهان اغلب با ترکیبی از منفعتطلبی، ترس، وفاداری و میل به حفظ آبرو عمل میکنند. حتی هنگامی که رفتارشان مشکوک به نظر میرسد، سریال میکوشد آن را در پیوند با موقعیت و گذشتهٔ آنان قرار دهد؛ همین امر تماشاگر را از صدور حکم فوری بازمیدارد.
این خاکستریبودن بهویژه در پروندهای که قربانی آن کودک است، اهمیت اخلاقی پیدا میکند. موضوع، تنها کشف مجرم نیست؛ بلکه چگونگی مواجههٔ بزرگسالان و نهادها با آسیبپذیری و بیدفاعی نیز هست. «Steppe» گاه از این امکان برای ساختن تنشی اخلاقی بهره میبرد: آیا قانون، وقتی با نفوذ و روابط شخصی روبهرو میشود، همچنان میتواند بیطرف بماند؟
و آیا نیت خیر برای توجیه روشهای نادرست کافی است؟ پاسخهای سریال همیشه صریح نیستند و ارزش آن نیز تا حدی در همین مکث و تردید نهفته است. با وجود این، همهٔ شخصیتها از چنین پیچیدگیای برخوردار نمیشوند. برخی نقشهای فرعی حضور مؤثری در پیشبرد ماجرا دارند، اما انگیزه یا دگرگونی درونیشان بهاندازهٔ کافی روشن نمیشود.
در نتیجه، بخشی از ظرفیت انسانی جهان داستانی دستنخورده میماند و بعضی شخصیتها بیش از آنکه اشخاصی مستقل باشند، به قطعههایی از پازل جنایی شباهت پیدا میکنند. بازیگری و شکلگیری تنش بازیها به باورپذیری فضای مجموعه کمک مهمی میکنند. اجرای نقش سیفی بهگونهای است که خستگی حرفهای و احتیاط او را بدون اغراق به نمایش میگذارد؛ او نه کارآگاهی افسانهای و خطاناپذیر است و نه صرفاً مأموری سرد و بیاحساس.
« شخصیتهای خاکستری و اخلاقِ قضاوت یکی از امتیازهای روایی مجموعه، پرهیز از تقسیم سادهٔ شخصیتها به نیک و بد است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نوری نیز با انرژی و واکنشپذیری متفاوت خود، در کنار او تضاد لازم را میسازد. بازیگران نقشهای محوری دیگر، از جمله عباس و دیلارا، به روابط خانوادگی و اجتماعی داستان وزن میبخشند و مانع میشوند که مظنونبودنِ شخصیتها به نشانهای تکبعدی تبدیل شود. تعلیق مجموعه بیشتر از آنکه بر شوکهای پیدرپی متکی باشد، از حسِ ناآرامی و اطلاعات ناقص نیرو میگیرد.
تماشاگر میداند که هر پاسخ ممکن است روایتی تازه را پیش بکشد، اما همیشه نمیداند کدام سکوت یا نگاه معنای بیشتری دارد. این شیوه با فضای رازآلود اثر سازگار است و به بازیهای مهارشده مجال میدهد تا بار بخشی از تنش را بر دوش بکشند. در عین حال، گاه دیالوگها اطلاعات را بیش از اندازه مستقیم منتقل میکنند.
وقتی شخصیتها چیزی را توضیح میدهند که میشد از رفتار یا موقعیت دریافت کرد، ظرافت بازی و فضای ابهام اندکی کاهش مییابد. ریتم، تعلیق و کاستیهای روایت کندی ریتم در برخی بخشها دو اثر متفاوت دارد. از یکسو، با جهان محتاط و خستهٔ سریال تناسب دارد و به تماشاگر فرصت میدهد در فضای شهر و رفتار شخصیتها مکث کند.
از سوی دیگر، این مکثها همیشه به معنا یا شخصیتپردازی بیشتر نمیانجامند. گاهی پیشرفت پرونده به تعویق میافتد، بیآنکه در عوض، شناخت تازهای از افراد یا مناسباتشان به دست آید. در چنین لحظاتی، تعلیق از انتظارِ پربار به انتظارِ صرف نزدیک میشود. همین نوسان بر پیوستگی روایت نیز اثر میگذارد.
« نوری نیز با انرژی و واکنشپذیری متفاوت خود، در کنار او تضاد لازم را میسازد. »
قوتها و کاستیها
ساختار معماییِ چندلایه، بهطور طبیعی به تأخیر در افشای اطلاعات نیاز دارد، اما تأخیر زمانی مؤثر است که هر مرحله چیزی به فهم ما بیفزاید. هرجا اطلاعات تازه تنها برای حفظ ابهام کنار گذاشته میشود، روایت کمی بیش از حد حسابگرانه به نظر میرسد. دیالوگهای توضیحی نیز این نابرابری را تشدید میکنند: مجموعه گاه اطلاعات را پنهان میکند و گاه آنها را بیپرده بر زبان شخصیتها میگذارد.
این دوگانگی، از یکدستی لحن میکاهد. جمعبندی «Steppe» اثری جنایی است که ارزش اصلیاش در پیوند میان معمای قتل و پرسشهای اخلاقی و اجتماعی نهفته است. دو مأمور با تجربهها و خلقوخوهای متفاوت، شخصیتهای خاکستری و شهری آکنده از نفوذ و راز، به مجموعه امکان میدهند فراتر از یک تعقیب سادهٔ مظنونان حرکت کند.
بازیهای باورپذیر و فضای پرتنش نیز به حفظ جذابیت پرونده کمک میکنند. در مقابل، ریتم نابرابر، پرداخت ناکافی برخی نقشهای فرعی و دیالوگهایی که گاه بیش از حد توضیحی میشوند، مانع از آن است که همهٔ ظرفیتهای این طرح به بهترین شکل بالفعل شوند. با این همه، مجموعه برای تماشاگرانی که از درامهای جناییِ مبتنی بر فضای اجتماعی، روابط پیچیده و پرسش از معنای عدالت لذت میبرند، تجربهای قابلتأمل است؛ اثری که جذابیتش فقط در دنبالکردن سرنخها نیست، بلکه در تردیدی است که دربارهٔ آدمها و سازوکارهای پیرامونشان باقی میگذارد.
« هرجا اطلاعات تازه تنها برای حفظ ابهام کنار گذاشته میشود، روایت کمی بیش از حد حسابگرانه به نظر میرسد. »
ثبت دیدگاه