نقد و بررسی
نقد Statues Also Die | 1953
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پیکرههای خاموش، هنرِ جداافتاده «پیکرهها نیز میمیرند» بیش از آنکه مستندی دربارهٔ تندیسها و نقابهای آفریقایی باشد، جستاری سینمایی دربارهٔ معنایی است که از آثار هنری گرفته میشود؛ معنایی که نه فقط در شکل و جنس یک شیء، بلکه در پیوند آن با آیین، جامعه و جهانبینی سازندگانش ریشه دارد.
فیلم با پرسشی ساده اما برآشوبنده آغاز میکند: چرا آثار آفریقایی در موزهها اغلب در ردهٔ اشیای قومنگارانه جای میگیرند، حال آنکه هنر یونان و مصر باستان بیدرنگ در قلمرو هنرِ والا و تاریخ زیباییشناسی پذیرفته میشود؟ این پرسش، در سراسر اثر، به محک سنجش نگاه غربی بدل میشود؛ نگاهی که میتواند چیزی را به نمایش بگذارد، اما همزمان زمینهٔ زندگی و آفرینش آن را از نظر پنهان کند.
موزه بهمثابه جایگاهِ مرگ عنوان فیلم استعارهٔ مرکزی آن را پیش میکشد: پیکره هنگامی «میمیرد» که از کارکرد و جهان معناییاش جدا شود و به شیئی برای تماشا بدل گردد. دوربین آثار را با دقتی نزدیک و گاه آیینی مینگرد؛ اما همین نمایش زیبا، پرسشی ناآرامکننده را نیز در دل خود دارد: آیا نگاه خیرهٔ موزهای، حتی وقتی ستایشگر است، میتواند به نوعی تصاحب بینجامد؟
اثر از مخاطب نمیخواهد تنها زیباییِ سطح را ببیند؛ او را وامیدارد دربارهٔ مسیر رسیدن اشیا به ویترین، و دربارهٔ کسانی که حق نامگذاری و طبقهبندی آنها را در دست گرفتهاند، بیندیشد. در این معنا، موزه در فیلم فضایی خنثی نیست. نحوهٔ دستهبندی و نمایش، تعیین میکند که یک اثر «هنر» خوانده شود یا سندی از فرهنگی دوردست.
« در این معنا، موزه در فیلم فضایی خنثی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهدرستی نشان میدهد که این تقسیمبندیها بازتاب داوریهای تاریخی و قدرتاند، نه حقیقتی طبیعی و بیطرف. بااینحال، نگاه آن گاهی چنان بر تضاد میان هنرِ زنده و شیء موزهای تکیه میکند که پیچیدگی خود موزهها، شیوههای گوناگون نگهداری و تاریخهای متفاوتِ آثار کمرنگ میشود. استعمار و سیاستِ ارزشگذاری نقد استعمار در فیلم، صرفاً به تصرف آثار یا انتقال آنها از قارهای به قارهٔ دیگر محدود نمیماند.
مسئلهٔ اصلی، نظامی از ارزشگذاری است که تعیین میکند چه چیزی سزاوار عنوان هنر است و چه چیزی باید در حاشیهٔ قومنگاری بماند. فیلم، با کنار هم گذاشتن اشیای آفریقایی و شیوهٔ نگاه غربی به آنها، نشان میدهد که استعمار در قلمرو فرهنگ نیز عمل میکند: میتواند اثر را از بسترش جدا کند، آن را به کالایی قابلمعامله بدل سازد و سپس همان جدایی را بهمنزلهٔ دانشی معتبر عرضه کند.
اهمیت تاریخی فیلم نیز از همین جسارت برمیآید. اثری که در آغاز میتوانست صرفاً پژوهشی تصویری دربارهٔ هنر آفریقا باشد، به نقدی صریحتر از مناسبات استعماری بدل شد و بخشهایی از آن در فرانسه سانسور شد؛ نسخهٔ کامل تنها سالها بعد مجال نمایش عمومی یافت. این سرنوشت، بهطرزی تلخ، با مضمون خود اثر پیوند میخورد: فیلمی دربارهٔ حذف و خاموشسازی، خود با حذف و خاموشسازی روبهرو شد.
تصویر، تدوین و موسیقی نیرومندترین دستاورد فیلم در شیوهٔ دیدن آن است. دوربین به آثار نزدیک میشود، حجمها و بافتها را آشکار میکند و گاه چنان بر جزئیات مکث دارد که شیء از حالت نمونهای برای طبقهبندی بیرون میآید و حضور مادی و حسی پیدا میکند. تدوین آهنگین و همراهی موسیقی، میان تصاویر نوعی ضرباهنگ میسازد؛ بهجای آنکه هر اثر فقط برای توضیحی تاریخی متوقف شود، مجموعهای از فرمها و نگاهها در برابر بیننده جان میگیرد.
« فیلم بهدرستی نشان میدهد که این تقسیمبندیها بازتاب داوریهای تاریخی و قدرتاند، نه حقیقتی طبیعی و بیطرف. »
شخصیتها و اجرا
این کیفیت، فیلم را از یک سخنرانی مصور جدا میکند و به آن بُعدی شاعرانه میبخشد. بااینهمه، زیبایی بصری همیشه بیمسئله نیست. فیلم در تلاش برای بازگرداندن شأن آثار آفریقایی، گاه همانها را به تصاویری رازآلود و فرازمانی بدل میکند؛ تصاویری که بیش از آنکه تاریخ مشخص و سازندگان معین داشته باشند، حامل معنایی کلی دربارهٔ «آفریقا» معرفی میشوند.
دوربین با احترام مینگرد، اما احترام بهتنهایی تضمین نمیکند که نگاه از کلیشههای پیشین رها شده باشد. صدای فیلم؛ شعر و جدل روایت گفتاری فیلم، جستاری فشرده و خطابی است. جملهها اغلب بهقصد ماندگاری ساخته شدهاند و پرسشهای بلاغی و استعارهها، موضوع را از سطح اطلاعات به قلمرو تأمل میبرند.
این زبان به فیلم شخصیتی متمایز میدهد: گویی تصویرها نه فقط دیده میشوند، بلکه در گفتوگویی فلسفی با صدای راوی قرار میگیرند. آغاز اثر، با صورتبندی موجز نسبت میان مرگ انسان و مرگ پیکره، از همان ابتدا چارچوبی برای خواندن باقی تصاویر میسازد. اما همین شیوۀ بیان گاهی سنگین و پرشتاب میشود.
فیلم در مدت کوتاه خود از نقد موزه و استعمار به بحث دربارهٔ بازار، فرهنگ عامه و جایگاه سیاهپوستان در جوامع غربی میرسد. پیوندهای فکری میان این موضوعها وجود دارد، ولی گذارها همیشه مجال کافی برای روشنشدن نمییابند. روایت میخواهد هم شعر باشد، هم بیانیه؛ حاصل، لحظههایی درخشان و بهیادماندنی است، اما گاه نیز فشردگی آن باعث میشود استدلال از موضوعی به موضوع دیگر بپرد، بیآنکه همهٔ زمینههای تاریخی آثار به اندازهٔ کافی گشوده شوند.
« این کیفیت، فیلم را از یک سخنرانی مصور جدا میکند و به آن بُعدی شاعرانه میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تناقضهای نگاه ضداستعماری خوانش امروزین فیلم باید هم به اهمیت سیاسی آن وفادار بماند و هم محدودیتهایش را نادیده نگیرد. «پیکرهها نیز میمیرند» با صداقت از تحقیر هنر آفریقایی و تبدیل آن به کالا انتقاد میکند؛ ولی در مواردی خود نیز فرهنگها و سنتهای بسیار متنوع را ذیل تصویری واحد از «هنر آفریقا» جمع میکند.
جغرافیاها، دورهها، آیینها و صداهای متفاوت، گاهی چنان در یک تصویر کلی حل میشوند که تفاوتهای درونی آنها به حاشیه میرود. از سوی دیگر، فیلم گاه هنر آفریقایی را به زندگی سنتی و پیوندی آرمانی میان انسان، طبیعت و آیین وابسته میسازد؛ گویی اصالت اثر در بیرونماندن از بازار یا تغییر تاریخی آن قرار دارد.
این تصور، هرچند در برابر کالاییسازی موضع میگیرد، میتواند آفرینندگان آفریقایی را از حق انتخاب، نوآوری و مشارکت در جهان معاصر محروم کند. نقد فیلم به استعمار نافذ است، اما زبان و چارچوب فکری آن همیشه از میراث نگاه استعماری فاصله نمیگیرد. این تناقض، اثر را کماهمیت نمیکند؛ برعکس، آن را به متنی زنده برای بحث بدل میسازد.
ایجاز و محدودیت کوتاهی فیلم هم امتیاز است و هم محدودیت. در زمانی اندک، مجموعهای از تصویرها و ایدهها را با شدتی چشمگیر در ذهن مینشاند. تمرکز بر فرم، موسیقی و لحن خطابی اجازه میدهد که اثر، حتی پس از گذشت دههها، همچنان نیروی عاطفی خود را حفظ کند. بااینحال، همین ایجاز امکان پرداختن دقیق به تاریخ هر شیء، زمینهٔ تولید آن، نام سازندگان یا مسیر جابهجاییاش را کاهش میدهد.
« نقد فیلم به استعمار نافذ است، اما زبان و چارچوب فکری آن همیشه از میراث نگاه استعماری فاصله نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر بیشتر با یک استدلال کلی و مجموعهای از تصویرهای تأثیرگذار روبهروست تا با پژوهشی تاریخی که تفاوتهای هر مورد را پی بگیرد. بخشی از واکنشهای متضاد به فیلم نیز از همین دوگانگی میآید: برخی مخاطبان از جسارت سیاسی و قدرت تصاویر آن تأثیر میپذیرند؛ برخی دیگر، لحن متراکم و تعمیمهایش را مانع همراهی میدانند.
صحنههای تکاندهندهٔ فیلم نیز بهجای آنکه تنها تأییدی بر موضعی روشن باشند، میتوانند خودِ شیوهٔ مستندسازی و نگاه دوربین را زیر پرسش ببرند. اثر همیشه پاسخ نمیدهد؛ گاه ارزشش در این است که تماشاگر را با تناقضی حلنشده تنها میگذارد. جمعبندی «پیکرهها نیز میمیرند» مستندی کوتاه، شاعرانه و جدلی است که پرسشی فراتر از تاریخ هنر طرح میکند: چه کسی حق دارد معنای یک اثر را تعیین کند، و چه چیزی از آن باقی میماند وقتی از جامعه و جهانی که آن را پدید آورده جدا شود؟
قدرت فیلم در پیوند میان تصویرهای چشمگیر و نقدی بیپرده به استعمار و بازار هنر است؛ محدودیتش نیز در تعمیمدادن تجربههای گوناگون آفریقایی و آرمانیکردن پیوند هنر با سنت آشکار میشود. این اثر را نه باید بیچونوچرا بیانیهای کامل و بینقص دانست و نه صرفاً سندی تاریخگذشته. ارزش ماندگارش در آن است که هم سازوکارهای حذف را آشکار میکند و هم ناخواسته نشان میدهد چگونه منتقدانِ یک نگاه میتوانند همچنان بخشی از زبان آن را با خود حمل کنند.
فیلم پس از پایان، بیش از آنکه حکمی نهایی صادر کند، پرسش آغازین خود را در ذهن تماشاگر بازمیگذارد: آیا دیدنِ زیبا کافی است، اگر ندانیم چه معنایی از نظر پنهان مانده است؟
« اثر همیشه پاسخ نمیدهد؛ گاه ارزشش در این است که تماشاگر را با تناقضی حلنشده تنها میگذارد. »
ثبت دیدگاه