نقد و بررسی
نقد ایالت گریس (State of Grace) | 1990
بازگشت به محلهای که از گذشته رها نمیشود فیلم «State of Grace» ساختهٔ فیل جوانو، در ظاهر روایتی آشنا از پلیسی مخفی است که به میان دوستان قدیمی و شبکهای تبهکار بازمیگردد؛ اما نیروی اصلی اثر نه در تازگی طرح، بلکه در کشمکش دردناک میان گذشته و اکنون نهفته است. تری نونان پس از ده سال دوری به هلز کیچن بازمیگردد؛ محلهای که خیابانهایش صرفاً پسزمینهٔ داستان نیستند، بلکه حافظهای زندهاند: هر کوچه و چهره، بخشی از هویت پیشین او را به یادش میآورد. پیوندهای قدیمی با جکی و کاتلین دوباره جان میگیرند و مأموریت مخفی تری را از یک عملیات پلیسی به بحرانی شخصی و اخلاقی بدل میکنند. فیلم از همان آغاز پرسشی مرکزی پیش میکشد: آیا میتوان به جایی بازگشت که زمانی خانه بوده، بیآنکه دوباره به آدمِ گذشته تبدیل شد؟ پاسخ اثر ساده نیست. تری نه کاملاً از محله جدا شده و نه دیگر به آن تعلق دارد. همین حالت میانبودن، سرچشمهٔ تنش دراماتیک و عاطفی فیلم است. او میان قانون و رفاقت، وظیفه و خاطره، و نقشی که بازی میکند با کسی که زمانی بوده گرفتار میشود. «State of Grace» این دوگانگی را بهخوبی میسازد، هرچند گاهی در بسط آن بیش از اندازه مکث میکند. هلز کیچن؛ محله بهمثابه شخصیت یکی از امتیازهای فیلم، فضاسازی آن است. هلز کیچن در اینجا تصویری کارتپستالی از نیویورک نیست؛ محلهای زمخت، بسته و پر از مناسباتی است که در نگاه اول خشن به نظر میرسند، اما ریشه در وفاداری و خویشاوندی دارند. قدرت گروه تبهکاران فقط از اسلحه و ترس نمیآید؛ از پیوندهای خانوادگی، سابقهٔ مشترک و احساسی از تعلق نیز تغذیه میکند. این همان چیزی است که بازگشت تری را پیچیده میسازد: او با گروهی روبهرو نیست که بتواند بهآسانی آن را به «دیگران» تقلیل دهد. فیلم در بهترین لحظههایش، این محله را همچون نظامی مستقل نشان میدهد؛ جایی که آدمها یکدیگر را میشناسند، بدهیها و رنجشهای قدیمی فراموش نمیشوند و خشونت نیز بخشی از زبان روزمره است. بااینحال، انبوه چهرهها و درگیریها گاه قاب را بیش از حد شلوغ میکند. در چنین لحظاتی، توجه از کشمکشهای درونی شخصیتها به حرکت جمعی صحنهها منحرف میشود و بعضی روابط فرصت نمییابند عمق بیشتری پیدا کنند. بازیها؛ برتری خیرهکنندهٔ گری اولدمن گروه بازیگران فیلم از نقاط قوت روشن آن است. شان پن در نقش تری، خویشتنداری و تردید را بهجای نمایشهای آشکار برمیگزیند. بازی او برای شخصیتی مناسب است که باید میان دو جهان حرکت کند و بخش بزرگی از احساساتش را پنهان نگه دارد. اد هریس نیز در نقش فرانکی حضوری حسابشده دارد؛ او چهرهٔ قدرت و اقتدار را عرضه میکند، اما گاهی شخصیتش آن صلابت بیچونوچرایی را که جایگاهش اقتضا میکند، پیدا نمیکند. این فاصله میان موقعیت فرانکی و میزان اثرگذاریاش، در بعضی صحنهها محسوس است. اما نیروی انفجاری فیلم در بازی گری اولدمن نهفته است. جکی شخصیتی بیقرار، پرخاشگر و از درون آشفته است؛ اولدمن این آشفتگی را با جزئیاتی در صدا، نگاه، مکث و حرکت بدن میسازد. حضورش در قاب، ریتم صحنه را تغییر میدهد و به آن انرژیای عصبی میبخشد. جکی صرفاً دوست دوران کودکی تری یا عضوی از گروه نیست؛ او تجسم زندگیای است که تری پشت سر گذاشته، اما هنوز از آن رهایی نیافته است. بازی اولدمن گاه چنان پرقدرت است که توجه را از دیگر بازیگران میرباید، ولی این برتری بهجای آنکه به فیلم آسیب بزند، تضاد میان جکی و تری را برجستهتر میکند. وفاداری، خیانت و مرزهای اخلاقی هستهٔ اخلاقی فیلم در وضعیتی قرار دارد که هر انتخاب، بهایی انسانی دارد. تری مأمور قانون است، اما مأموریتش او را به روابطی میکشاند که نمیتوان با فاصلهای حرفهای به آنها نگریست. او باید اعتماد کسانی را به دست آورد که زمانی بخشی از زندگیاش بودهاند؛ در همان حال، هرچه به آنان نزدیکتر میشود، انجام وظیفه دشوارتر و از نظر عاطفی پرهزینهتر میشود. فیلم با این تعارض، پرسشهایی دربارهٔ وفاداری و خیانت مطرح میکند، بیآنکه همیشه پاسخ روشن یا داوری سادهای عرضه کند. در این میان، دوستی تری و جکی اهمیت ویژهای دارد. رابطهٔ آنها بر خاطرهای مشترک بنا شده، اما اکنون زیر فشار خشونت، دروغ و مسئولیتهای تازه قرار گرفته است. فیلم بهدرستی نشان میدهد که خاطرهٔ صمیمیت، الزاماً به معنای امکان بازسازی آن نیست. گذشته میتواند آدمها را به هم نزدیک کند، اما همان گذشته، بارِ انتظارات و رنجشهایی را نیز با خود میآورد که راه آشتی را دشوار میسازند. رابطهٔ عاطفی؛ پیوندی زیر سایهٔ مأموریت رابطهٔ تری و کاتلین، وجهی شخصیتر به داستان میدهد و یادآوری میکند که پیامدهای بازگشت او تنها به جهان گروه تبهکاران محدود نیست. این رابطه ظرفیت آن را دارد که تضاد میان زندگی خصوصی و مأموریت را به شکلی ملموستر نشان دهد؛ بااینحال، در قیاس با کشش پرتنش میان تری و جکی، بخش عاشقانه کمتر جان میگیرد. احساسات میان تری و کاتلین قابلفهماند، اما گاهی بیشتر به کارکرد روایی خدمت میکنند تا آنکه خود به رابطهای کاملاً باورپذیر و عمیق بدل شوند. این ضعف، از اهمیت نقش کاتلین نمیکاهد. او یادآور امکانی است که شاید تری زمانی برای زندگی دیگری در اختیار داشته، اما اکنون آن امکان نیز زیر بار گذشته و پنهانکاری قرار گرفته است. مشکل آن است که فیلم برای پرورش این وجه از داستان، زمان و ظرافت کافی اختصاص نمیدهد. در نتیجه، رابطهٔ عاطفی بیش از آنکه به اندازهٔ پیوندهای دیگر اثر ماندگار شود، گاه در حاشیهٔ تعارض اصلی باقی میماند.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ میان تعلیق و کشآمدن «State of Grace» میکوشد هم درامی جنایی باشد، هم داستانی دربارهٔ دوستی و خانواده، و هم روایتی از بازگشت و بیگانگی. این گستردگی به فیلم بافت میدهد، اما هزینهاش ریتمی نابرابر است. بعضی صحنهها با تنش و انتظار پیش میروند، درحالیکه بخشهایی از میانهٔ فیلم بیش از اندازه کش میآیند.
مکثها گاهی به شخصیتپردازی کمک میکنند، اما گاهی نیز حس میشود روایت برای رسیدن به نقطهٔ بعدی، مسیر طولانیتری از حد لازم طی میکند. طرح کلی نیز برای تماشاگر آشنا به سینمای جنایی چندان غافلگیرکننده نیست. مسیر مأموریت مخفی و پیامدهای اخلاقی آن، نشانههایی دارد که از پیش میتوان حدس زد.
« این گستردگی به فیلم بافت میدهد، اما هزینهاش ریتمی نابرابر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، پیشبینیپذیری داستان تمام ارزش فیلم را از میان نمیبرد؛ زیرا اهمیت اثر بیش از آنکه به پیچشهای روایی وابسته باشد، در بازیها، فضای محله و فشار عاطفی روابطش قرار دارد. فیلم ممکن است همیشه غافلگیر نکند، اما در لحظههای موفق خود حس میدهد که سرنوشت شخصیتها از دل انتخابها و پیوندهایشان بیرون میآید.
کارگردانی و لحن جنایی فیل جوانو جهان فیلم را با لحنی تیره و جدی سامان میدهد. خشونت در اینجا صرفاً وسیلهای برای هیجانآفرینی نیست؛ بخشی از ساختار زندگی شخصیتهاست و هر بار، فاصلهٔ میان وفاداری و خطر را کمرنگتر میکند. فیلم از سوی دیگر نمیکوشد محله را به افسانهای باشکوه بدل سازد.
« کارگردانی و لحن جنایی فیل جوانو جهان فیلم را با لحنی تیره و جدی سامان میدهد. »
شخصیتها و اجرا
زندگی باندی با جذابیت رفاقت و شور جمعی همراه است، اما همواره سایهٔ پیامدهای ویرانگرش بر آن سنگینی میکند. با وجود این، شلوغی بعضی صحنهها و فراوانی شخصیتهای فرعی، گاه انسجام تمرکز را کاهش میدهد. چند لحظهٔ نمایشی چنان پرتحرکاند که فرصت تأمل دربارهٔ واکنشهای شخصیتها از دست میرود.
در مقابل، صحنههایی که بر گفتوگو، نگاه و سکوت تکیه دارند، اغلب مؤثرترند؛ زیرا تعارضهای زیرپوستی فیلم در همین فاصلههای کوچک آشکار میشوند. جمعبندی «State of Grace» اثری جنایی دربارهٔ بازگشت به خانه است؛ خانهای که دیگر امن نیست و شاید هرگز به معنای واقعی کلمه خانه نبوده باشد. فیلم با داستانی آشنا پیش میرود و از کشآمدن روایت، رابطهٔ عاشقانهٔ کمجان و گاه شلوغی صحنهها آسیب میبیند، اما گروه بازیگران قدرتمند و بهویژه اجرای خیرهکنندهٔ گری اولدمن به آن نیرویی ماندگار میبخشند.
« زندگی باندی با جذابیت رفاقت و شور جمعی همراه است، اما همواره سایهٔ پیامدهای ویرانگرش بر آن سنگینی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مهمتر از همه، اثر موفق میشود وفاداری را نه فضیلتی ساده، بلکه بندی پیچیده نشان دهد: چیزی که آدمها را به هم پیوند میدهد و همزمان میتواند آنان را به سوی تباهی بکشاند. نتیجه فیلمی است تیره، پرتنش و از نظر عاطفی اثرگذار؛ روایتی که حتی وقتی مسیرش قابلحدس میشود، بهواسطهٔ شخصیتها و فضای سنگینش در ذهن باقی میماند.
ثبت دیدگاه