نقد و بررسی
نقد Starred Up | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ورود به جهان محصور «Starred Up» از همان آغاز، تماشاگر را به درون فضایی میاندازد که در آن آرامش بیشتر به مکثی مشکوک میان دو انفجار شباهت دارد تا فرصتی برای آسودگی. اریک، جوانی نوزدهساله و خشن، زودتر از موعد به زندان بزرگسالان منتقل میشود؛ جایی که قواعد نانوشتهاش را باید پیش از آنکه فرصت فهمیدنشان را پیدا کند، بیازماید.
فیلم در معرفی این جهان به توضیحهای طولانی متوسل نمیشود. جابهجایی اریک، نگاههای سنجشگر زندانیان، رفتار نگهبانان و واکنشهای جسمانی خود او، بهتدریج منطق محیط را آشکار میکنند: در اینجا هر حرکت میتواند اعلام موضع باشد و هر عقبنشینی، دعوتی برای تعرض. این ورود ناگهانی فقط یک تمهید داستانی نیست؛ تجربهای حسی از پرتابشدن به وضعیتی بیثبات است.
دوربین نزدیک و پرتحرک، فضاهای بسته و صدای درهای فلزی و همهمههای دوردست، فشار محیط را محسوس میکنند. زندان در فیلم نه صرفاً پسزمینهای برای ماجرا، بلکه نیرویی فعال است که رفتار شخصیتها را شکل میدهد و امکان انتخاب را محدود میکند. خشونت بهمثابه زبان در جهان فیلم، خشونت تنها حاصل خشم فردی نیست؛ زبان روزمرهای است که مناسبات قدرت با آن بیان میشوند.
زندانیان برای تثبیت جایگاه خود، نگهبانان برای حفظ اقتدار، و گروههای مختلف برای کنترل قلمرو و منابع، پیوسته در حال سنجیدن یکدیگرند. اریک نیز این زبان را با شدتی افراطی به کار میگیرد. واکنشهایش غالباً پیش از اندیشه شکل میگیرند؛ گویی حملهکردن برای او راهی است تا پیش از آنکه دیگران تصمیم بگیرند با او چه کنند، ابتکار عمل را به دست گیرد.
« فیلم در معرفی این جهان به توضیحهای طولانی متوسل نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم اریک را به چهرهای قهرمانانه یا صرفاً قربانی تبدیل نمیکند. او هم آسیب دیده و هم به دیگران آسیب میزند؛ هم در محیطی بیرحم گرفتار است و هم در تداوم همان بیرحمی سهم دارد. این دوگانگی از مهمترین امتیازهای شخصیتپردازی است. فیلم نه برای خشونتش توجیهی سادهساز میتراشد و نه آن را از زمینهای که در آن پرورش یافته جدا میکند.
نتیجه، شخصیتی است که فهمیدنش ممکن است، اما دوستداشتنش یا بخشیدنش آسان نیست. پدر و پسر؛ پیوندی زخمخورده هسته عاطفی اثر در رابطه اریک با پدرش، نویل، شکل میگیرد؛ رابطهای که نه با صمیمیتی طبیعی آغاز میشود و نه با گفتوگویی روشن پیش میرود. حضور پدر در همان زندان، گذشتهای را وارد زندگی روزمره اریک میکند که ظاهراً هر دو از مواجهه مستقیم با آن میگریزند.
نویل گاهی میکوشد پسرش را از خطر دور کند، اما شیوههایش چنان با تهدید و تحکم درآمیختهاند که مراقبتش میتواند شکل دیگری از سلطه به نظر برسد. فیلم از این پیوند برای طرح پرسشی دشوار بهره میگیرد: آیا میتوان از کسی محافظت کرد، بیآنکه همان خشونتی را بازتولید کرد که او را زخمی ساخته است؟
نویل نه پدری آرمانی است و نه چهرهای یکسره بیاعتنا. در رفتار او هم نگرانی دیده میشود و هم ناتوانی از بیان آن به زبانی غیر از خشم. همین تناقض، رابطه را از الگوی ساده آشتی یا دشمنی بیرون میآورد. تنش میان آن دو، ضربان انسانی فیلم را حفظ میکند و اجازه نمیدهد زندان به مجموعهای از درگیریهای جدا از هم تقلیل یابد.
« بااینحال، فیلم اریک را به چهرهای قهرمانانه یا صرفاً قربانی تبدیل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
درمان و امکان تغییر در برابر قواعد سخت زندان، جلسات گروهی کنترل خشم فضایی متفاوت پیشنهاد میکنند؛ فضایی که قرار است در آن، بهجای مشت و تهدید، حرفزدن و شنیدن امکانپذیر شود. حضور اولیور، درمانگر داوطلب، امیدی محتاطانه به وجود راهی دیگر میدهد. اما فیلم از این مسیر تصویری آرمانی نمیسازد.
گفتوگوها بارها به نمایش قدرت، تحریک و انفجار نزدیک میشوند و شرکت در جلسات به معنای دگرگونی ناگهانی نیست. اهمیت این بخش در آن است که تغییر را نه پاداشی فوری، بلکه کاری دشوار و شکننده نشان میدهد. اریک باید با احساسی روبهرو شود که سالها به شکل خشونت بروز یافته است؛ کاری که در محیطی مبتنی بر تحقیر و سوءظن، تقریباً خلاف قواعد بقا به نظر میرسد.
فیلم بهدرستی میان امکان درمان و محدودیتهای آن فاصله نگه میدارد، هرچند پیامد جلسات گاه میتوانست روشنتر و تدریجیتر در مسیر تحول شخصیت دیده شود. گاهی این خط داستانی بیش از آنکه فرصت پرورش بیابد، زیر فشار حوادث بیرونی قرار میگیرد. بازیها و بدنهای درگیر بازی جک اوکانل در نقش اریک، بر جزئیات جسمانی استوار است: انقباض صورت، نگاههای تیز، حرکتهای ناگهانی و سکونهای کوتاهی که از طوفانی درونی خبر میدهند.
او شخصیت را به مجموعهای از فریادها و حملهها محدود نمیکند؛ در زیر خشونت، جوانی ناپخته و ترسی مهارشده دیده میشود. همین لایه پنهان، خطرناکبودن اریک را از میان نمیبرد، اما او را از تیپ آشنای زندانی خشن فراتر میبرد. بن مندلسون نیز نویل را با ترکیبی از خشونت و آسیبپذیری میسازد.
« حضور اولیور، درمانگر داوطلب، امیدی محتاطانه به وجود راهی دیگر میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی او نشان میدهد که اقتدار پدرانه در این جهان گاه چیزی جز پوششی برای درماندگی نیست. روپرت فرند در نقش اولیور، نقطه مقابل این دو مرد خشمگین را نمایندگی میکند، اما حضورش را به صدای خردمندانه و بینقصی بدل نمیسازد. فاصله او با جهان زندان نیز بخشی از تنش است: نیت خیر بهتنهایی برای دگرگونکردن مناسباتی ریشهدار کافی نیست.
بازیگران، بهویژه در لحظات سکوت، احساساتی را منتقل میکنند که شخصیتها قادر به بیان مستقیمشان نیستند. روایت، ریتم و تکرار دیوید مکنزی روایت را با شتابی مناسب برای فضای پرخطر فیلم پیش میبرد. درگیریها ناگهانیاند و غالباً نتیجه تصمیمهاییاند که شخصیتها زیر فشار، نه پس از سنجیدن پیامدها، میگیرند.
این انتخاب، اضطراب قصه را تقویت میکند و اجازه نمیدهد تماشاگر احساس کند در محیطی امن و قابلپیشبینی نشسته است. از سوی دیگر، فشردگی و شدت مداوم، گاهی علیه فیلم عمل میکند. وقتی برخوردها پشت سر هم تکرار میشوند، بعضی صحنهها اثر تازهای بر معنای خشونت نمیگذارند و بهجای افزودن لایهای جدید، همان فشار پیشین را دوباره تولید میکنند.
این تکرار میتواند تجربهای فرساینده بسازد؛ ویژگیای که با موضوع فیلم تناسب دارد، اما همیشه به سود ریتم دراماتیک نیست. خشونت مداوم فرصت نفسکشیدن و تأمل را محدود میکند و گاهی تغییر تدریجی اریک را زیر موج حادثهها پنهان میسازد. بااینحال، فیلم هرگاه از حرکت بازمیایستد و رابطه پدر و پسر یا فضای جلسات درمانی را در مرکز قرار میدهد، به عمق بیشتری دست مییابد.
« بازی او نشان میدهد که اقتدار پدرانه در این جهان گاه چیزی جز پوششی برای درماندگی نیست. »
قوتها و کاستیها
همین لحظههای مکث نشان میدهند که اثر ظرفیت درامی فراتر از نمایش بیوقفه نزاع را دارد. فرم و فضای دیداریـشنیداری دوربین نزدیک، قابهای فشرده و حرکتهای ناآرام، حس محصوربودن را به زبان بصری فیلم تبدیل میکنند. تماشاگر اغلب از فاصلهای اندک شاهد چهرهها و بدنهاست؛ فاصلهای که فرصت مشاهده بیطرفانه را از او میگیرد و او را در دل تنش قرار میدهد.
تدوین پرشتاب نیز هنگام بالاگرفتن درگیریها، آشفتگی موقعیت را تشدید میکند، بیآنکه همهچیز را به جلوهای نمایشی و زیباشده بدل سازد. صدا نیز نقشی اساسی دارد: زنگ و کوبش درها، صدای رفتوآمد و فریادهایی که از بیرون قاب میآیند، زندان را بزرگتر و تهدیدآمیزتر از آنچه در تصویر دیده میشود جلوه میدهند.
زبان محاورهای و لهجههای غلیظ شخصیتها ممکن است در برخی لحظهها فهم گفتوگو را دشوار کند، اما بخشی از بافت اجتماعی و واقعنمای اثر نیز هست. این انتخابها در مجموع به فیلم کیفیتی زمخت و بیآرایش میدهند؛ کیفیتی که با موضوع سازگار است، هرچند گاه بهجای آشکارکردن معنا، به سنگینی کلی تجربه میافزاید.
جمعبندی «Starred Up» درامی زندانمحور است که نیروی اصلی خود را از پیوند میان خشونت نهادی و زخمهای خانوادگی میگیرد. فیلم با ورود ناگهانی اریک به زندان بزرگسالان، فضایی خفقانآور میسازد و با تکیه بر بازیهای نیرومند، بهویژه اجرای جک اوکانل و بن مندلسون، رابطهای پیچیده میان پدری و پسری را در دل آن زنده نگه میدارد.
« همین لحظههای مکث نشان میدهند که اثر ظرفیت درامی فراتر از نمایش بیوقفه نزاع را دارد. »
جمعبندی
اثر در پرهیز از قهرمانسازی ساده موفق است و امکان تغییر را نه وعدهای آسان، بلکه احتمالی لرزان و پرهزینه میبیند. ضعف آن بیش از همه در تکرار برخی درگیریها و شدت تقریباً پیوسته روایت آشکار میشود؛ خشونتی که گاه فرصت مکث و پرداخت عمیقتر به دگرگونی شخصیتها را میگیرد. بااینهمه، فیلم از سطح یک نمایش خشن فراتر میرود، زیرا میپرسد در جهانی که قدرت با ترس سنجیده میشود، مراقبت و اصلاح چه معنایی میتوانند داشته باشند.
پاسخ سادهای عرضه نمیکند؛ همین بیپاسخی، همراه با فضای فشرده و رابطه عاطفی زخمخوردهاش، در ذهن تماشاگر باقی میماند.



ثبت دیدگاه