نقد و بررسی
نقد جنگ ستارگان: چشم اندازها (Star Wars: Visions) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی کهکشان در قالب گلچین «استار وارز: ویژنز» در پی آن نیست که روایتی واحد و پیوسته به جهان جنگ ستارگان بیفزاید؛ مجموعهای از فیلمهای کوتاه مستقل است که هرکدام این اسطورهٔ علمیتخیلی را از دریچهای تازه مینگرند. فصل نخست، با همکاری چندین استودیوی انیمهسازی ژاپنی شکل گرفته و به سازندگان اجازه میدهد عناصر آشنای جهان جنگ ستارگان را با تخیل و زبان بصری خود بازآفرینی کنند.
حاصل، نه ادامهای متعارف بر داستانهای شناختهشده، بلکه آزمونی هنری دربارهٔ این پرسش است که این جهان تا چه اندازه توان پذیرش لحنها و سبکهای گوناگون را دارد. همین انتخاب، مهمترین امتیاز و در عین حال منشأ نابرابری مجموعه است. استقلال قسمتها به سازندگان امکان میدهد از قید تداوم روایی و انتظارات معمول هواداران فاصله بگیرند؛ اما هر فیلم کوتاه باید در زمانی اندک، جهانی کوچک، شخصیتی قابلدرک و تعارضی دراماتیک بنا کند.
بعضی از قسمتها این فشردگی را به نیرویی خلاق بدل میکنند و بعضی دیگر چنان شتابزده یا پراکنده به نظر میرسند که ایدهٔ اولیه مجال بالیدن نمییابد. زبانهای بصری و جسارت طراحی درخشانترین دستاورد «ویژنز» را باید در طراحی و تنوع تصویر جستوجو کرد. مجموعه از یک الگوی ثابت برای تصویرکردن فضا، فناوری یا نبرد پیروی نمیکند.
گاه جهانش حالوهوایی افسانهای و ساموراییوار مییابد؛ گاه خطوط و حرکتها به اغراق پرانرژی انیمه نزدیک میشوند؛ و گاه طراحی آرامتر و شاعرانهتر، بر منظره و سکون تکیه میکند. چنین تنوعی فقط تغییر ظاهر نیست؛ هر انتخاب دیداری نوعی نگاه به جهان داستان را با خود میآورد. در بهترین لحظات، تصویر پیش از آنکه داستان چیزی را توضیح دهد، دربارهٔ آن حرف میزند.
« همین انتخاب، مهمترین امتیاز و در عین حال منشأ نابرابری مجموعه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رنگ، نور، ترکیببندی و طراحی شخصیتها میتوانند تنهایی، تهدید یا شور ماجراجویی را القا کنند. همین ویژگی سبب میشود حتی قسمتهایی که از نظر روایت به یادماندنی نیستند، دستکم تصویری یا لحظهای چشمگیر در ذهن باقی بگذارند. مجموعه بیش از آنکه در پی یکپارچهسازی زیباییشناختی باشد، از برخورد چند زبان هنری نیرو میگیرد؛ رویکردی که آن را به تماشای یک دفتر طراحی زنده و پرشور شبیه میکند.
انیمه و اسطورهٔ جنگ ستارگان ترکیب حالوهوای انیمه با جهان جنگ ستارگان، زمانی موفق است که به تقلید ظاهری محدود نمیماند. در اینجا شمشیر نوری میتواند در چارچوبی نزدیک به دوئلهای سنتی معنا پیدا کند، نیروی ماورایی به زبان اسطورهای بازخوانی شود و رویارویی خیر و شر، از قالب آشنای ماجراجویی فضایی بیرون بیاید.
این پیوند، از ریشههای فرهنگی مشترک و الهامهای تاریخی جهان جنگ ستارگان بهره میگیرد، بیآنکه هر قسمت را ناگزیر به بازگویی یک قصهٔ قدیمی بدل کند. بااینحال، این آمیزش همیشه به توازنی کامل نمیرسد. گاهی اغراق و شتاب تصویری چنان بر روایت سایه میاندازد که جهان جنگ ستارگان بیشتر به پسزمینهای برای نمایش انرژی انیمه تبدیل میشود تا بخشی زنده از داستان.
این مسئله لزوماً عیب نیست؛ بعضی قسمتها آشکارا نمایشمحورند و از همین راه سرگرمکننده میشوند. اما هنگامی که ایدهٔ فرهنگی یا بصری تازهای مطرح میشود، بیننده انتظار دارد آن ایده در شخصیتپردازی و مضمون نیز اثر بگذارد، نه آنکه تنها در ظاهر باقی بماند. قصههای کوتاه، فرصتهای محدود ساختار کوتاه و مستقل قسمتها هم امتیاز است و هم محدودیت.
« رنگ، نور، ترکیببندی و طراحی شخصیتها میتوانند تنهایی، تهدید یا شور ماجراجویی را القا کنند. »
شخصیتها و اجرا
هر فیلم میتواند بیدرنگ وارد فضای خاص خود شود و از نیاز به مقدمهچینی طولانی رها بماند؛ در عوض، فرصت اندکی برای پرورش رابطهها، انگیزهها و پیامدهای تصمیم شخصیتها دارد. در برخی روایتها، طرح اصلی بهسرعت روشن میشود و کوتاهی به تمرکز میانجامد. در برخی دیگر، ایدهها چنان فشرده کنار هم قرار گرفتهاند که شخصیتها بیشتر حامل مضموناند تا انسانهایی با تحول باورپذیر.
به همین دلیل، کیفیت مجموعه یکدست نیست. بعضی قسمتها با چند تصویر یا تعارض ساده به اثری کامل و تأثیرگذار بدل میشوند؛ برخی دیگر پس از معرفی ایدهٔ مرکزی، فرصت چندانی برای گسترش آن نمییابند. گاه نیز ریتم کندتر از ظرفیت داستان است: صحنهای که قرار است تعلیق بسازد، بیش از اندازه امتداد پیدا میکند، یا مکثهای تصویری جای پیشروی روایی را میگیرند.
این کندی در اثری کوتاه برجستهتر به چشم میآید، زیرا هر دقیقه باید سهم روشنی در ساخت فضا یا حرکت داستان داشته باشد. دوئل، تعلیق و وزن کنش نبرد و شمشیر نوری از عناصر طبیعی جهان جنگ ستارگاناند و «ویژنز» در طراحی حرکت و شکلدادن به دوئلها گاه بسیار خلاق عمل میکند. تفاوت در زاویهٔ دید، ریتم تدوین و کیفیت حرکت باعث میشود نبردها همیشه یک شکل نباشند.
در بهترین نمونهها، کنش از شخصیت و موقعیت جدا نیست؛ مبارزه تنش را افزایش میدهد، رابطهٔ نیروها را روشن میکند و به تصویرها معنا میبخشد. اما بعضی قسمتها بیش از آنکه روایتی بسازند، به نمایش پیدرپی شمشیربازی و جلوههای پرتحرک بسنده میکنند. در چنین لحظاتی، کنش هرچند تماشایی است، چیزی تازه دربارهٔ شخصیتها یا جهان قصه نمیگوید.
« در برخی روایتها، طرح اصلی بهسرعت روشن میشود و کوتاهی به تمرکز میانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله کمبود نبرد نیست، بلکه کمبود پیامد است: اگر هر حرکت صرفاً راهی برای رسیدن به حرکت نمایشی بعدی باشد، هیجان نیز پس از مدتی فرسوده میشود. مجموعه هرجا که میان زیبایی حرکت و ضرورت دراماتیک پیوند برقرار میکند، به مراتب مؤثرتر است. «پیرمرد» و سایهٔ تهدید «پیرمرد» از جمله قسمتهایی است که با تکیه بر فضایی تیره و شوم، از هیاهوی صرف فاصله میگیرد.
اثر بهجای آنکه همهٔ انرژی خود را صرف نمایش کنش کند، بر حس خطر و انتظار مکث میکند. این انتخاب، تعلیقی میسازد که از نادانستهها نیرو میگیرد: تهدید پیش از آنکه در میدان نبرد آشکار شود، در حالوهوا حضور دارد. نتیجه در بعضی لحظهها به تجربهای ناآرام و حتی هراسآور نزدیک میشود.
بااینحال، همین رویکرد میتواند ریتم را کند کند. فضای سنگین زمانی اثرگذار است که هر مکث بر انتظار یا معنای صحنه بیفزاید؛ اگر این پیوند سست شود، تعلیق به درنگی طولانی بدل میشود. «پیرمرد» از نظر اتمسفر و رنگآمیزی تاریک در یاد میماند، اما تجربهٔ آن برای همهٔ بینندگان یکسان نخواهد بود: ارزش اصلیاش در حالوهوای نامطمئن و تهدیدآمیز آن است، نه در تندی روایت.
«شوالیهٔ نهم» و کشش ادامهدار «شوالیهٔ نهم» از آن دسته قسمتهایی است که ظرفیت جهانگستری را آشکار میکند. طرح آن پیرامون شمشیرهای نوری و میراثی در معرض فراموشی شکل میگیرد و از همین مسیر پرسشهایی دربارهٔ تداوم سنت و سرنوشت جنگجویان این جهان پیش میکشد. فیلم در مدت کوتاهش موفق میشود حس یک داستان بزرگتر را القا کند؛ گویی آنچه میبینیم تنها دریچهای به روایتی وسیعتر است، نه تمام آن.
« مجموعه هرجا که میان زیبایی حرکت و ضرورت دراماتیک پیوند برقرار میکند، به مراتب مؤثرتر است. »
قوتها و کاستیها
پایان هیجانانگیز اثر به همین حس تداوم دامن میزند و مخاطب را به تصور مسیرهای بعدی وامیدارد، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن مسیرها را آشکار کند. این جذابیت البته شمشیری دولبه است: وعدهٔ یک جهان روایی گسترده، از یک سو اشتیاق میآفریند و از سوی دیگر یادآوری میکند که فیلم کوتاه فرصت محدودی برای پرداخت شخصیتها و گرههایش داشته است.
با وجود این، «شوالیهٔ نهم» از نمونههای موفق استفاده از فرم گلچین است، زیرا هم قصهای مستقل عرضه میکند و هم افق روایی تازهای میگشاید. جمعبندی «استار وارز: ویژنز» مجموعهای یکدست یا بینقص نیست و ارزش آن را نیز نباید در هماهنگی کامل قسمتها جستوجو کرد. جذابیت اصلیاش در جسارت واگذاری جهان جنگ ستارگان به تخیلهای متفاوت، طراحیهای چشمگیر و امکان آزمودن پیوندهایی تازه میان انیمه، اسطوره و ماجراجویی فضایی است.
بهترین قسمتها نشان میدهند که این جهان حتی بیرون از روایتهای متعارف خود نیز ظرفیت زایش داستان و تصویر دارد؛ قسمتهای کماثرتر یادآور میشوند که سبک بصری درخشان، بهتنهایی جای شخصیتپردازی و پرداخت روایی را نمیگیرد. برای مخاطبی که از دیدن برداشتهای هنری گوناگون لذت میبرد، ناهمواری مجموعه بخشی از تجربه است: هر قسمت فرصتی تازه برای کشف لحنی دیگر فراهم میکند، حتی اگر همهٔ این فرصتها به نتیجهای همسنگ نرسند.
«ویژنز» بیش از آنکه مجموعهای برای دنبالکردن یک خط داستانی واحد باشد، دعوتی است به تماشای امکانهای یک جهان آشنا؛ گاهی پرشکوه، گاهی ناتمام، اما در بهترین لحظات سرشار از تخیل.



ثبت دیدگاه