نقد و بررسی
نقد پیشتازان فضا: نسلها (Star Trek: Generations) | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در جهان «پیشتازان فضا» «Star Trek: Generations» کوششی است برای گذر از یک دوره به دورهای دیگر: خدمهٔ مجموعهٔ «نسل بعدی» نخستینبار در قالب یک فیلم سینمایی در مرکز ماجرا قرار میگیرند، در حالی که سایهٔ شخصیتهای مجموعهٔ کلاسیک نیز بر روایت حضور دارد. این پیوند، هم ظرفیت عاطفی دارد و هم خطری آشکار: فیلم باید برای هواداران قدیمی خاطرهانگیز باشد، اما در همان حال به شخصیتهای تازه فرصت بدهد تا بهتنهایی روی پرده بایستند.
حاصل، اثری است که گاه میان این دو وظیفه مردد میماند. از یک سو، بازگشت خدمهٔ اینترپرایز-دی و حفظ لحن آشنای «نسل بعدی» لذتبخش است؛ از سوی دیگر، فیلم چنان به میراث گذشته چشم میدوزد که گاهی مجال کافی برای بسط داستان مستقل خود پیدا نمیکند. بااینحال، همین حسِ انتقال و وداع، به فیلم رنگی ویژه میبخشد که آن را از یک ماجراجویی فضایی معمولی فراتر میبرد.
روایتی با چند مرکز ثقل داستان با بحرانی فضایی آغاز میشود و سپس، پس از گذشت سالها، پیکارد را در برابر دانشمندی به نام سوران قرار میدهد؛ مردی که برای رسیدن به مقصودش حاضر است منظومههای ستارهای را نابود کند. در پس این کشمکش، ایدهٔ نکسوس قرار دارد: قلمرویی رازآلود که وعدهٔ رهایی از محدودیتهای زمان و واقعیت را میدهد.
این مفهوم از بهترین ایدههای فیلم است، زیرا ماجرا را از سطح یک تعقیبوگریز کیهانی به پرسشی دربارهٔ میل، فقدان و گریز از زندگی بدل میکند. ضعف اصلی در چگونگی پیوند دادن این ایدههاست. روایت چند مسیر را همزمان پیش میبرد: بحران بیرونی، کشمکش شخصی پیکارد، ماجرای تراشهٔ احساسات دیتا و پیوند میان دو نسل از خدمه.
« حاصل، اثری است که گاه میان این دو وظیفه مردد میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرکدام بهتنهایی میتوانستند مادهٔ خام داستانی نیرومندی باشند، اما فیلم همیشه نمیداند کدامیک باید در مرکز بماند. در نتیجه، بعضی خطوط داستانی ناگهان کمرنگ میشوند و برخی دیگر بدون آنکه به اندازهٔ کافی پرورده شوند، به خدمت پیشبرد ماجرا درمیآیند. پیکارد؛ وقار در میانهٔ آشوب پاتریک استوارت بار دیگر نشان میدهد که چگونه میتوان اقتدار را با آسیبپذیری درآمیخت.
پیکارد در این فیلم فقط فرماندهای نیست که باید تصمیم درست را در لحظهٔ بحران بگیرد؛ او با مسئلهای شخصی نیز روبهروست که لایهای از اندوه و تردید به چهرهٔ آشنای او میافزاید. استوارت این دگرگونی را با خویشتنداری بازی میکند: احساسات را به نمایش پرهیاهو بدل نمیکند، بلکه اجازه میدهد در مکثها، نگاهها و تغییر ظریف لحن آشکار شوند.
بااینهمه، فیلمنامه به اندازهٔ بازیگرش به این ظرفیت اعتماد نمیکند. برخی از لحظههای شخصی پیکارد بار عاطفی چشمگیری دارند، اما ارتباطشان با مسیر کلی فیلم همیشه طبیعی و پیوسته نیست. گاه به نظر میرسد رنج شخصیت بیش از آنکه از درون داستان رشد کند، وسیلهای برای رساندن او به مرحلهٔ بعدی ماجراست.
این کاستی از تأثیر بازی استوارت نمیکاهد، اما مانع میشود که سیر درونی پیکارد به اندازهٔ اهمیتش در روایت، کامل و ماندگار احساس شود. سوران و وسوسهٔ بازگشت سوران از آن دسته ضدقهرمانانی است که انگیزهشان تنها میل به قدرت یا ویرانی نیست. او از فقدان و حسرت نیرو میگیرد و ایدهٔ بازگشت به نکسوس برایش راه گریزی از واقعیتی دردناک است.
« بااینهمه، فیلمنامه به اندازهٔ بازیگرش به این ظرفیت اعتماد نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
همین انگیزه، تقابل او با پیکارد را معنایی فراتر از نبرد بر سر سرنوشت چند منظومه میبخشد: یکی میکوشد از جهان واقعی بگریزد، دیگری باید در همان جهان با پیامدهای زندگی روبهرو شود. مالکوم مکداول نقشی سرد و حسابشده ارائه میدهد. او سوران را به هیولایی پرهیاهو تبدیل نمیکند؛ تهدید شخصیت بیشتر از آرامش و یقین او میآید.
اما فیلم فرصت کافی برای گشودن لایههای این شخصیت فراهم نمیکند. انگیزهاش جذاب است، ولی بخشهایی از گذشته و روان او تنها به اندازهای مطرح میشوند که تصمیمهایش قابلفهم شوند. به همین سبب، سوران بیش از آنکه شخصیتی کاملاً پرورده باشد، حامل ایدهای نیرومند باقی میماند. دیتا، احساسات و لحظههای سبکتر خط داستانی دیتا، در میان سنگینی بحرانها، دریچهای به طنز و بازیگوشی باز میکند.
تراشهٔ احساساتش رفتار او را از الگوی همیشگیاش دور میسازد و Brent Spiner با دقتی چشمگیر میان کنجکاوی، دستپاچگی و اغراق کمیک تعادل برقرار میکند. بخشهایی از این ماجرا واقعاً سرگرمکنندهاند، بهویژه چون واکنشهای دیتا از تضاد میان منطق دیرینهٔ او و تجربهٔ تازهٔ عاطفیاش سرچشمه میگیرند.
در عین حال، طنز این خط داستانی گاهی با لحن جدیتر فیلم تصادم پیدا میکند. گذار از شوخیهای دیتا به اندوه و خطرهای اصلی همیشه نرم نیست و بعضی لحظهها بیش از اندازه به لطیفهٔ موقعیتی متکیاند. این ناهمواری، نه به سبب بیاستعدادی بازیگر یا بیجاذبه بودن ایده، بلکه بهدلیل دشواری فیلم در هماهنگ کردن دو لحن متفاوت پدید میآید.
« مالکوم مکداول نقشی سرد و حسابشده ارائه میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، حضور دیتا به فیلم انرژی میدهد و یادآوری میکند که «پیشتازان فضا» همیشه میان تأمل و سرگرمی در رفتوآمد بوده است. نوستالژی و پیوند دو نسل جاذبهٔ اصلی فیلم برای بسیاری از تماشاگران در دیدن خدمهٔ آشنا و برخورد دو دوره از «پیشتازان فضا» نهفته است. این پیوند، وقتی به شخصیتها و مضمون انتقال مسئولیت مربوط میشود، ظرفیت عاطفی دارد؛ تماشاگر میتواند سنگینی گذر زمان را در حضور چهرههایی احساس کند که هرکدام نمایندهٔ مرحلهای از تاریخ این جهاناند.
فیلم در این لحظات نوستالژی را نه صرفاً به شکل اشارهای برای تشویق هواداران، بلکه به منزلهٔ بخشی از مضمون خود به کار میگیرد. اما اتکای زیاد به خاطره گاه از نیروی داستان میکاهد. برای تماشاگر آشنا با مجموعه، بعضی دیدارها و اشارهها بار احساسی روشنی دارند؛ برای مخاطبی که پیشینهٔ شخصیتها را نمیداند، همان صحنهها ممکن است صرفاً گذرهایی کوتاه و کماثر باشند.
از همین رو، فیلم در پیوند دادن میراث گذشته با ماجرای مستقل خود کاملاً موفق نیست. نوستالژی آن دلنشین است، اما همیشه به پیشروی قصه یاری نمیرساند. کارگردانی، ریتم و فضای سینمایی دیوید کارسن فضای آشنای مجموعهٔ تلویزیونی را به قالب فیلم بلند منتقل میکند، بیآنکه آن را بهکلی از هویت پیشینش جدا سازد.
کشتی، پل فرماندهی و روابط خدمه همچنان حس جهان «نسل بعدی» را حفظ میکنند. این پیوستگی برای هواداران امتیاز است، ولی گاهی فیلم را شبیه قسمتی طولانی از سریال جلوه میدهد؛ نه از آن رو که فاقد لحظههای سینمایی باشد، بلکه چون مقیاس بصری و ساختار روایت همیشه با بلندپروازی یک ماجرای سینمایی همقد نمیشوند.
« اما اتکای زیاد به خاطره گاه از نیروی داستان میکاهد. »
قوتها و کاستیها
ریتم نیز نوسان دارد. شروع ماجراجویانه و برخی صحنههای پرتنش بهخوبی تماشاگر را درگیر میکنند، اما میان این نقاط، روایت مکثهایی دارد که نه به تعمیق کافی شخصیتها میانجامند و نه تعلیق را افزایش میدهند. جلوههای فضایی و صحنههای مربوط به اینترپرایز-دی لحظاتی بهیادماندنی میسازند، ولی انسجام کلی داستان اجازه نمیدهد همهٔ این لحظهها در یک مسیر عاطفی یکپارچه قرار بگیرند.
ایدهٔ نکسوس نیز با وجود جذابیت مفهومیاش، در پرداخت نهایی به اندازهٔ وعدهای که میدهد اثرگذار از کار درنمیآید. جمعبندی «Star Trek: Generations» فیلمی نابرابر، اما دوستداشتنی و در بخشهایی تأثیرگذار است؛ اثری که بیش از هر چیز از حضور پیکارد، بازی پرقدرت پاتریک استوارت، لحظههای بانمک دیتا و پیوند عاطفی میان دو نسل نیرو میگیرد.
ایدهٔ نکسوس پرسشهایی دربارهٔ زمان و گریز از فقدان پیش میکشد، اما فیلم نمیتواند همهٔ ظرفیت آن را به شکلی منسجم به نتیجه برساند.
ثبت دیدگاه