نقد و بررسی
نقد جاسوس (Spy) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در ژانر جاسوسیـکمدی «جاسوس» محصول ۲۰۱۵، ساختهٔ Paul Feig، کمدیـاکشنی است که شمایل آشنای مأموران مخفی را وارونه میکند: قهرمانش نه مأموری پرزرقوبرق و برخوردار از اعتبار میدانی، بلکه تحلیلگری کارآزموده است که از پشت میز برای مأموران عملیاتی پشتیبانی میکند. وقتی شرایط او را به میدان میکشاند، فیلم از همین جابهجایی جایگاه برای ساختن کمدی بهره میبرد؛ اما شوخیاش تنها این نیست که شخصیتی نامنتظر ناگهان وارد دنیای خطرناک جاسوسی شده است.
«جاسوس» همزمان با کلیشههای ژانر بازی میکند و از جدیت اغراقآمیز آنها خنده میگیرد. توجه به این نکته ضروری است که خلاصهٔ ارائهشده در پرسش با فیلم «جاسوس» تطبیق ندارد. داستان فیلم ۲۰۱۵ دربارهٔ سوزان کوپر، تحلیلگر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، و مأموریت نفوذ او به شبکهٔ یک دلال اسلحه است؛ نه دربارهٔ خانوادهای در کرهٔ شمالی و مأموریتی میان مادر و پسر.
سوزان کوپر؛ قهرمانی بیرون از قاب معمول Melissa McCarthy در نقش سوزان، مرکز ثقل فیلم است؛ بازیگری که تواناییاش در کمدی جسمانی و کلامی، شخصیت را از یک مجموعهٔ شوخیِ متحرک فراتر میبرد. سوزان در آغاز، نیرویی نادیدهگرفتهشده در دستگاه اطلاعاتی است: توانایی تحلیل و تصمیمگیری دارد، اما ساختار سازمانی او را پشت تجهیزات و ارتباطات نگه داشته است.
« جاسوس» همزمان با کلیشههای ژانر بازی میکند و از جدیت اغراقآمیز آنها خنده میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این وضعیت را به بستری برای طنز تبدیل میکند، بیآنکه شخصیتش را صرفاً ناآگاه یا دستوپاچلفتی تصویر کند. نکتهٔ مؤثر در بازی McCarthy آن است که اعتمادبهنفس سوزان یکباره و بیمقدمه پدیدار نمیشود. او میان اضطراب، تردید و مهارت واقعی حرکت میکند؛ همین ترکیب، موقعیتهای خطرناک را باورپذیرتر و خندهها را رضایتبخشتر میسازد.
فیلم بهجای آنکه قهرمانش را با ظاهری تازه به نسخهای دیگر از مأموران مرد بدل کند، تفاوت او را حفظ میکند و نشان میدهد شایستگی الزاماً در قالب متعارف قهرمان اکشن ظاهر نمیشود. طنز؛ از هجو مردانگی تا شوخی موقعیت بخش مهمی از انرژی کمدی فیلم از برخورد میان تصویر پرهیبت جاسوس حرفهای و رفتارهای روزمره و گاه نامتناسب سوزان شکل میگیرد.
فیلم با نشانههای آشنای آثار جاسوسی ــ مأموران مغرور، ابزارهای پیشرفته، تعقیبوگریزها و هویتهای پوششی ــ بازی میکند و آنها را از شکوه مرسومشان تهی میسازد. شوخیها در بهترین لحظات، تنها به غافلگیری یا دشنام متکی نیستند؛ از شناخت دقیق موقعیت و تضاد میان آنچه شخصیتها از خود میپندارند و آنچه در عمل نشان میدهند نیرو میگیرند.
« فیلم این وضعیت را به بستری برای طنز تبدیل میکند، بیآنکه شخصیتش را صرفاً ناآگاه یا دستوپاچلفتی تصویر کند. »
شخصیتها و اجرا
Jason Statham در نقش ریک فورد یکی از نمونههای روشن این هجو است. پرسونای همیشگی او، یعنی مأمور سرسخت و مصون از خطر، در اینجا عمداً به سوی خودستایی مضحک و روایتهای نامحتمل سوق داده میشود. تفاوت میان لحن کاملاً جدی او و ادعاهای افراطی شخصیتش، منبعی پیوسته برای خنده است. در سوی دیگر، Rose Byrne نیز با ظرافتی سرد و خودآگاه، نقش رقیبی را بازی میکند که حضورش فضای رویارویی را از تقابل سادهٔ قهرمان و تبهکار فراتر میبرد.
گروه بازیگران و شیمی میان شخصیتها یکی از امتیازهای فیلم، تکیهاش بر گروه بازیگرانی است که هر یک به شیوهای متفاوت با لحن شوخیآمیز اثر همراه میشوند. Miranda Hart در نقش نانسی، همکار سوزان، با ترکیبی از صمیمیت و دستپاچگی حضوری دلنشین دارد. Jude Law در نقش مأمور خوشچهره و حرفهای، به فیلم امکان میدهد تصویری را که معمولاً در مرکز آثار جاسوسی قرار میگیرد، بهعنوان نقطهٔ مقابل سوزان به کار گیرد.
این تقابل، بیش از آنکه بر رقابت ساده بنا شود، دربارهٔ فاصلهٔ میان دیدهشدن و واقعاً مؤثر بودن است. فیلم همچنین از حضور بازیگرانی چون Allison Janney و Bobby Cannavale برای پرکردن جهان داستانی خود استفاده میکند. بااینحال، همهٔ شخصیتهای فرعی فرصت یکسانی برای رشد ندارند. بعضی از آنها بیش از آنکه فردیتی کامل داشته باشند، به کارکردی کمیک یا پیشبرندهٔ ماجرا محدود میشوند.
« Jason Statham در نقش ریک فورد یکی از نمونههای روشن این هجو است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مسئله بهویژه در بخشهایی که فیلم میخواهد همزمان چند خط فرعی را پیش ببرد، آشکارتر میشود؛ اما انرژی بازیگران غالباً مانع از آن است که این محدودیت به خللی جدی در تماشای فیلم بدل شود. اکشن؛ تعقیبوگریز با چاشنی کمدی «جاسوس» بهدرستی میداند که برای هجو فیلمهای جاسوسی، باید ابتدا بخشی از جذابیت آنها را جدی بگیرد.
صحنههای اکشن تنها فاصلههایی میان شوخیها نیستند؛ اغلب خودشان به زمینهٔ کمدی تبدیل میشوند. برخورد سوزان با خطر، استفادهٔ خلاقانه از محیط و فاصلهٔ میان ظاهر مأموریت و آشفتگی واقعی آن، به صحنهها رنگوبویی ویژه میدهد. فیلم گاهی با ابزارهای روزمره و موقعیتهای نامتعارف، قواعد معمول قهرمانپردازی را به بازی میگیرد.
بااینهمه، خشونت و شوخی همیشه به یک اندازه با هم سازگار نیستند. در برخی لحظات، شدت درگیری یا تکرار شوخیهای مشابه، ضرباهنگ کمدی را کماثر میکند. هرچه تعداد موقعیتهای پرتحرک و برخوردهای خشن بیشتر میشود، فیلم گاه فرصت کمتری برای مکث، ظرافت یا پرداخت عاطفی پیدا میکند. اکشن از نظر اجرایی بهاندازهٔ کافی پرتحرک است، اما اثرگذاری آن وابسته به این است که تماشاگر از طنز اغراقآمیز فیلم خسته نشده باشد.
« صحنههای اکشن تنها فاصلههایی میان شوخیها نیستند؛ اغلب خودشان به زمینهٔ کمدی تبدیل میشوند. »
قوتها و کاستیها
فیلمنامه و مسئلهٔ ریتم نقطهٔ قوت فیلمنامه در ایدهٔ مرکزی آن است: کسی که سالها در حاشیهٔ عملیات کار کرده، اکنون باید تواناییهایش را در صحنهٔ اصلی ثابت کند. این طرح، هم برای روایت جاسوسی ظرفیت دارد و هم برای بررسی اعتمادبهنفس، ارزش حرفهای و پیشداوریهای جنسیتی. فیلم، بهخصوص در برخورد با تصور قالبی از مأمور «واقعی»، لحنی انتقادی دارد و نشان میدهد مهارت میتواند پشت ظاهری کاملاً متفاوت از تصور رایج پنهان باشد.
اما فیلمنامه در پیوند دادن پیچیدگیهای داستان جاسوسی با کمدی، همیشه به یک اندازه موفق نیست. تعدد سوءظنها، جابهجاییهای اطلاعاتی و تغییر مسیرهای روایی گاهی باعث میشود خط اصلی داستان وضوح خود را از دست بدهد. بعضی شوخیها نیز بیش از آنکه از دل موقعیت زاده شوند، بر تکرار یا غلو تکیه دارند؛ در نتیجه، بخشی از فیلم کشدار به نظر میرسد.
فیلم میخواهد هم هجوی تند باشد، هم ماجرایی پرتعلیق و هم قصهای دربارهٔ رشد فردی؛ این بلندپروازی جذاب است، اما میان این اجزا همیشه تعادل برقرار نمیماند. جمعبندی «جاسوس» بیش از آنکه داستانی جاسوسی با پیچیدگی رواییِ ماندگار باشد، کمدیای پرانرژی دربارهٔ شکستن تصورهای تثبیتشده از قهرمان و مأمور حرفهای است.
« این طرح، هم برای روایت جاسوسی ظرفیت دارد و هم برای بررسی اعتمادبهنفس، ارزش حرفهای و پیشداوریهای جنسیتی. »
جمعبندی
بازی محوری Melissa McCarthy، بازی خودآگاه Jason Statham و حضور مؤثر Rose Byrne به فیلم شخصیت میبخشند؛ صحنههای اکشن نیز اغلب بهخوبی در خدمت طنز قرار میگیرند. در مقابل، ریتم نابرابر، بعضی شوخیهای تکراری و خط داستانیای که گاه بیش از اندازه پیچوتاب میخورد، مانع از آن میشود که فیلم در همهٔ لحظات به یک اندازه تیز و متمرکز بماند.
حاصل، اثری سرگرمکننده و خوشاجراست که در بهترین لحظات، هم قاعدههای ژانر جاسوسی را دست میاندازد و هم به قهرمانش فرصت میدهد شایستگی خود را در میدان عمل نشان دهد. برای تماشاگرانی که کمدیِ پرتحرک و هجویهٔ آثار جاسوسی را میپسندند، «جاسوس» تجربهای جذاب است؛ اما کسانی که انتظار داستانی فشرده، جدی یا از نظر عاطفی بسیار ژرف دارند، ممکن است از نوسانهای فیلمنامه فاصله بگیرند.
ثبت دیدگاه