نقد و بررسی
نقد اسپرانگ (Sprung) | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدی عاشقانهای در میانهٔ آشوب «Sprung» ساختهٔ Rusty Cundieff، کمدی عاشقانهای آمریکایی از سال ۱۹۹۷ است که رابطه را نه در خلوت دو نفر، بلکه در میان دوستیهای پرتنش، دروغهای کوچک و نقشههای بزرگ میکاود. داستان با دو زوج آغاز میشود: مونتل و کلاید، دو دوست با خلقوخوهایی متضاد، و برندی و آدینا، دو زنی که در نگاه به عشق و آینده هممسیر نیستند.
برخورد این چهار نفر، فیلم را به میدان رقابت میان صمیمیت و فریب تبدیل میکند؛ جایی که شور عاشقانه و میل به خرابکاری، گاه با هم و گاه علیه یکدیگر پیش میروند. این فیلم از همان ابتدا وعدهٔ یک کمدی آرام و متعارف را نمیدهد. شخصیتها پرحرارتاند، سوءتفاهمها زود شکل میگیرند و قصه پیوسته از یک بحران کوچک به ماجرایی بزرگتر میجهد.
همین انرژی، موتور اصلی فیلم است؛ اما در عین حال، شتابی که آن را سرزنده میکند، گاهی مانع میشود روابط و انگیزهها به اندازهٔ کافی فرصت رشد پیدا کنند. دوستی، دروغ و بازی با تصویر خود نقطهٔ آغاز ماجرا، فاصلهٔ میان چهرهای است که آدمها از خود نشان میدهند و واقعیتی که پنهان میکنند.
کلاید با نمایش ثروت و کامیابی میکوشد در نظر آدینا خواستنیتر جلوه کند؛ در سوی دیگر، مونتل بیشتر به دنبال رابطهای صادقانه و پایدار است. تقابل این دو شیوهٔ زیستن، فیلم را از سطح یک ماجرای عاشقانهٔ ساده فراتر میبرد و به آن موضوعی قابل بحث میدهد: آیا عشق بر پایهٔ خودِ واقعی آدمها شکل میگیرد، یا بر پایهٔ تصویری که از خود ساختهاند؟
« این فیلم از همان ابتدا وعدهٔ یک کمدی آرام و متعارف را نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آدینا و برندی نیز دو پاسخ متفاوت به این پرسشاند. آدینا رابطه را با محاسبه و هدفگذاری میسنجد، حال آنکه برندی، با وجود احتیاطهای خودش، آماده است از پیشفرضهایش فاصله بگیرد. با این حال، فیلم کمتر به آنها مجال میدهد که از قالبهای اولیهشان بیرون بیایند. تضاد میان دو زن برای پیشبرد کمدی کارآمد است، اما گاه به جای پیچیدگی شخصیتی، به دو قطب سادهشده بدل میشود.
ریتمی که مجال سکون نمیدهد یکی از امتیازهای برجستهٔ «Sprung» ضرباهنگ تند آن است. فیلم پیوسته موقعیت تازهای میسازد، شخصیتها را با یکدیگر روبهرو میکند و تنش را به شکلهای گوناگون بالا میبرد. این شتاب با ماهیت قصه جور درمیآید: دوستانی که درگیر رابطههای عاطفیاند و هرکدام به نحوی در مسیر دیگری دخالت میکنند.
سکانسهای کوتاه و تغییرهای سریع، حس آشفتگی کنترلشدهای میسازند که میتواند تماشاگر را با خود همراه کند. اما همین حرکت بیوقفه، گاهی به زیان روایت تمام میشود. فیلم از یک موقعیت به موقعیت بعدی میرود، بیآنکه همیشه پیوند میان آنها را بهخوبی محکم کند. نتیجه، لحظههایی است که بیش از آنکه از دل تحول شخصیتها بیرون آمده باشند، برای حفظ جنبوجوش به داستان افزوده شدهاند.
در چنین جاهایی، کمدی از ساختن زنجیرهای دقیق از علت و معلول فاصله میگیرد و بیشتر بر انباشتن اتفاقها تکیه میکند. بازیگران و شیمی میان گروه بازیگران نیرویی مهم در حفظ جذابیت فیلماند. Tisha Campbell در نقش برندی، ترکیبی از نجابت، تردید و میل به تجربه را به شخصیت میبخشد و رابطهٔ او با مونتل را در برابر بازیهای پرهیاهوی زوج دیگر، به نقطهای آرامتر تبدیل میکند.
« آدینا و برندی نیز دو پاسخ متفاوت به این پرسشاند. »
شخصیتها و اجرا
Rusty Cundieff نیز مونتل را با نوعی صداقت بیتکلف بازی میکند؛ شخصیتی که شاید بیش از اندازه درستکار و مستقیم باشد، اما حضورش تعادل لازم را در فضای آشفتهٔ فیلم فراهم میآورد. Paula Jai Parker و Joe Torry در نقش آدینا و کلاید، انرژی کمیک بیشتری به قصه میآورند. برخورد این دو، بر پایهٔ کشش، دلخوری و میل به برتریجویی شکل میگیرد و در بسیاری از لحظهها از تفاوت منش آنها نیرو میگیرد.
شیمی گروهی بازیگران، بهویژه هنگام نقشهکشی و مشاجره، به روابط حالوهوایی زنده میدهد؛ گویی شخصیتها واقعاً سابقهای مشترک دارند و آشناییشان محدود به صحنههای فیلم نیست. البته همهٔ بازیها به یک اندازه ظریف نیستند و گاهی اغراق در اجرا، مرز میان شوخی و لودگی را کمرنگ میکند. کمدی بیپروا و محدودیتهای آن طنز فیلم بیپرده و گاه عمداً زمخت است.
بخش مهمی از شوخیها از کشمکشهای جنسی، تحقیر کلامی و رفتارهای افراطی شخصیتها میآید. این انتخاب به فیلم هویتی پرجنبوجوش میدهد و آن را از کمدی عاشقانهای مؤدب و بیخطر دور میکند. برای تماشاگرانی که از شوخیهای بیپروا و شخصیتهای بیملاحظه لذت میبرند، همین جسارت میتواند یکی از جاذبههای اصلی اثر باشد.
بااینحال، این لحن برای همه کار نمیکند. بعضی شوخیها بیش از آنکه از شناخت شخصیت یا ظرافت موقعیت حاصل شوند، بر شدت و صراحت خود تکیه دارند. گاهی نیز فیلم با بلندتر کردن صدا و اغراق در واکنشها میکوشد خنده بگیرد، در حالی که موقعیت ظرفیت بیشتری برای طنزی دقیقتر داشته است. از این رو، بخشی از کمدی فیلم هنوز سرگرمکننده است، اما بخشی دیگر ممکن است کهنه، زمخت یا تکراری به نظر برسد.
« Paula Jai Parker و Joe Torry در نقش آدینا و کلاید، انرژی کمیک بیشتری به قصه میآورند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، موسیقی و حالوهوای دههٔ نود «Sprung» محصول فضای فرهنگی دههٔ نود است و نشانههای آن دوره را در ظاهر و حالوهوایش حفظ کرده است: پوششها، مدل موها، رنگآمیزی تصویری و شیوهٔ اجرای شوخیها، همگی به فیلم رنگوبویی مشخص میدهند. این عناصر فقط تزئین نیستند؛ به اثر کمک میکنند جهانی بسازد که در آن روابط اجتماعی، قرارهای عاشقانه و نمایش موقعیت اقتصادی، با زبان و سلیقهٔ همان زمان روایت میشوند.
تدوین، در هماهنگی با ضرباهنگ سریع، به حفظ حرکت کمک میکند و لحظههای تصویری خیالپردازانه گاه چاشنی مناسبی به کمدی میزنند. بااینهمه، شکل بصری فیلم به اندازهای منسجم نیست که آشفتگی داستان را مهار کند. جلوهها و تأکیدهای تصویری در بهترین حالت، شوخی را برجسته میکنند؛ در لحظههای ضعیفتر، به انباشت شلوغی میافزایند.
موسیقی نیز در ساختن فضای سرزندهٔ فیلم سهم دارد، هرچند این انرژی بیش از آنکه لطافت عاشقانه ایجاد کند، بر جنبوجوش و حالوهوای مهمانی تکیه میکند. عشق در برابر رفاقتهای سمی زیر لایهٔ شوخیها، فیلم پرسشی جدیتر دربارهٔ مرز میان دوستی و مداخله مطرح میکند. وقتی دوستان در رابطهٔ یکدیگر دخالت میکنند، آیا از سر دلسوزی است یا از ترس تغییر؟
«Sprung» پاسخ را با پیچیدگی روانشناختی دنبال نمیکند، اما نشان میدهد که گاهی آدمها برای حفظ آسایش خود، به رابطهٔ دیگران آسیب میزنند. این ایده با فضای کمیک اثر تضادی جالب میسازد: رفتارهایی که از دور خندهدارند، در اصل میتوانند از خودخواهی و ناامنی سرچشمه بگیرند. مشکل اینجاست که فیلم همیشه میان خنده و نقد تعادل نمیسازد.
« بااینهمه، شکل بصری فیلم به اندازهای منسجم نیست که آشفتگی داستان را مهار کند. »
قوتها و کاستیها
گاهی اعمال شخصیتها چنان اغراقآمیزند که پیامد عاطفیشان چندان جدی گرفته نمیشود؛ گویی قصه میخواهد هم از رفتارهای مخرب خنده بگیرد و هم در پایان آنها را در چارچوبی ساده جمع کند. بااینحال، کشمکش میان رابطهای صادقانه و دوستیهایی که به رقابت و خرابکاری آلوده میشوند، به فیلم مرکز موضوعی قابلتشخیصی میدهد.
جمعبندی «Sprung» کمدی عاشقانهای پرهیاهو، ناهماهنگ و گاه خشن در شوخی است؛ فیلمی که بهترین لحظههایش را از انرژی بازیگران، شیمی گروهی و موقعیتهای بیپروایی میگیرد که از کنترل خارج میشوند. ریتم تند و رنگوبوی دههٔ نود به آن سرزندگی میدهد، اما روایت شلوغ و شخصیتپردازی نابرابر، مانع از آن میشود که همهٔ ایدههایش به نتیجهای یکدست برسند.
جذابیت اثر بیش از آنکه در ظرافت ساختار یا عمق روانشناختی باشد، در بیقاعدگی و شور و شوقش نهفته است. تماشاگرانی که کمدیهای عاشقانهٔ مرتب و آرام میخواهند، احتمالاً با اغراقها و شوخیهای زمخت آن ارتباط نمیگیرند؛ اما کسانی که به آثار گروهمحور، شلوغ و سرشار از انرژی علاقه دارند، ممکن است از همین آشوب لذت ببرند.
«Sprung» در نهایت فیلمی بینقص نیست، اما حالوهوای مشخصی دارد و با همان بیپروایی آشفتهاش در خاطر میماند.
« جذابیت اثر بیش از آنکه در ظرافت ساختار یا عمق روانشناختی باشد، در بیقاعدگی و شور و شوقش نهفته است. »
ثبت دیدگاه