نقد و بررسی
نقد روح در خون (Spirit in the Blood) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای میان وحشت و بلوغ «روح در خون» با تصویری هولناک آغاز میشود: دختری نوجوان در اجتماع مذهبیِ دورافتادهای در کوهستان جان باخته است و مرگ او سایهای از ترس و بدگمانی بر شهر میاندازد. اما فیلمِ کارلی می بورگستروم بهجای آنکه این حادثه را صرفاً سکوی پرتابی برای وحشتی فراطبیعی قرار دهد، نگاهش را به دخترانی میدوزد که میکوشند در برابر خطر، تنهایی و بیاعتنایی بزرگترها برای خودشان راهی پیدا کنند.
از همینجا دوگانگی اصلی اثر شکل میگیرد: ظاهرش نوید یک فیلم ترسناک میدهد، اما دلمشغولیاش بیشتر بلوغ، رفاقت و یافتن قدرت درونی است. شهر کوچک و جنگلِ ناآرام فضای فیلم یکی از عناصر مؤثر آن است. شهر، با کلیسا و قواعد مذهبیاش، محیطی بسته میسازد که در آن زندگی اجتماعی و باورهای دینی درهم تنیدهاند.
جنگلِ پیرامون، در سوی دیگر، هم پناهگاهی دور از نگاه مراقب و داوریگر بزرگترهاست و هم مکانی که خطر در آن شکل میگیرد. این تقابل، بدون آنکه نیازمند توضیحهای پیچیده باشد، حس انزوای دختران را ملموس میکند: آنها نه کاملاً در جهان بزرگسالان پذیرفته شدهاند و نه در فضای بیرون احساس امنیت دارند.
« شهر کوچک و جنگلِ ناآرام فضای فیلم یکی از عناصر مؤثر آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، فیلم از ظرفیت این مکان برای تعلیق بهرهای کامل نمیبرد. جنگل و شب گاهی وعدهٔ تهدیدی جدی میدهند، اما آن وعده بهندرت به لحظههایی بدل میشود که وحشت را در بدن تماشاگر بنشاند. فضا بیش از آنکه ابزار ترساندن باشد، بازتابی از سردرگمی و آسیبپذیری شخصیتهاست. دوستیِ امرسون و دلیلا قلب عاطفی اثر رابطهٔ امرسون و دلیلاست؛ دو نوجوانی که هر یک به شکلی با محیط اطراف خود بیگانهاند و در دیگری کسی را مییابند که حاضر است به حرفشان گوش دهد.
صمیمیت میان آنها بهتدریج از دل همراهی و اعتماد سربرمیآورد و فیلم برای پرورش این رابطه مجال میگذارد. بازیهای سامر هاول و سارا-مکسین راسیکو نیز به این پیوند جان میبخشند: نزدیکی، دلخوری و نیاز به پذیرفتهشدن را بیتکلف منتقل میکنند. جذابیت این دوستی در آن است که فیلم آن را صرفاً پیوندی ساده و بیتنش نشان نمیدهد.
نوجوانی دورهای است که آدمی هنوز زبان روشنی برای عواطفش ندارد؛ بنابراین نزدیکی میتواند هم آرامشبخش باشد و هم گیجکننده. «روح در خون» در این بخشها از قالب داستانیِ معمایی فاصله میگیرد و به تجربهای شخصیتر نزدیک میشود؛ تجربهای دربارهٔ پیدا کردن یک همپیمان، وقتی دیگران یا تو را نمیفهمند یا حاضر نیستند جدیات بگیرند.
« با این حال، فیلم از ظرفیت این مکان برای تعلیق بهرهای کامل نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
ترس، خرافه و قدرتگرفتن دختران پس از مرگ دختر نوجوان، امرسون و دوستانش باور میکنند نیرویی پلید در کار است و تصمیم میگیرند با آن مقابله کنند. این ایده امکان میدهد ترسهایشان در قالب آیینها و رویاروییهای جمعی صورت پیدا کند؛ اما اهمیت ماجرا فقط در پرسش از وجود هیولا نیست. برای دختران، خیالِ جنگیدن با شر به راهی برای بازپسگرفتن عاملیت تبدیل میشود.
آنها در جهانی که بزرگترها دربارهٔ خطر حرف میزنند اما لزوماً از آنها محافظت نمیکنند، میکوشند قواعد و تواناییهای خودشان را بسازند. فیلم در این مسیر به موضوعاتی چون تنهایی، فشار اجتماعی و تلقی محدودکننده از دختران اشاره میکند. با این همه، اشارهها همیشه به کاوشی ژرف و یکپارچه نمیرسند.
گاهی مضمونها چنان متعدد میشوند که هرکدام مجال کافی برای رشد نمییابد؛ اثر میان وحشت، بلوغ، روابط عاطفی و نقد فضای بستهٔ اجتماع در حرکت است، اما این حرکت همیشه روان و متوازن نیست. یکی از نقدهای مطرحشده به فیلم نیز همین است که ایدههای فراوانش را به شکلی کاملاً منسجم به مقصد نمیرساند.
« برای دختران، خیالِ جنگیدن با شر به راهی برای بازپسگرفتن عاملیت تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و نگاه به نوجوانی بازیگران نوجوان مهمترین تکیهگاه فیلماند. هاول در نقش امرسون، حساسیت دختری را نشان میدهد که در محیطی ناآشنا دنبال نقطهٔ اتکا میگردد؛ راسیکو نیز به دلیلا سرزندگی و سرکشی میبخشد، بیآنکه شخصیتش را به یک تیپ ساده فروبکاهد. شیمی میان این دو، فیلم را در لحظاتی که روایت از حرکت میایستد سرپا نگه میدارد.
نگاه فیلم به نوجوانی نیز در بهترین لحظاتش، نگاه به تجربهای ناتمام و متناقض است: میل به استقلال در کنار ترس از تنها ماندن، نیاز به تعلق در برابر مقاومت در برابر همرنگشدن، و جسارتی که هنوز با تردید همراه است. همین وجه انسانی باعث میشود بخشهایی از داستان، حتی وقتی رازها و تهدیدها پیشرفت چندانی ندارند، تماشایی بمانند.
با این حال، بعضی موقعیتها بیش از حد بر نمادپردازی یا حالوهوای نوجوانانه تکیه میکنند و ممکن است برای مخاطبی که با این جنس بیان همراه نمیشود، تصنعی یا نامأنوس جلوه کنند. ریتم و محدودیت تعلیق ضعف اصلی فیلم در ریتم و میزان تحقق وعدهٔ ژانری آن است. اگر تماشاگر با انتظار وحشتی پرتعلیق و سرشار از صحنههای تکاندهنده وارد شود، احتمالاً با اثری آرامتر و شخصیتمحورتر روبهرو خواهد شد.
« بازیها و نگاه به نوجوانی بازیگران نوجوان مهمترین تکیهگاه فیلماند. »
قوتها و کاستیها
تهدیدها بهاندازهای گسترش نمییابند که حس خطر را پیوسته زنده نگه دارند و لحظههای واقعاً هراسانگیز نیز اندکاند. ازاینرو، بخشهایی از روایت کشدار به نظر میرسند؛ بهخصوص زمانی که فیلم میان سرنخها و موضوعات مختلف رفتوآمد میکند بیآنکه تنش تازهای بسازد. قابلپیشبینیشدن مسیر داستان نیز از قدرت اثر میکاهد.
مخاطبی که با دقت به نشانهها و قراردادهای آشنای این نوع روایت توجه کند، ممکن است زودتر از فیلم به حدسهایی دربارهٔ جهت حرکت آن برسد. در نتیجه، فیلم کمتر بر غافلگیری تکیه میکند و بیش از همه از رابطهٔ دو شخصیت اصلی نیرو میگیرد. این انتخاب فینفسه نادرست نیست، اما وقتی تبلیغ یا انتظار مخاطب بر ترس متمرکز باشد، فاصلهٔ میان وعده و تجربه محسوس میشود.
هویت بصری و لحن کارگردانی بورگستروم در توجه به چهرهها و موقعیتهای آسیبپذیر موفقتر از ساختن وحشتی پیوسته است. طبیعت اطراف و فضای دورافتاده، حس جدایی از جهان بیرون را تقویت میکنند و صحنههای شبانه گاه با پنهانکردن بخشی از فضا، ابهامی دلنشین میآفرینند. با اینحال، فیلم در انتخاب لحن همواره یکدست نیست.
« قابلپیشبینیشدن مسیر داستان نیز از قدرت اثر میکاهد. »
جمعبندی
لحظههایی که میخواهند تهدیدآمیز یا سنگین باشند، گاهی با ضرباهنگ یا انتخابهای اجراییای همراه میشوند که از تأثیرشان میکاهد. این نوسان، گذار میان درام نوجوانانه و تریلر فراطبیعی را نابرابر میکند. جمعبندی «روح در خون» بیش از آنکه فیلمی برای ترساندن باشد، قصهای دربارهٔ دوستی، انزوا و تلاش دختران نوجوان برای ساختن نیرویی از دل ترس است.
رابطهٔ امرسون و دلیلا، بازیهای صمیمانه و فضای شهر و جنگل، به اثر هویتی عاطفی میبخشند؛ اما ریتم کند، تعلیق محدود و پراکندگی برخی خطهای داستانی مانع میشوند ایدههایش به تجربهای کاملاً منسجم بدل شوند. ارزش فیلم بیش از همه در پیوند میان دو دختر و حالوهوای بلوغمحورش نهفته است، نه در وحشت خالص.
تماشاگرانی که با همین انتظار به سراغش بروند، احتمالاً بیش از کسانی که به دنبال ترسی مداوم و غافلگیریهای پیاپیاند، از آن بهره خواهند برد.
« این نوسان، گذار میان درام نوجوانانه و تریلر فراطبیعی را نابرابر میکند. »



ثبت دیدگاه