نقد و بررسی
نقد Special Forces | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان عملیات نجات و داستان بقا «نیروهای ویژه» از موقعیتی آشنا در سینمای جنگی آغاز میشود: السا کازانووا، خبرنگاری که در افغانستان به دست طالبان گروگان گرفته شده، در آستانهٔ مرگ است و گروهی از نیروهای فرانسوی برای بازگرداندنش وارد میدان میشوند. اما فیلم به چارچوب یک مأموریت نجات بسنده نمیکند.
با تغییر مسیر روایت، مسئلهٔ اصلی از اجرای عملیات به دوامآوردن در محیطی خشن و نامطمئن منتقل میشود؛ تغییری که به فیلم امکان میدهد از الگوی معمولِ پیشروی، درگیری و پیروزی فاصله بگیرد و بر فرسودگی، ترس و وابستگی متقابل شخصیتها تمرکز کند. این جابهجایی، یکی از انتخابهای مؤثر فیلم است.
تماشاگر ابتدا با ضرباهنگ مأموریتی روبهرو میشود که هر لحظه احتمال شکست آن وجود دارد؛ سپس درمییابد که نجات، الزاماً پایان خطر نیست. در بخش دوم، طبیعت و کمبود امکانات جای بخشی از تهدیدهای انسانی را میگیرند و داستان، بهجای نمایش قدرت نظامی، بر شکنندگی بدنها و محدودیتهای گروه تأکید میکند.
«نیروهای ویژه» محصول سینمای فرانسه است و استفان ریبوآد آن را کارگردانی کرده؛ دیانه کروگر و جیمون هونسو نیز در نقشهای اصلی حضور دارند. اکشن؛ پرتنش اما نه همیشه خوانا درگیریها و تعقیبوگریزها از پرتحرکترین لحظات فیلماند. صحنهها غالباً با حس خطر فوری پیش میروند و تماشاگر را در وضعیت تصمیمگیریهای لحظهای، کمبود زمان و آشفتگی میدان قرار میدهند.
« اما فیلم به چارچوب یک مأموریت نجات بسنده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این لحظات میکوشد خشونت را صرفاً به نمایش مهارت و شلیکهای دقیق تقلیل ندهد؛ هر درگیری پیامد دارد و امنیت گروه، حتی پس از یک موفقیت کوتاه، همچنان شکننده باقی میماند. بااینحال، انرژی اکشن همیشه به وضوح روایی تبدیل نمیشود. در بعضی صحنهها، برشهای سریع و جابهجاییهای ناگهانی دوربین تشخیص موقعیت افراد را دشوار میکنند.
تماشاگر گاه بهجای آنکه تنش را از دل طراحی صحنه دنبال کند، صرفاً با تکههایی از حرکت و صدای تیراندازی مواجه میشود. این شیوه ممکن است حس آشوب را تقویت کند، اما وقتی بیش از اندازه به کار رود، از هیجان میکاهد؛ زیرا فهمیدن آنچه روی میدهد، بخشی از لذت صحنهٔ اکشن است. فیلم در بهترین لحظاتش میان آشفتگی میدان و وضوح روایت تعادل برقرار میکند، اما این توازن همیشگی نیست.
تغییر لحن و ریتم نابرابر ساختار دوپارهٔ فیلم هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم علت بخشی از ناپایداریاش. انتقال از عملیات نجات به فرار و بقا، چشمانداز تازهای به داستان میدهد: گروه دیگر با یک هدف نظامی مشخص و برنامهریزیشده پیش نمیرود، بلکه باید از پس خطرهایی برآید که مدام شکل عوض میکنند.
این تغییر، ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد و به روابط میان شخصیتها میدان بیشتری میدهد. اما فیلم همیشه نمیداند چگونه این ظرفیت را به ریتمی منسجم بدل کند. پس از شروع پرشتاب، بخشهایی از مسیر طولانی بقا کش میآیند و تکرار دشواریها جای تحول واقعی را میگیرد. فرسودگی شخصیتها باید بهتدریج در تماشاگر نیز احساس شود، ولی این هدف با توقفهای طولانی و تکرار تأکیدهای عاطفی یکی نیست.
« بااینحال، انرژی اکشن همیشه به وضوح روایی تبدیل نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، بعضی لحظات بهجای آنکه فشار روانی را افزایش دهند، ضرباهنگ را میخوابانند. فیلم در ایدهٔ مرکزی خود، یعنی تبدیل مأموریت به آزمونی برای زندهماندن، موفقتر از اجرای پیوستهٔ آن است. السا؛ حضوری فراتر از گروگان شخصیت السا در معرض یک خطر آشنا در سینمای جنگی قرار دارد: اینکه تنها بهانهای برای حرکت قهرمانان مرد باشد.
فیلم در بخشهایی از روایت از این دام فاصله میگیرد؛ السا صرفاً موضوع مأموریت نیست و واکنشها، اراده و تصمیمهایش در شکلگیری رابطهٔ گروه با او اهمیت پیدا میکنند. او در دل موقعیتی که اختیارش بهشدت محدود شده، میکوشد عاملیت خود را حفظ کند و همین تقابل، به شخصیتش وزن میدهد. بازی دیانه کروگر، ستون اصلی این وجه از فیلم است.
او درماندگی و ترس را به نمایش میگذارد، بیآنکه السا را به شخصیتی منفعل فروبکاهد. حضورش در لحظات آرامتر نیز مؤثر است؛ نگاهها و مکثها بخشی از فشار روانی را منتقل میکنند، بهویژه وقتی گفتوگوها از توضیح مستقیم احساسات پرهیز میکنند. در برابر او، جیمون هونسو به شخصیت کوواکس نیروی جسمانی و سکون درونی میبخشد.
رابطهٔ این دو، بهتدریج از مناسبات سادهٔ نجاتدهنده و نجاتیافته فراتر میرود، هرچند فیلم گاه برای برجستهکردن پیوند عاطفیشان به تأکیدی بیش از اندازه روی میآورد. گروه نظامی؛ رفاقت، وظیفه و کلیشه نیروهای ویژه در فیلم هم یک واحد عملیاتیاند و هم جمعی از آدمها که زیر فشار خطر، ناچار به شناختن یکدیگر میشوند.
« در نتیجه، بعضی لحظات بهجای آنکه فشار روانی را افزایش دهند، ضرباهنگ را میخوابانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رفاقت گروهی، شوخیها و لحظات مکث میان مأموریتها، به شخصیتها بُعدی انسانی میدهند و مانع میشوند که آنان فقط به نام و سلاح تقلیل یابند. از سوی دیگر، این تصویر گاه به کلیشهٔ سربازان فداکار و مصمم نزدیک میشود؛ چهرههایی که بیش از آنکه تناقضها و ضعفهایشان کاویده شود، در خدمت ستایش وظیفه و ایثار قرار میگیرند.
همین گرایش در نحوهٔ صورتبندی جهان سیاسی فیلم نیز دیده میشود. افغانستان عمدتاً همچون فضایی خطرناک و بیرحم عرضه میشود که شخصیتهای اصلی باید از آن عبور کنند. این انتخاب با منطق یک تریلر بقا سازگار است، اما امکان پرداخت پیچیدهتر به زندگی مردم محلی، زمینهٔ تاریخی درگیری و پیامدهای حضور نظامی را محدود میکند.
بنابراین، فیلم در مقام سرگرمی جنگی روشنتر عمل میکند تا در مقام اثری که بخواهد پرسشهای سیاسی و اخلاقی جنگ را بهطور جدی بکاود. حضور نیروهای نظامی فیلم در ساخت صحنههای عملیاتی نیز به کوشش برای ملموسکردن جزئیات میدان مربوط است، اما واقعنمایی فنی بهتنهایی جای پیچیدگی انسانی را نمیگیرد.
چشمانداز و عناصر صوتی چشماندازهای کوهستانی و پهنههای باز، از مهمترین داراییهای بصری فیلماند. زیبایی محیط در تقابل با تهدید آن قرار میگیرد: منظرهای چشمنواز میتواند همزمان راه فرار را ببندد و گروه را در معرض خطر قرار دهد. این تضاد، بهخصوص در بخشهای بقا، معنایی فراتر از پسزمینه پیدا میکند.
« همین گرایش در نحوهٔ صورتبندی جهان سیاسی فیلم نیز دیده میشود. »
قوتها و کاستیها
طبیعت نه پناهگاهی رمانتیک، بلکه نیرویی مستقل و بیاعتنا به خواستههای شخصیتهاست. در مقابل، موسیقی و تدوین همیشه از تصویر پشتیبانی نمیکنند. موسیقی گاهی احساس را پیشاپیش برای تماشاگر تعیین میکند و بهجای آنکه از دل موقعیت برآید، بر صحنه تحمیل میشود. تدوین نیز در بعضی لحظات، بهسبب برشهای ناموزون یا تأکیدهای تکراری، جریان طبیعی کنش را مختل میکند.
حاصل کار نوسانی است: گاه تصویر و صدا فضایی پرتنش میسازند و گاه عناصر فنی، بهجای تقویت تجربه، توجه را به خود جلب میکنند. درام و انسجام روایت «نیروهای ویژه» برای ایجاد پیوند عاطفی میان السا و اعضای گروه، به موقعیتهای مرگبار و لحظههای همدلی تکیه میکند. این رابطه در اصل ظرفیت خوبی دارد، زیرا نزدیکی شخصیتها در شرایطی شکل میگیرد که اعتماد، همکاری و مسئولیتپذیری مسئلههایی عملیاند، نه صرفاً عاطفی.
مشکل آنجاست که فیلم گاهی میخواهد اهمیت این پیوند را با دیالوگها و لحظات تأکیدی توضیح دهد، درحالیکه کنشها پیشتر آن را نشان دادهاند. از همین رو، برخی بخشهای دراماتیک اغراقشده به نظر میرسند. پایانبندی نیز، بدون آنکه لازم باشد دربارهٔ جزئیاتش سخنی گفته شود، از نظر انسجام به اندازهٔ بخشهای میانی قانعکننده نیست.
فیلم در مسیر خود چند محور را همزمان پیش میبرد: عملیات نظامی، بقا، رابطهٔ انسانی و تصویر سربازان. اما جمعکردن این محورها در پایان به همان اندازه که شروع و میانهٔ روایت وعده میدهند، یکدست از کار درنمیآید. این ناهماهنگی، اثرِ تنش و دشواریهایی را که فیلم پیشتر ساخته، تا حدی کاهش میدهد.
« طبیعت نه پناهگاهی رمانتیک، بلکه نیرویی مستقل و بیاعتنا به خواستههای شخصیتهاست. »
جمعبندی
جمعبندی «نیروهای ویژه» فیلمی ناهموار اما دیدنی در ژانر جنگی و بقاست. اکشنهای پرتنش، تغییر مسیر از نجات به فرار، چشماندازهای چشمگیر و بازی باورپذیر دیانه کروگر از نقاط قوت آناند. در برابر، افت ریتم، بخشهای دراماتیک کشدار، دشواری خواندن بعضی صحنههای درگیری و پایانبندی کمانسجام مانع میشوند که فیلم به اثری کاملاً یکپارچه بدل شود.
جذابیت اصلی فیلم در این است که نشان میدهد بیرونآمدن از یک موقعیت خطرناک لزوماً به معنای پایان آزمون نیست؛ گاهی نجات، تازه آغاز دشواری دیگری است. بااینهمه، اثر در پرداخت این ایده به یک اندازه موفق نمیماند: هرجا به کنش، محیط و رفتار شخصیتها اعتماد میکند، تأثیرگذارتر است؛ هرجا احساسات را بیش از حد توضیح میدهد یا ریتم را رها میکند، از نیروی خود میکاهد.
برای علاقهمندان به فیلمهای نظامی و داستانهای بقا، تجربهای پرلحظه و گاه هیجانانگیز فراهم میکند، هرچند نه تجربهای بینقص و پیوسته.
« جمعبندی «نیروهای ویژه» فیلمی ناهموار اما دیدنی در ژانر جنگی و بقاست. »



ثبت دیدگاه