نقد و بررسی
نقد هرجومرج فضایی: میراث جدید (Space Jam: A New Legacy) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرگرمی در سایهٔ نمایشِ برندها «Space Jam: A New Legacy» میکوشد همزمان یک ماجراجویی خانوادگی، کمدی ورزشی، قصهای دربارهٔ رابطهٔ پدر و پسر و نمایشگاهی از جهانهای آشنای سینمایی و تلویزیونی باشد. این جاهطلبی، گاه به فیلم انرژی و رنگ میبخشد و گاه آن را زیر بارِ انبوه ایدهها و ارجاعها سنگین میکند.
حاصل، اثری است که برای تماشاگر کمسنوسال میتواند پرجنبوجوش و سرگرمکننده باشد، اما برای مخاطبی که از قصهگویی منسجم انتظار دارد، بارها حواسش را از داستان اصلی پرت میکند. خانواده، بسکتبال و قصهای آشنا هستهٔ انسانی فیلم، اختلاف میان لبرون جیمز و پسرش دام است. لبرون میخواهد پسرش راهی را دنبال کند که خودش میشناسد؛ دام، در مقابل، به بازیسازی و خلاقیت دیجیتال علاقه دارد.
این اختلاف، زمینهای مناسب برای داستانی دربارهٔ شنیدن صدای فرزند و پذیرفتن تفاوتهای او فراهم میکند. گرفتارشدن آن دو در فضای دیجیتال نیز همین تنش را به ماجرایی بزرگتر پیوند میزند: برای بازگشت به خانه، لبرون ناچار است با باگز بانی و گروه لونی تونز تیمی بسازد و در مسابقهای بسکتبالی رودرروی قهرمانان دیجیتالی قرار گیرد.
این ساختار از الگوی آشنای فیلمهای خانوادگی پیروی میکند: پدر و فرزند از هم فاصله میگیرند، خطری بیرونی آنها را در موقعیتی مشترک قرار میدهد و همکاری به فرصتی برای درک متقابل بدل میشود. پیام «خودت باش» نیز روشن و مناسب مخاطب کودک است. مشکل آن است که فیلم اغلب به جای آنکه این مضمون را از دل رفتار شخصیتها و انتخابهایشان پرورش دهد، آن را بهصورت نتیجهای از پیش معلوم عرضه میکند.
« این جاهطلبی، گاه به فیلم انرژی و رنگ میبخشد و گاه آن را زیر بارِ انبوه ایدهها و ارجاعها سنگین میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهٔ پدر و پسر ظرفیت عاطفی دارد، اما روایت به اندازهٔ کافی به آن مکث نمیکند تا تغییر میان این دو باورپذیر و عمیق شود. لبرون جیمز؛ ستارهای در نقش خودش حضور لبرون جیمز، مانند ایدهٔ مرکزی فیلم، میان واقعیت و خیال قرار دارد: او نسخهای داستانی از خودش را بازی میکند و شهرت ورزشیاش بخشی از شوخیها و موقعیتهاست.
بااینحال، بازی او در بخشهای زندهٔ فیلم اغلب خشک و کمانعطاف به نظر میرسد. لبرون برای ایفای نقش پدری سختگیر و هدفمدار، بهجای آنکه شخصیتی پرجزئیات بسازد، بیشتر به همان تصویر عمومی ستارهای جدی و مصمم تکیه میکند. همین جدیت، در کنار شلوغی و بیقاعدگی جهان لونی تونز، گاه تضادی ناخواسته میآفریند.
این ناهماهنگی الزاماً همهٔ لحظات او را از کار نمیاندازد؛ گاهی واکنشهای مهارشدهاش زمینهای برای شوخی شخصیتهای کارتونی فراهم میکند. اما در صحنههایی که فیلم به احساسات خانوادگی تکیه میکند، بازی او نمیتواند همیشه همان گرمایی را ایجاد کند که رابطهٔ میان پدر و پسر نیاز دارد. شخصیت دام، با علاقهاش به ساخت بازی و میلش به استقلال، در این میان بُعدی انسانیتر به ماجرا میافزاید و تنش خانوادگی را ملموس میکند، هرچند نقش او نیز در میان جلوهها و ارجاعهای پرشمار گاهی به حاشیه میرود.
لونی تونز و نیروی کمدی هنگامی که باگز بانی و همراهانش وارد میدان میشوند، فیلم به قلمرو آشناتر و زندهتری قدم میگذارد. طنز لونی تونز بر اغراق، آشوب و بیاعتنایی به منطق روزمره بنا شده است؛ ویژگیهایی که در کنار جدیت لبرون، امکان تقابلهای بامزهای میسازند. باگز، بهویژه، همچنان از توانایی خوبی برای هدایت شوخیها برخوردار است و حضورش به صحنهها ریتم و شخصیت میدهد.
« بااینحال، بازی او در بخشهای زندهٔ فیلم اغلب خشک و کمانعطاف به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
دیگر اعضای گروه نیز با رفتارهای پیشبینیناپذیرشان، لحظاتی از کمدی تصویری و بازیگوشی فراهم میآورند. بااینحال، فیلم همیشه نمیداند چگونه میان شوخیهای کوتاه و پیشبرد قصه تعادل برقرار کند. گاهی شخصیتها صرفاً برای ایجاد یک لطیفه یا حضور تصویری وارد صحنه میشوند و سپس بیآنکه نقشی مؤثر در مسیر داستان داشته باشند، کنار میروند.
در چنین لحظاتی، جذابیت خودِ شخصیتها نمیتواند جای انسجام روایی را بگیرد. با وجود این، لونی تونز بیتردید از مهمترین دلایل تماشاییبودن فیلم است؛ هر بار که فیلم به شوخیهای فیزیکی و شیطنتهای کارتونی خود اعتماد میکند، از قید توضیحهای اضافی رها میشود و جان بیشتری میگیرد. رنگ، حرکت و جهان دیجیتال از نظر بصری، «یک میراث تازه» اثری پرتحرک و چشمنواز است.
رنگهای درخشان، پسزمینههای پرجزئیات و ترکیب شخصیتهای زنده با محیطهای دیجیتالی، فضایی میسازند که برای تماشاگر جوان جذابیت فوری دارد. فیلم از تنوع سبکهای تصویری نیز بهره میگیرد و میکوشد جهانهای گوناگون را در قالب یک فضای دیجیتال کنار هم بنشاند. گذار میان جلوههای رایانهای و طراحی کارتونی، گاه به صحنهها تازگی میدهد و گسترهٔ بصری فیلم را از یک مسابقهٔ سادهٔ بسکتبال فراتر میبرد.
اما تماشاییبودن با وضوح روایی یکی نیست. گاهی قاب چنان از جزئیات، شخصیتها و نشانهها انباشته میشود که نگاه فرصت نمیکند بر کنش اصلی متمرکز بماند. جهان دیجیتال، به جای آنکه همواره قانونها و محدودیتهایی روشن برای ماجرا تعریف کند، بیشتر به بستری برای عبور از صحنهای رنگارنگ به صحنهای دیگر تبدیل میشود.
« دیگر اعضای گروه نیز با رفتارهای پیشبینیناپذیرشان، لحظاتی از کمدی تصویری و بازیگوشی فراهم میآورند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، تجربهای پرزرقوبرق است که در لحظاتی چشم را سرگرم میکند، اما همیشه تصویر را در خدمت معنا و پیشبرد داستان قرار نمیدهد. ارجاعهای فراوان و حضور تبلیغاتی برندها یکی از ویژگیهای برجستهٔ فیلم، استفادهٔ گسترده از شخصیتها و جهانهای شناختهشدهٔ دیگر است. این ارجاعها میتوانند برای مخاطبانی که با آثار گوناگون سینمایی و تلویزیونی آشنایند، نوعی بازیِ شناسایی بسازند؛ دیدن چهرههای آشنا در پسزمینه یا میان تماشاگران مسابقه، گاه لحظهای سرگرمکننده پدید میآورد.
بااینحال، تراکم این حضورها بهتدریج از حالت شوخی یا تزئین فراتر میرود و حسِ ویترینبودن فیلم را تقویت میکند. مشکل اصلی، صرفِ وجود ارجاعها نیست، بلکه نحوهٔ استفاده از آنهاست. وقتی عناصر متعلق به جهانهای دیگر به پیشبرد ماجرا یا ساختن معنایی تازه کمک نکنند، به نشانههایی برای جلب توجه بدل میشوند.
در این فیلم، انبوهِ شخصیتها و برندهای شناختهشده گاه چنان برجسته میشود که به نظر میرسد خودِ نمایش داراییهای فرهنگی استودیو، در کنار قصه، یکی از مقاصد اصلی اثر بوده است. چنین رویکردی ممکن است برای کودکان به معنای دیدن چهرههای آشنا و سرگرمی بیشتر باشد، اما برای برخی تماشاگران بزرگسال، حضور تبلیغاتیِ بیشازحد و وقفههای پیدرپی در جریان داستان آزاردهنده خواهد بود.
ریتم و انسجام روایت فیلم در آغاز، زمان قابلتوجهی را صرف معرفی رابطهٔ خانوادگی و زمینهسازی ورود به ماجرای اصلی میکند. این بخش برای بناکردن انگیزههای شخصیتها ضروری است، اما کشآمدن آن، شروع پرتحرک و سرزندهای را که از چنین فیلمی انتظار میرود به تعویق میاندازد. پس از ورود به جهان دیجیتال، روایت حرکت بیشتری پیدا میکند، ولی شتاب آن اغلب از انباشتهشدن موقعیتها و ارجاعها میآید، نه از زنجیرهای محکم از علت و معلول.
« مشکل اصلی، صرفِ وجود ارجاعها نیست، بلکه نحوهٔ استفاده از آنهاست. »
قوتها و کاستیها
مسابقهٔ بسکتبال، نقطهای است که فیلم میتواند انرژی کارتونی، رقابت ورزشی و تحول شخصیتها را در یک میدان گرد آورد. در بهترین لحظهها، همین ترکیب به اثر هیجان و طنز میبخشد. اما هرچه فیلم بر نمایش تواناییهای بصری و شگفتیهای لحظهای تکیه میکند، پرداخت دقیقترِ تعارضها کمرنگتر میشود.
برخی گذارها تندند و بعضی شوخیها بیش از آنکه از دل شخصیتها بجوشند، برای پرکردن قاب یا افزودن هیجان به صحنه آمدهاند. فیلم با وجود این نارساییها، از حرکت نمیایستد؛ مسئله آن است که حرکت پیوسته همیشه به معنای پیشرفت دراماتیک نیست. مناسب چه تماشاگرانی است؟ «Space Jam: A New Legacy» بیش از همه برای کودکانی ساخته شده که از رنگهای پرشمار، شوخیهای کارتونی، ورزش و دیدن شخصیتهای محبوب لذت میبرند.
مضمونِ پذیرفتن تفاوتها نیز میتواند برای خانوادهها نقطهٔ گفتوگویی دلپذیر باشد، هرچند پرداخت آن ساده و مستقیم است. بزرگسالانی که با لونی تونز خاطره دارند، احتمالاً از بازگشت این شخصیتها و بخشی از شوخیهایشان بهره خواهند برد؛ اما ممکن است از داستان کلیشهای، آغاز نسبتاً کند و نمایش بیوقفهٔ نشانههای تجاری خسته شوند.
جمعبندی «Space Jam: A New Legacy» فیلمی است که شور بصری و جذابیت لونی تونز را در اختیار دارد، اما در مهارکردن انبوه اجزای خود چندان موفق نیست. انیمیشن رنگارنگ و پرانرژی، شوخیهای باگز بانی و مضمونِ سادهٔ پذیرش خویشتن، لحظاتی سرگرمکننده میآفرینند؛ در مقابل، روایت آشنا و کمعمق، بازی نامتوازن لبرون جیمز و ارجاعها و تبلیغاتِ بیشازحد، از انسجام اثر میکاهند.
« در بهترین لحظهها، همین ترکیب به اثر هیجان و طنز میبخشد. »
جمعبندی
فیلم در بهترین حالت، یک سرگرمی خانوادگی پرزرقوبرق است و در ضعیفترین حالت، ویترینی شلوغ که قصهاش زیر سایهٔ نمایش قرار میگیرد.
ثبت دیدگاه