نقد و بررسی
نقد داستانهای سرزمین جنوبی (Southland Tales) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای آخرالزمانی در لسآنجلس «Southland Tales» فیلمی است که از همان آغاز خود را به قواعد روایت سرراست متعهد نمیداند. ریچارد کلی، پس از «Donnie Darko»، جهانی میسازد که در آن فاجعهای ملی، ترس از نظارت حکومتی، سیاست، شهرت و سرگرمی عامهپسند به هم گره خوردهاند. لسآنجلسِ فیلم، شهری در آستانهٔ فروپاشی است؛ اما این فروپاشی نه فقط در خیابانها، بلکه در زبان، رسانه و ذهن شخصیتها نیز رخ داده است.
فیلم بهجای آنکه تصویری منظم از آیندهای تاریک ارائه دهد، تماشاگر را درون گردابی از خبرها، شایعهها، تبلیغات و پیشگوییها میاندازد. این جهانِ آشفته، بیواسطه با زمانهٔ ساخت فیلم پیوند دارد. نگرانی از امنیت ملی، گسترش نظارت و پیوند سیاست با صنعت سرگرمی، در تار و پود اثر حضور دارند.
بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه استدلالی سیاسی با مقدمه و نتیجه عرضه کند، حس زندگی در جامعهای را بازمیآفریند که در آن اضطراب عمومی به بخشی از نمایش روزمره بدل شده است. همین انتخاب، هم نیروی فیلم است و هم سرچشمهٔ دشواریهایش. روایتی به شکل هزارتو خطوط داستانی «Southland Tales» گرد شخصیتهایی میچرخند که هر یک در ظاهر به قلمرویی جدا تعلق دارند: باکسر سانتاروس، ستارهٔ سینما با حافظهای مختل؛ کریستا نو، چهرهای رسانهای که در پی ساخت برنامهٔ تلویزیونی خود است؛ و رونالد تاورنر، مأمور پلیسی که ناخواسته درگیر ماجرایی گسترده میشود.
در کنار آنان، سیاستمداران، فعالان سیاسی، نظامیان، دانشمندان و چهرههای مشهور به شبکهای متراکم از توطئهها و برخوردها افزوده میشوند. این تراکم گاهی تماشاگر را به مشارکت فعال فرامیخواند: باید نشانهها را به هم پیوند داد، به لحنها توجه کرد و پذیرفت که همهچیز در نگاه نخست توضیح داده نمیشود.
« این جهانِ آشفته، بیواسطه با زمانهٔ ساخت فیلم پیوند دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما میان ابهامِ مولد و آشفتگیِ روایی فاصلهای هست. فیلم بارها آنقدر شاخه میزند که رشتهٔ عاطفی داستان از دست میرود. هنگامی که هر رخداد به راز بزرگتری اشاره میکند، خودِ رخدادها مجال نمییابند وزن و معنای مستقل پیدا کنند. پیچیدگی اثر صرفاً به تعداد شخصیتها مربوط نیست؛ مسئله آن است که فیلم برای انتقال اطلاعات به شیوههایی متوسل میشود که گاه بر بار روایی میافزایند، بیآنکه لزوماً فهم را عمیقتر کنند.
نتیجه، تجربهای است که میتواند کنجکاویبرانگیز باشد، اما برای بسیاری از تماشاگران خستهکننده یا گنگ نیز جلوه میکند. طنزی سیاسی در میان هراس و نمایش یکی از محورهای اصلی فیلم، نمایش جامعهای است که ترس را به ابزار اداره و سرگرمی را به پوشش آن تبدیل کرده است. نظارت فراگیر، جنگ، سیاست انتخاباتی، شهرت و رسانههای واقعنما، نه موضوعاتی جداگانه، بلکه اجزای یک دستگاه واحد به نظر میرسند.
در چنین فضایی، مرز میان خبر و نمایش، میان سیاستمدار و بازیگر، و میان واقعیت و محصول رسانهای مدام مخدوش میشود. طنز فیلم از همین آمیختگی نیرو میگیرد. شخصیتها گاه چنان اغراقآمیز سخن میگویند و رفتار میکنند که انگار در نمایش هجوآمیزی از جهان خود گرفتارند؛ بااینحال، زیر این اغراق، هراسی جدی جریان دارد.
فیلم از تبدیل شدن به بیانیهای خشک پرهیز میکند، اما در عوض گاهی از دقت تحلیلی نیز فاصله میگیرد. اشارهها و ایدههای سیاسی فراواناند، ولی همه به یک اندازه پرورده نمیشوند. اثر بیشتر از آنکه سازوکارهای قدرت را جزءبهجزء توضیح دهد، تماشاگر را در فضای بیمار و مشوش آن غوطهور میکند.
« اما میان ابهامِ مولد و آشفتگیِ روایی فاصلهای هست. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتها و بازیهایی بیرون از عادت بازیگران در این فیلم بهجای آنکه در قالبهای آشنای خود باقی بمانند، وارد جهانی میشوند که قواعد بازیگریاش نیز اندکی کج و نامتعارف است. دواین جانسون در نقش باکسر، تصویر تثبیتشدهٔ ستارهٔ اکشن را با نوعی شکنندگی و سردرگمی درهم میآمیزد. حضور او به شخصیت حالتی همزمان جدی و مضحک میبخشد؛ گویی خودِ ستاره نیز نمیداند چه اندازه از زندگیاش متعلق به واقعیت و چه اندازه ساختهٔ نمایش است.
شان ویلیام اسکات در نقش رونالد، از میان شخصیتهای پرشمار فیلم، تکیهگاهی انسانیتر فراهم میکند. او در دل موقعیتی آشفته، نوعی آسیبپذیری و اضطراب را به نمایش میگذارد که با اغراق عمومی اثر تضاد دارد. سارا میشل گلر نیز کریستا را همچون محصولی خودساخته از اقتصاد شهرت تصویر میکند: شخصیتی که هم میخواهد دیده شود و هم میکوشد قواعد دیدهشدن را به سود خود به کار گیرد.
حضور جاستین تیمبرلیک، با لحظههایی که موسیقی و اجرا را وارد متن میکنند، بر خصلت نمایشی و ناپایدار فیلم میافزاید. البته این شیوهٔ بازیگری برای همه یکسان جواب نمیدهد. برخی اجراها بهخوبی با لحن هذیانی فیلم هماهنگاند و برخی دیگر چنان از یکدیگر فاصله میگیرند که انگار هر بازیگر در فیلمی جداگانه حضور دارد.
این ناهماهنگی میتواند بخشی از جهان ازهمگسیختهٔ اثر به نظر برسد، اما گاهی نیز انسجام آن را کاهش میدهد. تصویر، فضا و موسیقی «Southland Tales» بیش از آنکه بر واقعنمایی تکیه کند، به ساختن فضایی آشنا اما لغزان علاقه دارد. لسآنجلسِ فیلم پر از نشانههای فرهنگی، رنگها و موقعیتهایی است که در کنار هم حسی از شلوغیِ کنترلنشده میسازند.
« دواین جانسون در نقش باکسر، تصویر تثبیتشدهٔ ستارهٔ اکشن را با نوعی شکنندگی و سردرگمی درهم میآمیزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شهر هم مکان وقوع حوادث است و هم تصویری از جامعهای که هر لحظه خود را از نو به شکل نمایش درمیآورد. در این چشمانداز، خطر همیشه حاضر است، اما بهندرت در قالبی ساده و قابلپیشبینی ظاهر میشود. موسیقی و لحظههای اجرایی نیز به همین منطق خدمت میکنند. گاه فیلم ناگهان از روایت داستانی به فضایی شبیه اجرای صحنهای یا موزیکویدئو میلغزد.
این گسستها میتوانند نیرویی غریب و بهیادماندنی ایجاد کنند، اما در عین حال ریتم را متزلزل میسازند. تدوین و طراحی صحنه هم بهجای آرامکردن آشوب، معمولاً بر انباشت اطلاعات و تصاویر میافزایند. حاصل، فیلمی است که تماشایش کمتر شبیه دنبالکردن یک داستان پیوسته و بیشتر شبیه عبور از مجموعهای از رؤیاها، خبرها و کابوسهای همزمان است.
ریتم، لحن و هزینهٔ بلندپروازی بلندپروازی فیلم به ساختاری چندلایه محدود نمیشود؛ لحن آن نیز پیوسته تغییر میکند. کمدی سیاه، هجو سیاسی، علمیتخیلی آخرالزمانی و ملودرام، در فاصلههایی کوتاه جای یکدیگر را میگیرند. این بیثباتی گاهی معنایی دارد: جهانی که فیلم تصویر میکند، خود از ثبات محروم است.
اما هر تغییر لحن الزاماً به تنش یا کشف تازهای نمیانجامد. برخی لحظهها بهقدری پرشور و نامتعارفاند که در ذهن میمانند، ولی پیوندشان با مسیر کلی داستان روشن نیست. زمان طولانی فیلم نیز این مسئله را برجستهتر میکند. «Southland Tales» ایدههای فراوانی دارد، اما همهٔ آنها به اندازهٔ ظرفیتشان رشد نمیکنند.
« شهر هم مکان وقوع حوادث است و هم تصویری از جامعهای که هر لحظه خود را از نو به شکل نمایش درمیآورد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، بخشهایی از اثر بهجای آنکه جهانش را غنیتر کنند، حس انباشت و تکرار به وجود میآورند. تماشاگر ممکن است از انرژی خام فیلم لذت ببرد، اما همزمان آرزو کند که انتخابها محدودتر و تمرکز بیشتر بود. جمعبندی «Southland Tales» اثری نامتعارف و دشوار است که ناکامیهایش از همان سرچشمهای میآیند که جذابیتش را میسازد: میل به گنجاندن جهانی کامل از سیاست، رسانه، شهرت، بحران و پیشگویی در یک فیلم.
روایت پراکنده، ریتم ناموزون و نوسان لحن، مانع از آن میشوند که همهٔ ایدهها به تجربهای یکپارچه بدل شوند؛ بااینهمه، فضای آخرالزمانی و وهمآلود فیلم و جسارت بصری و اجرایی آن بهسادگی فراموش نمیشود. این فیلم بیش از آنکه برای تماشاگرِ خواهان روایتی روشن و مرتب ساخته شده باشد، مناسب کسی است که از آثار پرخطر و نامتعارف، حتی در میانهٔ ناکامیهایشان، لذت میبرد.
«Southland Tales» همیشه در فهماندن جهان خود موفق نیست، اما در ساختن حسِ جهانی ازهمگسیخته، پرهیاهو و گرفتار نمایش، نیرویی خاص دارد؛ نیرویی که آن را به تجربهای بحثبرانگیز و ماندگار بدل میکند.
« در نتیجه، بخشهایی از اثر بهجای آنکه جهانش را غنیتر کنند، حس انباشت و تکرار به وجود میآورند. »



ثبت دیدگاه