نقد و بررسی
نقد جنوب شهر (South of the City) | 1958
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در زمانهٔ خود «جنوب شهر» ساختهٔ فرخ غفاری، محصول ۱۳۳۷، اثری است که اهمیتش را نمیتوان تنها با میزان صیقلخوردگی یا انسجام روایی سنجید. فیلم در دل سینمای عامهپسند ایران ساخته میشود، اما سراغ جهانی میرود که در آن زمان کمتر مجال حضور جدی بر پرده داشت: زندگی فرودستان شهری، خشونت روزمره و زنان بهحاشیهراندهشده.
غفاری بهجای آنکه جنوب تهران را صرفاً پسزمینهای تیره برای ماجراهای ملودراماتیک قرار دهد، میکوشد آن را به قلمرو واقعی آدمهایی بدل کند که رنج و انتخابهایشان از ساختار جامعه جدا نیست. از همین رو، فیلم را میتوان از پیشدرآمدهای مهم گرایشی دانست که بعدها در سینمای ایران به واقعگرایی اجتماعی میدان بیشتری داد.
اهمیت تاریخی آن نه در کمال، بلکه در جسارتِ نزدیکشدن به موضوعاتی است که سینمای رایج ترجیح میداد از آنها فاصله بگیرد. روایتِ اعتراف و داوری اخلاقی هستهٔ داستان، تصمیم محمود به جدایی از همسرش است و مداخلهٔ عفت که میکوشد او را از طلاق منصرف کند. او برای این کار، تجربههای تلخ زندگی خود را پیش روی مرد میگذارد؛ روایتی که هم ابزاری برای قانعکردن محمود است و هم راهی برای آشکارشدن زخمهایی که در زندگی روزمره پنهان ماندهاند.
فیلم از همین موقعیت، شکل رواییِ حکایت در حکایت را میسازد: گذشتهٔ عفت در برابر آیندهٔ احتمالی محمود قرار میگیرد و شنیدنِ سرگذشت او به نوعی محاکمهٔ تصمیمی شخصی بدل میشود. این تمهید ظرفیت دراماتیک دارد، زیرا داستان را از سطح یک اختلاف زناشویی فراتر میبرد و به پرسشی اجتماعی نزدیک میکند: وقتی آدمها در شرایطی نابرابر زندگی میکنند، مسئولیت انتخابهایشان را چگونه باید فهمید؟
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، روایت همیشه به این پرسش فرصت کافی نمیدهد. گاه بهجای آنکه پیامدها را از دل جزئیات زندگی شخصیتها بیرون بکشد، به سوی نتیجهای از پیش تعیینشده میل میکند. در بهترین لحظات، قصه تلخی تجربه را به استدلالی انسانی بدل میسازد؛ در لحظات ضعیفتر، مضمون آشکارتر از آن است که در کنش و شخصیت بهتدریج شکل بگیرد.
جنوب شهر؛ فضا بهمثابه نیروی اجتماعی یکی از جسورانهترین وجوه فیلم، جدیگرفتن جغرافیای زندگی فرودستان است. جنوب شهر در این اثر صرفاً نشانی مکانی یا تزئینی برای ایجاد حالوهوایی تیره نیست؛ فضا با وضعیت آدمها پیوند دارد و شرایطی را نشان میدهد که انتخاب فردی را محدود میکند. خشونت، فقر و ناامنی در جهان فیلم همچون حادثههایی منفرد جلوه نمیکنند، بلکه اجزای محیطیاند که شخصیتها ناچارند درون آن دوام بیاورند.
این نگاه، فیلم را از ملودرامی صرفاً خصوصی دور میکند. مشکلات عفت را نمیتوان فقط به خلقوخو یا بداقبالی او فروکاست؛ سرگذشتش تصویری از موقعیتی است که در آن امکان رهایی و امنیت برای برخی آدمها اندک است. در این معنا، عنوان فیلم نیز دلالتی فراتر از جغرافیا پیدا میکند: «جنوب شهر» به حاشیهای اجتماعی اشاره دارد، جایی که زندگی آدمهایش کمتر دیده میشود و رنجشان غالباً به حاشیهٔ روایتهای رسمی رانده میشود.
فیلم همیشه از این ظرفیت به شکلی یکدست بهره نمیبرد، اما همین تلاش برای آوردن چنین جهانی به متن سینمای تجاری آن دوره، ارزش ویژهای دارد. عفت و نیروی بازی فخری خوروش عفت مهمترین امکان عاطفی فیلم است؛ شخصیتی که قرار است گذشتهاش به محمود نشان دهد تصمیمهای امروز چگونه میتوانند پیامدهایی بلندمدت داشته باشند.
« بااینحال، روایت همیشه به این پرسش فرصت کافی نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
فخری خوروش در این نقش حضوری اثرگذار دارد و به شخصیت، نوعی اندوهِ مهارشده میبخشد. بازی او هنگامی بیشترین تأثیر را میگذارد که احساسات را به نمایش بیرونیِ صرف تقلیل نمیدهد و رنج را در لحن و نگاه نگه میدارد. در چنین لحظاتی، عفت از کارکرد رواییِ «زنِ صاحبِ حکایت» فراتر میرود و به انسانی با حافظه، زخم و اراده تبدیل میشود.
بااینهمه، غیبت طولانی عفت از بخشهایی از روایت، تناقضی مهم پدید میآورد. فیلمی که انگیزهٔ اصلی داستانش با سرگذشت او گره خورده، گاه خودِ او را از مرکز توجه دور میکند. نتیجه آن است که حضور مؤثر خوروش به اندازهای که میتوانست امتداد نمییابد و پیوند تماشاگر با شخصیت دچار گسست میشود.
این کاستی فقط مسئلهٔ کمبودن حضور یک بازیگر نیست؛ بر ساختار اثر اثر میگذارد، زیرا هر بار که روایت از عفت فاصله میگیرد، نیروی عاطفی و معناییِ چارچوب اصلی نیز کاهش مییابد. واقعگرایی، خشونت و ناپختگی اجرایی فیلم در نمایش دعواها و خشونت، زمختیای دارد که با آراستگی متعارف ملودرام فاصله میگیرد.
این زمختی میتواند بخشی از واقعگرایی اثر باشد: درگیریها زیبا و قهرمانانه تصویر نمیشوند، بلکه خشن و آزارندهاند. از این منظر، خشونت نه تزیین صحنه، بلکه بخشی از تجربهٔ زیستن در محیطی بیرحم است. چنین لحظاتی در بستر سینمای آن سالها جسورانه به نظر میرسند و فیلم را به سوی بیانی نزدیکتر به زندگی روزمره میبرند.
« فخری خوروش در این نقش حضوری اثرگذار دارد و به شخصیت، نوعی اندوهِ مهارشده میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما واقعگرایی با ناتمامی فنی یکی نیست و «جنوب شهر» گاه این دو را از هم جدا نمیکند. میزانسن در برخی بخشها نامنسجم است؛ پیوند صحنهها و حرکت روایت همیشه روان نیست و بازیها نیز از نظر کیفیت یکدست نمیمانند. در نتیجه، آنچه میتوانست خامیِ آگاهانه و زندهٔ جهان فیلم باشد، گاه به آشفتگی اجرایی بدل میشود.
این تفاوت برای ارزیابی اثر مهم است: بیپیرایگیِ فیلم در لحظههای موفق، به آن نیرویی ملموس میدهد؛ در لحظههای ضعیف، همان بیپیرایگی نشانهٔ کمبود کنترل و پرداخت است. میان موعظهٔ اجتماعی و جذابیت مردمپسند «جنوب شهر» میخواهد هم حرفی جدی دربارهٔ زندگی اجتماعی داشته باشد و هم با ابزارهای شناختهشدهٔ سینمای محبوب ارتباط برقرار کند.
این دو خواسته الزاماً ناسازگار نیستند. ملودرام میتواند رنج را به تجربهای عاطفی و قابلفهم تبدیل کند و مخاطب را از راه سرنوشت شخصیتها به مسئلهای عمومی نزدیک سازد. فیلم نیز در بخشهایی از این ترکیب بهره میبرد: قصهگوییِ روشن، کشمکشهای عاطفی و مواجهههای خشن در کنار توجه به زندگی حاشیهنشینان قرار میگیرند.
بااینحال، توازن میان این دو قطب همیشه برقرار نیست. گاهی پیام اخلاقی بر پیچیدگی شخصیتها سایه میاندازد و روایت به جای اعتماد به داوری تماشاگر، معنای خود را صریحتر از حد لازم بیان میکند. در سوی دیگر، جذابیتهای ملودراماتیک میتوانند از پیگیری دقیق مسئلهٔ اجتماعی بکاهند. ارزش فیلم دقیقاً در همین کشاکش نیز نهفته است: اثری که هنوز در قالبهای آشنای سینمای مردمپسند حرکت میکند، اما میکوشد آن قالبها را برای دیدنِ واقعیتی کمتر عرضهشده به کار گیرد.
« اما واقعگرایی با ناتمامی فنی یکی نیست و «جنوب شهر» گاه این دو را از هم جدا نمیکند. »
قوتها و کاستیها
نسخه، گسست و مسئلهٔ پایانبندی از مهمترین نقاط ضعف فیلم، پایانبندیای است که از نظر عاطفی و ساختاری با بخشهای پیشین بهخوبی جوش نمیخورد. پس از تأکید بر دشواریهای زندگی عفت و جهانی که فیلم ساخته، فرجام روایت شتابزده و تا اندازهای وصلهپینهای جلوه میکند. این تغییر، نه فقط ضرباهنگ را مختل میسازد، بلکه از قدرت نگاه اجتماعی اثر نیز میکاهد: فیلمی که تا آن زمان بر تلخی و پیچیدگی تأکید کرده، ناگهان به سوی جمعبندیای آسانتر میرود.
باید میان نقد خودِ پایان و گمانهزنی دربارهٔ نسخههای متفاوت تمایز گذاشت. برخی تماشاگران از دستکاری یا فشار سانسور سخن گفتهاند و این برداشت میتواند توضیحی برای گسستهای روایی باشد، اما صرفِ وجود چنین گمانهای برای اثبات تاریخچهٔ دقیق تدوین یا دخالت بیرونی کافی نیست. آنچه در خودِ تجربهٔ تماشا روشن است، ناهماهنگیِ فرجام با لحن و منطق بخشهایی از فیلم است.
حتی بدون ورود به جزئیات روایی، میتوان گفت پایان از آن جنس جمعبندیهایی است که به جای کاملکردن پرسشهای فیلم، بخشی از پیچیدگی آنها را کنار میزند. جمعبندی «جنوب شهر» فیلمی نابرابر اما مهم است: در اجرا گاه خام، در روایت گاه سست و در پایان کماقناع، اما برخوردار از جسارتی که از محدودهٔ سینمای سرگرمکنندهٔ زمانهاش فراتر میرود.
توجه به زندگی جنوب شهر، خشونت بیپیرایه و سرگذشت زنی که تجربهاش به ابزاری برای سنجش تصمیم مردی دیگر بدل میشود، به اثر نیرویی اجتماعی میبخشد. بازی فخری خوروش نیز در میان ناپیوستگیهای فیلم، مرکز عاطفیِ ماندگاری میسازد. این اثر را بهتر است نه بهعنوان فیلمی بینقص، بلکه بهمثابه تلاشی پیشرو و پرتناقض دید: کوششی برای پیوندزدن قصهگوییِ مردمپسند با نگاهی جدیتر به واقعیت اجتماعی.
« باید میان نقد خودِ پایان و گمانهزنی دربارهٔ نسخههای متفاوت تمایز گذاشت. »
جمعبندی
ناتمامیهایش بخشی از محدودیتهای اجرایی آن را آشکار میکند، اما جسارت موضوع و انتخاب جهانِ روایتشده همچنان آن را دیدنی و قابلتأمل نگه میدارد. «جنوب شهر» بیش از آنکه تنها سرگرم کند، کنجکاوی برمیانگیزد؛ و همین کنجکاوی است که به آن جایگاهی فراتر از لغزشهایش میدهد.


ثبت دیدگاه