نقد و بررسی
نقد ساوند سیتی (Sound City) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تاریخِ مکانی که صدا ساخت «ساوند سیتی» مستندی است دربارهٔ استودیویی در ون نایزِ لسآنجلس که برای چند دهه میزبان ضبط آثاری شد که بخشی از تاریخ موسیقی را شکل دادند. دیو گرول، که خود تجربهٔ ضبط با نیروانا در آن مکان را داشته، تاریخ استودیو را نه همچون پروندهای از نامها و آلبومها، بلکه با تکیه بر خاطرهٔ آدمهایی روایت میکند که در آن فضا کار کردهاند.
ساختمان ساده و فرسوده، اتاقها و ابزارهای ضبط، در نگاه فیلم به محیطی بدل میشوند که حضوری فعال در فرایند موسیقی دارد؛ جایی که ویژگیهای فنیاش با حالوهوای اجراها و انتخابهای هنرمندان درهم میآمیزد. همین زاویهٔ دید، از آغاز تکلیف لحن فیلم را روشن میکند: «ساوند سیتی» بیش از آنکه پژوهشی بیطرفانه دربارهٔ تاریخ ضبط باشد، ادای دینی شخصی و مشتاقانه به یک مکان و میراث آن است.
این دلبستگی به اثر گرما میبخشد، اما همزمان مرزهای روایتش را نیز تعیین میکند. فیلم میخواهد تاریخ موسیقی را از راه یک استودیو بازگو کند؛ در نتیجه، هرجا آن مکان به کانون خاطره و تجربه بدل میشود، روایت جان میگیرد و هرجا قرار است تصویری فراگیر از صنعت موسیقی ارائه دهد، گاه از دقت تحلیلی فاصله میگیرد.
روایت میان خاطره و تاریخ ساختار مستند بر گفتوگوها، تصاویر آرشیوی و موسیقی استوار است. هنرمندان و دستاندرکارانی که با استودیو پیوند داشتهاند، از تجربهٔ ضبط، ویژگیهای محیط و لحظههایی سخن میگویند که بخشی از مسیر حرفهایشان را ساختهاند. نتیجه، تاریخی است که نه از فاصلهٔ یک راوی بیرونی، بلکه از درون حافظهٔ جمعی شکل میگیرد.
« این دلبستگی به اثر گرما میبخشد، اما همزمان مرزهای روایتش را نیز تعیین میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه به فیلم صمیمیتی دلنشین میدهد: گذشته نه مجموعهای از تاریخها و دادهها، بلکه تجربهای انسانی است که هنوز در صدای راویان و شورشان زنده مانده است. بااینحال، خاطره ذاتاً گزینشی است. آنچه در ذهن هنرمندان میماند، اغلب لحظههای درخشان، اتفاقهای بامزه و تجربههای شخصی است؛ کمتر به شکستها، اختلافها یا عوامل اقتصادی و سازمانی پرداخته میشود که در کنار خلاقیت، سرنوشت یک استودیو را رقم میزنند.
فیلم از این رو گاه به جای آنکه روایتی مرحلهبهمرحله و منسجم بسازد، میان تاریخ مکان، خاطرات چهرههای مشهور و پروژهٔ تازهٔ گرول رفتوآمد میکند. پیوند این لایهها روشن است، اما گذارهای میانشان همیشه به یک اندازه روان نیست. دیو گرول؛ راویِ درگیر ماجرا نقطهٔ قوت و محدودیت اصلی فیلم را باید در حضور خود گرول جستوجو کرد.
او با ساوند سیتی رابطهای صرفاً حرفهای ندارد؛ تجربهٔ ضبط نیروانا در آنجا بخشی از خاطرهٔ شکلگیری او بهعنوان موسیقیدان است. همین نزدیکی، گفتوگوها را از حالت مصاحبههای رسمی بیرون میآورد و به آنها حالوهوای دیدار دوبارهٔ دوستان و همکاران میدهد. گرول شنوندهای پرشور است و شیفتگیاش به موسیقی و فرایند ساخت آن، در سراسر فیلم محسوس میماند.
در عین حال، این نگاه شخصی گاهی مجال فاصلهگذاری انتقادی را کم میکند. گرول موضوع را با چنان علاقهای دنبال میکند که فیلم گاه بیشتر به جشن بزرگداشت ساوند سیتی شباهت پیدا میکند تا کاوشی چندسویه در تاریخ استودیو. این رویکرد الزاماً نقصی نابخشودنی نیست؛ مستند از ابتدا آشکارا از جایگاه یک دوست و شاهد سخن میگوید.
« پیوند این لایهها روشن است، اما گذارهای میانشان همیشه به یک اندازه روان نیست. »
شخصیتها و اجرا
اما مخاطب باید بداند که با روایتی بیطرف و جامع روبهرو نیست، بلکه با اثری طرف است که میخواهد تجربهای را که برای سازندهاش تعیینکننده بوده، به دیگران منتقل کند. کنسول آنالوگ و معنای همکاری مرکز استعاری فیلم، کنسول ضبط آنالوگ نِیو است. دستگاه در نگاه نخست ممکن است موضوعی فنی و تخصصی به نظر برسد، اما مستند بهتدریج آن را به نماد رابطهٔ میان ابزار، فضا و انسان تبدیل میکند.
اهمیت کنسول تنها در کیفیت صدا نیست؛ در تصویری است که از شیوهٔ کار جمعی میسازد. نوازندگان در فضایی مشترک حاضر میشوند، به یکدیگر گوش میدهند و اجرای زنده را با همهٔ تفاوتها و ناهماهنگیهایش ثبت میکنند. فناوری اینجا بخشی از صحنهٔ تعامل است، نه صرفاً وسیلهای برای اصلاح و پالایش خروجی.
فیلم در این بخش، پرسشی جذاب مطرح میکند: آیا ابزار ضبط فقط صدای موسیقی را ثبت میکند، یا بر چگونگی ساختهشدن آن نیز اثر میگذارد؟ پاسخ مستند بیشتر از راه مثال و خاطره شکل میگیرد تا استدلال فنی. همین انتخاب، موضوع را برای مخاطب عام قابلفهم میکند، اما گاهی به ستایش بیش از اندازهٔ دستگاه میانجامد.
کنسول نِیو بهتدریج بار معنایی چنان بزرگی پیدا میکند که عوامل دیگر، از مهارت مهندسان صدا تا ویژگیهای اتاق و توانایی خود نوازندگان، ممکن است در سایه قرار گیرند. گذشته و دگرگونی دیجیتال «ساوند سیتی» از تاریخ یک استودیو فراتر میرود و به دگرگونی شیوهٔ ضبط موسیقی در عصر دیجیتال میپردازد.
« کنسول آنالوگ و معنای همکاری مرکز استعاری فیلم، کنسول ضبط آنالوگ نِیو است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پیشرفت نرمافزارها و دسترسپذیرشدن ابزارهای ضبط، امکان ساخت موسیقی را از استودیوهای بزرگ بیرون آورد و به هنرمندان بیشتری سپرد. این دگرگونی، از یک سو، فرصتهایی تازه فراهم کرد؛ از سوی دیگر، پرسشهایی دربارهٔ همکاری، اجرای زنده و نقش فضای مشترک در خلاقیت پدید آورد. فیلم با حساسیتی ستودنی متوجه است که فناوری صرفاً کیفیت صدا را تغییر نمیدهد؛ مناسبات میان سازنده، ابزار و صنعت را نیز دگرگون میکند.
بااینحال، کفهٔ نوستالژی در این بحث سنگینتر است. تجربهٔ آنالوگ با شور و جزئیات بیشتری تصویر میشود، درحالیکه مزایای روشهای دیجیتال کمتر مجال بررسی مییابند. دسترسی ارزانتر، امکان آزمایشهای بیشتر و آزادی هنرمندانی که پیشتر توان مالی یا امکان حضور در استودیوی حرفهای را نداشتند، میتوانستند در مرکز گفتوگو قرار گیرند.
فیلم به این تغییرات اشاره میکند، اما کمتر میکوشد میان دو دوره داوری متوازن برقرار کند. در نتیجه، پرسشهای مهمی پیش میکشد، بیآنکه همه را تا پایان واکاوی کند. موسیقی؛ شاهدی فراتر از گفتار موسیقی در این مستند نقش تزئینی ندارد؛ خود بخشی از استدلال فیلم است. قطعهها و اجراها به مخاطب اجازه میدهند آنچه را گفتوگوها دربارهٔ صدا، فضا و شیوهٔ ضبط بیان میکنند، با گوش تجربه کند.
اجراهای تازه نیز گذشته را از قالب خاطره بیرون میآورند و به کنشی زنده تبدیل میکنند. فیلم بهجای آنکه تنها دربارهٔ همکاری موسیقیدانان حرف بزند، لحظههایی را نشان میدهد که همکاری در عمل شکل میگیرد؛ شنیدن، پاسخدادن و ساختن مشترک، به بخشی از بافت روایی اثر بدل میشود. حضور هنرمندان شناختهشده به مستند جذابیت و اعتبار میدهد، اما ارزش آن فقط به نامهای مشهور محدود نیست.
« بااینحال، کفهٔ نوستالژی در این بحث سنگینتر است. »
قوتها و کاستیها
بخشهای مؤثرتر، آنجاهایی هستند که تجربهٔ ضبط به بحثی ملموس دربارهٔ کار گروهی تبدیل میشود. موسیقی پایانی نیز حالوهوای اثر را بهخوبی جمع میکند: نوستالژیک است، اما صرفاً سوگوار گذشته نیست؛ انرژی اجراها به آن حس تداوم میبخشد. در اینجا، پیوند میان خاطره و اکنون بیش از هر بخش دیگر به نتیجه میرسد.
زبان سینمایی و ریتم از نظر ساخت، «ساوند سیتی» به قالب آشنای مستند موسیقی نزدیک میشود: مصاحبه، آرشیو، عکس، اجرا و روایت شخصی. این انتخاب برای موضوع مناسب است، زیرا گذشتهٔ استودیو از خلال آدمها و صداهای ثبتشدهاش معنا پیدا میکند. تصاویر قدیمی و گفتوگوهای تازه در کنار یکدیگر، به فیلم حس عبور زمان میدهند؛ گویی مکانِ خاموششده هنوز در حافظهٔ کسانی که آنجا کار کردهاند، فعال است.
ریتم فیلم در بخشهای موسیقایی و خاطرهگوییهای پرشور، روان و پرانرژی است؛ اما تراکم موضوعها گاه انسجام را کاهش میدهد. تاریخ استودیو، روایت شخصی گرول، بحث فناوری و جلسات ضبط تازه، هرکدام ظرفیت یک مسیر مستقل را دارند. فیلم آنها را به هم میدوزد، ولی همیشه فرصت نمیکند نسبت میانشان را به اندازهٔ کافی بپروراند.
این پراکندگی، بهویژه برای مخاطبی که انتظار تحلیلی منظم از صنعت موسیقی دارد، محسوس است؛ در عوض، کسی که مستندی سرزنده و مملو از موسیقی میخواهد، احتمالاً از همین تنوع لذت خواهد برد. جمعبندی «ساوند سیتی» مستندی پرشور و صمیمی است که تاریخ یک استودیوی مهم را بهانهای برای اندیشیدن دربارهٔ صدا، فناوری و همکاری میکند.
« بخشهای مؤثرتر، آنجاهایی هستند که تجربهٔ ضبط به بحثی ملموس دربارهٔ کار گروهی تبدیل میشود. »
جمعبندی
بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که خاطره به موسیقی راه مییابد و ابزار ضبط از شیئی فنی به نشانهای از تجربهٔ مشترک بدل میشود. دیو گرول با علاقهای آشکار، مخاطب را به جهانی میبرد که در آن مکان ضبط بخشی از هویت موسیقی است، نه ظرفی خنثی برای ثبت آن. در برابر این دستاورد، فیلم گاه در دام نوستالژی و ستایش یکسویهٔ روش آنالوگ میافتد و از بررسی متوازنتر دگرگونی دیجیتال بازمیماند.
همچنین رفتوآمد میان تاریخ استودیو، خاطرات هنرمندان و پروژهٔ موسیقایی تازه، انسجام روایت را در بعضی لحظهها تضعیف میکند. با وجود این، اثر در انتقال شور آفرینش جمعی موفق است و موسیقی را به بهترین شاهد خود بدل میسازد. «ساوند سیتی» بیش از آنکه گزارشی جامع از تاریخ ضبط باشد، نامهای عاشقانه به مکانی است که برای سازندگانش معنای خانه، کارگاه و نقطهٔ آغاز را داشته است.
« با وجود این، اثر در انتقال شور آفرینش جمعی موفق است و موسیقی را به بهترین شاهد خود بدل میسازد. »



ثبت دیدگاه