نقد و بررسی
نقد خشم و هیاهو (Sound and Fury) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هیاهوی شهرت و فرسایش زندگی خصوصی «خشم و هیاهو» ساختهٔ هومن سیدی، درامی ایرانی است که شهرت را نه بهعنوان کامیابی درخشان، بلکه چون نیرویی مزاحم و فرساینده به تصویر میکشد؛ نیرویی که مرزهای زندگی عمومی و خصوصی را درهم میریزد. خسرو پارسا، خوانندهای مشهور، در میان کار، خانواده و رابطهای تازه گرفتار است.
ورود زنی از میان طرفدارانش، بحرانی را شکل میدهد که دامنهاش از یک دلبستگی شخصی فراتر میرود و به بازنگری در اعتماد، مسئولیت و حقیقت میرسد. فیلم در ژانر درام و معمایی حرکت میکند و از همان ابتدا میکوشد تماشاگر را در دل آشفتگی عاطفی شخصیتها قرار دهد. روایت چندپاره و جستوجوی حقیقت یکی از انتخابهای مهم فیلم، بازگویی ماجرا از زاویهٔ دید شخصیتهای مختلف است.
این ساختار، حقیقت را امری آماده و بیواسطه عرضه نمیکند؛ هر روایت بخشی از واقعه را روشن میسازد و همزمان، با محدودیتها و نفع شخصی راوی شکل میگیرد. تماشاگر ناچار میشود میان گفتهها فاصله بگذارد، جزئیات را کنار هم بگذارد و دربارهٔ آنچه واقعاً رخ داده داوری کند. این شیوه در بهترین لحظاتش تعلیقی مؤثر میآفریند؛ زیرا ابهام صرفاً از پنهانکردن اطلاعات نمیآید، بلکه از شکاف میان تجربه و تفسیر زاده میشود.
« خسرو پارسا، خوانندهای مشهور، در میان کار، خانواده و رابطهای تازه گرفتار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، روایت چندپاره همیشه به پیچیدگی روانشناختی نمیانجامد. گاه فیلم اطلاعات را چنان گزیده و با تأکید بر شوک عرضه میکند که فرصت کافی برای فهم تدریجی شخصیتها و انگیزههایشان باقی نمیماند. در نتیجه، رازآلودگی از یک ابزار دراماتیک به نیرویی بدل میشود که گاهی بر خود شخصیتها سایه میاندازد.
خسرو؛ چهرهای میان خودنمایی و آسیبپذیری خسرو در کانون این آشوب قرار دارد، اما فیلم او را بهسادگی در قالب قربانی یا مقصر محصور نمیکند. شهرتش بخشی از هویت عمومی اوست، درحالیکه زندگی خصوصیاش از فشارهای معمول رابطه و خانواده خالی نیست. تناقض میان تصویری که از خود عرضه میکند و پیامدهای انتخابهایش، ظرفیت دراماتیک شخصیت را میسازد: او میخواهد اختیار زندگیاش را حفظ کند، اما تصمیمهایش دیگران را نیز درگیر میکند.
بااینهمه، فیلمنامه در نزدیکشدن به لایههای درونی خسرو همیشه موفق نیست. مخاطب میتواند پیامدهای رفتارش را ببیند، اما درک اینکه چه نیازها، ترسها یا خودفریبیهایی او را به سوی انتخابهایش میرانند، گاه دشوار میماند. همین فاصله، هم میتواند بخشی از طراحی شخصیت باشد و هم به کاستی در شخصیتپردازی بینجامد.
« بااینحال، روایت چندپاره همیشه به پیچیدگی روانشناختی نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از ما میخواهد دربارهٔ خسرو قضاوت کنیم، اما همیشه ابزار کافی برای فهم کامل او در اختیارمان نمیگذارد. زنان داستان و نابرابری در روایت تینا و زنی که وارد رابطهٔ خسرو میشود، هر یک در نقطهای از بحران قرار دارند، اما سهم آنها از روایت یکسان نیست. فیلم با قرار دادن روایتهای متفاوت در برابر هم، امکان میدهد رفتارها و ادعاهایشان را مستقل از نگاه خسرو بسنجیم.
این انتخاب اهمیت دارد؛ زیرا در داستانی که حول زندگی یک چهرهٔ مشهور میچرخد، خطر آن وجود دارد که دیگران فقط به صورت حاشیههای زندگی او دیده شوند. بااینحال، بخشهایی از شخصیتپردازی زنان همچنان در نسبت با بحران خسرو تعریف میشود. آنان فرصتهایی برای نشاندادن رنج، خواسته و تصمیم دارند، ولی فیلم گاهی بیش از آنکه به جهان مستقلشان بپردازد، از حضورشان برای جابهجایی اطلاعات و تشدید تعلیق بهره میگیرد.
این محدودیت بر میزان همدلی اثر میگذارد: تماشاگر ممکن است وضعیت شخصیتها را بفهمد، اما پیوند عاطفی عمیقی با آنان پیدا نکند. بازیها و تنش عاطفی بازیها در انتقال التهاب و بیثباتی روابط نقش مهمی دارند. نوید محمدزاده در نقش خسرو حضوری پرانرژی و عصبی دارد و بخشی از جذابیت شخصیت از همین نوسان میان اعتمادبهنفس و آشفتگی میآید.
« فیلم از ما میخواهد دربارهٔ خسرو قضاوت کنیم، اما همیشه ابزار کافی برای فهم کامل او در اختیارمان نمیگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، شدت آشنای بیان او ممکن است برای برخی تماشاگران یادآور نقشهای دیگرش باشد و به این احساس بینجامد که شخصیت بهجای آنکه کاملاً از دل موقعیتهای خاص این فیلم شکل بگیرد، گاهی با تکیه بر شگردهای شناختهشده اجرا میشود. تنانز طباطبایی و رعنا آزادیور نیز در ساخت فضای رابطهای متزلزل مؤثرند؛ حضورشان به صحنهها وزن عاطفی میدهد و کمک میکند اختلاف روایتها تنها به معمایی ذهنی محدود نماند.
مجموعهٔ بازیها در لحظات پرتنش باورپذیر است، هرچند قدرت اجراها همیشه نمیتواند خلأهایی را که در پرداخت انگیزهها وجود دارد جبران کند. در چنین فیلمی، بازیگر باید هم احساس را منتقل کند و هم اطلاعات را کنترلشده نگه دارد؛ گاهی این دو وظیفه بهخوبی به تعادل میرسند و گاهی تأکید بر التهاب، ظرافت عاطفی را پس میزند.
فضا، ریتم و تأثیر عاطفی عنوان فیلم بهدرستی با جهان پرآشوب آن پیوند دارد. فضای دراماتیک اثر، فشار را در روابط و موقعیتها انباشته میکند و به تماشاگر اجازه نمیدهد برای مدتی طولانی در آرامش بماند. این تنش، بهویژه وقتی با ناپایداری روایت همراه میشود، حس گرفتارشدن در بحران را تقویت میکند.
« فضا، ریتم و تأثیر عاطفی عنوان فیلم بهدرستی با جهان پرآشوب آن پیوند دارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم نمیخواهد زندگی شخصیتها را از فاصلهای آسوده تماشا کنیم؛ ما را در میانهٔ تصمیمها، سوءبرداشتها و پیامدهایشان نگه میدارد. اما ریتم پرتنش، شمشیری دو لبه است. از یک سو، انرژی فیلم را حفظ میکند و از سوی دیگر، ممکن است مجال مکث و تأمل را محدود سازد. برخی موقعیتها بهجای آنکه با جزئیات روزمره و تدریجی عمق پیدا کنند، زیر فشار حرکت داستان قرار میگیرند.
در نتیجه، حالوهوای احساسی فیلم اغلب اثرگذار است، ولی شدت پیوستهٔ آن میتواند از تفاوت میان لحظات مهم و لحظات گذار بکاهد. فیلمنامه؛ میان ابهام سازنده و شوک فیلمنامه در طرح پرسشهای اخلاقی و ایجاد تردید تواناست: در یک رابطهٔ آسیبدیده، روایت چه کسی را باید باور کرد؟ آیا شهرت مسئولیت را کم میکند یا آن را سنگینتر میسازد؟
و تا کجا میتوان میان توضیحدادن یک انتخاب و توجیهکردن آن تفاوت گذاشت؟ این پرسشها به فیلم زمینهای فراتر از یک ماجرای عاشقانه میبخشند. نقطهٔ ضعف آنجاست که گاهی پاسخندادن با پیچیدگی اشتباه گرفته میشود. ابهام وقتی ثمربخش است که تماشاگر پس از پایان نیز بتواند اجزای تجربه را در ذهن خود به هم پیوند دهد؛ اما تأکید بر غافلگیری ممکن است انسجام عاطفی را کاهش دهد.
« از یک سو، انرژی فیلم را حفظ میکند و از سوی دیگر، ممکن است مجال مکث و تأمل را محدود سازد. »
جمعبندی
شخصیتها در بعضی لحظات بیش از آنکه به موجوداتی با گذشته و نیازهای روشن بدل شوند، حاملان اطلاعات یا محرکهای بحراناند. به همین دلیل، فیلم در ایجاد کشش موفقتر از ایجاد همدلی پایدار است. جمعبندی «خشم و هیاهو» اثری پرتنش دربارهٔ شهرت، خیانت و فروپاشی اعتماد است که با روایتهای متقاطع، تماشاگر را به بازبینی مداوم برداشتهایش وامیدارد.
فضای احساسی، بازیهای درگیرکننده و طرح معمایی آن، کشش قابلتوجهی میآفرینند؛ اما شخصیتپردازی نابرابر و اتکای گاهوبیگاه به شوک، از عمق و انسجام نهایی اثر میکاهد. فیلم در نمایش آشفتگی روابط موفقتر از ترسیم ریشههای روانی آن است. بااینحال، همین ناتمامی میتواند گفتوگویی دربارهٔ مسئولیت و حقیقت بر جای بگذارد؛ گفتوگویی که ارزش فیلم بیش از پاسخهای قطعی، در برانگیختن آن نهفته است.
« به همین دلیل، فیلم در ایجاد کشش موفقتر از ایجاد همدلی پایدار است. »



ثبت دیدگاه