نقد و بررسی
نقد جادوگر (Sorcerer) | 1977
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: فرار از گذشته، ورود به محاصره «Sorcerer» ساختهٔ William Friedkin فیلمی است دربارهٔ مردانی که میخواهند از زندگی پیشین خود بگریزند، اما به جایی میرسند که گریز از آن تقریباً ناممکن است. چهار مرد از سرزمینهایی متفاوت، هر یک با گذشتهای پنهان، در روستای فقیرنشین پوورنیر به هم میرسند.
انفجار یک چاه نفت، آشوب و خشونت را در روستا شدت میبخشد و راه خروج برای آنان تنگتر میشود. پیشنهاد انتقال صندوقهای نیتروگلیسیرین، در ظاهر فرصتی برای نجات است؛ اما فیلم از همان آغاز روشن میکند که این فرصت چیزی جز معاملهای با خطر نیست. این اثر اقتباسی دیگر از رمان «The Wages of Fear» نوشتهٔ Georges Arnaud است؛ با این حال، Friedkin داستان را به شکلی مستقل و با تأکید بر سرنوشت محتوم، درماندگی و بیثباتی جهان روایت میکند.
«Sorcerer» بیش از آنکه صرفاً فیلمی دربارهٔ رانندگی در جادهای خطرناک باشد، مطالعهای تلخ دربارهٔ آدمهایی است که وقتی همهٔ راههای متعارف بسته شدهاند، ناچار میشوند جان خود را به بخت بسپارند. مقدمهٔ طولانی؛ بهای شناختن آدمها فیلم برای رسیدن به مأموریت اصلی شتاب نمیکند. بخش آغازین، زندگی پیشین مردان را در مکانها و موقعیتهایی جداگانه میکاود و سپس آنان را در پوورنیر کنار هم مینشاند.
این ساختار ممکن است برای تماشاگرانی که منتظر شروع زودهنگام سفر پرخطرند، کند و کشدار به نظر برسد. تا زمانی که کامیونها به حرکت درمیآیند، فیلم زمان قابل توجهی را صرف ساختن فضایی میکند که در آن فقر، فساد و بنبست، بخشی از زندگی روزمرهاند. با این همه، این کندی کاملاً بیدلیل نیست.
« چهار مرد از سرزمینهایی متفاوت، هر یک با گذشتهای پنهان، در روستای فقیرنشین پوورنیر به هم میرسند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
داستان میخواهد نشان دهد که مردان نه قهرمانانی داوطلب، بلکه فراریانی گرفتارند؛ کسانی که نه از سر شجاعت، بلکه از سر ناچاری پا به مأموریتی میگذارند که خطرش آشکار است. آنها را نمیتوان به آسانی دوست داشت و فیلم نیز برای جلب همدلی، گناهان یا انتخابهایشان را تطهیر نمیکند. اما همین فاصلهگذاری شخصیتی ممکن است به نقطهضعف بدل شود: وقتی شخصیتها درونیات چندان عمیقی نمییابند، همذاتپنداری با آنها دشوار میشود و بخش آغازین گاه بیشتر شبیه مقدمهای طولانی برای تعلیق بعدی احساس میشود.
پوورنیر؛ جغرافیای فرسودگی و بیپناهی یکی از دستاوردهای برجستهٔ فیلم، ساختن جهان مادی آن است. پوورنیر روستایی نیست که تنها در پسزمینهٔ ماجرا قرار گرفته باشد؛ فرسودگی و بیسامانی آن، نیرویی فعال در روایت است. گلولای، رطوبت، هوای سنگین و ساختمانهای فرسوده، تصویری از محیطی میسازند که در آن آسودگی و امنیت تقریباً دستنیافتنیاند.
آدمها در این فضا نه فقط از گذشتهٔ خود، بلکه از شرایطی نیز میگریزند که هر روز آنان را به گوشهای تنگتر میراند. این کیفیت بصری، تعلیق فیلم را از سطح یک خطر فنی فراتر میبرد. جادهٔ جنگلی و پلها صرفاً موانعی بر سر راه کامیونها نیستند؛ امتداد همان جهانیاند که از ابتدا به شخصیتها مجال تنفس نداده است.
هرچه مسیر دشوارتر میشود، تماشاگر نیز بیشتر حس میکند که راه فرار واقعیای وجود ندارد. دوربین و طراحی محیط، خطر را به چیزی ملموس تبدیل میکنند: گویی گل، باران و ناهمواری زمین خود در برابر آدمها ایستادهاند. از حرکت کامیونها تا مهندسی اضطراب با آغاز مأموریت، ریتم فیلم دگرگون میشود.
« آنها را نمیتوان به آسانی دوست داشت و فیلم نیز برای جلب همدلی، گناهان یا انتخابهایشان را تطهیر نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
آنچه تا آن زمان به شکل پراکنده و کند پیش رفته بود، ناگهان در قالب حرکتی پیوسته و پرمخاطره متمرکز میشود. کامیونها باید محمولهای بهشدت ناپایدار را از مسیرهایی عبور دهند که کوچکترین لغزش میتواند فاجعهبار باشد. این سادگیِ ظاهری، دست Friedkin را برای ساختن تعلیقی دقیق باز میگذارد: هر تکان خودرو، هر توقف و هر تصمیم، ممکن است سرنوشت سفر را تغییر دهد.
فیلم برای ایجاد هیجان، به توضیحهای فراوان یا موسیقی پرهیاهو متکی نیست. بخش مهمی از اثرگذاری آن از انتظار میآید؛ از تماشای حرکتی که آهسته پیش میرود و دانستن اینکه خطا پیامدی فوری و جبرانناپذیر خواهد داشت. در اینجا، زمان گویی کش میآید. تماشاگر نه فقط میخواهد بداند کامیونها به مقصد میرسند یا نه، بلکه در هر لحظه منتظر است ببیند چه چیزی ممکن است از کنترل خارج شود.
استفاده از موسیقی الکترونیک Tangerine Dream نیز به این حس ناآرامی کمک میکند و به جای آنکه خطر را صرفاً باشکوه جلوه دهد، فضایی سرد و غریب میآفریند. پل و درخت دینامیتی؛ تعلیق در آستانهٔ فاجعه دو صحنهٔ شاخص فیلم، مواجهه با پل و درخت دینامیتی، نمونههایی روشن از قدرت کارگردانی آناند.
اهمیت این لحظهها فقط در بزرگی خطر نیست؛ در این است که فیلم تماشاگر را وادار میکند جزئیات را دنبال کند. مسیر عبور، وزن بار، حرکت چرخها و واکنش رانندگان، همگی در ساختن تنش نقش دارند. در نتیجه، تعلیق به یک وعدهٔ انتزاعی محدود نمیشود: در برابر چشم ما شکل میگیرد و لحظه به لحظه گسترش مییابد.
« آنچه تا آن زمان به شکل پراکنده و کند پیش رفته بود، ناگهان در قالب حرکتی پیوسته و پرمخاطره متمرکز میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پل، بهویژه، از آن صحنههایی است که با تکیه بر حرکت و زمانبندی، بدن تماشاگر را نیز درگیر میکند. حس میشود کامیون هر لحظه ممکن است تعادلش را از دست بدهد و سقوط کند. در صحنهٔ درخت نیز محیط طبیعی به مانعی سهمگین بدل میشود؛ مانعی که عبور از آن نیازمند دقتی طاقتفرساست. این سکانسها بهخوبی نشان میدهند چرا فیلم، با وجود مقدمهٔ کندش، پس از شروع مأموریت چنین اثر ماندگاری از اضطراب میسازد.
آدمهایی بدون سپر قهرمانی اجرای بازیگران، بهخصوص Roy Scheider، به فضای خشن و کمرحم فیلم وفادار میماند. شخصیتها با رفتارهای قهرمانانهای که بتواند خطر را رام کند، از تماشاگر اطمینان نمیگیرند. آنها گاهی سرد، خودخواه یا خستهاند و رابطهشان با یکدیگر نیز بیشتر بر ضرورت استوار است تا اعتماد و رفاقت.
همین امر در کنار بیپردهبودن موقعیت، به فیلم لحن واقعگرایانهای میدهد: کسی از پیش تضمین نکرده که شایستهٔ نجات است. اما این انتخاب، هزینهای عاطفی هم دارد. اگر تماشاگر با مردان داستان پیوند عمیقی برقرار نکند، ممکن است خطرهایی را که تحمل میکنند با شدت جسمانی حس کند، اما از نظر احساسی فاصلهاش را با آنان حفظ کند.
فیلم بیش از آنکه بر تحول روانی شخصیتها تکیه کند، آنان را در معرض آزمونی بیرونی قرار میدهد. نتیجه اثری است که در بخشهای مهیج خود بسیار قانعکننده است، اما گاه فرصت نمییابد آدمهایش را به اندازهٔ شرایط دشوارشان بهیادماندنی کند. پایانبندی و جمعبندی «Sorcerer» در بخش پایانی با چالشی حساس روبهرو میشود: چگونه میتوان پس از اوجهایی چنین نفسگیر، تنش را به نتیجه رساند بیآنکه حاصل کار کماثر به نظر برسد؟
« پل، بهویژه، از آن صحنههایی است که با تکیه بر حرکت و زمانبندی، بدن تماشاگر را نیز درگیر میکند. »
قوتها و کاستیها
برای برخی تماشاگران، آنچه پس از اوج تعلیق میآید ممکن است در قیاس با شدت مسیر پیشین، نوعی ضدحال باشد. این واکنش قابل درک است؛ فیلم چنان انرژی زیادی صرف تجربهٔ خطر میکند که هر فرودی پس از آن میتواند ناگهانی و کماثر جلوه کند. با این حال، چنین پایانی را میتوان با نگاه کلی اثر نیز سنجید: فیلم از ابتدا وعدهٔ آسودگی نداده و جهان آن اساساً بر بیثباتی و نامطمئنبودن سرنوشت بنا شده است.
پایانبندی، بیآنکه جزئیاتش را آشکار کند، با این نگاه سازگار میماند. قدرت اصلی «Sorcerer» در تبدیل یک مأموریت ساده به تجربهای جسمانی و روانی است. فیلم در آغاز کند پیش میرود، شخصیتهایش برای همه دوستداشتنی نیستند و فرود پایانی ممکن است به اندازهٔ مسیر پرتنش آن رضایتبخش احساس نشود.
اما تصویرپردازی خیس و گِلی، فضای بیپناه پوورنیر و مهارت Friedkin در نگهداشتن تماشاگر بر لبهٔ خطر، اثری میسازند که بهسادگی از ذهن پاک نمیشود. «Sorcerer» فیلمی دربارهٔ پیروزی قهرمانانه نیست؛ دربارهٔ کسانی است که وقتی راه دیگری ندارند، هر متر از مسیر را با ترس و امیدی اندک میپیمایند.
« برای برخی تماشاگران، آنچه پس از اوج تعلیق میآید ممکن است در قیاس با شدت مسیر پیشین، نوعی ضدحال باشد. »
ثبت دیدگاه