نقد و بررسی
نقد انتخاب سوفی (Sophie's Choice) | 1982
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان خاطره و اکنون «Sophie's Choice» ساختهٔ Alan J. Pakula، در ظاهر روایتی از دو همسایه و دوستی تازهپاگرفته در بروکلین سال ۱۹۴۷ است؛ اما مرکز ثقل فیلم بهتدریج از زندگی روزمرهٔ استینگو به سوی گذشتهای دردناک و ناگفتنی حرکت میکند. استینگو، نویسندهای جوان که برای نوشتن نخستین رمانش به شهر آمده، با سوفی و ناتان آشنا میشود؛ دو انسانی که رابطهشان میان شور، وابستگی و آشفتگی در نوسان است.
در خلال این آشنایی، لایههایی از زندگی سوفی و تجربهٔ او از جنگ آشکار میشود. فیلم از همین رفتوآمد میان زمان حال و خاطره، نیروی روایی خود را میسازد: گذشته نه بخشی بسته از زندگی، بلکه حضوری مداوم در اکنون است. روایت از دریچهٔ استینگو یکی از تصمیمهای تعیینکنندهٔ فیلم این است که داستان سوفی را از نگاه استینگو به ما میرساند.
او نه صرفاً راوی رخدادها، بلکه جوانی است که میکوشد از دل تجربههای دیگران معنایی برای زندگی و نوشتن بیابد. این انتخاب، سویهای مهم و در عین حال مسئلهساز دارد. از یک سو، ناآگاهی و کنجکاوی استینگو به تماشاگر اجازه میدهد که بهتدریج با گذشتهٔ سوفی آشنا شود؛ از سوی دیگر، قصهٔ زنانهای که ظرفیت ایستادن بر پای خود را دارد، گاه به روایتی دربارهٔ شکلگیری نگاه و احساسات یک مرد جوان تبدیل میشود.
استینگو در بسیاری از لحظات به سوفی نزدیک میشود، اما نزدیکی او همیشه به معنای فهمیدن نیست. گاه نگاهش به او از آمیزهای از شیفتگی، میل و خیالپردازی تغذیه میکند؛ همین امر فاصلهای میان سوفیِ واقعی و تصویری که استینگو از او میسازد پدید میآورد. فیلم این فاصله را کاملاً حل نمیکند و در نتیجه، تماشاگر ممکن است همزمان از قدرت عاطفی روایت متأثر شود و از چارچوب مردمحور آن فاصله بگیرد.
« میان خاطره و اکنون «Sophie's Choice» ساختهٔ Alan J. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سوفی؛ حضوری فراتر از رنج مریل استریپ در نقش سوفی، تصویری از زنی ارائه میدهد که گذشتهاش سنگین است، اما به گذشته تقلیلپذیر نیست. او در لحظات مختلف، هم سرزنده و معاشرتی است و هم بهطرزی ناگهانی در خود فرو میرود؛ هم مشتاق پیوند با دیگران است و هم گویی از نزدیکشدن به آنان بیم دارد.
این دگرگونیها به شخصیت او کیفیتی ناآرام میبخشند، بیآنکه او را صرفاً مجموعهای از نشانههای آسیب روانی کنند. دستاورد استریپ فقط در انتقال اندوه نیست. او به گفتار، مکث و حرکتهای سوفی جزئیاتی میدهد که حس میشود شخصیت برای نمایشدادن رنج خود بازی نمیکند؛ میکوشد در کنار آن زندگی کند.
لهجه، تغییر لحن و رفتوآمد میان زبانها نیز به ساخت هویت چندپارهٔ او کمک میکند. بازیاش در بهترین لحظات، تماشاگر را با چیزی بیش از یک اعتراف تکاندهنده روبهرو میسازد: با انسانی که میخواهد دوباره عادی باشد، اما نمیتواند گذشته را پشت سر بگذارد. این نقشآفرینی از مهمترین نیروهای ماندگار فیلم است و جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر زن را برای استریپ به همراه داشت.
ناتان و خشونتِ صمیمیت ناتان، با بازی کوین کلاین، شخصیتی پرجاذبه و در عین حال بیثبات است. حضورش به رابطهٔ میان سه شخصیت اصلی نیرویی انفجاری میدهد: لحظهای میتواند گرم و بخشنده باشد و لحظهای دیگر با بدگمانی و خشم، فضای اطراف را مسموم کند. فیلم از این نوسان برای ایجاد تعلیق استفاده میکند، اما ناتان را صرفاً مانعی در مسیر پیوند استینگو و سوفی نمیسازد.
« این دگرگونیها به شخصیت او کیفیتی ناآرام میبخشند، بیآنکه او را صرفاً مجموعهای از نشانههای آسیب روانی کنند. »
شخصیتها و اجرا
شکنندگی او نیز بخشی از ساختار رابطهای است که میان این سه شکل گرفته؛ رابطهای که در آن محبت، نیاز و سلطه همواره از یکدیگر بهسادگی جدا نمیشوند. بااینحال، پرداخت ناتان در کنار حضور درخشان سوفی گاه بیش از اندازه توجهبرانگیز میشود. آشفتگی او ظرفیت نمایشی بالایی دارد و همین ممکن است نگاه را از پرسش مهمتر دور کند: سوفی در این رابطه چه میخواهد و تا چه اندازه مجال دارد که خواستهاش را به زبان بیاورد؟
فیلم پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهد؛ در عوض، تنش را در سطح رفتارها و فراز و فرودهای رابطه نگه میدارد. حافظهٔ جنگ و محدودیت بازنمایی گذشتهٔ سوفی از خلال روایتهای شخصی و بازگشت به خاطرات جنگ شکل میگیرد. این ساختار به فیلم امکان میدهد تجربهای تاریخی را در پیوند با زندگی خصوصی فردی نشان دهد، نه در قالب شرحی کلی و بیچهره.
خاطرهها در اینجا قطعاتی آرشیوی نیستند؛ با عاطفه و سکوت همراهاند و هر بار که بازمیگردند، معنای تازهای به اکنون میبخشند. فیلم در نتیجه، هولوکاست را نه صرفاً پسزمینهای برای ملودرام، بلکه نیرویی میبیند که پیوندهای انسانی و امکان زیستن پس از فاجعه را دگرگون کرده است. اما چنین رویکردی خطری هم دارد: فاجعه ممکن است به صحنهای برای شدتبخشیدن به احساسات تبدیل شود، و تجربهٔ سوفی نیز به راز یا زخمِ رواییای فروکاسته شود که قرار است استینگو آن را کشف کند.
فیلم همیشه از این دام فاصله نمیگیرد. بااینحال، پرهیز از بازگویی تفصیلی و تکیه بر واکنشهای شخصیت، در بخشهایی به آن مجال میدهد تا بر اثر روانی خاطره تمرکز کند، نه بر نمایش صرفِ رنج. تصویر، فضا و ریتم فیلم از تضاد میان فضای نسبتاً روزمرهٔ بروکلین و خاطرات هولناک گذشته بهره میگیرد.
« بااینحال، پرداخت ناتان در کنار حضور درخشان سوفی گاه بیش از اندازه توجهبرانگیز میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانهها، اتاقها و خیابانها به محیطی نزدیک و گاه خفقانآور بدل میشوند؛ جایی که رازها و تنشها ناچارند در تماس با دیگران شکل بگیرند. فیلمبرداری نستور آلمندروس با تغییر رنگ و نور، این دو سطح زمانی را از هم متمایز میکند و در عین حال پیوند میانشان را حفظ میکند. فضاها بیش از آنکه باشکوه باشند، حامل حس محصوربودناند؛ گویی شخصیتها در اتاقهایی زندگی میکنند که گذشته راه خروج از آنها را بسته است.
ریتم فیلم نیز از همین ساختار تأثیر میپذیرد. روایت برای ایجاد صمیمیت و زمینهسازی به زمان نیاز دارد و گاهی در همین مکثها عمق مییابد، اما در بخشهایی نیز کش میآید. برخی گفتوگوها و توضیحها بیش از آنکه تصویر یا کنش را پیش ببرند، بار اطلاعاتی بر دوش میکشند. این کندی برای تماشاگرانی که به درامی آرام و شخصیتمحور علاقه دارند، میتواند بخشی از تجربه باشد؛ برای دیگران، ممکن است فاصلهای میان شدت موضوع و حرکت فیلم ایجاد کند.
توازن میان قهرمان و راوی عنوان فیلم، انتظارِ تمرکز کامل بر سوفی را پدید میآورد، اما ساختار واقعی اثر بیشتر میان او، استینگو و ناتان تقسیم شده است. همین تقسیم، هم امکان مقایسهٔ سه شکل متفاوت از آسیبپذیری را فراهم میکند و هم مسئلهٔ اصلی فیلم را آشکار میسازد: چه کسی حق دارد داستان دیگری را روایت کند؟
استینگو میخواهد نویسنده شود و سوفی یکی از مهمترین تجربههای زندگی اوست؛ اما این امر بهخودیخود به معنای آن نیست که روایتِ او کاملاً در اختیار سوفی قرار دارد. این تنش، ضعف صرف نیست؛ میتوان آن را یکی از پرسشهای اخلاقی فیلم دانست. بااینحال، پرسشی که فیلم طرح میکند همیشه به نقدی روشن از نگاه راوی بدل نمیشود.
« ریتم فیلم نیز از همین ساختار تأثیر میپذیرد. »
قوتها و کاستیها
گاهی استینگو همچنان مرکز همدلی باقی میماند و سوفی، با وجود بازی نیرومند استریپ، در برابر او به موضوعی برای تأمل و میل تبدیل میشود. از این رو، فیلم را میتوان هم اثری عمیقاً درگیر با رنج سوفی دانست و هم فیلمی که در روایت آن، صدای او بهطور کامل از قاب مردانهٔ داستان رها نمیشود.
جمعبندی «Sophie's Choice» اثری پرقدرت و ناهموار است؛ فیلمی که نیروی اصلیاش را از بازی چندلایهٔ مریل استریپ، فضای سنگین و پیوند ناآرام میان خاطره و اکنون میگیرد. روایت آن میتواند تماشاگر را عمیقاً درگیر کند، اما همزمان از محدودیتهای زاویهٔ دید خود آسیب میبیند: داستان سوفی بارها از مسیر نیازها و نگاه استینگو قاببندی میشود و ریتم طولانی فیلم نیز گاه از تأثیر عاطفی آن میکاهد.
بااینهمه، اثر پس از پایان تماشایش بهسادگی از ذهن کنار نمیرود؛ نه فقط به سبب شدت رنجی که بازمینماید، بلکه به سبب پرسشی که باقی میگذارد: چگونه میتوان به زندگی ادامه داد، وقتی گذشته همچنان در هر پیوند و هر انتخاب حضور دارد؟



ثبت دیدگاه