نقد و بررسی
نقد سوفی جونز (Sophie Jones) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگواری در قامت تجربهای روزمره «سوفی جونز» بهجای آنکه فقدان را به نقطهای برای آغاز یک قصه پرحادثه بدل کند، آن را در مرکز روزمرگی دختری شانزدهساله مینشاند. سوفی پس از مرگ ناگهانی مادرش نه با مسیری روشن برای بهبود روبهروست و نه با بحرانهایی که هرکدام بهتنهایی او را به سوی دگرگونی قطعی برانند.
او بیشتر در وضعیتی معلق زندگی میکند: میان میل به ادامهدادن و ناتوانی از بازگشت به زندگی پیشین، میان بیحسی و تلاش برای دوباره احساسکردن. همین انتخاب، فیلم را از روایتهای متعارف سوگ جدا میکند؛ اندوه در اینجا مسئلهای نیست که با چند گفتوگوی صریح یا یک لحظه عاطفی حل شود، بلکه حضوری خاموش و پیوسته در رفتار و نگاه شخصیت اصلی است.
جسی بار، کارگردان و همنویسنده فیلم، داستان را با الهام از تجربههای واقعی سوگ و بلوغ شکل داده است. این پیشینه در نتیجه کار بهصورت ادعایی برای اعتبار یا سنگینی اثر عرضه نمیشود؛ اهمیتش بیشتر در حس نزدیکی و بیتکلفیای است که در بسیاری از صحنهها جریان دارد. فیلم نمیکوشد برای اندوه سوفی معنایی قطعی بتراشد.
بهجای آن، از مخاطب میخواهد کنار او بماند و تغییرهای ظریف حالش را تماشا کند؛ تغییری که شاید در ظاهر ناچیز باشد، اما در تجربه نوجوانیِ داغدیده وزن زیادی پیدا میکند. بلوغ؛ نه خطی مستقیم، که حرکت در مه عنوان فیلم به نام شخصیت اصلی اشاره دارد و همین تمرکز، روایت را به تجربه شخصی او محدود میکند.
« جسی بار، کارگردان و همنویسنده فیلم، داستان را با الهام از تجربههای واقعی سوگ و بلوغ شکل داده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله فقط این نیست که سوفی با مرگ مادرش کنار بیاید؛ او همزمان باید با شکلگیری هویت، رابطه با دیگران، بدن و خواستههای تازهاش نیز مواجه شود. فیلم این دو قلمرو را از هم جدا نمیبیند. سوگ، نگاه او به دوستی و صمیمیت را تغییر میدهد و دشواریهای بلوغ نیز به اندوهش شکلی تازه میبخشند.
او میکوشد از مسیر تجربهکردن، چیزی را در خود بیدار کند؛ گویی احساسکردن، حتی در شکلهای ناپایدار و گاه نادرست، بهتر از ماندن در خلأ است. این تصویر از نوجوانی، نه رمانتیک است و نه با داوری اخلاقی همراه. سوفی همیشه تصمیمهایی نمیگیرد که برای تماشاگر پذیرفتنی یا دلنشین باشند؛ اما فیلم بهجای آنکه او را به نماد «نوجوان آشفته» تقلیل دهد، رفتارش را در امتداد جستوجوی او برای تماس با جهان میفهمد.
بلوغ در اینجا مجموعهای از درسهای مرتب و نتیجهگیریهای روشن نیست. بیشتر شبیه آزمودن مرزها، عقبنشینی، تکرار و دوباره تلاشکردن است؛ الگویی که به واقعیت تجربه نوجوانی نزدیک میشود، هرچند گاهی از نظر دراماتیک به پراکندگی میانجامد. بازی اصلی و نیروی صداقت بزرگترین سرمایه فیلم بازی جسیکا بار در نقش سوفی است.
اجرای او بهجای تأکید بر نمایش بیرونی اندوه، بر نوسانهای کوچک و گاه متناقض شخصیت تکیه دارد: لحظهای از انزوا، تلاشی برای عادیبودن، حواسپرتی، کنجکاوی و ناگهان بازگشت حس فقدان. این بازی از آن رو اثرگذار است که شخصیت را به یک حالت عاطفی واحد محدود نمیکند. سوفی همیشه غمگین نیست، اما حتی وقتی ظاهراً به زندگی روزمره بازمیگردد، چیزی از غیبت مادر در پسزمینه حضور دارد.
« فیلم این دو قلمرو را از هم جدا نمیبیند. »
شخصیتها و اجرا
طبیعیبودن این اجرا به فیلم امکان میدهد از ملودرام فاصله بگیرد. بار با تأکیدهای نمایشی یا گفتارهای توضیحی، احساس شخصیت را برای تماشاگر ترجمه نمیکند؛ بخش مهمی از معنا در مکثها و رفتارهای ساده شکل میگیرد. البته این خویشتنداری گاه به کمبیانی نزدیک میشود و ممکن است برای مخاطبی که انتظار تحولهای آشکارتر دارد، احساس فاصله ایجاد کند.
بااینحال، همین بازی آرام است که صمیمیت فیلم را حفظ میکند و اجازه میدهد گمگشتگی سوفی نه به صورت ایدهای انتزاعی، بلکه همچون حالتی زیسته به چشم بیاید. فضاسازی و لحظههای ماندگار «سوفی جونز» بیش از آنکه بر پیرنگی پرپیچوخم تکیه کند، از فضا و جزئیات زندگی روزمره نیرو میگیرد. خانه، مدرسه و برخوردهای معمول میان نوجوانان، پسزمینهای میسازند که در آن فقدان به شکل یک رویداد منفرد باقی نمیماند؛ در عادتها و فاصلههای میان آدمها رسوخ میکند.
فیلم در لحظههایی که اجازه میدهد زمان بگذرد و شخصیت بیآنکه فوراً به مقصدی روایی برسد حضور داشته باشد، بیشترین اثر را میگذارد. همین لحظهها حس مشاهده زندگی واقعی را پدید میآورند؛ گویی دوربین بهجای مرتبکردن تجربه، به آن فرصت میدهد با بینظمی طبیعیاش دیده شود. این رویکرد با خطر مهمی نیز همراه است.
هرگاه تأمل و مکث جای حرکت دراماتیک را میگیرد، صحنه باید از راه جزئیات، تغییر حال یا کیفیت تصویر معنای تازهای پیدا کند. فیلم همیشه در این کار موفق نیست. بعضی موقعیتها کش میآیند، بیآنکه لایه تازهای به تجربه سوفی بیفزایند؛ در نتیجه، سکونِ سنجیده گاهی به کندیِ کمثمر بدل میشود.
« طبیعیبودن این اجرا به فیلم امکان میدهد از ملودرام فاصله بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، چند لحظه صمیمی و دقیق در ذهن میمانند، چون فیلم بهجای آنکه آنها را با موسیقی یا تأکیدهای عاطفی تحمیل کند، میگذارد از دل موقعیت بیرون بیایند. ریتم کند و انسجام ناپایدار ریتم آرام فیلم از نظر مضمونی قابلفهم است: سوگ الزاماً با ضرباهنگ یک قصه منظم پیش نمیرود و روزها میتوانند کشدار، خالی و تکراری به نظر برسند.
اما بازنمایی موجهِ بیحرکتی، بهتنهایی هر میزان مکث را توجیه نمیکند. در بخشهایی، فیلم میان صحنههای پراکنده حرکت میکند، بیآنکه پیوند روایی یا عاطفی آنها بهاندازه کافی محکم باشد. حاصل، تجربهای است که ممکن است برای برخی تماشاگران صبور و مراقبهآمیز باشد و برای برخی دیگر، بیش از حد طولانی یا کماتفاق جلوه کند.
تکرار نیز دو کارکرد متضاد پیدا میکند. از یک سو، بازگشت به موقعیتهای مشابه نشان میدهد که سوفی در چرخهای از تلاش و ناکامی گرفتار است؛ او بارها میکوشد احساس را به خود بازگرداند و هر بار با محدودیت تجربهاش روبهرو میشود. از سوی دیگر، وقتی تکرار به تغییر معنایی منجر نمیشود، قصه را درجا میزند.
فیلم در بهترین لحظههایش میان این دو حالت تعادل برقرار میکند، اما در برخی بخشها به سوی تکرار بیحاصل میلغزد. این نابرابری، مهمترین مانع در برابر انسجام کلی اثر است. جهان پیرامونی و شخصیتهای فرعی تمرکز بر سوفی، انتخابی سنجیده است؛ بااینحال، محدودماندن دوربین به تجربه او بهایی دارد.
« اما بازنمایی موجهِ بیحرکتی، بهتنهایی هر میزان مکث را توجیه نمیکند. »
قوتها و کاستیها
شخصیتهای فرعی گاه بیشتر به اجزای مسیر او شباهت پیدا میکنند تا انسانهایی با خواستهها و پیچیدگی مستقل. رابطهها برای نشاندادن موقعیت سوفی اهمیت دارند، اما فیلم فرصت محدودی برای پرورش جهان درونی دیگران فراهم میکند. به همین دلیل، بعضی برخوردها از نظر احساسی کارکرد دارند، ولی به اندازه کافی عمق نمیگیرند تا پیوندی پایدار با تماشاگر بسازند.
این نابرابری، در عین حال با منطق ذهنی فیلم نیز سازگار است: در سوگ، جهان ممکن است از پشت تجربه شخصی فرد دیده شود و دیگران بهطور کامل در دسترس عاطفی او نباشند. اما سازگاری مضمونی همیشه ضعف پرداخت را برطرف نمیکند. گاهی احساس میشود اگر شخصیتهای اطراف سوفی اندکی استقلال بیشتری مییافتند، فشارها و امکانهای پیرامونیِ بلوغ او ملموستر میشد.
در وضعیت کنونی، مرکزیت سوفی نقطه قوت فیلم است، ولی گاه به محدودشدن گستره دراماتیک آن میانجامد. جمعبندی «سوفی جونز» فیلمی آرام و صمیمی درباره پیوند دشوار سوگ و بزرگشدن است؛ اثری که بهجای ساختن روایت پیروزمندانهای از عبور از اندوه، به آشفتگی و بیقاعدگی تجربه انسانی وفادار میماند.
بازی طبیعی جسیکا بار و توجه فیلم به لحظههای کوچک، مهمترین دلایل اثرگذاری آناند. در مقابل، ریتم کند، صحنههای کشدار، انسجام ناپایدار و پرداخت محدود شخصیتهای فرعی مانع میشوند که همه ظرفیتهای اثر به یک اندازه شکوفا شود. این فیلم بیش از آنکه مخاطب را با رخدادهای بزرگ غافلگیر کند، میکوشد او را به سکون و خلأ درونی شخصیت نزدیک سازد.
« شخصیتهای فرعی گاه بیشتر به اجزای مسیر او شباهت پیدا میکنند تا انسانهایی با خواستهها و پیچیدگی مستقل. »
جمعبندی
برای تماشاگرانی که از سینمای کمحادثه و مشاهدهگرانه استقبال میکنند، این نزدیکی میتواند صادقانه و ماندگار باشد؛ برای کسانی که به روایت فشردهتر و پیشرفت روشنتر نیاز دارند، تجربهای فرساینده خواهد بود. قوت اصلی فیلم در ادعای حلکردن سوگ نیست، بلکه در ثبت لحظههایی است که آدمی، با وجود ناتوانی از بازگشت به گذشته، آرامآرام راهی برای ماندن در اکنون میجوید.



ثبت دیدگاه