نقد و بررسی
نقد آواز قاتلان (Song of the Assassins) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان شمشیر و سایه «ترانهٔ آدمکشان» فیلمی چینی به کارگردانی دنیل لی است که از دل سنت فیلمهای رزمی ووشیا بیرون میآید، اما بهجای وفاداری کامل به واقعگرایی تاریخی، جهانی پرآرایه و خیالپردازانه میسازد؛ جهانی که در آن آدمکشانِ آموزشدیده، رقابت خاندانها و توطئههای سیاسی در کنار سلاحهایی نامتعارف و طراحیهایی نزدیک به فضای استیمپانک قرار میگیرند.
قهرمان جوان داستان پس از پایان آموزش، مأموریتی را میپذیرد که قرار است نخستین آزمون جدی او باشد، اما ناکامی در انجام آن، مسیرش را به گریز و جستوجو برای کشف حقیقت میکشاند. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست صرفاً با روایتی ساده از انتقام یا مأموریتی ناکام روبهرو باشیم؛ مسئله، شبکهای از قدرت و پنهانکاری است که آدمها را به مهرههایی در بازی دیگران بدل میکند.
این جاهطلبی روایی، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از دشواریهای آن. «ترانهٔ آدمکشان» میخواهد هم یک ماجرای تعقیبوگریز باشد، هم داستانی دربارهٔ وفاداری و فریب، و هم نمایشی پرزرقوبرق از جهان آدمکشان. حاصل، اثری است که گاه در تصویر و حرکت به وجد میآید، اما در روایت همیشه نمیتواند به همان اندازه منسجم و روشن بماند.
جهانسازی و هویت بصری یکی از جذابترین انتخابهای فیلم، ساختن جهانی است که میان گذشتهٔ تاریخی و خیالپردازی آشکار معلق میماند. لباسها، نقابها، ابزارهای جنگی و چهرهٔ گروههای مختلف، همگی بخشی از این جهانسازیاند. آدمکشان در اینجا فقط شمشیرزنانی ماهر نیستند؛ هر گروه و هر چهره انگار با نشانهای دیداری معرفی میشود، از پوششهای نامعمول تا ابزارهایی که بیشتر به وسایل یک داستان مصور شباهت دارند.
« این جاهطلبی روایی، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از دشواریهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رویکرد، فیلم را از یک درام رزمی متعارف جدا میکند و به آن کیفیتی نمایشی و تا حدی کمیکبوکی میبخشد. با این حال، این میزان از طراحی گاه به ازدحام بصری میانجامد. شخصیتها و گروهها با سرعت وارد میشوند و بسیاری از آنها پیش از آنکه فرصت کافی برای ماندگارشدن پیدا کنند، به نشانههایی در منظرهٔ شلوغ فیلم تبدیل میشوند.
ظاهر هر آدمکش ممکن است توجهبرانگیز باشد، اما طراحی دیداری بهتنهایی جای شخصیتپردازی را نمیگیرد. فیلم در خلق تصویرهایی بهیادماندنی دست گشاده دارد، ولی همیشه در تبدیل آنها به عناصری معنادار در روایت کامیاب نیست. اکشن؛ جانِ پرتحرک فیلم هرگاه «ترانهٔ آدمکشان» به میدان نبرد میرود، شور و سرزندگی آن آشکارتر میشود.
مبارزهها صرفاً برای پرکردن فاصلهٔ میان بخشهای داستانی طراحی نشدهاند؛ در بسیاری از آنها، حرکت دوربین، جابهجایی بدنها و کاربرد محیط، حس نمایشی صحنه را شکل میدهد. فیلم میکوشد میان ضربههای شمشیر، جهشها و واکنشهای سریع، ریتمی بسازد که هم چشمنواز باشد و هم مخاطب را درگیر نگه دارد.
نتیجه در بهترین لحظهها سرگرمکننده است و انرژیای دارد که از چارچوب یک مبارزهٔ معمولی فراتر میرود. تنوع سلاحها و ابزارها نیز بخش مهمی از این لذت است. فیلم از ایدهٔ «آدمکشِ دارای شیوهٔ خاص» بهره میگیرد و هر رویارویی را فرصتی برای نشاندادن امکانی تازه میبیند. گاه خودِ ابزارها به اندازهٔ مبارزان جلب توجه میکنند و لحظهای از غافلگیری میسازند.
« این رویکرد، فیلم را از یک درام رزمی متعارف جدا میکند و به آن کیفیتی نمایشی و تا حدی کمیکبوکی میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
این عناصر، بهویژه برای تماشاگرانی که از ووشیای خیالپردازانه و نمایشهای اغراقشده لذت میبرند، جذاباند. البته نمایش مکرر سازوکار سلاحها و تأکید بیش از اندازه بر جلوههای رایانهای میتواند تازگی نخستین برخوردها را کاهش دهد. فیلم گاهی به جای آنکه اجازه دهد تصویر و کنش بهتنهایی اثر بگذارند، در شرح و نمایش اضافهٔ ابزارها مکث میکند.
روایت توطئه؛ پیچیدگی یا آشفتگی؟ موتور داستان بر ناکامی مأموریت و پیامدهای آن بنا شده است. قهرمان از جایگاه مأمور به جایگاه تعقیبشونده سقوط میکند و در این مسیر درمییابد که خطر تنها از یک سوی میدان نمیآید. حکومت، گروههای رقیب و چهرههای قدرتمند پشتپرده، هر یک در شبکهای از منافع و سوءظن حضور دارند.
چنین ساختاری برای یک داستان ووشیا مناسب است: جهانی که در آن ظاهر وفاداری میتواند پوششی برای خیانت باشد و هر دیدار، احتمالاً معنای دیگری در پس خود دارد. مشکل آنجاست که فیلم گاهی میان پیچیدگیِ حسابشده و انباشت بیوقفهٔ اطلاعات تمایز روشنی نمیگذارد. شخصیتها و انگیزهها با شتاب معرفی میشوند، رشتههای فرعی روی هم میافتند و تغییر مسیرهای پیاپی مجال اندکی برای هضم هر رخداد باقی میگذارند.
پیچش داستانی هنگامی اثرگذار است که پس از آشکارشدنش، تماشاگر بتواند ردّ آن را در لحظههای پیشین بازشناسد؛ اما در این فیلم، برخی چرخشها بیشتر به افزایش حجم ابهام کمک میکنند تا تعمیق معنا. نتیجه آن است که مخاطب ممکن است به جای همراهشدن با کشف توطئه، درگیر مرتبکردن نامها و مناسبات قدرت شود.
« این عناصر، بهویژه برای تماشاگرانی که از ووشیای خیالپردازانه و نمایشهای اغراقشده لذت میبرند، جذاباند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قهرمان و شخصیتهای پیرامونی قهرمان جوان داستان در آغاز با تصویری از مهارت و انضباط معرفی میشود، اما ناکامی نخستین مأموریت، شکافی در این تصویر ایجاد میکند. همین شکاف میتوانست زمینهای برای کاوش عمیقتر شخصیت باشد: آدمکشی که میان آموزش و وجدان، میان فرمان و انتخاب شخصی، راهی برای تعریف خویش پیدا میکند.
فیلم به این امکان نزدیک میشود، اما تمرکزش را بارها از مسیر تحول درونی او برمیگیرد و به حرکت پرشمار پیرنگ بازمیگرداند. ازاینرو، قهرمان بیشتر درگیر واکنش به توطئه است تا آنکه تغییرش با جزئیاتی روشن و پیوسته ترسیم شود. چهرههای فرعی، بهویژه استادان و آدمکشان کهنهکار، به جهان فیلم وزن و سابقه میبخشند.
حضور بازیگران باتجربه در نقشهای پیرامونی، حس قدمت و استمرار را تقویت میکند؛ گویی این مناسبات پیش از ورود قهرمان نیز سالها برقرار بودهاند. در مقابل، تراکم شخصیتها گاهی فرصت تمایزگذاری را میگیرد. بعضی چهرهها با ظاهر یا لقبشان به یاد میمانند، اما کمتر به شخصیتهایی با انگیزههای مستقل و چندلایه بدل میشوند.
عشق و پیوندهای عاطفی رگهٔ عاشقانهٔ فیلم میکوشد در میان خشونت، تعقیب و توطئه، دریچهای به سوی پیوند انسانی بگشاید. حضور چنین رابطهای بهخودیخود با فضای اثر ناسازگار نیست؛ حتی میتواند تضادی معنادار میان زندگی شخصی و جهان بیرحم آدمکشان بسازد. مسئله، شیوهٔ شکلگیری آن است. رابطه فرصت کافی برای رشد تدریجی و باورپذیرشدن پیدا نمیکند و گاه بیشتر شبیه توقفی اجباری در مسیر داستان به نظر میرسد تا نتیجهٔ طبیعی نزدیکی دو شخصیت.
« ازاینرو، قهرمان بیشتر درگیر واکنش به توطئه است تا آنکه تغییرش با جزئیاتی روشن و پیوسته ترسیم شود. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، لحظههای عاطفی در بخشهایی از فیلم به اندازهٔ صحنههای اکشن تأثیرگذار نیستند. جایی که مبارزهها با حرکت و تصویر احساس میسازند، رابطهٔ عاشقانه بیشتر به توضیح و نشانهگذاری متکی میشود. این گسست به انسجام کلی لطمه میزند: فیلم از تماشاگر میخواهد رابطهای را جدی بگیرد که فرصت کافی برای باورکردنش فراهم نکرده است.
ریتم و تجربهٔ تماشا مدت نزدیک به دو ساعت، برای فیلمی با این تعداد شخصیت و خط روایی، نیازمند کنترل دقیق ریتم است. «ترانهٔ آدمکشان» در صحنههای مبارزه و تعقیب، معمولاً از شتاب و انرژی بهره میبرد، اما میان آن لحظهها گاه مکثهایی طولانی پدید میآید. بخشی از این کندی به گفتوگوهای توضیحی و کوشش برای روشنکردن مناسبات پیچیده بازمیگردد؛ بخشی دیگر از آنجا میآید که فیلم برای هر چهره و هر گروه زمانی میطلبد، بیآنکه همیشه این معرفیها به پیشرفت درام کمک کنند.
تفاوت میان بخشهای پرتحرک و بخشهای ایستا، در نتیجه، محسوس است. فیلم در صحنههای اکشن بهتر میداند چه میخواهد: تصویر، حرکت و ضرباهنگ را کنار هم میگذارد و از آنها سرگرمی میسازد. اما در بخشهای روایی، گاهی به جای فشردهکردن اطلاعات، آنها را روی هم انباشته میکند. این نوسان باعث میشود تماشاگر همزمان مجذوب جهان تصویری اثر و خسته از مسیر پرپیچوخم آن باشد.
جمعبندی «ترانهٔ آدمکشان» فیلمی است با تخیل دیداری پررنگ و اکشنی که در لحظههای موفقش از نیرویی واقعی برخوردار است. سلاحهای نامتعارف، ظاهر اغراقشدهٔ آدمکشان و حالوهوای نزدیک به انیمه و ووشیای خیالپردازانه، به آن هویتی مستقل میدهند؛ هویتی که در میان آثار رزمی متعارف بهسادگی گم نمیشود.
« از همین رو، لحظههای عاطفی در بخشهایی از فیلم به اندازهٔ صحنههای اکشن تأثیرگذار نیستند. »
جمعبندی
اما همین جاهطلبی بصری، در کنار توطئهای پرپیچوخم و انبوهی از شخصیتها، گاه تمرکز فیلم را پراکنده میکند. روایت برای توضیحدادن خود بیش از اندازه مکث میکند، ریتم در بخشهایی فرومینشیند و رگهٔ عاشقانه نیز به اندازهٔ لازم در متن داستان ریشه نمیدواند. بااینهمه، فیلم را نمیتوان به کاستیهای رواییاش فروکاست.
ارزش اصلی آن در جسارت طراحی و لذتی نهفته است که از برخوردهای رزمی و جهان عجیبوغریبش میگیرد. اثری است که گاهی به هدف بزرگتری نزدیک میشود، اما همیشه نمیتواند اجزای پراکندهاش را در یک کل منسجم گرد آورد؛ بااینحال، هر بار که شمشیرها از نیام بیرون میآیند و ابزارهای غریب وارد میدان میشوند، دوباره به یاد میآورد که چه اندازه میتواند سرگرمکننده باشد.
« اما همین جاهطلبی بصری، در کنار توطئهای پرپیچوخم و انبوهی از شخصیتها، گاه تمرکز فیلم را پراکنده میکند. »



ثبت دیدگاه