نقد و بررسی
نقد سونچیریا (Sonchiriya) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
منظرهای که شخصیت مییابد «Sonchiriya» به کارگردانی Abhishek Chaubey، وسترنی هندی است که در درههای خشک و پرپیچوخم چمبل میگذرد؛ جایی که صخرهها، درهها و راههای گریز، صرفاً پسزمینهٔ تعقیبوگریز نیستند، بلکه به نیرویی شکلدهنده در زندگی شخصیتها بدل میشوند. فیلم جهانی را ترسیم میکند که در آن گروههای مسلح، پلیس و روستاییان هر یک زیر بار ترس، خشونت و مناسبات قدرت نفس میکشند.
با فروپاشی یک گروه راهزن پس از حملهٔ پلیس، لاکنا که از زندگی شورشی خسته شده است، در مسیری پرمخاطره با ایندومتی و خواهر کوچک او همراه میشود؛ سفری که بهتدریج از یک گریز ساده فراتر میرود و به مواجههای با گذشته و وجدان بدل میشود. وسترنی بیرون از کلیشه فیلم بهجای آنکه راهزنان را قهرمانانی افسانهای یا هیولاهایی یکبعدی نشان دهد، آنان را انسانهایی گرفتار در چرخهای از خشونت و عادت به نمایش میگذارد.
عنوان «باغی» ــ شورشی ــ نیز در همین زمینه اهمیت پیدا میکند: این مردان خود را شورشی مینامند، اما فیلم از تماشاگر میپرسد شورش آنان در برابر چه چیزی است و آیا این نام، چیزی را در زندگیشان تغییر داده است یا صرفاً به خشونتشان معنایی دلخواه میبخشد؟ این نگاه، «Sonchiriya» را از یک فیلم صرفاً حادثهای جدا میکند.
« این نگاه، «Sonchiriya» را از یک فیلم صرفاً حادثهای جدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
درگیریهای مسلحانه و فرارها حضور پررنگ دارند، اما اهمیت اصلی در پرسشی نهفته است که زیر پوست آنها جریان دارد: وقتی کردار آدمی بر خون و رنج دیگران بنا شده، امکان گسستن از گذشته تا کجا واقعی است؟ فیلم پاسخ سادهای نمیدهد و همین امتناع از داوری آسان، به جهان آن تلخی و پیچیدگی میبخشد.
وجدان در مسیر فرار لاکنا محور عاطفی و اخلاقی روایت است؛ مردی که درون ساختار خشونت زیسته، اما دیگر نمیتواند بیتفاوتی پیشین را ادامه دهد. بازی Sushant Singh Rajput این کشمکش را بیش از آنکه با توضیحهای صریح بیان کند، در مکثها، نگاهها و نوسان میان خشونت آموختهشده و تردید اخلاقی آشکار میسازد.
تغییر او ناگهانی و بیهزینه نیست؛ فیلم شخصیت را در موقعیتهایی قرار میدهد که هر انتخاب، پیامدی واقعی دارد. ایندومتی در سوی دیگر، نیرویی مستقل و سرسخت در روایت است. او نه صرفاً انگیزهای برای تحول قهرمان، بلکه شخصیتی با اراده و زخمی از جهان مردسالار پیرامونش است. Bhumi Pednekar در ساختن حضوری پرصلابت موفق است؛ شخصیتی که آسیبپذیریاش را پنهان نمیکند، اما اجازه هم نمیدهد دیگران تمام تعریف او را به رنجش تقلیل دهند.
« فیلم پاسخ سادهای نمیدهد و همین امتناع از داوری آسان، به جهان آن تلخی و پیچیدگی میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ او با لاکنا از دل موقعیتهای پرخطر شکل میگیرد، ولی فیلم آن را به پیوندی عاطفی و سادهانگارانه فرو نمیکاهد. بازیگری؛ چهرههایی در برابر خشونت یکی از بزرگترین امتیازهای فیلم، گروه بازیگران آن است. Manoj Bajpayee در نقش سردستهای که اقتدارش از تجربه و عادت به فرماندادن میآید، حضوری سنگین و اثرگذار دارد.
Ranvir Shorey نیز به شخصیت وکیل سینگ لایهای از خشکی، سرخوردگی و تلخی میدهد؛ گویی درون او طنزی سیاه با نومیدی درآمیخته است. این دو بازیگر، حتی در لحظههای کمتحرک، به صحنه وزن میبخشند. Ashutosh Rana نیز در نقش مأمور تعقیبکننده، تهدیدی ملموس میسازد؛ حضوری که فشار بیرونی داستان را تشدید میکند.
بازی او صرفاً به نمایش خشونت متکی نیست و از قدرت، تعصب و بیرحمیای حکایت دارد که در قالب نظم رسمی نیز میتوانند ادامه یابند. هماهنگی گروه بازیگران، جهان فیلم را باورپذیر میکند و مانع میشود شخصیتها زیر سایهٔ حادثهها محو شوند. تصویر، صدا و بافت چمبل فیلمبرداری چمبل را سرزمینی زنده و ناامن میسازد: پهنههای خاکی و آفتابسوخته، مسیرهایی که ناگهان ناپدید میشوند و پناهگاههایی که هیچگاه کاملاً امن نیستند.
« بازیگری؛ چهرههایی در برابر خشونت یکی از بزرگترین امتیازهای فیلم، گروه بازیگران آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
منظره در اینجا فقط زیبایی بصری نیست؛ گستردگی آن، تنهایی شخصیتها را برجسته میکند و پیچوخمهایش حس گرفتارشدن را قوت میبخشد. در عین حال، قاببندیها در صحنههای رویارویی و مکثهای میان تعقیبها، از تضاد میان سکون طبیعت و آشوب انسان بهره میبرند. زبان و لحن گفتوگوها نیز در ایجاد این بافت نقش دارند.
فیلم از گفتاری منطقهای استفاده میکند که به جهان داستان هویت میدهد و آن را از قالبهای متعارف سینمای تجاری دور میکند. موسیقی و صداگذاری، حالوهوایی اندوهناک و خشن میآفرینند؛ اثری که خشونت را به شکلی پرزرقوبرق و سرگرمکننده عرضه نمیکند، بلکه سنگینیاش را در فضا باقی میگذارد.
این انتخابها از مهمترین دلایلیاند که چمبل در فیلم به مکانی مشخص و قابلحس بدل میشود. روایت پرپیچوخم و ریتم ناهموار ساختار روایی «Sonchiriya» عمداً آرام و چندلایه است، اما این ویژگی همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. جابهجایی میان شخصیتها، انگیزههای متفاوت و گذشتههای تلخ گاهی دنبالکردن مسیر اصلی داستان را دشوار میسازد.
« زبان و لحن گفتوگوها نیز در ایجاد این بافت نقش دارند. »
قوتها و کاستیها
پیچیدگی روایت در بهترین لحظهها، حس بیثباتی و سردرگمی جهان فیلم را بازتاب میدهد؛ اما در بخشهایی، پیوند میان رخدادها آنقدر فشرده یا نامطمئن میشود که تماشاگر ممکن است بهجای همراهی عاطفی، سرگرم مرتبکردن اطلاعات شود. ریتم نیز نابرابر است. فیلم لحظههایی دارد که تعلیق را با دقت میسازد و تعقیبوگریزها را به تجربهای نفسگیر بدل میکند؛ در مقابل، برخی گفتوگوهای طولانی و مکثهای مکرر از نیروی حرکت داستان میکاهند.
سکون در این فیلم گاه راهی برای آشکارکردن شخصیت است، اما هر مکثی به کشف تازهای نمیانجامد. در نتیجه، طولانیبودن بعضی بخشها ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار روایتی تند و مستقیم دارند، خستهکننده شود. خشونت، کاستیها و دستاوردها فیلم در پرداخت موضوعاتی چون طبقه، جایگاه زنان و مناسبات قدرت، بلندپرواز است.
نشان میدهد خشونت فقط در اسلحه و کمین خلاصه نمیشود؛ گاه در قواعد اجتماعی، نگاه تحقیرآمیز و حقطلبی مردانه نیز ادامه دارد. بااینحال، بعضی از این ایدهها بیشتر در قالب نشانهها و موقعیتهای داستانی طرح میشوند تا آنکه در تمام ابعادشان کاویده شوند. از همین رو، گاهی فیلم به جای پرداختن عمیق به پرسشهایش، با تصویر یا گفتوگویی تأکیدی آنها را برجسته میکند.
« سکون در این فیلم گاه راهی برای آشکارکردن شخصیت است، اما هر مکثی به کشف تازهای نمیانجامد. »
جمعبندی
این نابرابری از جاهطلبی اثر نیز جدا نیست. «Sonchiriya» میخواهد هم وسترنی پرتنش باشد، هم درامی دربارهٔ گناه و رستگاری، و هم تصویری انتقادی از نظم اجتماعی. این لایهها در بخشهای بسیاری یکدیگر را غنی میکنند، اما همیشه کاملاً هموزن نیستند. با وجود این، فیلم در فضاسازی، بازیگری و حفظ لحنی تلخ و متمایز چنان موفق است که ضعفهای رواییاش را نمیتوان بیاعتنا به دستاوردهایش سنجید.
جمعبندی «Sonchiriya» اثری استوار و تیرهگون است که از دل داستان راهزنان چمبل، به پرسشهایی دربارهٔ گناه، وظیفه، سرنوشت و امکان رهایی میرسد. نقطهٔ قوت اصلیاش نه در پیچشهای داستانی، بلکه در جانبخشیدن به یک جهان خشن و در بازیهایی است که شخصیتهای زخمی آن را انسانی میکنند. روایت پرپیچوخم و ریتم کندِ بخشهایی از فیلم، ممکن است فاصلهای میان تماشاگر و داستان ایجاد کند؛ بااینحال، تصویرهای ماندگار و تعارض اخلاقیِ مرکزی آن پس از پایان نیز در ذهن میمانند.
«Sonchiriya» تجربهای برای تماشای بیشتاب است: وسترنی هندی که خشونت را نه افسانه میکند و نه به آسانی از آن عبور میکند.
« این نابرابری از جاهطلبی اثر نیز جدا نیست. »



ثبت دیدگاه