نقد و بررسی
نقد پسرِ تفنگبهدست (Son of a Gun) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان زندان و آزادی «Son of a Gun» ساختهٔ Julius Avery، تریلری جنایی استرالیایی است که از فضای زندان آغاز میکند و بهتدریج به جهان سرقتهای مسلحانه و مناسبات زیرزمینی راه مییابد. فیلم داستان جیآر، جوانی نوزدهساله را پی میگیرد که پس از ارتکاب جرمی کوچک به زندان افتاده و خیلی زود درمییابد که در این محیط، آسیبپذیری خود میتواند به خطری دائمی بدل شود.
پیشنهاد حمایت از سوی برندن لینچ، خلافکاری باتجربه و بانفوذ، برای او راهی به سوی بقا میگشاید؛ اما این حمایت، لطفی بیقیدوشرط نیست. فیلم از همان ابتدا بر معاملهای نانوشته تکیه میکند: قدرت، امنیت میآورد، اما وابستگی نیز میسازد. همین ایده، نیروی محرک اصلی روایت است. داستان تنها دربارهٔ اجرای یک سرقت نیست؛ دربارهٔ آن است که فرد برای رهایی از ترس، تا چه اندازه حاضر است اختیار خود را به دیگری بسپارد و بهای این انتخاب را چه زمانی خواهد پرداخت.
در این نقد، مسیر کلی فیلم بررسی میشود، بیآنکه پایان یا پیچشهای اصلی آن آشکار شود. روایت و ریتم نیمهٔ نخست فیلم با شتابی مؤثر پیش میرود. ورود جیآر به زندان، آشنایی تدریجی او با قواعد خشن آن و شکلگیری پیوندش با برندن، اطلاعات لازم را در دل موقعیتهای پرتنش عرضه میکند. فیلم کمتر به توضیحهای طولانی متوسل میشود و بیشتر از برخوردها، سکوتها و رفتار شخصیتها برای ساختن جهان خود بهره میگیرد.
چنین رویکردی تماشاگر را بهسرعت وارد فضای داستان میکند و حس ناآشنایی و اضطراب جیآر را منتقل میسازد. با گسترش قصه به بیرون از زندان، طرح سرقت به هستهٔ پرتحرک فیلم بدل میشود. برنامهریزی، رفتوآمد میان افراد مشکوک و خطرهایی که هر لحظه امکان دارد نقشه را مختل کنند، تعلیق قابلقبولی پدید میآورند.
« فیلم از همان ابتدا بر معاملهای نانوشته تکیه میکند: قدرت، امنیت میآورد، اما وابستگی نیز میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، روایت همیشه از تازگی یکسانی برخوردار نیست. برخی نشانهها و چرخشها برای علاقهمندان ژانر آشنا هستند و گاه میتوان حدس زد داستان به کدام مسیر متمایل خواهد شد. در بخشهای پایانی نیز فیلم از فشردگی آغازین فاصله میگیرد؛ بعضی موقعیتها بیش از اندازه میمانند و ضرباهنگی که پیشتر از نقاط قوت اثر بود، اندکی افت میکند.
جیآر و مسئلهٔ بلوغ جیآر شخصیتی است که در آغاز، بیش از آنکه شناختی روشن از جهان اطرافش داشته باشد، میخواهد از موقعیت قربانی بیرون بیاید. او جوانی کمتجربه است که برای کسب امنیت، به فردی تکیه میکند که خود از مجرای ترس و سلطه زندگی کرده است. کشمکش درونی او نه فقط میان قانون و جرم، بلکه میان میل به استقلال و نیاز به پناه شکل میگیرد.
این تناقض به فیلم امکان میدهد تا مسیر او را همچون روندی از آموختن، سازگاری و تغییر دنبال کند. Brenton Thwaites این ناپختگی و اضطراب را با بازیای نسبتاً کنترلشده به تصویر میکشد. در چهره و واکنشهای او میتوان فاصلهٔ میان ظاهر خونسرد و آشفتگی درونی شخصیت را دید. جیآر گاه مجبور است در برابر آدمهایی باتجربهتر از خود، اعتمادبهنفس نشان دهد؛ بازیگر بهخوبی میفهماند که پشت آن نمایش، هنوز جوانی قرار دارد که از پیامدهای تصمیمهایش مطمئن نیست.
بااینهمه، فیلم در پرداخت گذشته و انگیزههای او چندان عمیق نمیشود. شخصیت بیشتر از راه قرار گرفتن در موقعیتهای خطرناک شکل میگیرد تا از طریق شناخت جزئیات روانی و اجتماعیاش. برندن لینچ؛ جذابیت و تهدید Ewan McGregor در نقش برندن، یکی از مهمترین تکیهگاههای فیلم است. او شخصیت را نه به صورت خلافکاری یکسره خشن، بلکه مردی حسابگر و مسلط بر حضور اجتماعی خود میسازد.
« بااینحال، روایت همیشه از تازگی یکسانی برخوردار نیست. »
شخصیتها و اجرا
برندن میتواند راهنما و محافظ به نظر برسد، اما در همان حال از قدرتی برخوردار است که وابستگی دیگران به او را به ابزار کنترل تبدیل میکند. این دوگانگی، رابطهٔ او با جیآر را زنده نگه میدارد: نزدیکی میانشان هیچگاه به اطمینانی کامل بدل نمیشود. بازی McGregor بر تغییرهای ظریف لحن و رفتار استوار است.
آرامش او گاهی از خشونت آشکار نگرانکنندهتر میشود؛ زیرا تماشاگر درمییابد که مهربانی یا شوخطبعی ظاهری این مرد، الزاماً نشانهٔ خیرخواهی نیست. فیلم از این تضاد برای ایجاد تنش استفاده میکند و بازیگر نیز با پرهیز از اغراق، برندن را باورپذیر نگه میدارد. رابطهٔ این دو شخصیت در بهترین لحظات، شبیه پیوندی است که همزمان میتواند آموزنده، سودمند و خطرناک باشد؛ رابطهای که مرز میان رفاقت، سرپرستی و بهرهکشی را مبهم میکند.
شخصیتهای پیرامونی و روابط انسانی Tasha با بازی Alicia Vikander به داستان بُعدی عاطفی میافزاید و حضورش مسیر جیآر را از منطق صرفاً جنایی خارج میکند. او برای شخصیت اصلی امکان تصور زندگیای دیگر را فراهم میآورد؛ زندگیای که شاید در آن پیوند انسانی و آیندهای آرامتر دستیافتنی باشد.
شیمی میان Vikander و Thwaites در لحظاتی که فیلم از شتاب حادثه فاصله میگیرد، قابلتوجه است. بااینحال، Tasha گاه بیش از آنکه شخصیتی با اراده و جهان درونی مستقل باشد، در جایگاه نیرویی برای تغییر مسیر عاطفی جیآر قرار میگیرد. خواستهها و انگیزههای او به اندازهای که میتوانستند، بسط نمییابند.
« این دوگانگی، رابطهٔ او با جیآر را زنده نگه میدارد: نزدیکی میانشان هیچگاه به اطمینانی کامل بدل نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این محدودیت به چند شخصیت فرعی دیگر نیز سرایت میکند. آنان اغلب برای افزودن خطر، ایجاد مانع یا پیش بردن نقشه وارد قصه میشوند، اما فرصتی اندک برای تبدیل شدن به افرادی چندلایه دارند. پیامد این انتخاب آن است که جهان فیلم از نظر تنش و حرکت غنیتر از نظر شناخت انسانی جلوه میکند. تماشاگر با مناسبات قدرت آشنا میشود، اما کمتر دربارهٔ ریشههای شخصی و عاطفی بسیاری از بازیگران این مناسبات میداند.
فضاسازی و زبان بصری فضای فیلم بر خشونت بیپیرایه و واقعگرایی زمخت تکیه دارد. زندان، محیطی صرفاً تزئینی برای آغاز ماجرا نیست؛ فضایی است که در آن روابط انسانی زیر فشار ترس، سلسلهمراتب و نیاز به محافظت تغییر شکل میدهند. پس از خروج از زندان نیز فیلم این حس تهدید را حفظ میکند. محیطهای شهری و موقعیتهای مرتبط با سرقت، جهانی میسازند که در آن امنیت همواره موقت و اعتماد همواره مشروط است.
Julius Avery در صحنههای اکشن، از آرایش پرزرقوبرق و قهرمانسازی اغراقشده فاصله میگیرد. درگیریها ناگهانی، خشن و گاه آشفتهاند؛ همین ویژگی به آنها وزن میدهد. دوربین به جای آنکه خشونت را به نمایش سرگرمکنندهای بیهزینه تبدیل کند، اثر اضطرابآور آن را حفظ میکند. تدوین و طراحی صحنه در بخشهای پرتحرک، تعلیق مناسبی میسازند و موسیقی Jed Kurzel نیز بیشتر در خدمت تشدید فضای ناآرام فیلم است تا تحمیل احساساتی از پیش تعیینشده.
در مقابل، برخی موقعیتها به الگوهای آشنای سینمای سرقت نزدیک میشوند و از نظر بصری یا روایی غافلگیری تازهای عرضه نمیکنند. مضمون و محدودیتهای ژانری در زیر پوست تریلر جنایی، فیلم پرسشی اخلاقی دربارهٔ اختیار مطرح میکند: وقتی فرد برای بقا ناچار است به قدرت دیگری پناه ببرد، چه زمانی حمایت به سلطه تبدیل میشود؟
« این محدودیت به چند شخصیت فرعی دیگر نیز سرایت میکند. »
قوتها و کاستیها
جیآر در مسیر داستان، تنها با قانون و خطر روبهرو نیست؛ او باید تشخیص دهد چه مقدار از شخصیت و انتخابهایش را حاضر است در برابر امنیت واگذار کند. برندن نیز بهنوعی نمایندهٔ نظمی است که در آن اعتماد نه یک فضیلت، بلکه منبعی برای محاسبه و معامله است. بااینحال، فیلم همیشه این ایده را تا نهایت ظرفیتش دنبال نمیکند.
الگوهای آشنای سینمای گانگستری گاهی بر پیچیدگی اخلاقی شخصیتها سایه میاندازند و شماری از انگیزهها در حد اشاره باقی میمانند. بعضی پیچشها نیز بیش از آنکه از تحول درونی شخصیتها زاده شوند، کارکردی روایی دارند و برای حفظ حرکت داستان به کار میروند. در نتیجه، فیلم بیش از آنکه اثری عمیقاً نوآورانه در ژانر باشد، تریلری خوشساخت و تماشایی است که از چند مسئلهٔ جذاب بهره میگیرد، اما همیشه فرصت کافی برای کاوش در آنها پیدا نمیکند.
جمعبندی «Son of a Gun» با شروعی گیرا، فضایی خشن و بازی محوری مؤثر از Ewan McGregor، مخاطب را به جهان مناسبات خطرناک میان زندانیان، خلافکاران و کسانی میبرد که در جستوجوی راه خروجاند. Brenton Thwaites نیز مرکز انسانی مناسبی برای این جهان فراهم میکند و مسیر نوساندار جیآر میان ترس و استقلال را باورپذیر میسازد.
صحنههای اکشن سنجیده و تعلیق سرقت، فیلم را در بیشتر مسیر سرگرمکننده نگه میدارند. در برابر این امتیازها، آشنایی برخی الگوهای داستانی، پرداخت محدود چند شخصیت و افت ریتم در نیمهٔ پایانی از قدرت اثر میکاهند. فیلم گاهی از ظرفیت رابطهٔ پیچیدهٔ میان محافظ و تحتحمایت فراتر نمیرود و ایدههای اخلاقیاش را نیمهتمام میگذارد.
« برندن نیز بهنوعی نمایندهٔ نظمی است که در آن اعتماد نه یک فضیلت، بلکه منبعی برای محاسبه و معامله است. »
جمعبندی
بااینهمه، حاصل کار تریلری جنایی است که بیش از انفجار و نمایش، بر تنش میان آدمها و هزینهٔ وابستگی تکیه دارد؛ اثری مناسب برای تماشاگرانی که از فضای زمخت و شخصیتهای اخلاقاً مبهم لذت میبرند، هرچند نباید انتظار روایتی کاملاً تازه یا پرداختی عمیق از همهٔ شخصیتها داشت.



ثبت دیدگاه