نقد و بررسی
نقد جایی در محله کویینز (Somewhere in Queens) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاهی به جهان فیلم «جایی در کویینز» در ظاهر قصهای دربارهٔ بسکتبال و فرصتی برای رفتن به دانشگاه است، اما میدان اصلیاش نه زمین بازی، بلکه خانه، کسبوکار خانوادگی و حلقهٔ نزدیکانی است که در زندگی یکدیگر حضوری دائمی دارند. لئو روسو، پدر خانواده، در محلهای از کویینز روزگار میگذراند؛ جایی که پیوند خویشاوندی هم مایهٔ پشتیبانی است و هم سرچشمهٔ دخالت و فشار.
پسرش، متیو که بیشتر با لقب «استیکز» شناخته میشود، در بسکتبال استعداد دارد و امکان بورسیهگرفتن مسیر تازهای پیش روی او میگذارد. لئو این فرصت را نه صرفاً یک امکان تحصیلی، بلکه دریچهای به آیندهای متفاوت میبیند؛ آیندهای که شاید خودش هرگز تجربه نکرده باشد. همین آرزوی خیرخواهانه، با تصمیمهایی همراه میشود که تعادل خانواده را به خطر میاندازند.
ری رومانو فیلم را نوشته، کارگردانی کرده و در نقش لئو نیز بازی میکند؛ اثری که در نخستین تجربهٔ کارگردانی بلند او، بیش از آنکه به طرحی پرپیچوخم متکی باشد، بر شخصیتها و جزئیات زندگی روزمره تکیه دارد. فیلم از دل روابط آشنا و گاه آشفتهاش معنا میگیرد: از گفتوگوهای خانوادگی و شوخیهای میان نزدیکان تا سکوتهایی که نشان میدهند هرکس در دل خود دغدغهای جداگانه دارد.
پدری که آیندهٔ پسرش را زندگی میکند هستهٔ عاطفی فیلم، رابطهٔ لئو و استیکز است. لئو پدری است که عشقش را بیشتر با حضور و عمل نشان میدهد تا با گفتوگوهای صریح. تماشای بازیهای پسر، تمرینکردن با او و دنبالکردن فرصت تحصیلیاش، برای لئو به راهی بدل شده تا آیندهٔ فرزندش را تضمین کند.
« همین آرزوی خیرخواهانه، با تصمیمهایی همراه میشود که تعادل خانواده را به خطر میاندازند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما همین دلبستگی، او را به این تصور نزدیک میکند که اگر مسیر را برای پسرش هموار کند، میتواند نتیجه را نیز کنترل کند. فیلم در اینجا از یک پرسش خانوادگی ساده به مسئلهای گستردهتر میرسد: مرز میان حمایت و تحمیل کجاست؟ پدر ممکن است واقعاً خیر فرزندش را بخواهد، اما گاهی آرزوهای خودش را در قالب همان خیرخواهی به او منتقل میکند.
ارزش «جایی در کویینز» در آن است که لئو را نه قهرمانی بیخطا میسازد و نه پدری خودخواه؛ او انسانی معمولی است که از عشق، ترس و امید، تصمیمهایی ناقص میگیرد. لغزشهایش از همین نزدیکی قابلفهمبودنش نیرو میگیرند. استیکز و مسئلهٔ استقلال استیکز در مرکز ماجرا قرار دارد، اما فیلم او را صرفاً بهانهای برای پیشبردن داستان پدرش نمیکند.
کمحرفی و خجالتیبودنش در کنار توانایی ورزشی، فاصلهای میان تصویری که خانواده از او دارد و آنچه خودش میخواهد پدید میآورد. بسکتبال ممکن است برای اطرافیانش نشانهٔ فرصت و پیشرفت باشد، حال آنکه برای خود او بخشی از هویتش است، نه تمام آن. عشق نوجوانانه و دلشکستگی نیز این فاصله را پررنگتر میکند.
عواطف استیکز، برخلاف محاسبههای عملی بزرگسالان، همیشه با برنامههای ازپیشچیدهشده سازگار نیست. فیلم بهخوبی نشان میدهد که برای والدین، آیندهٔ فرزند گاه به پروژهای بدل میشود که باید از خطرهایش محافظت کرد؛ اما فرزند برای رشدکردن به تجربههایی نیاز دارد که الزاماً قابلپیشبینی یا بیدردسر نیستند.
« فیلم در اینجا از یک پرسش خانوادگی ساده به مسئلهای گستردهتر میرسد: مرز میان حمایت و تحمیل کجاست؟ »
شخصیتها و اجرا
این تعارض، بدون آنکه به خطابهای دربارهٔ بلوغ تبدیل شود، در رفتار و انتخابهای شخصیتها جاری میماند. خانواده؛ پناهگاه و میدان تنش خانوادهٔ روسو پرجمعیت، پرصدا و درهمتنیده است. حضور خویشاوندان و همکاران خانوادگی، فضای فیلم را از خلوتیِ قصههای صرفاً پدر و پسری دور میکند و به آن بافت اجتماعی میدهد.
این آدمها همیشه در یک مسیر فکری قرار ندارند؛ گاه با نصیحت، شوخی یا دخالتهایشان تنش میآفرینند، اما همین رفتارها از نزدیکیشان نیز خبر میدهد. زندگی خصوصی در چنین خانوادهای مرزهای محکمی ندارد و تصمیم یک نفر بهسرعت بر جمع اثر میگذارد. فیلم در تصویرکردن این جمع، از اغراق محض فاصله میگیرد.
مشاجرهها و سر و صدا ممکن است رنگ کمدی داشته باشند، ولی رابطهها صرفاً ابزار خنده نیستند. در پس بحثها، مراقبت و دلبستگی وجود دارد؛ حتی وقتی اعضای خانواده نمیدانند چگونه آن را درست بیان کنند. نتیجه، تصویری گرم و انسانی از خانوادهای است که نقصهایش مانع دوستداشتنیبودنش نمیشود.
بااینحال، فیلم گاهی برای ساختن لحظههای شلوغ یا بامزه به الگوهای آشنای خانوادهٔ ایتالیاییآمریکایی نزدیک میشود و در بعضی صحنهها شخصیتهای فرعی بیش از آنکه فرصت استقلال پیدا کنند، به بخشی از فضای جمعی بدل میشوند. آنجلا و زندگی مشترک آنچلا، با بازی لوری متکالف، فقط همسرِ پدری نگران نیست.
« این تعارض، بدون آنکه به خطابهای دربارهٔ بلوغ تبدیل شود، در رفتار و انتخابهای شخصیتها جاری میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زندگی مشترکش با لئو حالوهوای رابطهای را دارد که سالها ادامه یافته و در روزمرگی آرام گرفته است. پیوند قدیمی آنها هنوز اهمیت دارد، اما نزدیکی گذشته لزوماً به معنای شناخت کامل امروز نیست. تجربهٔ بیماری و ترس از بازگشت آن نیز در پسزمینهٔ زندگی آنجلا حضور دارد و بر شیوهٔ مواجههاش با خانواده و آینده سایه میاندازد.
متکالف به شخصیتش نیرویی آرام اما محسوس میدهد. آنجلا بهسادگی در نقش مادر فداکار یا همسری ناراضی خلاصه نمیشود؛ واکنشهایش ریشه در تجربه و نگرانی دارند و گاه با رفتارهای لئو در تضاد قرار میگیرند. در نتیجه، فیلم یادآوری میکند که تمرکز بیش از حد پدر بر آیندهٔ پسر میتواند توجه را از رابطهٔ زناشویی و نیازهای همسرش دور کند.
این خط داستانی در کنار محور پدر و پسر، به اثر عمق خانوادگی میبخشد، هرچند بعضی جنبههای آن مجال بسط بیشتری میطلبند. بازیها و لحن روایی بازی ری رومانو متناسب با شخصیت لئو کمادعاست. او نقش پدری را بازی میکند که نه جذابیت نمایشی قهرمانان بزرگ را دارد و نه همیشه میتواند احساسش را به کلام تبدیل کند.
تردید، درماندگی و علاقهٔ او بیشتر در مکثها و واکنشهای کوچک دیده میشوند. لوری متکالف نیز با بازی دقیقش وزن عاطفی قابلتوجهی به فیلم میبخشد. در کنار آنها، بازیگران خانواده فضایی زنده میسازند که برای باورپذیری داستان اهمیت اساسی دارد. لحن اثر میان کمدی و درام رفتوآمد میکند، اما کفهٔ آن بهروشنی به سوی داستان خانوادگی و عاطفی سنگینی دارد.
« زندگی مشترکش با لئو حالوهوای رابطهای را دارد که سالها ادامه یافته و در روزمرگی آرام گرفته است. »
قوتها و کاستیها
شوخیها اغلب از تفاوت شخصیتها، گفتوگوهای خانوادگی و موقعیتهای روزمره زاده میشوند، نه از رشتهای پیوسته از موقعیتهای خندهآور. این انتخاب با نگاه انسانی فیلم سازگار است، اما ممکن است با انتظاری که از تبلیغات یا حضور رومانو شکل میگیرد، فاصله داشته باشد. کسی که برای تماشای کمدی پررنگی وارد فیلم شود، شاید از تعداد محدود لحظههای واقعاً خندهدار غافلگیر شود.
در مقابل، اگر کمدی را چاشنیِ یک درام خانوادگی بداند، تغییر لحن را طبیعیتر خواهد یافت. کارگردانی و محدودیتهای فیلمنامه کارگردانی رومانو در خدمت صمیمیت اثر است. او بهجای آنکه هر صحنه را به نقطهٔ عطفی بزرگ تبدیل کند، اجازه میدهد فضای محله و روابط خانوادگی بخش مهمی از تجربهٔ تماشاگر باشند.
بسکتبال نیز بیشتر از آنکه نمایشی ورزشی باشد، وسیلهای برای آشکارکردن امیدها و اضطرابهای پدر است. از این منظر، فیلم در فهم رابطهٔ میان جاهطلبی، عشق و ترس موفق عمل میکند. بااینحال، برخی مسیرهای داستانی قابلحدساند و تصمیمهای لئو گاهی بیش از اندازه به سازوکار آشنای کمدیدرام وابسته میشوند.
مضمونها نیز متعددند: آرزوهای والدین، استقلال فرزند، زندگی مشترک، پیوندهای خویشاوندی و آیندهای که از پیش تعیینشده نیست. این گستردگی به جهان فیلم غنا میدهد، اما همهٔ موضوعها به یک اندازه فرصت پرداخت پیدا نمیکنند. ازاینرو، فیلم در لحظههای دقیق و صمیمیاش نیرومندتر از جاهایی است که میخواهد همهٔ گرهها را همزمان پیش ببرد.
« کسی که برای تماشای کمدی پررنگی وارد فیلم شود، شاید از تعداد محدود لحظههای واقعاً خندهدار غافلگیر شود. »
جمعبندی
جمعبندی «جایی در کویینز» بیش از آنکه دربارهٔ موفقیت در بسکتبال باشد، دربارهٔ دشواریِ دوستداشتن بدون کنترلکردن است. فیلم با گرمایی ملموس، خانوادهای پرنقص اما باورپذیر را به تصویر میکشد و نشان میدهد نیت خوب همیشه به انتخاب درست نمیانجامد. نقطهٔ قوت اصلی آن، بازیهای طبیعی و توجه به عواطف کوچک زندگی خانوادگی است؛ نقطهٔ ضعفش، نابرابری در پرداخت بعضی مضمونها و کمدی کمفروغتر از انتظاری است که ممکن است عنوان و تبلیغات ایجاد کنند.
این اثر برای تماشاگرانی مناسب است که در درامهای خانوادگی، شخصیتهای معمولی و رابطههای پیچیده را به شوخیهای پیدرپی ترجیح میدهند. فیلم نه قصد دارد خانواده را آرمانی جلوه دهد و نه از خطاهای اعضایش تصویری فاجعهبار بسازد؛ با مهربانی نشان میدهد که آدمها گاه از سر عشق اشتباه میکنند و برای فهمیدن خواستههای واقعی یکدیگر باید از خیالِ کنترل آینده دست بکشند.



ثبت دیدگاه