نقد و بررسی
نقد Something | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که از آرامش تهی میشود «Something» از دل موقعیتی آشنا آغاز میشود: زن و مردی که تازه صاحب فرزند شدهاند، میکوشند با مسئولیت تازه و بیخوابی و فرسودگی روزمره کنار بیایند. اما فیلم بهتدریج این فشار خانوادگی را با هراس از حضوری ناشناس در اطراف خانه درمیآمیزد. احتمال اینکه غریبهای مراقب آنها باشد یا بیاجازه وارد خانه شود، کافی است تا امر عادی را مشکوک کند؛ درها، اتاقها و صداهای معمول خانه دیگر بیطرف نیستند.
فیلمساز بهجای آنکه از همان ابتدا بر ترسهای آشکار تکیه کند، فضای خود را آرام و کمصدا میسازد. این انتخاب با موضوع فیلم تناسب دارد: برای پدر و مادری خسته، حتی یک نشانه مبهم میتواند به تهدیدی بزرگ بدل شود. در نتیجه، هراس نه فقط از آنچه دیده میشود سرچشمه میگیرد، بلکه از ناتوانی شخصیتها در تشخیص واقعیت و تفسیر درست نشانهها نیرو میگیرد.
فیلم در بهترین لحظاتش همین تردید را به مخاطب منتقل میکند. ترس در مرز واقعیت و گمان یکی از جاذبههای اصلی اثر، نگهداشتن تماشاگر در محدودهای نامطمئن است. آیا خطر از بیرون خانه میآید؟ آیا شخصیتها در اثر خستگی و اضطراب، هر اتفاق کوچکی را تهدیدآمیز میبینند؟ یا باید احتمال دیگری را در نظر گرفت؟
« اما فیلم بهتدریج این فشار خانوادگی را با هراس از حضوری ناشناس در اطراف خانه درمیآمیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم پاسخ را بیدرنگ در اختیار مخاطب نمیگذارد و از همین تعلیق برای ایجاد اضطراب استفاده میکند. این روش، بهویژه در فیلمی با فضای محدود و رویکرد کمخرج، انتخابی سنجیده است. «Something» برای ترساندن تماشاگر به نمایش مداوم خشونت یا جلوههای پرزرقوبرق متکی نیست؛ سکوت، مکث و انتظار بخش مهمی از زبان آناند.
لحظههایی که ظاهراً اتفاقی در آنها نمیافتد، میتوانند بهسبب تردید و آمادهباش دائمی شخصیتها سنگین شوند. بااینحال، این دستاورد همیشه پایدار نیست: هرگاه ابهام بهجای آنکه کنجکاوی بسازد صرفاً اطلاعات را عقب بیندازد، تعلیق رنگ ملال میگیرد. والدگری بهمثابه سرچشمه اضطراب در زیرلایه داستانی، فیلم فقط درباره ورود احتمالی یک مزاحم نیست؛ درباره شکنندگی وضعیتی است که در آن دو نفر ناگهان مسئول مراقبت از انسانی کوچک و وابسته شدهاند.
تولد فرزند، در این روایت، نقطه آغاز آرامش و خوشبختی بیدغدغه نیست، بلکه تغییری بزرگ و فرساینده است که رابطه زوج را زیر فشار میبرد. بیخوابی، نگرانی درباره کودک و دشواری هماهنگی با زندگی تازه، زمینهای میسازند که هراس بیرونی در آن باورپذیرتر جلوه کند. پیوند این دو سطح، ظرفیت تحلیلی فیلم را شکل میدهد: خطر خانه میتواند بازتابی از ترس والدین از ناتوانی در محافظت از فرزندشان باشد.
« فیلم پاسخ را بیدرنگ در اختیار مخاطب نمیگذارد و از همین تعلیق برای ایجاد اضطراب استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
خانهای که باید پناهگاه خانواده باشد، آرامآرام به فضایی بدل میشود که اطمینانی در آن نیست. فیلم گاه این مضمون را با ظرافت به کار میگیرد، اما همیشه به آن اعتماد نمیکند. بعضی دیالوگها مضمون را بیش از اندازه توضیح میدهند و اجازه نمیدهند تماشاگر خودش از رفتارها و سکوتها معنای لازم را استخراج کند.
اجرا و گفتوگوها؛ شکاف میان ایده و شخصیت بخش مهمی از فیلم بر دو شخصیت اصلی و رابطه متشنج آنها تکیه دارد؛ بنابراین طبیعی بودن بازیها برای باورپذیری تعلیق اهمیت ویژهای پیدا میکند. هرچه واکنشهای زوج واقعیتر باشد، نگرانی مخاطب نیز عمیقتر میشود. اما اجراها در همه لحظهها همسطح نیستند.
برخی صحنهها به سردی و بیقراری مناسبی دست مییابند، حال آنکه در صحنههای دیگر واکنشها خشک یا تصنعی به نظر میرسند. همین نوسان گاهی فاصلهای میان مخاطب و شخصیتها ایجاد میکند. دیالوگها نیز از همین ناهمواری رنج میبرند. درام از کشمکش روزمره، نگرانی و سوءظن تغذیه میکند، اما شماری از گفتوگوها چنان مستقیم نوشته شدهاند که بیشتر کارکرد توضیحی دارند تا اینکه از دل گفتوگوی طبیعی دو انسان خسته بیرون آمده باشند.
« خانهای که باید پناهگاه خانواده باشد، آرامآرام به فضایی بدل میشود که اطمینانی در آن نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی شخصیتها مضمون یا نگرانی خود را آشکارا بیان میکنند، بخشی از ابهامی که فیلم با تصویر و سکوت ساخته بود از بین میرود. این کاستی، بهویژه در اثری که بر فضای ذهنی و تفسیر نشانهها بنا شده، محسوس است. ریتم؛ میان تأمل و تکرار آهستگی، انتخابی آگاهانه و در مواردی مؤثر است. فیلم برای شکلدادن به حس ناامنی به زمان نیاز دارد و نمیخواهد هر چند دقیقه یکبار تماشاگر را با حادثهای پرهیاهو غافلگیر کند.
اما تفاوت مهمی میان ریتم کند و ریتمی هست که به دور خود میچرخد. «Something» گاهی با بازگشت مکرر به موقعیتهای مشابه، اضطراب را پرورش میدهد؛ گاهی هم همان تکرارها پیشرفت چندانی در رابطه شخصیتها یا فهم ما از وضعیت ایجاد نمیکنند. از همینرو، اثر ممکن است برای تماشاگرانی که به وحشت پرحادثه خو گرفتهاند طولانی و کمتحرک جلوه کند.
صبر مخاطب تا اندازهای پاداش میگیرد، زیرا فیلم در پی ساختن تجربهای مبتنی بر انتظار است؛ اما این پاداش برای همه یکسان نیست. آنچه برای گروهی مکثی حسابشده و ناآرامکننده است، برای گروهی دیگر کشآمدن روایت و کمبود رویداد به شمار میآید. نقشهای مکمل و حضورهای کوتاه فیلم در بخش عمدهای از زمان خود بر فضای خانه و زوج مرکزی متمرکز میماند؛ ازاینرو، حضور بازیگران مکمل محدودتر از آن است که بتوانند ساختار اصلی روایت را دگرگون کنند.
« این کاستی، بهویژه در اثری که بر فضای ذهنی و تفسیر نشانهها بنا شده، محسوس است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، چهرههایی چون Eric Roberts میتوانند برای مخاطبانی که او را میشناسند جذابیت ویژهای داشته باشند. حضور کوتاه او بیشتر رنگی از کنجکاوی و انتظار میافزاید تا آنکه بهتنهایی کیفیت کلی اثر را تعیین کند. همین تمرکز بر شمار اندکی از شخصیتها هم امتیاز فیلم است و هم خطر آن. محدودکردن جهان داستان به خانه، حس محصورشدن را تقویت میکند؛ اما اگر بازی یا گفتوگوهای شخصیتهای مرکزی قانعکننده نباشد، فیلم تکیهگاه جایگزین چندانی برای حفظ توجه مخاطب ندارد.
در نتیجه، ضعفهایی که شاید در روایتی گستردهتر زیر سایه شخصیتها یا رخدادهای فرعی پنهان بمانند، اینجا آشکارتر میشوند. پایانبندی و مسئله رضایت پایان فیلم از آن بخشهایی است که واکنشها را دوپاره میکند. برای بعضی تماشاگران، جمعبندی نهایی میتواند غافلگیرکننده و رضایتبخش باشد؛ برای برخی دیگر، نتیجهای کممایه یا ناهمخوان با انتظاراتی است که روایت ساخته است.
بیآنکه جزئیات آن فاش شود، میتوان گفت اثر بیش از آنکه در پی ارائه پاسخی کاملاً بیابهام و آرامشبخش باشد، مخاطب را وامیدارد برداشت خود را از نشانههای پیشین بازبینی کند. این انتخاب با حالوهوای رازآلود فیلم سازگار است، اما موفقیتش به میزان همراهی تماشاگر با منطق روایت بستگی دارد.
« بااینحال، چهرههایی چون Eric Roberts میتوانند برای مخاطبانی که او را میشناسند جذابیت ویژهای داشته باشند. »
جمعبندی
اگر مخاطب احساس کند سرنخها به شکلی منصفانه کاشته شدهاند، پایان میتواند تصویری تازه از آنچه دیده است بسازد. اگر نه، همان ابهام ممکن است به حساب جمعبندی شتابزده گذاشته شود. در اینجا، ضعفهای نگارشی و افتوخیز ریتم نیز بر قضاوت درباره پایان اثر میگذارند؛ زیرا هرچه مسیر رسیدن به آن کماقناعکنندهتر باشد، نتیجه نهایی دشوارتر پذیرفته میشود.
جمعبندی «Something» اثری کمسروصدا و محدود است که از موقعیتی روزمره برای ساختن هراسی روانشناختی بهره میگیرد. بهترین ویژگیاش فضای ناامن و تردیدی است که میان فرسودگی والدین و احتمال حضور تهدیدی واقعی شکل میگیرد. فیلم همچنین ایدهای قابلتأمل درباره شکنندگی خانه و دشواری آغاز زندگی خانوادگی پیش میکشد؛ ایدهای که گاهی از مسیر سکوت و انتظار بهخوبی منتقل میشود.
در مقابل، ریتم تکراری، دیالوگهای بیش از حد توضیحی و بازیهای ناهماهنگ مانع میشوند که ظرفیت این ایده همیشه به تجربهای منسجم بدل شود. پایان نیز ممکن است برای مخاطبی که با منطق مبهم و آهسته فیلم کنار آمده جذاب باشد، اما برای دیگری حس ناتمامماندن یا ناامیدی ایجاد کند. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه با ترسهای ناگهانی به یاد بماند، با فضای خلوت و اضطراب خزندهاش اثر میگذارد؛ تجربهای بالقوه گیرنده، اما نه به یک اندازه موفق در همه اجزایش.
« اگر مخاطب احساس کند سرنخها به شکلی منصفانه کاشته شدهاند، پایان میتواند تصویری تازه از آنچه دیده است بسازد. »
ثبت دیدگاه