نقد و بررسی
نقد چیزی در باران (Something in the Rain) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق در جزئیات روزمره «Something in the Rain» بیش از آنکه بر حادثههای بزرگ و اعترافهای پرشور تکیه کند، به لحظههایی کوچک چشم میدوزد: دیداری اتفاقی، قدمزدن زیر باران، مکثی پیش از پاسخ، یا غذایی که یکی برای دیگری میخرد. همین انتخاب، هستهٔ عاطفی سریال را شکل میدهد. یون جینآ و سئو جونهی پیش از آنکه عاشقانی گرفتار موانع باشند، دو آدم آشنا هستند که حضور دوبارهٔ یکی در زندگی دیگری، معنای رابطهٔ دیرینهشان را تغییر میدهد.
عشق در اینجا ناگهان از آسمان نمیافتد؛ آرامآرام از دل اعتماد، شوخی و صمیمیتی قدیمی سر برمیآورد. عنوان اثر نیز به همین جهان روزمره اشاره دارد: به مراقبتهایی ساده که در نگاه نخست شاید عادی به نظر برسند، اما برای دو شخصیت به زبان عاطفی بدل میشوند. سریال در بهترین لحظاتش میفهمد که رابطه نه با سخنرانیهای عاشقانه، بلکه با توجه به جزئیات ساخته میشود.
نزدیکی تدریجی جینآ و جونهی، از همین رو، باورپذیر و دلنشین است؛ تماشاگر نه فقط شاهد شکلگیری یک عشق، بلکه ناظر تغییر تدریجی نگاه دو نفر به یکدیگر میشود. بازیهایی که به سکوت اعتماد میکنند بخش مهمی از تأثیر سریال بر دوش بازیهای Son Ye-jin و Jung Hae-in است. میان آنها شیمیای وجود دارد که از اغراق یا نمایشهای پرهیاهو نمیآید؛ بیشتر در نگاهها، لبخندهای مهارشده و راحتیِ حضور کنار یکدیگر آشکار میشود.
« همین انتخاب، هستهٔ عاطفی سریال را شکل میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این آرامش، برای داستانی که بر آشنایی دیرینه و کشف دوبارهٔ دیگری بنا شده، انتخابی مناسب است. Son Ye-jin به جینآ گرمایی انسانی میبخشد. او زنی است که در زندگی روزمره و محیط کار، بارها ناچار شده احساس واقعی خود را پنهان یا کوچک کند. بازیگر، آسیبپذیری این شخصیت را بدون آنکه او را صرفاً به قربانی تبدیل کند، به نمایش میگذارد.
در برابرش، Jung Hae-in شخصیتی مهربان و صریح میسازد که حضورش هم آرامشبخش است و هم، بهواسطهٔ تفاوت نگاهش با اطرافیان، زمینهٔ کشمکش را فراهم میآورد. بااینحال، گاه تصویر جونهی بیش از اندازه به نقش پناهگاه عاطفی جینآ نزدیک میشود و فرصت کمتری برای شناخت مستقل او باقی میماند. صمیمیت در قاب باران و شهر فضاسازی سریال از مهمترین ابزارهای روایت آن است.
باران، خیابانهای شهری، کافهها و رفتوآمدهای معمول، صرفاً پسزمینه نیستند؛ کیفیت رابطه را بازتاب میدهند. قابها اغلب به جای تأکید بر شکوه بصری، به حس حضور و نزدیکی توجه دارند. دوربین به شخصیتها مجال میدهد در محیط خود زندگی کنند؛ گویی تماشاگر ناخواسته در کنارشان راه میرود یا گوشهای از روزشان را میبیند.
« این آرامش، برای داستانی که بر آشنایی دیرینه و کشف دوبارهٔ دیگری بنا شده، انتخابی مناسب است. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی نیز در ایجاد این حالوهوا نقش پررنگی دارد. انتخاب ترانهها و بازگشت مکرر بعضی قطعهها، لحظههای عاشقانه را به یادماندنی میکند و حس لطیف اثر را تقویت میسازد. البته همین تکرار موسیقایی گاهی بیش از اندازه بر احساس مورد نظر تأکید میگذارد؛ آنجا که تصویر و بازی خود توان رساندن معنا را دارند، موسیقی میتواند به جای همراهی، احساس را برای تماشاگر توضیح دهد.
بااینهمه، در بخشهای موفقتر، صدا و تصویر نه برای بزرگنمایی عشق، بلکه برای نشاندن آن در بافت زندگی روزانه به کار میروند. عشق بهمثابه ایستادگی در برابر هنجارها رابطهٔ دو شخصیت تنها با تردیدهای معمول عاشقانه روبهرو نیست. اختلاف سن، انتظارهای خانواده و نگاه اجتماعی، بهتدریج نشان میدهند که انتخاب شخصی در خلأ صورت نمیگیرد.
سریال میکوشد فشارهایی را به تصویر بکشد که بهویژه بر جینآ وارد میشوند: از تصور خانواده دربارهٔ مسیر «مناسب» زندگی او تا مناسبات نابرابر محیط کاری. به این ترتیب، داستان عاشقانه از حریم خصوصی بیرون میآید و به پرسشی دربارهٔ اختیار، احترام و حق انتخاب بدل میشود. یکی از نقاط قوت اثر، پیوند دادن این فشارها با موقعیتهای ملموس است.
« موسیقی نیز در ایجاد این حالوهوا نقش پررنگی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مقاومت در برابر هنجارها صرفاً شعاری انتزاعی نیست؛ در رفتار اطرافیان، مکالمههای خانوادگی و فضای کار نمود پیدا میکند. سریال بهخصوص در پرداخت تجربهٔ زنانی که برای حفظ جایگاه حرفهای خود با رفتارهای تحقیرآمیز مواجهاند، لحظاتی مؤثر دارد. بااینحال، برخی از این مضمونها بهجای آنکه هر بار بُعد تازهای پیدا کنند، با شکلهای مشابه بازمیگردند و از نیروی دراماتیکشان کاسته میشود.
فرسایش ریتم و تکرار کشمکشها آرامش روایی در نیمهٔ نخست، امتیاز اصلی سریال است؛ اما همین ویژگی در ادامه گاه به کندی و کشآمدن بدل میشود. وقتی رابطهٔ مرکزی بهروشنی شکل گرفته و فشارهای بیرونی نیز معرفی شدهاند، انتظار میرود هر کشمکش تازه مسیر شخصیتها را پیچیدهتر کند. در عوض، بعضی تعارضها با صورتبندیهایی نزدیک به گذشته بازمیگردند و احساس میشود روایت در یک نقطه درجا میزند.
این تکرار، بیش از آنکه از کمبود حادثه ناشی شود، از محدود ماندن دامنهٔ واکنشها سرچشمه میگیرد. شخصیتها بارها در موقعیتهایی قرار میگیرند که نیازمند تصمیماند، اما روند رسیدن به تصمیم یا پیامد آن همیشه به اندازهٔ کافی دگرگونکننده نیست. برای داستانی که از ابتدا بر مکث و مشاهده بنا شده، ریتم کند فینفسه ضعف محسوب نمیشود؛ مسئله آنجاست که مکث دیگر شناخت تازهای به همراه نمیآورد.
« این تکرار، بیش از آنکه از کمبود حادثه ناشی شود، از محدود ماندن دامنهٔ واکنشها سرچشمه میگیرد. »
قوتها و کاستیها
در آن لحظه، صبر روایی جای خود را به تکرار میدهد. جینآ؛ شخصیتی میان آسیبپذیری و استقلال جینآ مرکز عاطفی و اخلاقی سریال است، اما مسیر رشد او همیشه به یک اندازه قانعکننده نیست. نقطهٔ آغاز شخصیت جذاب است: زنی بالغ که در ظاهر زندگی خود را پیش میبرد، اما در برابر مناسبات خانواده و محیط کار، بارها به عقبنشینی واداشته میشود.
کشاکش میان خواست درونی و رفتار آموختهشده میتوانست مبنای تحولی عمیق باشد؛ سریال نیز بارها به این امکان نزدیک میشود. بااینحال، پیوستگی شخصیت در بخشهایی سست میشود. گاهی تصمیمهای جینآ چنان به فشار همان لحظه وابستهاند که پیوندشان با تجربههای پیشین او کمرنگ میماند. ازاینرو، تغییر او همیشه نتیجهٔ تدریجی شناخت و انتخاب به نظر نمیرسد؛ بعضی اوقات بیشتر واکنشی به وضعیتی تازه جلوه میکند.
این مسئله از اهمیت مضمون استقلال او نمیکاهد، اما قدرت عاطفی تحول را محدود میکند. اگر روایت فرصت بیشتری برای نشان دادن چگونگی شکلگیری تصمیمهایش میگذاشت، فاصلهٔ میان آسیبپذیری و خودمختاری او طبیعیتر میشد. جمعبندی «Something in the Rain» در تصویر کردن عشقی آرام، آشنا و متکی بر جزئیات روزمره موفق است.
« در آن لحظه، صبر روایی جای خود را به تکرار میدهد. »
جمعبندی
بازیهای گرم، هماهنگی دو بازیگر اصلی، فضاسازی لطیف و توجه به فشارهای اجتماعی و خانوادگی، به آن هویتی فراتر از یک ملودرام عاشقانهٔ معمول میبخشند. اثر در لحظاتی که به سکوت، رفتارهای کوچک و نزدیکی تدریجی اعتماد میکند، بیشترین طراوت را دارد. در مقابل، نیمهٔ دوم با ریتمی کشدار و کشمکشهایی گاه تکراری روبهروست؛ شخصیتپردازی جینآ نیز همیشه مسیر رشدی هموار و کاملاً اقناعکننده نمیسازد.
پایانبندی، بیآنکه جزئیاتی از آن فاش شود، ممکن است برخی مخاطبان را بهسبب باقی گذاشتن پرسشهایی دربارهٔ سرانجام رابطهها و مسائل مطرحشده، با حس ناتمامی روبهرو کند. با وجود این کاستیها، سریال اثری بهیادماندنی برای تماشاگرانی است که در عاشقانهها، صداقت عاطفی و لحظههای کوچک را بیش از پیچشهای پیاپی و نمایشهای پرزرقوبرق میجویند.
« اثر در لحظاتی که به سکوت، رفتارهای کوچک و نزدیکی تدریجی اعتماد میکند، بیشترین طراوت را دارد. »



ثبت دیدگاه