نقد و بررسی
نقد کسی که او را قبلا می شناختم 2023 (Somebody I Used to Know) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته، نه بازگشت به عشق «Somebody I Used to Know» در ظاهر با یکی از آشناترین موقعیتهای کمدی رمانتیک آغاز میشود: زنی که پس از ناکامی حرفهای به زادگاهش بازمیگردد و با عشق قدیمیاش روبهرو میشود. اما فیلم بهتدریج روشن میکند که مسئلهاش صرفاً این نیست که آیا اَلی و شان دوباره به هم نزدیک میشوند یا نه.
پرسش مهمتر این است که اَلی در سالهای دوری از خانه چه کسی شده و آیا زندگیای که ساخته واقعاً انتخاب خود او بوده است. بازگشت به زادگاه، در این معنا، فرصتی برای مواجهه با نسخهای از خویشتن است که زیر لایههای کار، عادت و جاهطلبی پنهان مانده. فیلم از همین نقطه ظرفیت تأملبرانگیز خود را پیدا میکند: گذشته نه تصویری بینقص و آمادهٔ بازگشت، بلکه آینهای است که حال را به پرسش میگیرد.
سه شخصیت و سه تصور از زندگی هستهٔ احساسی فیلم در رابطهٔ مثلثی اَلی، شان و کَسیدی شکل میگیرد؛ اما اهمیت این سهگانه بیش از آنکه به رقابت عاشقانه مربوط باشد، از تفاوت نگاه آنها به زندگی ناشی میشود. اَلی سالها پیش زادگاهش را ترک کرده تا در مسیر حرفهای خود پیش برود؛ شان به محیط آشنای خود و پیوندهای خانوادگیاش وفادار مانده؛ و کَسیدی، زنی با گذشته و شور هنری مستقل، به انتخابهایی نزدیک میشود که اَلی زمانی انجام داده یا از آنها فاصله گرفته است.
« اما فیلم بهتدریج روشن میکند که مسئلهاش صرفاً این نیست که آیا اَلی و شان دوباره به هم نزدیک میشوند یا نه. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، کَسیدی فقط مانعی بر سر راه خواستههای اَلی نیست؛ حضور او پرسشی زنده دربارهٔ معنای فداکاری و سازش پیش میکشد. آیا کنارگذاشتن بخشی از هویت برای رابطه، نشانهٔ بلوغ است یا ازخودبیگانگی؟ فیلم پاسخ سادهای عرضه نمیکند و همین امتناع از داوری شتابزده، یکی از امتیازهای روایی آن است.
قهرمانی که باید خودش را دوباره ببیند اَلی شخصیتی است که میتوان ضعفهایش را دید، بیآنکه به آسانی او را محکوم کرد. او بلندپرواز و سختکوش است، اما کار چنان بر زندگیاش سایه انداخته که فاصلهاش با نیازهای عاطفی و خواستههای شخصی خود را بهدرستی نمیسنجد. از سوی دیگر، بازگشت او به شان نیز کاملاً از دلتنگی برای یک عشق قدیمی سرچشمه نمیگیرد؛ در آن میل، حسرتِ یک مسیر ازدسترفته و اشتیاق به بازپسگرفتن تصویری از خویش هم حضور دارد.
فیلم در بهترین لحظههایش این انگیزهها را از هم جدا نمیکند، بلکه نشان میدهد چگونه میتوان آدمی را خواست و در عین حال، بیشتر دلتنگِ امکانهایی بود که در کنار او نمایندگی میشدند. اجرای اَلیسون بری در انتقال این دوگانگی نقش مهمی دارد: او میان خودخواهی، آسیبپذیری و طنز تعادل ایجاد میکند و اجازه نمیدهد قهرمان به نمونهای یکدست از زنِ پشیمان یا عاشقِ سرسخت تقلیل یابد.
« آیا کنارگذاشتن بخشی از هویت برای رابطه، نشانهٔ بلوغ است یا ازخودبیگانگی؟ »
شخصیتها و اجرا
بازیها و شیمی میان بازیگران جِی الیس در نقش شان حضوری آرام و پذیرفتنی دارد؛ شخصیتی که وابستگیاش به خانه و خانواده را صرفاً بهانهای برای ماندن نشان نمیدهد، بلکه آن را بخشی واقعی از جهانبینیاش میسازد. شیمی او با بری کمک میکند گذشتهٔ مشترک این دو، حتی بدون شرح مفصل، باورپذیر به نظر برسد.
کِرسی کِلِمِنز نیز به کَسیدی کیفیتی فراتر از «نامزدِ رقیب» میبخشد. او در عین آنکه سرزنده و مستقل است، حضوری دارد که اَلی را وادار میکند گذشتهٔ خود را از زاویهای تازه ببیند. بازیگران فرعی، بهویژه دنی پودی، هالی جوئل آزمنت و جولie هگرتی، فضای خانوادگی و جمعی فیلم را پرجنبوجوش میکنند؛ هرچند همهٔ آنها فرصت یکسانی برای تبدیلشدن به شخصیتهایی کامل و چندوجهی ندارند.
در مجموع، بازیها از طبیعیبودن مناسبات فیلم پشتیبانی میکنند و اجازه میدهند لحظههای عاطفی، بیش از آنکه محصول تأکیدهای نمایشی باشند، از رفتار و گفتوگوی شخصیتها بیرون بیایند. طنز، لحن و لحظههای ناهماهنگ فیلم میکوشد میان کمدی رمانتیکِ سبک و درامی دربارهٔ هویت، حسرت و انتخابهای زندگی حرکت کند.
« شیمی او با بری کمک میکند گذشتهٔ مشترک این دو، حتی بدون شرح مفصل، باورپذیر به نظر برسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این آمیزش در بخشهایی نتیجهبخش است: شوخیها میتوانند از خجالت یا خودفریبی شخصیتها برخیزند و به جای گسستن فضا، آن را انسانیتر کنند. با این حال، گاهی شوخیها به سمت اغراق یا ابتذال میروند و با ظرافت عاطفی خط اصلی داستان همخوان نمیشوند. در چنین لحظههایی، فیلم انگار برای اطمینان از سرگرمکنندهماندن، از موقعیتهای ساده و پرصدا کمک میگیرد؛ در حالی که نیروی اصلیاش در مکثها و برخوردهای کوچک میان شخصیتهاست.
هجو تلویزیون واقعنما نیز ایدهای مناسب برای شخصیت اَلی و مسیر کاری اوست، اما هرجا که فیلم به تمسخر آشکار این جهان بسنده میکند، از پیچیدگی پرسش اصلیاش فاصله میگیرد. ریتم و ساختار روایت ساختار داستان بهدرستی از یک بحران حرفهای به بحران شخصی میرسد و بازگشت اَلی را بهانهای برای روبهروشدن او با انتخابهای پیشینش میکند.
با این همه، بخش میانی گاهی در تکرار همان تردیدها گرفتار میشود: شخصیت اصلی بار دیگر به گذشته میاندیشد، دوباره در موقعیتی awkward قرار میگیرد و بار دیگر میان میل و ملاحظه مردد میماند. این تکرار، حرکت روایت را کند میکند و باعث میشود برخی موقعیتها بیش از اندازه طول بکشند. از سوی دیگر، رفتوآمد میان لحظات صمیمانه و کمدیهای پراغراق، پیوستگی لحن را همیشه حفظ نمیکند.
« با این حال، گاهی شوخیها به سمت اغراق یا ابتذال میروند و با ظرافت عاطفی خط اصلی داستان همخوان نمیشوند. »
قوتها و کاستیها
فیلم هرگاه به رابطهٔ اَلی با خودش و به تفاوت دیدگاه سه شخصیت اصلی بازمیگردد، دوباره جان میگیرد؛ هرگاه به شوخیهای حاشیهای تکیه میکند، تمرکز عاطفیاش کمرنگ میشود. زادگاه بهمثابهٔ حافظه محیط زادگاه در فیلم فقط پسزمینهای روستایی و دلنشین نیست. این فضا مجموعهای از خاطرهها، پیوندهای خانوادگی و امکانهایی است که اَلی زمانی پشت سر گذاشته است.
در برابر آن، زندگی حرفهای او تصویری از حرکت، استقلال و دستاورد فراهم میکند، اما همزمان تنهایی و محدودشدن جهان شخصیاش را نیز آشکار میسازد. فیلم با قراردادن این دو شیوهٔ زندگی کنار هم، از ستایش بیقیدوشرط ماندن یا رفتن پرهیز میکند. هیچیک از این انتخابها بهتنهایی ضامن خوشبختی نیست؛ مهمتر آن است که آدمی بفهمد چه چیزی را انتخاب کرده و چه چیزی را بیآنکه متوجه شود، به بهای آن از دست داده است.
همین نگاه، داستان را از خیالپردازی ساده دربارهٔ بازگشت به گذشته دور میکند و به تأملی دربارهٔ زمان و تغییر بدل میسازد. جمعبندی «Somebody I Used to Know» کمدی رمانتیکی است که بهترین ایدههایش را از دل پرسشی جدیتر بیرون میکشد: آیا ما واقعاً دلتنگ آدمهای گذشتهایم، یا دلتنگِ خودی هستیم که در کنار آنها بودهایم؟
« زادگاه بهمثابهٔ حافظه محیط زادگاه در فیلم فقط پسزمینهای روستایی و دلنشین نیست. »
جمعبندی
بازیهای طبیعی، رابطهٔ سه شخصیت اصلی و توجه به انتخابهای شخصی، به فیلم گرما و صداقت میبخشد. در مقابل، کندی بخش میانی، شوخیهای گاه سطحی و نوسان لحن مانع میشوند همهٔ ظرفیتهای دراماتیک آن به نتیجهای یکپارچه برسند. با وجود این کاستیها، فیلم در نگاه به حسرت، جاهطلبی و بازنگری در مسیر زندگی لحظههایی دلنشین و قابلتأمل دارد.
قوت اصلیاش نه در وعدهٔ بازگشت به عشقی قدیمی، بلکه در یادآوری این نکته است که شناخت گذشته زمانی ارزشمند میشود که به فهم روشنتری از اکنون بینجامد.
« بازیهای طبیعی، رابطهٔ سه شخصیت اصلی و توجه به انتخابهای شخصی، به فیلم گرما و صداقت میبخشد. »



ثبت دیدگاه